آقایون محترم(!) شلوار.فاق.کوتاه نپوشید. اگه میپوشید حداقل تو محلهای عمومی نپوشید. اگه تو محل های عمومی میپوشید حداقل یه زیر.پیراهن بلند بپوشید. اگه زیر.پیراهن بلند نمیپوشید حداقل موقع نشستن حواستون رو جمع کنید. اگه حواستون رو جمع نمیکنید حداقل جلوی خانوما نشینید. اگه به هیچ کدوم از توصیهها عمل نمیکنید، هیچ تضمینی نیست کسی که ردیف عقب نشسته عکستونو نگیره برا وبلاگش.
برای زاپاس دار و آکارسوی عزیزم. (عطف به پ. ن پست قبلی.)
اینی که میگم رو از یه عالم(!) بسیار معتبر* شنیدم.
روزی روزگاری مردم تصمیم گرفتن گنبدا و گلدستههای حرمای کربلا رو طلا کنن. شروع به ساخت کردن و روز اول که کارشون تموم شد و رفتن اومدن دیدن هر چی که از حرم عباس ساختن خراب شده. دوباره ساختن فرداش دیدن باز خراب شده. باز ساختن بازم فرداش خراب شد. همه حیروون که مگه میشه چرا اینجور شده. خبر میره میرسه به گوش عالم بزرگ شهر. اونم تعجب میکنه که بابا این حضرت عباسه این همه مقام بالایی داره چرا باید اینجوری بشه. شبش خواب میبینه که حضرت عباس اومده و میگه برادرم آقاس و من نوکرشم. نباید قبر آقا و نوکر مثل هم باشن. طرف میگه شمام مقامتون خیلی بالاست و اینا. دیگه خیلی اصرار میکنه حضرت عباس راضی میشه میگه باشه گنبد رو طلا کنید ولی گلدسته ها رو طلا نکنید که قبر من با قبر برادرم فرق داشته باشه.
خب پارسال وقتی نوشتم "این همه کرامت داری نمیتونی حالی اینا کنی طلا به درد مرده نمیخوره ؟" دقیقن اشاره بود به این داستان و این کرامتایی که ازشون نقل میکنن.
زاپاس دار عزیزم. میخوان یا نمیخوان رو نمیدونم. اما کسی که تونسته بیاد بگه قبر من و برادرم باید فرق داشته باشه. میتونست بگه من طلا نمیخوام. به جای این کار پولش رو ببرید بدید به فقرا، آدرسشونم بده(کلی داستان هست در مورد این که فلان عالم خواب دید فلان امام اومده و گفت فلان جا فلان دوستدار من احتیاج به پول داره.) بگه بهشون پول رو بدید بگید از طرف منه.
من هیچ فکری نمیکنم. فقط دیدهها و شنیدههام رو میذارم کنار هم. و میبینم هیچ با هم نمیخونن. هیچ.
آکارسوی عزیزم. داستانایی که در موردشون نقل میشه اگه درست باشه. یعنی اگه واقعن بخوان خودشون میتونن به گوش کسایی که اونجا رو اونشکلی کردن برسونن. یه چیزی هست که این وسط بدجور میلنگه. بدجور.
* البته بستگی داره منظور از اعتبار چی باشه. وقتی میگم معتبر یعنی از نظر معتقدان بی چون و چرای دین مبین این بندهی خدا معتبره.
رو نوشت به جناب کائنات:
کائنات عزیز
با عرض سلام و خسته نباشید
مجموعهی 5 جلدی نیکلا کوچولو چاپ سروش خریداری شد، احتیاجی به زحمت شما نیست. شما برو تو کار گرامافون سالم و صفحات سالم همهی تصنیفای قدیمی.
با تقدیم احترام و پوزش از تعیین تکلیف
پ. ن: من اصول نامه نگاری رو فراموش کردم. احتمالن کلی ایراد داره.
پ. ن: دیروز میخواستم مثل پارسال یه پست مناسبتی بنویسم. متنشم از مدتها پیش چندین و چندبار تو ذهنم نوشتم و ویرایش کردم. اما وقت نشد. اگه عمری بود سال بعد.
اگه از بوی ادکلنی خوشت بیاد که خدا تومن هم پولشه بعد از مصرف فقط 5 دقیقه میتونی از عطرش لذت ببری و بعد بویاییت از کار میافته.* ولی بویاییت در مقابل بوی یه اسپری زپرتی 2000 تومنی که باعث سر دردت میشه تا چند روز با شدت تمام کار میکنه.
*اصطلاحن میگن بینی به بو عادت میکنه.