توصیه : آقایون این نکته ها به درد شما نمیخوره برین به بقیهی وبلاگ گردی هاتون برسین
1 . یه وقت اگه هوس کردید ببینید لاک چه بویی میده بشینید و بوش کنید . همهی لاک ها هم بویی شبیه به هم دارن یه بار امتحان کافیه .
2 . اگرم هوس کردید ببینید استون چه بویی میده حدالامکان یه جای نرم باشید تا وقتی از حال رفتید زخم و زیلی نشید .
3 . قبل از این که لاک رو پاک کنید از بودن استون کافی اطمینان حاصل کنید و توهم برتون نداره یه شیشهی دیگه دارم . والا ممکنه مجبور بشید دوباره همون ناخونایی که لاکشون رو پاک کردید لاک بزنید چون استون ندارید لاک بقیهی ناخونارو پاک کنید .
4 . به هوای اینکه رنگ تیره روی رنگ روشن استفاده میکنید و معلوم نمیشه برای پاک کردن لاک تنبلی نکنید . تا مجبور نشید وقتی خواستید کلن لاکا رو پاک کنید به خودتون فحش بدید .
5 . در مورد طعم لاک و استون هنوز تجربهای ندارم در صورت کسب اعلام خواهد شد .
پ . ن : آقایون عزیز ممنونم که به توصیهم عمل کردید . امیدوارم براتون آموزنده بوده باشه .
*کاملن قبول دارم که اگه رو کاشتن اما دراومد .
بولوت است دیگر نمیفهمد اینها که میگویند برق نداریم چرا برای چراغانی برق دارند ! نمیفهمد این همه سر و صدا که کابردی جز مردم آزاری ندارد برای جشن کسانی که مردمآزاری را گناه میدانستند برای چیست ! این مجالس مولودی که همه چیزش از نظر کسی که برایش مولودی گرفتهاند حرام است برای چیست !
به گمانم میخواهند باقیات صالحات بفرستند برایشان !
دین زرتشت از زمان کیانیان و هخامنشیان به تدریج در ایران رواج یافت ، در حکومت اشکانیان گسترش پیدا کرد و در دوران ساسانیان دین رسمی ایران شد . پس از ایجاد نابرابری اجتماعی در ایران که در حکومت ساسانیان روی داد و با یورش تازیان برخی از ایرانیان تغییر دین دادند . گروهی از زرتشتیان که تحمل حکومت تازیان را نداشتند به هند مهاجرت نمودند و هم اکنون با نام "پارسیان" از شهروندان ارزشمند و خوشنام هند به شمار میآیند .
زرتشتیانی که در زادگاه خود باقی ماندند به علت تعصب های موجود در حکومت تازیان ، روزگار سختی داشتند و ناگزیر به شهرهای کویری ایران چون یزد و کرمان پناه بردند و با کندن کاریزها ، آب را از دل زمین برآوردند و پیشهی سفارش شدهی پیامبرشان ، کشاورزی را در شهرهای کویری ایران گسترش دادند .
نوشتهی های زرتشتیان هیچ کدام توضیح شرح خاص و مستقلی از تاریخ خاص جامعهی زرتشتی ندارد . بیشتر نیایش و احکام دینیاند که به تعبیری موبدان برای موبدان به نگارش درآوردهاند و در زمینهی آموزشهای دینی است که گاهی در خلال آن میتوان شرایط افتصادی ، اجتماعی و وقایع آن روزگار را دریافت . اسناد تاریخی در این زمینه سه گونهاند :
نخست آنها که به علتی شرحی دربارهی زرتشتیان دارند (مانند تاریخ سیستان و فردوس اعرشدیه)
یا تصادفن اشارانی دارند (مانند رستم التواریخ)گروه دوم آثار سیاحان خارجیاند مانند سفرنامهی تاورینه و سفرنامهی شاردن .
گروه سوم آثار خود زرتشتیاناند مانند روایات داراب هرمزدیار .
15 سال پس از یورش تازیان و ورودشان به سیستان ، سرادر محلی و موبد موبدان آن ناحیه قرارداد صلح و پرداخت خراج با فرماندهی تازیان بست تا مراکر دینی و پرستشگاهها از گزند و نابودی در امان بمانند . در پی پابرجا شدن چیرگی تازیان آنها کوشیدند تا آتشکده ها را خاموش کنند ، آتشکدهی کاریان نزدیک دارابگرد فارس از نخستین این آتشکده ها بود . و تنها دادن خراجهای گزاف حیات آتشکدهها را دوام میداد ، چون آتشکدهی کرکویه که تا چند قرن در سیستان از ویرانی در امان بود .
با وجود تمام مبارزات و شورشها چون آذرویه مجوسی و مرزبان مجوسی در سیستان ، با سلطهی بیشتر تازیان عموم ایرانیان دریافتند که مصلحت در پذیرفتن دین جدید است و مزایای حقوقی ، تصاحب ارث کل خاندان ، مقام و مناصب ، بازرگانی آسوده ، حمایت علمی و ادبی و مصونیت از تعقیب و آزار و فقر تنها در صورت پذیرفتن دین جدید امکان پذیر است .
در زمان طاهریان دولت مسلمان پاگرفته در ایران تا حدودی با زرتشتیان که اهل کتاب شمرده میشدند و با دادن جزیه* و پذیرفتن شرایط اسلام مطیع بودند مدارا میشد . با این حال گفتهاند امیر عبدالله طاهر بنیانگذار طاهریان فرمان به سوزاندند و نابودی نوشتههای زرتشتی داد . و تا یک قرن پیش نیز جزیه بر سهگونه بود : پول نقد . بیگاری و دادن کتاب برای سوزاندن .
با وجود تمام نابرابریها افراد برجسته اى در گذشته از بین زرتشتیان برخاسته اند ، مانند "ارباب كیخسرو شاهرخ" نماينده زرتشتيان در مجلس شوراى ملى در عصر مدرس . وى كه كه صندوقدار مجلس بود به درستكارى و بى آلايش شهرت داشت . مدرس يک بار در مجلس گفته بود : در اين مجلس فقط يک مسلمان وجود دارد و آن هم "ارباب كیخسرو" است !
* جزیه مقدارش بیشتر از وجوهات شرعیه مسلموناست .
1 . پست قبلی منظورم امام جمعههای مشهد و ارومیه بود .
2 . سه هفته نامه ها ادامه داشته ولی دیدم دز خالهزنکیشون خیلی بالاست بیخیال شدم . فقط یه نکته مونده که اونم بستگی به جوابی که از بند 3 میگیرم داره !
3 . کسی تو خونهشون اصول کافی داره ؟ اگه داره می شه نگاه کنه ببینه تو حدیث 10 از جلد 3 صفحهی 342 چی نوشته ؟
این حدیث رو خونهی خالم دیدم ، تو اینترنتم که گشتم همونی بود که دیده بودم ولی تو اصول کافیای که ما داریم نبود .
4 . نمیدونم چرا جدی عکسم !
5 . ای خدا نمیشه یکی بیاد اتاق منو جمع و جور کنه ؟
6 . بر مومن شکر واجب است که کافر نیست . بر کافر شکر واجب است که که باری ، منافق نیست .
(مقالات شمس)
7 . سعی کنید فکر عوض کردن دنیا را به سر راه ندهید اگر چیزی هم باید عوض شود این خود شما هستید .
تولستوی .
8 . من ذاتن نصیحت ناپذیرم .
9 . این همه پشت سر ولایت مامان حرف زدم اینم بگم که اونجا به حد مرگ بادوم تازه خوردم و کلی هم بادوم خشک برای توشهی راه آوردم .
10 . دهقان معرب کلمهی دهگانِ .
دهگان در سالیان دور به نجیبزادگانی میگفتند که آب و ملک موروثی داشته از معلمان دینی معارف آموخته و از فرهنگ بالایی برخوردار بودند و درواقع دهگان ها قشر باسواد ، بافرهنگ و مرفه ای بودن .
من باب رقیب یافتن خطیب نامدار نمازهای پیشین و پسین آدینهی استانمان بسی شادمانیم . باختر را استان ما راهبری مینماید خاور را استان ایشان . شمال مانده است و جنوب که انشاالـله آنها نیز راهبری خواهند یافت .
- خاله جان با اون همه ادعا و با وجود این که من تقریبن هر دفعه که رفتم خونه شون یه وعده الویه داشتن و منم اعلام کردم الویه دوست ندارم بازم یادش نبود . زن دایی که خاله جان معتقدن هیچی حالیش نیست از 10 سال پیش که رفته بودیم پارک و دید من الویه نمی خورم یادشه بود که من الویه دوست ندارم .
- نیمی از فامیل مادری دارن ذوق مرگ میشن که دختر داییم با یه خانواده ی مذهبی وصلت کرده و انشاللـه به راه راست هدایت می شه ! دختر دایی مذکور به نظر من از اون نیمی از فامیل بسیار مسلمون تر و معتقد تره .
- چپ چپ بهت نگاه می کنن چون چادر سرت نیست و تو هم زل می زنی تو چشاشون . ولایت مامان اولین جایی که دیدم حتی وقتی مستقیم نگاهشون می کنی از رو نمی رن .
- یه محیط کاملن بسته که با تاسیس دانشگاه همه جور آدمی واردش شدن . نگرانم به خاطر چیزایی که دیدم و چیزایی که داره اتفاق می افته .
- به جز یکی از دایی هام بقیهی خانودهی مادری تو یه منطقه هستن . تو نامزدی دختر داییم ما به همراه خواهرم که دو تا بچه داره از اون سر تهران زودتر از کل فامیل رسیدم و اون داییم که خونه ش تو اون منطقه نیست بعد از ما .
- خانوما نشستن مردا میرقصن .
- نیم وجب و دو انگشت نوهی خالهم رو که پسره میبوسه . اقوام میفرمان معلومه ماهواره زیاد دیده . بیمارن این آدما ، بیمار .
- نفرت دارم از روسریای که در واقع سر نکردن اما باید باشه . نفرت دارم از اینکه مانتویی میپوشن که از لباس مجلسی تنگتره . دایی های محترم واقعن آبروی شما می ره اگه دختراتون اون روسری و مانتو رو نداشته باشن ؟
- اصل نانوشته ای تو خانوادهی مادری من هست که :
اصولن وقتی کسی میاد خونشون غلط میکنه میره حموم که بعدش بر اثر باد کولر سرما بخوره . واضح و روشن است که امکان خاموش کردن کولر نیست .
- اصولن بنده آدم نفهمی هستم که گوشت سفید میخورم و واضح و روشن است که میزبان حق داره بشقاب میهمان رو کنترل کنه تا ببینه چی داره میخوره و مهم نیست من بی سر و صدا دارم برنج و آب مرغ میخورم مهم اینه بی شعورم که گوشت نمیخورم .
- واه واه واقعن من چه انگیزه ای دارم که با چنگال غذا میخورم ؟
- محبت خانوداهی مادری من اینه که میزنن تو سرت و میگن بخور . فکر میکنن هر چی بیشتر تو خونشون بخوری یعنی بیشتر بهت احترام گذاشتن .
- فرض کن موهات رو با گیره بستی و روسریت دقیقن روی اون گیره نگه داشتی واضح و روشن است که سر نکردن روسری حتی به اون شکل مایه ی آبروریزی و وجود باعث حفظ آبروست .
- تو ولایت مامان نوهی خاله م میگه بعد از تاسیس دانشگاه شهرمون پر شده از دخترای خراب مانتویی . من اصولن مشنگم و این جور حرفها رو به خودم نمیگیرم .
- میگم تو تلویزیون میگفت اینجا آتشکده داره میشه بریم ببینیمش ؟ خاله جان نزدیک بود سکته کنه و گفت اینجاییا هیچ وقت آتشپرست* نبودن . احتمالن تصور میکنن پیش از ورود آریایی ها هم توی ولایتشون مردم مسلمون بودن .
- یه امام زاده هست یه نفر چهارصد میلیون خرج بازسازیش کرده . اصلن نمی خوام فکر کنم با اون پول چه کارایی که نمیشد کرد .
* کسایی که اهل سنت رو کافر میدونن انتظار ندارین که زرتشتیا رو موحد بودن ؟
ادامه دارد ...
پ . ن : به کامنتای سه پست قبلی جواب دادم
1 . مهم نیست بیشتر فامیلا بعد از 6 سال دیدنت و حلوا حلوات میکنن . مهم اینه که خونه نبودی .
2 . مهم نیست که پیش خواهرزاده هات بودی . مهم اینه که خونه نبودی .
3 . مهم نیست که کلی خرید درمانی کردی . مهم اینه که خونه نبودی .
4 . خیلی چندش آوره تو شهری باشی که چون چادر سرت نیست عین آدم ندیده ها نگاهت میکنن .
5 . دزد پروریم . دست فروشی که آدامساش دونه ای 200 تومنه ، هزار تومنم فروش نمیکنه . ولی یه گدا میاد و نزدیک دوهزار تومن جمع میکنه .
بعد میپرسن چرا نمیشه تو این مملکت با شرافت زندگی کرد !
6 . تو مسیر برگشت از ولایت مامان رفتیم قم . چندمین باره که میرم قم و نمیرم حرم .
دفعهی قبل جلوی در ورودی منتظر بقیه بودم و خادم منو چپ چپ نگاه کرد و منم چپ چپ نگاهش کردم ! کلی کیف داشت .
7 . مقبره ی خصوصی داشتنم واسه خودش عالمی داره ها .
8 . جمعه باشه و نری جمکران ؟ بولوت است دیگر نمیرود .
9 . وای خونه . اتاق خودت ، تخت خودت ، وسایل خودت .
10 . سر فرصت به کامنتا جواب میدم . به ریش مرلین قسم .
11 . تهران نمی تونستم نفس بکشم ! حس این که هوا چقدر کثیفه
ولی این جا می شه هر چقدر که خواستی عمیق نفس بکشی .
- فکر کنم خوبم ![]()
- یه مدت رفتیم ولایت مامان
- از ولایت مامان و آدماش بدم میاد (به تنهایی برای منفور کردن دین در دنیا کافین
)
- الان تهرانم![]()
- دلم شهر آروم و بدون ترافیک و دود و شلوغی و آدمای عصبانی خودم رو می خواد
- بس که به این گشتیای ارشد چپ چپ نگاه کردم آخر منو می گیرن ![]()
- فعلن دست رسی چندان به اینترنت ندارم
- دلم یه وبلاگ خونی حسابی می خواد
اعتمادالدوله صدراعظم آقا محمد خان قاجار در مدت قدرت خود تقریبن تمام ایالات ولایات ایران را بین کسان خود تقسیم کرده بود . روزی شخصی به شکایت نزد او آمد و اظهار کرد : حاکم شیراز که از اقوام شماست با من بد رفتاری میکند . و دلایل خود را ذکر نمود .
اعتمادالدوله قانع شد و جواب داد : تو را به اصفهان میفرستیم .
آن شخص گفت : اصفهان هم در اختیار پسر برادر شما است .
اعتمادالدوله گفت : پس برو بروجرد .
مرد گفت : آنجا هم یکی از اقوام شما حکومت میکند .
صدراعظم چند شهر دیگر را نام برد و آن شخص با ذکر نام حاکم ، همان ایراد را تکرار کرد . سرانجام اعتمادالدوله متغیر شده ، گفت : برو به جهنم .
مرد جواب داد : آنجا هم مرحوم پدرت هست .
پ . ن : تکراریه ! خودم ده هزار بار این جا و اون جا خوندم ، ولی دلم خواست بنویسمش . اعتراضی هست ؟
وقتی نیم وجب و دو انگشت منو دچار بحران هویت میکنه :
تو کیای ؟
مریم
نهههههه تو خاله مَیَمی
چند دقیقه بعد :
تو کیای ؟
خاله مریم
نهههههه تو خاله جون مَیَمی
چند دقیقه بعدتر :
تو کیای ؟
خاله جون مریم
نهههههه تو گل باباجونی
چند دقیقه بعد از چند دقیقه بعدتر :
تو کیای ؟
گل باباجون
نهههههه تو مَیَمی
یسنا ، هات نه ،
بند 4
"هَوم"1 پاکِ دور دارندهی مرگ پاسخ گفت :
نخستین بار "ویوَنگــَهان"2 مرا به جهان خاکی آماده ساخت و به پاداش -کردارش- این نیکبختی به او رسید که دارای پسری شد :
"جمشید" ، آن دارندهی گله و رمهی خوب و شکوهمندترین کسی که در میان مردمان زاییده شده ؛ آن که چشمی خورشید سان داشت ؛ آن که در هنگام شهریاری خویش جانوران و مردمان را بیمرگ و آبها و گیاهها را ناخشکیدنی و خوردنیها را نکاستنی ساخت .
بند 5
در -هنگام- شهریاری "جم" دلیر ، نه سرما بود و نه گرما ، نه پیری بود و نه مرگ و نه رشک دیو آفریده . پدران و فرزندان همه پانزده ساله مینمودند .
یشت ها ، زامیاد یشت1 ، کردهی ششم ،
بند 31
-"فرّ"ی2- که در زمانی از آن "جمشید" دارندهی گله و رمهی خوب بود ؛ چنان که بر هفت کشور –روی زمین- پادشاهی کرد و به مردمان و دیوان3 و جاودان و پریان و "کـَرپن"ها4 و "کـَوی"های5 ستمکار –دست- یافت .
بند 32
آنکه توانگری و سود فراوان و گله و خوشنودی و سرافرازی را از دیوان برگرفت . -آنکه- در هنگام پادشاهی او خورش و آشام ، تباه ناشدنی و جانوران و مردمان ، نیستی ناپذیر و آبها و گیاهان ، خشک ناشدنی بودند .
بند 33
-آنکه- در هنگام پادشاهی او نه سرما بود و نه گرما و نه مرگ -و- نه رشک دیو آفریده ؛ -چنین بود روزگار او- پیش از آنکه دروغ گوید و دهان به سخن نادرست بیالاید .
بند 34
آنگاه -که- جمشید دروغ گفت و دهان به سخن نادرست آلود ، "فرّ" آشکارا به پیکرهی مرغی از وی به بیرون شتافت . "جمشید" دارندهی گله و رمهی خوب -چون- دید که "فرّ" از او بگسست ، افسرده -و- و در برابر دشمنی -دیوان- فروماند -و- در زمین نهان گردید .
بند 35
نخستین بار "فرّ" از "جمشید" پسر "ویونگهان" بگسست و به پیکر شاهینی به بیرون شتافت . "مهر" دارندهی دشتهای فراخ ، آن تیز گوش ِ دارای هزار -گونه- چالاکی ، "فرّ" را برگرفت .
"مهر" شهریار همهی سرزمینها را میستاییم که "اهورامزدا" او را فرهمندترین ایزدان مینوی بیافرید .
بند 36
دومین بار "فرّ" از "جمشید" پسر "ویونگهان" بگسست و به پیکرهی شاهینی به بیرون شتافت . "فریدون" فرزند خاندان "آبتین" -که گذشته از "زرتشت" پیروزمندترین پیروزمندان بود- "فرّ" را برگرفت .
بند 38 6
سومین بار "فرّ" از "جمشید" پیر "ویونگهان" بگسست و به پیکر شاهینی شتافت . "گرشاسب" دلیر -که گذشته از "زرتشت" از پرتوی دلیری مردانهی خویش نیرومندترین نیرومندان بود- "فرّ" را برگرفت .
1 . این خواهر منم شده یکی لنگهی مامانم ، زنگ بزنه ببینه خونه نیستیم گوشیارم جواب نمیدیم رو به قبله میشه . من دیوونه نشم از دست اینا شانس آوردم .
2 . تو کتابا یه سری از کلماتی که احتیاج به توضیح دارن رو با عددای کوچیک بالای کلمه (شکل توان) مشخص میکنن و تو پاورقی توضیحش میدن . تو ورد امکان استفادهی عدد به اون شکل هست ؟
3 . نزدیک بود از دکتر کتک بخورم که چرا موهات رو سفت میبندی ، همین باعث تشدید ریزش مو میشه .
بابا یکی بیاد به این دکتر حالی کنه نمیشه زیر روسری موها رو شل ببندی .
4 . این سولفات روی چه کوفتیه آخه ؟ فقط معده درد رو نداشتم که شکر خدا اونم گرفتم .
5 . جالب نیست تو ایران آقایون فقط عکس بچه هاشون رو میذارن رو میز کارشون ؟
6 . یکی میگریست که : برادرم را کشتند تَتاران . دانشمند بود .
گفتم که : اگر دانش داری ، دانی که تَتار او را به زخم شمشیر زندهی ابدی کرد .
(مقالات شمس)
7 . تنها کسانی که کاری انجام نمیدهند ، اشتباه نمیکنند .
نمی دونم کی گفته !
8 . از یه ماه پیش میخوایم بریم ولایت مامان ، البته هنوزم میخوایم بریم ولی با کلی مشکلات عجیب و غریب که چطوری بریم فامیلای مقیم تهران نفهمن و اصلن تهران بریم یا نریم اگه نریم تا عمر داریم خاله یقهمون رو ول نخواهد کرد و اگه خونهی خاله رفتیم خونهی دایی هم باید بریم و من حوصلهی بچه های مردم گریزش رو ندارم و تو اتاق قایم شدن خرسای گنده رو دیگه نمی تونم به حساب خجالت بذارم و خواهری رو که الان خونمونه کجا دک کنیم و اون یکی خواهری پروژههاش تموم میشه یا نه که با ما بیاد و ... دست در گریبانیم . و جالبه که با وجود این که رفتنمون در هالهای از ابهام قرار داره مامان یه چمدون کادو و سوغات خریده .
9 . جمشید پسر تهمورث چهارمین پادشاه زمینه . جمشید به معنی جم درخشان یا جم شاه .
جمشید جنگ افزار هارا ساخت و در پنجاه سال نخستیم حکمرانی خود ریسندگی ، بافندگی ، جامهدوزی و شست و شوی را به مردم آموخت .
وی ساختن خشت و گچ و سنگبری و بنای خانه ها و گرمابه ها و کاخها و استخراج گوهرها از سنگ و قفل سازی و عطر سازی و پزشکی و کشتی سازی را رواج داد .
او به گردش در جهان پرداخت ، وی تختی ساخت که دیوان آن را به هوا برمیداشتند .
نوروز یادگار روزگاران اوست .
وی پس از سیصد سال جهان داری دست خوش غرور شد و فرایزدی را از دست داد و نگون بخت و بدانجام به دست ضحاک گرفتار و به اره به دونیم شد .
10 . جمشید نقشی که سلیمان تو اسطوره های سامی داره ، تو اسطوره های ایرانی داره .
تا جایی که یادمه یهودیا و مسیحیا بر مبناى محتويات عهد عتيق معتقدن كه سليمان بر اثر وسوسه همسران بتپرستش ، اواخر عمر بت پرست و خطاكار شد .
بسی مشعوفیم از وجود همشیرهزادهیمان ! اینی که ما میبینیم بزرگ شود ، میشود حکایت مارهایی که دوزخیان از خوفشان به اژدها* پناه میبرند . به گمانمان چند سال بعد عایله پشت سرمان نماز بگزارند . خودمان نیز آسوده گشتهایم از یافتن ولیعهد ، تا با خیالی آسوده القابمان** را به او به واگذاریم و بدانیم بی هیچ کم و کاست در زنده نگاه داشتنشان خواهد کوشید .
* این اژدهاهای دوزخ که میگویند به چه شبیهاند ؟
**ما القاب فراوانی داریم که مهمترینشان لجبازی و حاضرجوابیست .