تبليغاتX
بولوت

 

ما وقتی چیزی مکتوب می‌کنیم بسیار مسرور می‌شویم اگر سخنی برایش بنگارید . فحش هم اگر دادید به فراخور حالمان اگر بی‌وفا باشیم بی‌خیال می‌شویم و اگر باوفا باشیم پاچه می‌گیریم . منتها زین پس لطف نمایید و رای خود را فقط برای مکتوبی که خودمان کتابت نموده‌ایم  اعلام نمایید و با سخنی که دیگران برای مکتوبمان نگاشته اند کاری نداشته باشید .

پیشاپیش و پساپس از هم‌کاری شما کمال سپاس‌گزاری را داریم .

 

پی می‌نویسیم : بفرمایید چای آلبالو

 

نوشته شده توسط بولوت در جمعه 1387/03/31 |
 31
 

ثبت است در جریده ی عالم ...

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1387/03/29
 !
 

متحیرم چطور آدمایی که دم از اخلاق می‌زنن ارزشی برای خواسته های کاملن مفهوم دیگران قائل نیستن !

 

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1387/03/28
 0

 

دست‌مال کاغذی‌ها سفیدن ، تمیزن ، پاکن ... .

اما یه چیزی هست که خیلی درد آوره !

این‌که دست‌مال کاغذی‌ها برای کثیف شدن ساخته شدن .

کثیف شدن و دور انداخته شدن .

 

یعنی چیزایی که برای از بین رفتن ساخته شدن بی‌ارزشن ؟

بعضیاشونو می‌دونم که بی ارزشن ، ولی بقیه شون چی ؟  

 

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1387/03/28 |

 

شادی‌ها را به فردا نينداز .

هرگز به مقدسات کسی اهانت نكن .

کتاب‌هـای خوب را بـخر ، حتی اگـر نخوانی .

به افكار بزرگ فكر کن ، اما از شادی‌های کوچک لذت ببر .

هرگز تسليم نشو ، هر روز معجزه‌ی تازه‌ای اتـفاق مـی‌افتد .

ديگران را ملامت نكن . مسئوليت‌های زندگی‌ات را خودت بپذير .

فراوان لب‌خند بزن . هزيـنه‌ای ندارد و ارزشـش قـابل تـصور نيست .

عادت کن چنان در حق افراد خوبـی کنـی ، که هرگز نفهمند تو بودی .

هر از گاهی به فرزندانت بگو که چقدر نازنين‌اند و تو چقدر به آن‌ها اعتماد داری .

هميشه چيزی زيبا پيش رو داشته باش ، حتی اگر يک شاخه گل مينا در يك ليوان آب باشد .

 

 

کتاب نکته های کوچکِ زندگی ...  نوشته ی اچ.جکسون.براون

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1387/03/27 |

 

"گاثـاها" که کهن ترین بخش اوستا به شمار می‌آید ، بی‌شک سروده‌ی خود زرتشت است و قدمت آن تا به زمان وی یعنی یعنی سده‌ی دهم پیش از مسیح می‌رسد . این بخش خود پاره‌یی از "یسنا"ست که چون سروده‌ی خود "زرتشت" _پیامبر مزدیسنا_ ست ویژگی دارد و هم‌واره جداگانه از آن نام برده و در دفتر جداگانه نوشته‌اند . از آن گذشته "گاثـاها" شعر است و زبان آن با زبان دیگر بخش‌های اوستا و دیگر پاره‌های "یسنا" در آهنگ و در واژه‌ها و شیوه‌ی نگارش یکسان نیست و بسی کهن‌تر از آن‌هاست .

 

هر یک از بخش‌های "یسنا" را یک "ها" یا "هات" می‌نامند . "یسنا" هفتاد و دو "هات" است و "گاثـاها" هفده "هات" از "یسنا" را دربر دارد .

هر یک از هات‌های "گاثـاها" دارای چندین بند است و از روی شماره و وزن شعرهایی که در این بندها آمده ، آن‌ها را به 5 دسته بخش کرده‌اند و هر دسته یک "گاثـا" * خوانده می‌شود و نام جداگانه دارد .

به جز "گاثـا"ی یکم "اَهونَوَد" که نامش از نیایش "یَتااَهووَییریو ..." ** که روزی در سر این "گاثـا" جای داشت گرفته شده . نام باقی سرودهای "گاثـاها" از نخستین واژه‌یی که آن "گاثـا" با آن اغاز می‌شود گرفته شده

 

1 - اَهونَوَد گاثـا (Ahunavad gāthā) دارای 7 هات و 100 بند است

 

2 - اُشتـَوَد گاثـا (Oštavad gāthā) دارای 4 هات و 66 بند است

 

3 - سِپَـنتمَد گاثـا (Sepanantmad gāthā) دارای 4 هات و 41 بند است

 

4 - وُهوخشتَر گاثـا (Vohuxstar gāthā) دارای 1 هات و 22 بند است

 

5 - وَهیشتوایشت گاثـا (Vahištoišt gāthā ) دارای 1 هاتو  9 بند است

 

شیوه‌ی بیان "گاثـاها" نوعی شعر است که  آن‌را شعر هجایی می‌نامند .

 

در "ودا" _نامه‌ی دینی برهنمان_ "گاثاها" شعرهایی است که پس از گفتارهای نثر آمده باشد . در نامه‌ی دینی بوداییان نیز چنین است .

از "گاثـاها" پیداست که دنباله‌ی گفتارها و اندرزهای منثور بوده اما امروز از آن گفتارها چیزی در دست نمانده و اگر برخی از بخش‌های این سرودها بی‌آغاز یا بی‌انجام یا از هم گسیخته‌ می‌نماید از این روست . 

 

"گاثـاها" کهن‌ترین دیوان شعر ایرانی‌ست که از گیر و دار هزار آشوب و توفان اهریمنی و چنگال دیوان ناپاک و بدسرشت رهایی یافته و به یادگار به ما رسیده . شعرهای این دفتر کهن سراسر ستایش ِ پاکی و نیکی و آزادگی و بهروزی و شادکامی مردم است .

 

* واژه‌ی "گاثـا" در "اوستا"  Gāthāو به معنی "سرود" است . در زبان سنسکریت نیز این واژه به همین صورت و همین معنی به‌کار رفته . در زبان پارسی میانی (پهلوی) Gās و جمع آن Gāsān است .

** نیایش "یَتااَهووَییریو ..." اکنون در پاره‌ی 13 هات 27 "یسنا" جا دارد .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در یکشنبه 1387/03/26 |

 

وسطای سال بود که اومد ، سر صف معرفیش کردن بچه ها این صنمه . دو ماه بعد چند روز بیش‌تر یا کم‌تر رفت . نتونست طاقت بیاره . پدرش شهید بود ، حق داشت تو مدرسه ای درس بخونه که بنیاد شهید اداره‌ش می‌کرد .

بچه ها بچه ها اون دختره که تازه اومده بلد نیست وضو بگیره ! دستاشو از برعکس می‌شوره . هه هه هه بلد نیست وضو بگیره .

صنم سنی بود .

خانم ح این دختره نماز نمی‌خونه نماز ما باطل می‌شه .

نمی‌دونستن اهل سنت مهر نمی‌ذارن . تنهایش غم انگیز بود هیچ کس باهاش دوست نمی‌شد .

برا مسولین توجیه این‌که اگه موهاتون بیرون بمونه اون دنیا جک و جونور از موهاتون آویزون می‌شه مهم‌تر از توجیه این‌ بود که نباید با بنده‌ی خدا رفتار تحقیر آمیز داشته باشین .

آفرین صنم مهر می‌ذاری ؟ این جوری درسته . دستاتم باز بذاری خیلی خوبه .

خانم ح جدی این که یه نفر رو مجبور به تظاهر کنن درسته ؟

بچه ها با صنم هم بازی کنید .

بچه ها نخواستن بشنون و کسی هم تکرار نکرد . تو مدرسه ای که هیچ مردی توش نبود اگه کسی موهاش بیرون می‌موند می‌اومدن بالا سرش و مجبور بود موهاشو بذاره تو .

ولی کسی برای بار دوم تکرار نکرد که با صنم هم بازی کنید .

صنم رفت چون شیعیان علی شعور کنار اومدن با یه سنی رو نداشتن . چون یه اهل سنت حتی تو دنیای بچه‌های شیعه هم جا نداره ، آدم بزرگاش که جای خود دارن .  

 

الان کجایی صنم ؟  

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1387/03/25 |

 

در توضیح فتوگراف زیر طول می‌نماییم :

کسی آن بنده خدا را مجبور ننموده بود تا ببیند پشت آن در چیست . خودش اصرار به گشودن داشت در حالی که می‌توانست زمانی را که صرف گشودن آن نمود برود زیر درخت و بخسبد یا برود ببیند پشت آن دیوار که تا کنار درخت رفته است چیست . کسی مجبورش ننموده بود تمام عمرش را صرف گشودن در کند خواست خودش بود .

 

پی می‌نویسیم : بسیار خرسندیم که همه‌یتان به درستی منظور ما را از گذاشتن فتوگراف متوجه شدید .

 

نوشته شده توسط بولوت در جمعه 1387/03/24 |

 

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1387/03/22 |

 

در آیین زرتشت ؛ جهان و هر چه در آن است زیبا و دوست داشتنی و ستودنی ست و آفریده‌ی "اهورا مزدا" (آفریدگار یگانه) یا "سِـپَـند مینو" (خرد پاک مینوی) به‌شمار می‌آید . هر آن‌چه زشتی و پلیدی و تیرگی در جهان دیده می‌‌شود زاده و آورده‌ی "اهریمن" یا "انگره مینو" (منش ناپاک و پلید) است .

 

آدمی در این میان بی آن که پای بند و گرفتار سرنوشتی ناشناخته و تقدیری کور باشد به خواست خود در پهنه‌ی رزم هستی به یکی از دو نیروی روشنایی و تاریکی یا نیکی و بدی می‌پیوندد . اما همه‌ی رهنمودهای زندگی بر آن است که وی به یادی "سپند مینو" برخیزد و او را در پیکار با اهرمن یاری کند و ریشه‌ی پلیدی و سیاهی و تیره‌روزی را از جهان برکند .

 

" اهورا مزدا" خالق بدی ها و زشتی ها نیست . آن‌چه آفریده شده بر مبنای خرد اهورایی همه خوب و نیک هستند . آفریننده‌ی اهریمن یا اندیشه‌ی ویران‌گر خداوند نیست بل‌که انسان نادان است که گژاندیشی را به گفتار دروغ و کردار ناشایست تبدیل می‌کند .   

 

جهان بهشت کافران و زندان پارسایان و مومنان نیست بل‌که عرصه‌ی تکاپو و جنب و جوش مردم پاک دل و روشن بین و راستی پرست است . هر کس در این میدان فراخ گوشه گیری کند و از لذت‌ها و رنج‌ها و فراز و نشیب های آن بر کنار بماند در ویرانی جهان کوشیده و "اهریمن" بد کار را یاری کرده است .

همه‌ی آن‌چه با درویشی و دریوزگی و سرافکندگی و سوک و ماتم بستگی داد اهریمنی و نارواست و مرد مزداپرست جز به زندگی توان‌گرانه و غرورآمیز و شادمان تن در نمی‌دهد .

"سپند مینو" و همه‌ی "امشاسپندان" و "ایزدان" نماینده‌ی پاکی و راستی و منش نیک و زندگی آباد و آزادند .

"اهریمن" و همه‌ی "دیوان" و "دروغ پرستان" نمایندگان بدسرشتی و پلیدی دروغ و سیاه روزی‌اند .

"اهورا مزدا" نه خدای بخشش و آمرزش و ترحم و شفاعت است و نه خدای جبر و قهر و مکر و خشم ؛ بل‌که خدای پاکی و راستی و مردانگی و راستگویی و پیمان شناسی است و یاران و آفریدگان وی نیز باید چنین باشند .

"اهورا مزدا" خواست و ارده‌ی خویش را برتر از همگان نمی‌داند بل‌که "امشاسپندان" و "ایزدان" و "فروهر" آدمیان را کار آفرینش و پیکار با "اهریمن" به‌یاری می‌خواند و بسیاری از آنان را در شایستگی ستایش و برازندگی ِ نیایش هم‌دوش خود می‌داند و در این میان فرقی بین زن و مرد نمی‌گذارد و "آناهیتا" را همان‌گونه ارج می‌گزارد که "مهر" را .

زن در سراسر زندگی هم‌دوش مرد است و همه جا نام و ستایش بانوان و دوشیزگان در کنار نام و ستایش مردان می‌آید .

 

در آیین زرتشت جنگ و دشمنی چه در جهت کشور گشایی چه در جهت گسترش دین ، نادرست است . او به جهانی سرشار از دوستی و مهربانی می‌اندیشد . انسان‌ها از هر نژاد ، ملیت و قوم ، دین و عقیده از حقوقی برابر برخوردارند . برتری طلبی دینی قومی و نژادی در آیین زرتشت نیست . دین زرتشت به هر شخص به عنوان یک فرد ارج می‌نهد . آزادی و اختیار یکی از باارزش ترین داده‌های "اهورایی"ست و هیچ‌کس حق گرفتن آن را ندارد .

 

نور نماد ذات پرفروغ خداست و به اعتبار ویژگی‌هایش جای‌گاه و پای‌گاه دیگری دارد . آتش روشن است و روشن می‌کند ، گرم است و گرم می‌کند ، می‌سوزد و می‌سوزاند ، پاک است و پاک می‌کند . نور و گرمای خود را یک‌سان به هر سو می‌تاباند ، نگریستن به شعله‌هی لرزان آتش ، از پراکندگی و پریشانی اندیشه می‌کاهد ، اندیشه را تمرکز می‌بخشد .

ایرانیان از سال‌ها پیش ، آتش را به پرچمی برای هویت ملی خود در نظر داشتند و به آن افتخار می‌کردند . زیرا آتش از بین برنده‌ی ناپاکی ها و روشن کننده‌ی تاریکی هاست . آتش درونی انسان است که اندیشه‌ی او را به خرد بی‌پایان اهورایی پیوند می‌زند . نیاگانمان آتش را گرامی داشته ، و روشنایی آن به عنوان قبله برای نیایش بهره می‌گیرفتند .

 

چنین است گوشه‌هایی از آیین "زرتشت" ، کهن ترین شاعر ایرانی و پیام‌آور پاکی و راستی .

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بولوت در یکشنبه 1387/03/19 |
 10

 

1 - وقتی کسی می‌گه بدون وضو می‌رفتم نماز جماعت مدرسه خندم می‌گیره . تجربه‌ی جالب و متداولیه .

من بچه‌تر که بودم جرات‌م بیش‌تر بود . تو مدرسه‌ی شاهد درس بخونی بعد دو سال نری نماز ! الان حوصله‌ی دردسراشو ندارم همون بی وضو رفتن به‌تره .

2 - من چایی رو سرد دوست دارم برا همین تو مهمونیا همیشه باید مثل شیر مواظب چاییم باشم که برندارن ببرن عوضش کنن .

3 - دیدن دختر بچه‌ی 13 ساله‌ای که جوراب شیشه‌ای پوشیده برام چندش آوره .

4 - پیرو بند 3 دیدن دختر بچه‌ی 13 ساله‌ای که 71 قلم آرایش کرده هم برام منزجر کننده‌س .

5 - پیرو بند 3 و 4 آیا ‌کسی به اینا نمی‌گه یه عمر واسه این کارا وقت دارن و بچگی کردنه که فقط یه بار تکرار می‌شه ؟ یا کسی می‌گه و اونا گوش نمی‌دن ؟

6 -  فرمود که هر کسی را معصیتی ست لایق او : یکی را معصیت آن باشد که رندی کند و فسق کند و یکی را معصیت آن باشد که از حضور ِ حضرت غایب باشد .

خُنُک آن که چشمش بخسبد و دلش نخسبد ! وای بر آن‌که چشمش نخسبد و دلش بخسبد .

(مقالات شمس)

7 - تفکر برانگیزه :

دارایی محصول ظرفيت تفكر انسان است .

8 - تو که روز و روزگـار رو می‌شناسـی

    تـب تـنـد انـتـظـار رو مـی‌شـنـاسـی

    غــم جــاده های پـر غـبـار رو خـالی

    جاده‌های بی‌سوار رو می‌شناسـی

    تو بـه مـن بـگو که آسـمون چه رنگه

    تو بـه مـن بـگـو چــرا دنـیـا قـشنـگـه

    تو کـه بـیـداری بـگو ما همه خوابیـم

    در بـه در تـشـنه بـه دنبـال سرابـیـم

9 - تو اسطوره‌های‌ ایرانی "هوشنگ" نوه‌ی "کیومرث" و پسر "سیامک" دومین پادشاه زمینه ، تو اوستا اسمش "هیوشینگهه" و لقبش "پیشدات" یا همون "پیشداد"ه ، به خاطر این لقب اسم سلسله‌ی پادشاهای "هوشنگ" تا "کی‌قباد" (که سر سلسله‌ی کیانِ) رو سلسله‌ی پیشدادی به معنی اولین قانون‌گذاران و دادگران ، گذاشتن . (کی‌قباد ، کی‌اَپیوهَ ، کی‌کاووس ، کی‌آرش ، کی‌پشین ، کی‌بیارش ، کی‌سیاوش ، کی‌خسرو از پادشاهان کیانی‌هستن )

هوشنگ از سنگ آهن برآورد و آتش را کشف کرد . بسیاری از صنعت ها چون آهن‌گری و درودگری نیز دام‌داری و کشاورزی و آب‌یاری از او به یادگار مانده . وی چرم پوشی را نیز به مردم آموخت .

10 - یه دور دیگه بند 9 رو بخون .

10 + 1 - نوشته‌ها در مورد اوستا رو دو دسته می‌کنم ، اولی خلاصه نویسی شده و کلی‌نگر ِ‌ که تو صفحه‌ی اول وب‌لاگ می‌ذارم . دومی طولانی‌تر و با جزئیات بیش‌تره که تو ادامه‌ی مطلب می‌ذارم .

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1387/03/18 |

 

دخترک  کنکور دار* : بولوت جان دعا بنما من در کنکور برگزیده شوم .

بولوت پس از گرفتن ریخت همه‌چیزدان : با دعا نمودن هیچ شخصی در کنکور برگزیده نمی‌شود ! یک شخص یا به قدر کفایت درس مشق نموده‌ یا به به قدر کفایت درس مشق ننموده‌ ، اگر به قدر کفایت مشق نموده باشد که بدون دعا نیز برگزیده می‌شود و اگر به قدر کفایت مشق ننموده دعا برنمی‌گزیندش !

دخترک کنکور دار سکوت می‌نماید و بولوت دچار توهم می‌گردد که بحمدالله یک نفر را به صراط مستقیم ره‌نمون نموده !

دخترک کنکور دار اندکی بعد رو به خانم والده‌ی** بولوت : بولوت گفت دعا نمی‌نماید ما در کنکور برگزیده شویم و امیدمان را ناامید نمود .***

 

 

 

پی می‌نویسیم :  گویا وقتی بولوت می‌گوید :  با دعا نمودن هیچ شخصی در کنکور برگزیده نمی‌شود !

این معنا را دارد : ما از روی عداوت برایتان دعا نمی‌نماییم تا در کنکور برگزیده شوید .

پی ثانی می‌نویسم :  گویا بولوت مستجاب‌الدعوه می‌باشد ، شما نیز به صف شوید تا برایتان دعا نماید .

پی ثالت می‌نویسیم : به بولوت مربوط نمی‌شود که دیگران می‌پندارند دعا نمودن در برگزیده شدنشان در کنکور موثر واقع می‌شود   و نباید درصدد هدایت دیگران برآید ! تقیه را برای چنین مواقعی گذاشته‌اند .

پی رابع می‌نویسم :  خودمان می‌دانیم با این کفر گویی ها سر از دوزخ درمی‌آوریم نیاز به یادآوری شما نیست !

پی خامس می‌نویسیم : ما که به سبب کفرمان اعتقاد به دعا نداریم شما اگر دارید دعا نمایید دخترک در کنکور برگزیده شود ! یحتمل اگر برگزیده نشود تقصیر ماست که فرمودیم برایت دعا نمی‌نماییم .

پی سادس می‌نویسم : شما که دعا می‌نماید برای هدایت بولوت نیز دعا نمایید .

 

 

 

* گذشتگانمان کنکور نداشتند و ما نمی‌دانیم به کنکور چه می‌گفتند .

** خودمان می‌دانیم زبان فارسی مذکر و مونث ندارد ! ولی گذشتگانمان نمی‌دانستند و ما به سیاق آنان کتابت می‌نماییم .

*** یکی از اجانبه‌ی بلاد کفر می‌گوید کسی را که امیدوار است ناامید نکن شاید امید تنها داری‌اش باشد !

به گمانتان این سخن شامل این اتفاق می‌شود ؟

 

نوشته شده توسط بولوت در جمعه 1387/03/17 |

 

هرگز در هنگام خشم ، دست به عمل نزن .

به ديـگران فـرصتـی دوباره بده ، اما نه سه باره .

هر کجا به پيش داوری و تبعيض برخوردی ، با آن مبارزه کن .

چيزهای کم اهميت را تشخيص بده و سپس آن‌ها را ناديده بگير .

مردم را به قدر قلب شان انـدازه بگير ، نه به قدر حساب بانكی‌شان .

وضع و حالت خوبی داشته باش . هدفمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو .

نگران نباش که مبادا نتوانی به‌ترين چيزها را به فرزندانت بدهی. به‌ترين آن‌چه را که می‌توانی به آ‌ن‌ها بده .

متنی را که بايد امضا کنی به دقت بخوان . يادت باشد که معمولن امضای بزرگ علامت دادن و امضای کوچک علامت گرفتن چيزی است .

به جز مواردی که مربوط به مرگ و زندگی است ، هم‌واره خود را رها کن و آسوده باش . هيچ چيز آن قدر که در ابتدا به نظر می‌رسد ، مهم نيست .

هرگز از به دست آوردن آن‌چه حقيقتن می‌خواهی نااميد نشو . کسی که آرزوهای بزرگ دارد ، بسيار قوی‌تر از کسی است که فقط واقعيت‌ها را در دست دارد .

 

 

 

کتاب نکته های کوچکِ زندگی ...  نوشته ی اچ.جکسون.براون

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1387/03/13 |

 

"اوستا" کهن‌ترین نوشته‌ی ایرانیان است . زمان نگارش این کتاب بزرگ گرچه به‌درستی روشن نیست ، دست‌کم تا ده سده‌ی پیش از مسیح می‌رسد .

آن‌چه امروز در دست‌رس ما است و نام "اوستا" بر آن می‌گذاریم همه‌ی آن کتابی نیست که در دوران‌های کهن در دست نیاکان ما بوده ، بل‌که بخش بزرگی از این نوشته‌ی سترک در کشمکش‌های گوناگون از دست رفته و پای‌مال درنده‌خویی و بی‌دانشی اهریمن صفتان گردیده است .

 

در سنت و نوشته‌های دینی زرتشتیان آمده است که "اوستا" را به خط زرین بر روی ده‌هزار پوست گاو دباغی شده نوشته و در دژنپشت (دبیرخانه یا کتاب‌خانه‌ی شاهنشاهی) نهاده بودند .

"اوستا"ی روزگار ساسانیان 345700 واژه و زند (گزارش پهلوی) آن 2094200 واژه برآورده شده و امروز از متن "اوستا" 83000 واژه برای ما به‌جا مانده است .

"اوستا" در اصل بیست و یک نَسک (کتاب) داشته برابر با بیست و یک واژه‌ی نیایش "یَتا اَهو وَئبریو ..." که از نیایش‌های مهم آیین مزدا پرستی است .

در روزگار ساسانیان نیز "اوستا"ی بازمانده را بار دیگر به همان شیوه‌ی کهن به بیست و یک نَسک بخش کردند و نام‌ها و شرح این نَسک‌ها در کتاب پهلوی"دینکرد" و کتاب‌های دیگر آمده است .

نَسک‌های بیست و یک گانه‌ی "اوستا" به سه بهر بخش می‌شده

1 -  نسک‌های گاسانیک در دانش و کار مینوی .

2 -  نسک‌های داتیک در دانش و کار جهانی .

3 -  نسک‌های هاتک‌مانسریک در آگاهی از کردارهای میان جهان مینوی و جهان خاکی .

"اوستا"ی کنونی شامل شش بخش عمده‌ی زیر است :

گاثاها ، یسنا ، یشتها ، خرده اوستا ، ویسپرد ، وندیداد .

 

زبانی که "اوستا" بدان نگاشته آمده و به سبب وجود "اوستا" به نام "زبان اوستایی" نامیده شده است ، یکی از زبان‌های کهن ایران خاوری‌ است که دوره‌ی رواج و زمان از رواج افتادن آن به درستی دانسته نیست .

"زبان اوستایی" یک از زبان‌های مهم ایران کهن بوده و با دیگر زبان‌های آریایی چون "سنسکریت" و "پارسی باستان" خویشاوندی نزدیک داشته است و بسیاری از واژه‌های آن با اندک دگرگونی تا به امروز در زبان فارسی باقی‌ست .

خط "اوستا" که یکی از کامل‌ترین خط‌های جهان است "دین دبیره"* یا "دین دبیری" نام دارد ، یعنی خطی که نوشته‌های دینی را بدان می‌نوشته‌اند .

 

            خط دین دبیری

 

 

                خط دین دبیری

 

 

با آن که بخش بزرگی از اوستای کهن بر باد رفته اما اوستای کنونی با همه‌ی نارسایی‌ها و پراکندگی آن هنوز آن‌قدر هست که بتوانیم از پرتوی آن گذشته‌ی غرور آمیز سرزمین و نیاگان گرامی خویش را ببینیم و باز شناسیم .

 

* دبیره معادل فارسی رسم الخط

دین دبیره = رسم الخط دینی

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در یکشنبه 1387/03/12 |
 10

 

1 -  من اصولن تصمیمات یهویی زیاد می گیرم ! چند روز پیش یهویی تصمیم گرفتم گیاه خوار بشم . البته دلیل محکم و منطقی دارم ! من گوشت قرمز اگه آب‌پز باشه نمی‌خورم شاید در طول سال دو سه تا تیکه بیش‌تر گوشت خورشتی نخورم . می مونه کباب که اونم به شدت نسبت به کبابای بیرون احساس تنفر پیدا کردم کباب خونگیم دوست ندارم . پس خود به خود گوشت قرمز از برنامه‌ی غذاییم حذفه . می‌مونه گوشت مرغ که اونم به ندرت و فقط گوشت سفیدشو می‌خورم . فک کردم من که به صورت غیر رسمی گیاه خوارم ، همینم یه ذره گوشتم نخورم . اما مشکل اینه که سوسیس و کالباس رو من به هیچ وجه نمی تونم از برنامه‌ی غذاییم حذف کنم . بنابراین بلوت گیاه خوار نمی‌شود !

2 - از قسم خوردن متنفرم

3 - پیرو بند 2 از قسم دادنم متنفرم

4 - خیلی اعصاب خورد کنه باوجود این‌که بیش‌تر از ده ساله داری مرتب مسواک می‌زنی وقتی سیب گاز می‌زنی با رد خون روی سیب مواجه بشی ! که چی ؟ لثه‌هات ملتهب‌ن

5 - به شدت معتقدم با هر کسی باید در شان خودش بر خورد کرد

6 -  به خدمت مصطفاش آوردند که : "این نماز نمی‌کند"

گفت : "آری _ هیچ کار نمی‌توانم کرد ، الا که همین خدای را دوست می‌دارم و رسول او را دوست می‌دارم . آخر آن دوستی ایشان مرا فرو نگذارد . "

بی‌چاره ، دوش حج خواب دیدی ، حج سالار را خواب ندیدی . 

(مقالات شمس)

7 - حرف درستیه :

زياده از حد خود را تحت فشار نگذار به‌ترين چيزها در زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری .

8 - نه پای رفتن

نه تاب ماندن

چگونه گویم

درخت خشکم

عجب نباشد

اگر تبر زن

طمع ببندد

در استخوانم

در این جهنم

گل بهشتی

چگونه روید

چگونه بوید

من ای بهاران

ز ابر نیسان

چه بهره گیرم

که خود خزانم

9 – می‌دونید کیومرث همون آدمه ؟*

10 - برم تو جلد ساروی کیجا      

کلمه‌ای به عنوان لامصب وجود نداره ، لامذهب درسته

10 + 1 - بعد از این هر یک شنبه در مورد اوستا می‌نویسم

به درک اسفل السافلین که یه عده می‌گن زرتشت رو ایرانیا خلق کردن

من حوصله ندارم در مورد وجود یا عدم وجود زرتشت بحث کنم  

 

 

* کیومرث تو اسطوره‌ای ایرانی اولین پادشاه زمینه ، اسمش در پهلوی و در اوستایی گــَیوُ - مَر ِتـَن‌ (یعنی جانِ درگذشتنی)

بهش گِرشاه و گِل‌شاه ، یعنی شاه خاکی و آفریده از گل یا آن که "پادشاهی او الا بر گل نبود" هم گفتن .

طبری و بلعمی می‌گن : گروهی گویند که آدم او بوده و گروهی گویند او نبیره‌ی آدم بود .

و به قول ساروی کیجا : : " کیومرث در اسطوره ها و افسانه های ایرانی نقشی مشابه نقش آدم در اسطوره ها و افسانه های سامی داره " 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1387/03/11 |

 

برگزیده و شرح شاه‌نامه  چاپ اول 1375 ، تیراژ 3300 نسخه

 

تخت جمشید چاپ اول 1379 چاپ پنجم 1386 ، تیراژ 3000 نسخه

(از مجموعه‌ی از ایران چه می دانیم ، دفتر پژوهش های فرهنگی)

 

بابالنگ دراز چاپ اول 1375 ، تیراژ 5500 نسخه

(از مجموعه‌ی رمان نوجوانان ، کتاب‌های بنفشه)

 

600 پرسش و پاسخ چاپ اول 1375 چاپ دوم 1380 ، تیراژ 2000 نسخه

(از مجموعه‌ی کتاب‌های نوجوانان ، انتشارات سروش)

 

مقالات شمس چاپ اول 1373 چاپ هشتم 1386 ، تیراژ 1800 نسخه

(از مجموعه‌ی بازخوانی متون ، نشر مرکز)

 

مقالات مولانا

(دست خودم نیست ولی تیراژ و چاپ اونم تقریبن مثل مقالات شمس بود )

 

قانون اساسی چاپ اول ؟ چاپ سی‌وسوم  1383 ، تیراژ 5000 نسخه

 

پروفسور حسابی  چاپ اول 1378 ، تیراژ 1000 نسخه

(از مجموعه‌ی کتاب های چهره‌های درخشان انتشارات مدرسه)

 

خدمت‌گزار تخت تاووس چاپ اول 1364 چاپ یازدهم 1382 ، تیراژ 2100 نسخه

(خاطرات پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن ، انتشارات اطلاعات)

 

صلوات کلید حل مشکلات چاپ اول 1385 چاپ نود و هشتم 1386 (شمارگان چاپ تاکنون : 810000 نسخه)، تیراژ 10000 نسخه

(توضیح پشت جلد :

پس از مطالعه‌ی این کتاب خواهید گفت : ای کاش سال‌ها پیش این کتاب را می‌خواندم . جمله‌ای که هزاران خواننده آن را با حسرت گفته‌اند

اگر خواهان باز شدن قفل‌های بسته‌ی زندگی خود هستید ؛

اگر خواهان باطل نمودن سحر و جادو و طلسمات(!) هستید ؛

اگر خواهان ثروت بی‌شمار و رفع گرفتاری ها می باشید ؛

و اگر خواهان کامیابی و پیروزی در زندگی خود هستید ؛ این کتاب را با دقت بخوانید و با هدیه دادن این اثر ، در ثواب دیگران شریک باشید )

 

نتیجه گیری :

برای ما ایرانیا دونستن این که دلیل شرینی عسل اینه‌‌که زنبور سه تا صلوات می‌فرسته  

از خوندن چند تا بیت از شاه‌نامه مهم تره

از خوندن یه سری اطلاعات از تخت جمشید مهم تره

از خوندن یه رمان روان و جذاب مهم تره

از خوندن یه کتاب اطلاعات عمومی که از نحوه‌ی تعیین پاپ تا توضیح چگونه به وجود اومدن انحنای رودخانه ها توش اومده مهم تره

از خوندن تنها اثر مکتوب شمس که مدعی هستن تاثیر زیادی روی مولانا گذاشت و مقالات خود مولانا ( شخصی که داریم با ترک‌ها سر مالکیتش می‌جنگیم ) مهم تره

از خوندن قانون اساس کشور مهم تره

از خوندن در مورد یکی از نوابغ ایرانی مهم تره

از خوندن در مورد تاریخ مهم تره

از خوندن ...

 

 

پ . ن : من اصلن دلم نمی خواد سر به بیابون بذارم  

 

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1387/03/08 |

 

اگه عادت داشته باشی رو صندلی پشت کامپیوتر دو زانو یا چهار زانو بشینی ممکنه وقتی داری مدل نشستنتو عوض می‌کنی به پشتی صندلی فشار بیاد و چپ بشه !
بازم اگه موقع افتادن به جای این‌که نگران زخم و زیلی شدنت باشی نگران باشی که اِی وای پام به کیس نخوره و منیتور چپ نشه و برای اجتناب از هرگونه برخوردی با کامپیوتر عزیزتر از جان با تمام نیرو سعی کنی خودتو عقب تر پرت کنی و بعد از افتادن اولین واکنشت چک کردن کامپیوتر باشه که مبادا یه دونه گرد و خاک از روش کم شده باشه و تمام اینا در چند ثانیه اتفاق بیفته !
نتیجه ش این می‌شه : اون‌قدر می‌خندی که ماهیچه‌های شکمت و صورتت درد می‌گیرن . 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1387/03/07 |

 

خواستار تعالی باش و بهايش را بپرداز .

بی‌هيچ علت خاصی بگذار بهت خوش بگذرد .

قانون اساسی کشورت را بخوان .*

ابزار ارزان قيمت نخر . ابزار کارت را از به‌ترين نوعش انتخاب کن .

در جهت تعالی تلاش کن، نه کمال .

دعا کن ، اما نه برای به‌دست آوردن اشيا ، بل‌كه برای به دست آوردن عقل و شجاعت .

برای دفاع در مقابل انتقادی که از تو می‌شود ، وقت تلف نكن .

از اين‌که به ديگران بگويی چه‌طور کاری را انجام دهند ، اجتناب کن . در عوض به آن‌ها بگو چه کاری بايد انجام گيرد . خواهی ديد که آن‌ها با راه‌حل‌های خلاقانه‌شان تو را شگفت‌زده خواهند کرد .

 

 

 

* وقتی ندونی چه حقی داری ، چطور می‌خوای حقت رو مطالبه کنی ؟ 

قانون اساسی ایران یه کتاب در قطع جیبی با 112 صفحه و قیمت 400 تومنه .

 

 

کتاب نکته های کوچکِ زندگی ...  نوشته ی اچ.جکسون.براون

 

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1387/03/06 |
 

پیرو این نوشته‌ی خانوم لبافی

منم پارسال تو نمایش‌گاه کتابای مجموعه ی احمد و سارا رو که دیدم انگار شخص عزیزی رو دیده باشم کلی ذوق کردم

 

کتابای اون مجموعه رو منم دارم و خیلی کتابای دیگه رو

من کی اینقدر از بچگی دور شدم ؟

چطور شد که کتابای بزرگا جای کتابای بچه ها رو برام گرفت ؟

هنوز نمی دونم باید خوش‌حال باشم که از 11 سالگی کتابای بزرگا رو خوندم یا ناراحت !

هنوز نمی دونم خوبه یا نه

هنوز نمی دونم اشتباه کردم یا نه

هنوز نمی دونم

شاید هرگز ندونم ...

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در یکشنبه 1387/03/05 |

 

با تشکر کنم از زهرای عزیزم که منو به ابن بازی دعوت کرد

 

دوست دارم :

 

1 - سس مایونز

خیلی طعمشو دوست دارم

2 - شکلات تلخ و بستنی شکلاتی

3 - سر سبزی

همه جورش

4 - هوای بارونی و برف

5 - آدمایی که سعی می‌کن تکرار نباشن

6 - دابی و دامبلدور و اسنیپ

الهی کاسه ی چه کنم چه کنم به دست بمونه رولینگ که اونارو کشت و اون هری رو زنده نگه داشت

7 - بلاگفا

8 - آدمای متواضع

9 - آدمایی که به راحتی اشتباه‌هاشون رو می‌پذیرن

10 - نقره و بدلی‌جات

تموم شد که من هنوز خیلی چیزا هست که دوست دارم

 

 

دوست ندارم :

 

1 - پنیر

حتی بهش دست نمی‌زنم البته به جز پنیر پیتزا

2 - آدمای متکبر ِ خودبزرگ بین

معتقدم آدما مثل تبل هر چی تو خالی تر باشن بیش‌تر صداشون در می‌آد

3 - متحجرین مذهبی و نژادی و ملیتی

4 – سریالای ایرانیه چند سال اخیر تلویزیون

5 - آدمای خاله زنک و عمو مردک

6 - آدمایی که فک می‌کنن نماینده‌ی تام‌الاختیار خدا هستن برای به بهشت فرستادن بنده‌هاش

7 - خانومایی که می‌رن 50 هزار تومن مانتو می‌خرن ولی کتاب 10 هزار تومنی براشون گرونه

8 - آدمایی که مثل اسب رانندگی می‌کنن

9 - آدمای فضول

10 - آدمایی که بلد نیستن به دیگران احترام بزارن

اِ اینم تموم شد بازم هنوز یه عالمه چیز هست که من دوست ندارم  

 

 

دعوتیا تمام خانومایی که لینکشون اون گوشه هست + آقایونی که لینکشون اون گوشه هست

 

 

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1387/03/04 |

 

اگر شخصی درطی دو ساعت گذشته سوجوک* و نیمرو میل نموده باشد و در پی‌اش دو لیوان چای پر رنگ هم‌راه با شکلات** و نصف لیوان چای نیم‌رنگ هم‌راه با قند نوشیده باشد و یک پرتقال نیز میل نموده باشد و چند مشت تخمه‌ی آفتاب‌گردان شکسته باشد و یک رانی*** نوشیده باشد و یک پیاله پسته‌ی خام میل نموده باشد و یک بسته سیب‌زمینی ورقه‌ شده‌ی نازکِ سرخ شده**** هم‌راه با ماست موسیر میل نموده باشد و یک لیوان شیر قهوه نوشیده باشد و یک سیب هم میل نموده باشد و دو عدد شیرینی تر میل نموده باشد و هنوز در پی خوردنی بگردد***** ! چه معنا دارد ؟

یعنی برای حفظ جانتان هم شده به‌تر است پنهان شوید والا ممکن است شما را هم بخورد .

 

 

* حوصله نداریم توضیح بدهیم سوجوک چیست . آن‌ها که می‌دانند چیست که می‌دانند و آن‌ها که نمی‌دانند چیست اگر بدانند هم برایشان تفاوتی حاصل نخواهد شد !

** گذشتگانمان شکلات نداشتند پس نمی‌دانیم به شکلات چه می‌گفتند !

*** گذشتگانمان رانی نیز نداشتند پس مجددن نمی‌دانیم به رانی چه می‌گفتند !

**** صد البته گذشتگانمان چیپس هم نداشتند ؛ اما ما پس از تدبیر بسیار به سبک فرهنگستان زبان ، برای چیپس معادل گذشته‌اش را یافتیم !

***** ما وقتی ناراحتیم معده‌ی‌مان سوراخ می‌شود و هر چه درونش می‌ریزیم پر نمی‌‌شود !

 

نوشته شده توسط بولوت در جمعه 1387/03/03 |

 

 

1 - بولوت به ترکی می‌شه ابر

فعلن اسم این‌جا رو می‌زارم بولوت

2 -  دوستای عزیزم فعلن به این‌جا لینک ندید

 

 

نوشته شده توسط بولوت در پنجشنبه 1387/03/02
 

بنا بر دلایلی وب‌لاگ قبلیم رو بستم و بعد از این ، این جا خواهم نوشت .

 

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1387/03/01 |