اعتمادالدوله صدراعظم آقا محمد خان قاجار در مدت قدرت خود تقریبن تمام ایالات ولایات ایران را بین کسان خود تقسیم کرده بود . روزی شخصی به شکایت نزد او آمد و اظهار کرد : حاکم شیراز که از اقوام شماست با من بد رفتاری میکند . و دلایل خود را ذکر نمود .
اعتمادالدوله قانع شد و جواب داد : تو را به اصفهان میفرستیم .
آن شخص گفت : اصفهان هم در اختیار پسر برادر شما است .
اعتمادالدوله گفت : پس برو بروجرد .
مرد گفت : آنجا هم یکی از اقوام شما حکومت میکند .
صدراعظم چند شهر دیگر را نام برد و آن شخص با ذکر نام حاکم ، همان ایراد را تکرار کرد . سرانجام اعتمادالدوله متغیر شده ، گفت : برو به جهنم .
مرد جواب داد : آنجا هم مرحوم پدرت هست .
پ . ن : تکراریه ! خودم ده هزار بار این جا و اون جا خوندم ، ولی دلم خواست بنویسمش . اعتراضی هست ؟
یسنا ، هات نه ،
بند 4
"هَوم"1 پاکِ دور دارندهی مرگ پاسخ گفت :
نخستین بار "ویوَنگــَهان"2 مرا به جهان خاکی آماده ساخت و به پاداش -کردارش- این نیکبختی به او رسید که دارای پسری شد :
"جمشید" ، آن دارندهی گله و رمهی خوب و شکوهمندترین کسی که در میان مردمان زاییده شده ؛ آن که چشمی خورشید سان داشت ؛ آن که در هنگام شهریاری خویش جانوران و مردمان را بیمرگ و آبها و گیاهها را ناخشکیدنی و خوردنیها را نکاستنی ساخت .
بند 5
در -هنگام- شهریاری "جم" دلیر ، نه سرما بود و نه گرما ، نه پیری بود و نه مرگ و نه رشک دیو آفریده . پدران و فرزندان همه پانزده ساله مینمودند .
یشت ها ، زامیاد یشت1 ، کردهی ششم ،
بند 31
-"فرّ"ی2- که در زمانی از آن "جمشید" دارندهی گله و رمهی خوب بود ؛ چنان که بر هفت کشور –روی زمین- پادشاهی کرد و به مردمان و دیوان3 و جاودان و پریان و "کـَرپن"ها4 و "کـَوی"های5 ستمکار –دست- یافت .
بند 32
آنکه توانگری و سود فراوان و گله و خوشنودی و سرافرازی را از دیوان برگرفت . -آنکه- در هنگام پادشاهی او خورش و آشام ، تباه ناشدنی و جانوران و مردمان ، نیستی ناپذیر و آبها و گیاهان ، خشک ناشدنی بودند .
بند 33
-آنکه- در هنگام پادشاهی او نه سرما بود و نه گرما و نه مرگ -و- نه رشک دیو آفریده ؛ -چنین بود روزگار او- پیش از آنکه دروغ گوید و دهان به سخن نادرست بیالاید .
بند 34
آنگاه -که- جمشید دروغ گفت و دهان به سخن نادرست آلود ، "فرّ" آشکارا به پیکرهی مرغی از وی به بیرون شتافت . "جمشید" دارندهی گله و رمهی خوب -چون- دید که "فرّ" از او بگسست ، افسرده -و- و در برابر دشمنی -دیوان- فروماند -و- در زمین نهان گردید .
بند 35
نخستین بار "فرّ" از "جمشید" پسر "ویونگهان" بگسست و به پیکر شاهینی به بیرون شتافت . "مهر" دارندهی دشتهای فراخ ، آن تیز گوش ِ دارای هزار -گونه- چالاکی ، "فرّ" را برگرفت .
"مهر" شهریار همهی سرزمینها را میستاییم که "اهورامزدا" او را فرهمندترین ایزدان مینوی بیافرید .
بند 36
دومین بار "فرّ" از "جمشید" پسر "ویونگهان" بگسست و به پیکرهی شاهینی به بیرون شتافت . "فریدون" فرزند خاندان "آبتین" -که گذشته از "زرتشت" پیروزمندترین پیروزمندان بود- "فرّ" را برگرفت .
بند 38 6
سومین بار "فرّ" از "جمشید" پیر "ویونگهان" بگسست و به پیکر شاهینی شتافت . "گرشاسب" دلیر -که گذشته از "زرتشت" از پرتوی دلیری مردانهی خویش نیرومندترین نیرومندان بود- "فرّ" را برگرفت .
1 . این خواهر منم شده یکی لنگهی مامانم ، زنگ بزنه ببینه خونه نیستیم گوشیارم جواب نمیدیم رو به قبله میشه . من دیوونه نشم از دست اینا شانس آوردم .
2 . تو کتابا یه سری از کلماتی که احتیاج به توضیح دارن رو با عددای کوچیک بالای کلمه (شکل توان) مشخص میکنن و تو پاورقی توضیحش میدن . تو ورد امکان استفادهی عدد به اون شکل هست ؟
3 . نزدیک بود از دکتر کتک بخورم که چرا موهات رو سفت میبندی ، همین باعث تشدید ریزش مو میشه .
بابا یکی بیاد به این دکتر حالی کنه نمیشه زیر روسری موها رو شل ببندی .
4 . این سولفات روی چه کوفتیه آخه ؟ فقط معده درد رو نداشتم که شکر خدا اونم گرفتم .
5 . جالب نیست تو ایران آقایون فقط عکس بچه هاشون رو میذارن رو میز کارشون ؟
6 . یکی میگریست که : برادرم را کشتند تَتاران . دانشمند بود .
گفتم که : اگر دانش داری ، دانی که تَتار او را به زخم شمشیر زندهی ابدی کرد .
(مقالات شمس)
7 . تنها کسانی که کاری انجام نمیدهند ، اشتباه نمیکنند .
نمی دونم کی گفته !
8 . از یه ماه پیش میخوایم بریم ولایت مامان ، البته هنوزم میخوایم بریم ولی با کلی مشکلات عجیب و غریب که چطوری بریم فامیلای مقیم تهران نفهمن و اصلن تهران بریم یا نریم اگه نریم تا عمر داریم خاله یقهمون رو ول نخواهد کرد و اگه خونهی خاله رفتیم خونهی دایی هم باید بریم و من حوصلهی بچه های مردم گریزش رو ندارم و تو اتاق قایم شدن خرسای گنده رو دیگه نمی تونم به حساب خجالت بذارم و خواهری رو که الان خونمونه کجا دک کنیم و اون یکی خواهری پروژههاش تموم میشه یا نه که با ما بیاد و ... دست در گریبانیم . و جالبه که با وجود این که رفتنمون در هالهای از ابهام قرار داره مامان یه چمدون کادو و سوغات خریده .
9 . جمشید پسر تهمورث چهارمین پادشاه زمینه . جمشید به معنی جم درخشان یا جم شاه .
جمشید جنگ افزار هارا ساخت و در پنجاه سال نخستیم حکمرانی خود ریسندگی ، بافندگی ، جامهدوزی و شست و شوی را به مردم آموخت .
وی ساختن خشت و گچ و سنگبری و بنای خانه ها و گرمابه ها و کاخها و استخراج گوهرها از سنگ و قفل سازی و عطر سازی و پزشکی و کشتی سازی را رواج داد .
او به گردش در جهان پرداخت ، وی تختی ساخت که دیوان آن را به هوا برمیداشتند .
نوروز یادگار روزگاران اوست .
وی پس از سیصد سال جهان داری دست خوش غرور شد و فرایزدی را از دست داد و نگون بخت و بدانجام به دست ضحاک گرفتار و به اره به دونیم شد .
10 . جمشید نقشی که سلیمان تو اسطوره های سامی داره ، تو اسطوره های ایرانی داره .
تا جایی که یادمه یهودیا و مسیحیا بر مبناى محتويات عهد عتيق معتقدن كه سليمان بر اثر وسوسه همسران بتپرستش ، اواخر عمر بت پرست و خطاكار شد .
بسی مشعوفیم از وجود همشیرهزادهیمان ! اینی که ما میبینیم بزرگ شود ، میشود حکایت مارهایی که دوزخیان از خوفشان به اژدها* پناه میبرند . به گمانمان چند سال بعد عایله پشت سرمان نماز بگزارند . خودمان نیز آسوده گشتهایم از یافتن ولیعهد ، تا با خیالی آسوده القابمان** را به او به واگذاریم و بدانیم بی هیچ کم و کاست در زنده نگاه داشتنشان خواهد کوشید .
* این اژدهاهای دوزخ که میگویند به چه شبیهاند ؟
**ما القاب فراوانی داریم که مهمترینشان لجبازی و حاضرجوابیست .
همکلاسی دوران راهنماییم رو دیدم ، با یه بچه بغلش . فقط نگاه ش کردم . میدونی آقا تو برام چندش آوری . شاید اونم اگه بابا بالای سرش داشت ... میدونی آقا خداتم برام چندش آوره . میدونی آقا نه تو نه اون خدات چشمای حسرت بار همکلاسیای منو وقتی بابا میاومد دنبالم ندیدید . اگه دیده بودید میفهمیدید اون شهر نفرین شده چطور آزاد شد .
پ . ن : میدونی آقا دوستای من بچه های شهید بودن ، فک نمیکنم نه خودت و نه خدات بدونید بچههای اعدامیا چی کشیدن .
فردی را در حال صواف کعبه دیدم که به جای ذکر طواف صلوات میفرستاد . به او گفتم : چرا ذکر طواف نمیگویی ؟ گفت : به خاطر اینکه با خودم عهد کردم در هر حالی باشم فقط صلوات بفرستم . گفتم : برای چه ؟ گفت : داستانی دارم که بسیار عجیب است . گفتم : چه داستانی ؟ گفت : روزی که پدر از دنیا رفت ، صورتش مثل الاغ شد . خیلی ناراحت شدم که چرا پدرم اینطوری از دنیا رفت ، مگر چه کرده بود ؟ تا این که شب خوابیدم و در عالم خواب محضر رسول خدا رسیدم ، دامن آن حضرت را گرفتم و التماسش کردم که و علت تغییر صورت پدرم را از آن حضرت پرسیدم حضرت فرمود پدرت رباخوار بود و به خاطر همین گناه بزرگ صورتش تبدیل به الاغ شد ؛ ولی پدرت یک کار خوبی هم داشت و آن این است که هر شب هنگام خوابیدن صد مرتبه بر من صلوات میفرستاد و من هم به خاطر این عمل بزرگ ، صورتش را به حال اول برگردانیدم .
از خواب پریدم و به صورت پدرم نگاه کردم . دیدم صورتش مثل ماه میدرخشد . بعد او را به خاک سپردم . هاتفی صدا زد : این عنایت خدای ارحم الرحمین و غفار است و آمرزش او به خاطر آن صلواتهایی است که بر رسول ما میفرستاد . لذا از همان روز عهد کردم در هر حای که باشم صلوات بفرستم .
)
پ . ن : این جا بیابون نداره ، کوه داره ! من میخوام سر به کوه بذارم کسی نمیاد ؟
لاک سفید میزنم و روشم با رنگ زرشکی طرح میکشم .
عجیبه چرا این رنگ زرشکی روی زمینهی سفید برام آشناست ؟ شبیه چی شده ؟ شب که میخوام مسواک بزنم رنگ خمیر دندون در مجاورت با رنگ ناخونام ...
آره دیگه
خمیر دندونم رنگ قرمز داره تو زمینهی سفید .
خوبیهای ديگران را ببين .
بگذار همه چيز ساده باشد .
چيزهای کم ارزش را مهم نكن .
هرگز گرهای را که میشود باز کرد ، نبُر .
هرگز بابت کاری که تمام نشده پولی نپرداز .
ابراز شادمانی را ياد بگير ، حتی اگر قلبن شاد نباشی .
باخت در یک نبرد کوچک را به قصد برد در يک جنگ بزرگ بپذير .
پيش از اين که مسئوليتِ نگه داری رازی را بر عهدهی دوستی بگذاری ، خوب فكر کن .
کمتر در قيد اين باش که چه کسی حق دارد . بيشتر در قيد اين باش که چه چيزی حق است .
پيش از جواب دادن به کسی که تو را از عصبانی کرده ، یک ساعت به خودت وقت بده تا آرام شوی . اگر موضوع خيلی مهم است ، 24 ساعت به خودت وقت بده .
اصل بیست و یکم قانون اساسی :
دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین نماید و امور زیر را انجام دهد :
1 . ایجاد زمینههای مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او . (مثل سهمیه بندی دانشگاه ها)
2 . حمایت مادران ، بالخصوص در دوران بارداری و حضانت فرزند و حمایت از کودکان بیسرپرست . (کودکان بد سرپرست چشمشون کور دندهشون نرم با اون سرپرستشون بسازن)
3 . ایجاد دادگاه صالح برای حفظ کیان و بقای خانواده . (مثل دادن اجازه ی ازدواج دوم به دادگاه)
4 . ایجاد بیمهی خاص بیوگان و زنان سالخورده و بیسرپرست . (بیخیال ! اینو بخوام توضیح بدم شر به پا میشه)
5 . اعطای قیمومت فرزندان به مادران شایسته در جهت غبطهی آنها در صورت نبود ولی شرعی* . (جدی وقتی ولی شرعی نیست قیمویت از نظر شرعی به کی می رسه ؟ )
*پدر و جد پدری
"یشتها" یکی از بلندترین و دلکش ترین بخشهای "اوستا" ست . واژهی "یشت" در معنی با "یسنا" یکسان است تنها فرقی که دارد این است که "یسنا" به معنی نیایش و ستایش به طور کلی و "یشت" به معنی ستایش و نیایش ویژهی ایزدان و امشاسپندان است .
بخش "یشتها" شامل بیست و یک "یشت" است . نام بیشتر آنها از نام ایزدانی که سی روز ماه به نام آنهاست ، گرفته شده و در ستایش و نیایش آن ایزدان است .
هر یک از بخشهای "یشتها" را "کرده" مینامند که به معنی "فصل" است و هر کرده از چند بند تشکیل میگردد .
هر فصلى در تعريف و توصيف وستايش يكى از فرشتگان يا "امشاسپندان" مى باشد و هر يک از آنها در موقع ويژهاى خوانده مى شود. مثلا "فروردین يشت" را در 19 فروردين ماه ، روز"فروردينگان" مى خوانند. يا "مهر يشت" را در روز "مهرگان" -16 مهرماه- در تعريف "مهر" –خورشيد- بيان مى دارند . و "تير يشت" را در جشن "ابريزگان" -تيرگان- مى خوانند .
اسامى فصول كه با ذكر نام فرشته مخصوص آن معروف است ، عبارت است از: 1 هرمزديشت ، 2 خرداد يشت ، 3 ماه يشت ، 4 مهريشت ، 5 فروردين يشت ، 6 دين يشت ، 7 زاميان يشت ، 8 هفت امشاسپندان ، 9 آبان يشت 10 تيريشت ، 11 سروش يشت ، 12 بهرام يشت ،13 اردى بهشت يشت ، 16 خورشيد يشت ، 17 گوش يشت ، 18 اشن يشت ، 19 رام يشت ،20 اشناديشت ، 21 وننديشت .
شمارهی "یشتها" در روزگار ساسانیان بسی بیشتر از امروز بوده و نوشتههای گوناگون باز مانده ، ما را به نام و نشان برخی "یشتها"ی از دست رفته راهبری میکند . در میان "یشتها"ی باز مانده نیز پریشانی و آشفتگی فراوان هست و زبان و چگونگی نگارش آنها یکسان نیست .
میتوان "یشتها"ی کنونی را به دو دستهی کوتاه و بلند بخش کرد . در "یشتها"ی کوتاه شیوهی نگارش نارسا و تازه به چشم میخورد اما در "یشتها"ی بلند زبانی پخته و کهنسال با تمام زیباییها و آرایشهای لفظی و معنوی دیده میشود .
"پشتها"ی بلند کهنترین چکامههای ایرانی است که از دیرترین زمان برای ما به یادگار مانده و شیواترین شیوهای که در آن روزگاران میشده ، نگاشته آمده .
"یشتها" مانند "گاثاها" منظوم است . اما وزن شعرهای آنها مانند "گاثاها" یکسان و همآهنگ نیست و میتوان گفت زبان اوستا در هنگام سرایش "یشتها" بسیار پختهتر از زمان سرودن "گاثاها" شده و آمادهی پذیرش معنیهای وسیعتری گردیده . از نظر وزنهای شعر و گسترش هر چه بیشتر دایرهی آنها نیز گامهایی به پیش برداشته است .
"یشتها" به جز ستایش و نیای پروردگار و امشاسپندان و ایزدان که در زمینه و اساس آنهاست شامل بسیاری از افسانهها و داستانهای کهن نیاگانماست که به شاعرانهترین بیان باز گفته شده است . شرح بسیاری از رزمها و کشمکشهای ایرانیان و همسایگانشان و پادشاهی خاندانهای داستانی ایران کهن را نیز در "یشتها" میتوان خواند .
گذشته از "گاثاها" که در فشردگی سخن و تمامی و دلانگیزی پایگاهی ویژه دارد ، هیچ یک از بخشهای "اوستا" در شیوایی و رسایی به پای "یشتها" نمیرسد . "یشتها" آیینهی تمام نمای اندیشهی تابناک نیاگان روشن بین ماست : منشوری است که از هر سوی آن جلوهای از چهرهی درخشان آزادگان و اندیشمندان کهن ایرانی پدیدار میگردد .
1 . بنده از همین تریبون اعلام میکنم که وقتی میبینم تو بعضی از وبلاگا کلیک راست نمیشه کرد احساس میکنم به شعورم توهین شده .
2 . بعد از مطالعات فراوان به این نتیجه رسیدم که بین هر یه ساعت مجاورت با خواهرزادههام باید دو سه ساعت آنتراکت داشته باشم تا خونی ریخته نشه .
3 . من دلم مانتوی آبی میخواد ولی نه مانتوی دوخته نه پارچهی مناسب پیدا نمیکنم .
4 . خیلی وقت پیشا یه جایی خوندم که جلوی زنای غیر مسلمون بهتره حجاب داشته باشی چون ممکنه برن برا شوهراشون تعریف کنن ! در این جا این سوال پیش میاد که چه تضمینی هست زنای مسلمون برا شوهراشون تعریف نکن ؟
5 . تو این صفحهی وبلاگ من 28 خط نوشته جا میشه . 7 تا از خطا میافته رو خرسا ، 21 تاش نمیافته رو خرسا ! واضح و روشن است که 21 از 7 بیشتر است . در واقع 21 سه برابر 7 است . پس چون تعدا خطایی که نمیافته رو خرسا از تعداد خطایی که میافته رو خرسا بیشتره و اکثریت به اقلیت برتری داری من کاری نمیتونم بکنم .
امضا بولوت مردم آزار خبیث !
6 . میگوید : «ای خدا ، چنین کن و ای خدا ، چنان مکن !» چنان باشد که میگوید : «ای پادشاه ، آن کوزه را برگیر ، اینجا بنه !»
(مقالات شمس)
7 . صاحب اراده ، فقط پيش مرگ زانو میزند ، که آن هم در تمام عمر ، بيش از یک مرتبه نيست .
نمی دونم کی گفته !
8 . تا جایی که من بلدم ، یعنی تا جایی که من می دونم کیف و کفش رو با هم ست میکنن . الان ولی انگار کیف و کفش رو با هم ست نمیکنن !
یعنی من الان دمدم که کیف آبی رو با کفش قهوهای استفاده نمیکنم ؟
9 . تو شاهنامه مراد از خاور (مشرق امروزی) مغرب زمین و گاه نیز کشورهای مشرق ایران چون چین و تبت و ماچین و هند است و باختر (مغرب امروزی) مشرق یا شمال است .
در نقشههای قدیم شمال را در پایین و جنوب را در بالای نقشه میکشیدند ، یعنی نقشهها به نسبت امروز معکوس بوده .
احتمالن نتونید بخونیدش ! هر کاری کردم واضح نشد با مداد و خودکار و ماژیک امتحان کردم . فک کنم مشکل دوربین بود یه وقت فک نکنید من بلد نیستم عکس بگیرما . در هر صورت مشکل خودتونه که نمی تونید بخونید من خودم که می دونم چی نوشتم .
اگرم تونستید بخونید و سر درنیاوردید برا اینه که کلی از سر و ته متن زدم تا تو عکس جا بشه .
تمام کسایی که لینکشون این کنار هست و نیست
تمام کسایی که دوست دارن و دوست ندارن
تمام کسایی که دلشون می خواد و نمی خواد
می تونن خط خطی بازی کنن (نقطه)
دخترهی بیحیا رو میبینی ؟ روسری سرش نیست .
خب تویی که یه شال حریر سرته باحیایی ؟ اصلن ببینم ، میدونی اینجوری که تو خودتو نقاشی کردی تو یه کشور اروپایی با چه کسایی اشتباه میگیرنت ؟
نگا نگا مانتو هم نپوشیده !
خب تیشرتی که من پوشیدم از مانتوی تو گشادتره . تازهشم تو شلوارت کوتاهه من شلوارم بلنده . نه من حجاب دارم نه تو پس لطفن خفه شو .
چقدر محجبه بودن مفهموم مضحکی داره برا این جور آدما .
یکی از لیوانای نازنینم شکست .
من برای خوردن* آب ، چای ، قهوه و شیر فنجون ، لیوان یا استکان مخصوص دارم . یعنی اینکه یه لیوان بلند برای شیر و آب و شربت ، دو مدل مختلف لیوان دسته دار برا آب . یه لیوان که گنجایشش از لیوانای معمولی کمتر و از فنجونای معمولی بیشتره برای قهوه ، یه لیوان و دو تا مدل مختلف استکان کمر باریک برای چای خوردن دارم .
حالا اینی که شکست یکی از همون لیوان بلندا بود . چرا یکی از ؟
چون از لیوان بلنده و استکانا یه دست دارم . حالا اگه فک کردی که از هرکدوم فقط یه دونه برای استفادهی خودم دمدست گذاشتم و کسی هم حق نداره از اونی که دم دست یا از اونایی که دمدست نیستن استفاده کنه درست فک کردی . من کلن دوست دارم وسایلم با مال بقیه متفاوت باشه .
میگم معلومه من فردگرا هستم ؟ اِ جدی معلومه ؟
از کجا آخه ؟
*نوشیدن چرا تو فارسی محاوره استفاده نمیشه ؟
"فرَوَهَر" در باورهای نیاگانمان یکی از پنج نیروی دخیل در زندگی انسان است . "فرَوَهَر" گوهری است که روان را از گرایش به کژی و کاستی و دروغ باز میدارد تا روان به آرامی راه خداجویی را سپری کند و شایستگی فراگیری نور حقیقت و پیام سروش را داشته باشد .
نیروهای پنجگانهی دخیل در حیات و فردیت انسانی :
1 . "اهو" در فارسی و "احو" در پهلوی ، که به جان تعبیر میشود و از او نیروی حیات و زندگی منظور است . این نیرو با بدن به هستی آمده و با مرگ از بین میرود .
2 . "دَئـِنا" . یعنی وجدان ، حس ایزدی ، روحانی و تشخیص است . این نیروی ایزدی از تن جدا و مستقل و فنا ناپذیر و باقی است .
3 . "بئوذَ" در اوستا و "بوی" در فارسی ، که نیروی دراکه و فهم آدمی است . و وظیفهاش در حفظ و راهاندازی حافظه و نیروی درک است تا انسان به وظایف و تکالیف خود عمل کند . هر چند که "بوی" با بدن بهوجود میآید ولی پس از مرگ باقی مانده و به روان پیوسته و به جهان باقی میرود .
4 . "اوروان" یا "روان" ، نیرویی که مسئول کردارهای آدم و گزینش خوب و بد اوست . در جهان پسین از روان شخص دربارهی اعمال نیک و بدش بازخواست میشود .
5 . "فرَوَشی " در اوستا و "فرَوَهَر" در پهلوی و "فرورتی" در پارسی باستان ، ذرهای مینوی که عالیترین جز از بخشهای پنجگانهی بدن است . ودیعهای است مزدایی در ماهیت انسان . این روح لطیف بخشی از نیروهای تشکیل دهندهی آدمیست . روان و "فرَوَهَر" جوهریست بیوزن و بینهایت شفاف که نور از آن میدرخشد .
در دوره هخامنشیان به عنوان نشانهی ملی ، نشانهای برگرفته از اندیشه های بنیادی دین زرتشت و برخی نمادهای اندیشههای دیگر به ویژه آیین مهر ، موجب شکل گرفتن نگارهی "فرَوَهَر" گردید . نگارهی مردی سالمند با موهای بلند با بالهای گشوده و حلقهای در دست .

هر یک از بخشهای نگارهی "فرَوَهَر" ، نشانهی مفهموی در اندیشهی نیاگانمان است .
- چهرهی نگارهی"فرَوَهَر" که به آدمی سالخورده و نورانی شبیه است ، یادآور بهرهگیری از تجربهی پیران خردمند و یادگیرای از آنان است .
- دست نگارهی"فرَوَهَر" به سوی جلو است که نشانهی ثنا و ستایش "اهورامزدا" و پاک کردن روح است و نشان از آن دارد آرمان انسان همواره به سوی پیشرفت و بالندگی باشد .
- حلقهای که در دست این نگاره است جلوهگاه آیین مهر و نشان پیمان انسان با خداوند در پیوستن به اشویی است . این حلقه ، حلقهی عهد و پیمان است و نشانگر صداقت و ایمان است که در اصل و فلسفهی آیین زرتشت وجود دارد .
- حلقهی دور کمر نگارهی"فرَوَهَر" نشان وارستگی انسان از امیال ناهنجار و نیروی پرواز او به سرچشمهی خورشید است .
- دو بال نگارهی"فرَوَهَر" سه قسمت دارند تا فراگیری "هومَت" ، "هوخت" و "هوَرشت" ، یعنی : اندیشه ، گفتار و کردار نیک را به انسان سفارش کند .
- دو رشتهی آویخته در پایین بالها نشان پیوستن به "سپند مینو" (منش پاک) و پشت سر گزاشتن "انگره مینو" (اندیشهی پلید) است .
- قسمت زیر بالهای نگارهی"فرَوَهَر" سه قسمتیست ، تا یادآور بیزاری انسان و زیر پا گذاشتن "دُژمَت" ، "دُژوخت" و "دُژوَرشت" باشد . که روان مینوی اندیشه ، گفتار و کردار ناپاک را از خود دور میسازد زیرا که این سه شروع شوربختی و مصیبت برای بشر است .
نگارهی"فرَوَهَر" امروزه به عنوان یک نشان ملی ایرانی پا برجا مانده است و بخشی از هویت فرهنگی هر ایرانیست .
1 . میدونستید اگه دست زخم باشه و استون بریزه روش تا مغز استخون آدم میسوزه ؟
خب حالا میدونید .
2 . از خانومای خوانندهی اینجا کسی هست که ابروی پر پشت داشته باشه ؟
چی کار دارم ؟
هیچی میخوام بدونم چهجوری ابروهاشونو برمیدارن ؟ من که ابروهام کمپشتن همون چند تا دونه موی اضافه رو که برمیدارم جد و آبادم میان جلوی چشمم .
3 . بچه تر که بودم ازش متنفر بودم الان ولی دلم براش میسوزه . هنوزم یه دیوار بلند بینمون هست .
4 . میدونستید چون زرتشتیا کعبه گردنشون نمیندازن مسلمونام نباید نقشفروهر گردنشون بندازن ؟
نمیدونستید ؟! اشکال نداره منم نمیدونستم .
5 . دلیل از بند 4 قاطع تر و محکم تر و مستدل تر سراغ دارید ؟
6 . مرد آن باشد که در ناخوشی خوش باشد ، در غم شاد باشد . زیرا که داند آن مراد در بیمرادی همچنان در پیچیده است . در آن بی مرادی امیدِ مردا است و در ان مراد ، غصهی رسیدن بیمرادی .
(مقالات شمس)
7 . اين یک واقعيت است كه زنها برای درک همهی مردها كافی است يک مرد را خوب بشناسند ، در حالی كه مردها حتی اگر همهی زنها را هم بشناسند ، نمي توانند حتی یک زن را هم درک كنند .
هلن رولند
8 . وقتی میبینم یکی مینویسه ساده گی ، خوشمزه گی نویسنده گان و ... خیلی خودم رو کنترل میکنم که بهش فحش ندم .
9 . "تهمورث" پسر "هوشنگ" تو اسطورههای ایرانی سومین پادشاه زمینه . اسمش در اوستا "ویونگهان" و "تهمورث زیناوند"ه . زیناوند به معنی دارای زین ، داری رزم افزار یا سلاح . از او در ادبیات فارسی با صفت "دیو بند" یاد کرده اند .
"تهمورث" پشمریسی و بافندگی و شکار و مرغداری را رواج داد . وی به جنگ دیوان رفت و سپاهشان را درهم شکست و دو سوم از دیوان را به بند کشید . بدین سبب او را "دیو بند" خوانند .
وی بر همهی مردمان و دیوان و جادوان و پریان چیره گشت و "اهریمن" را به پیکر اسبی درآورد و سی سال به دو کرانهی زمین راند .
تهمورث پس از سی سال جهانداری درگذشت .
9 + 1 . بولوت است دیگر گاهی مغزش ارور می دهد ، آن قدر که شک می کند آیا آسوریان همان بابلیانند ؟
- ما متمول* گشتیم و بادساز ابتیاع نمودیم .
- کارگران به هنگامهی نصب بادساز یکی از شیشههای پادیاومان** را شکستند .
- صباح آفتاب درنیامده با ابوی مشغول بنا نمودن آسمانهای برای بادساز گشتیم و با صدای ترق تروق چکش و میخ و آهن و ... برای خودمان و هفتاد و هفت جدمان باقیات صالحات خریداری نمودیم .
- ابوی شیشهی شکسته را باید از پنجرهی پادیاو نصب مینمود .
- ابوی بزرگ بود و در پنجرهی پادیاو نمیگنجید ، لاجرم ما که کوچک بودیم و میگنجیدیم شیشه را نصب نمودیم .
- تقالا برای نصب شیشه سبب گشت تمام بدنمان کوفته شود .
- ما تصمیم اتخاذ نمودیم اندکی بزرگ شویم تا در هیچ پنجرهای نگنجیم .
- یحتمل ابوی نیز دانسته بود هر آنکه بادساز ندارد مفلس است و بادساز ابتیاع نمود تا مفلس نباشیم ، اینجا در بیشتر ازمنهی سال هوای مطبوعی دارد و احتیاج به بادساز نیست .
*چند صباح پیش جایی خواندیم که برای عایلهای فقیر بادساز میخواستند و ما دریافتیم هر آنکه بادساز ندارد مفلس است و هر آنکه دارد متمول .
** به ما مربوطی نمی شود که شما نمی دانید پادیاو چیست .
بولوت روز مادر ایرانی را قبول ندارد + مادر بولوت روز مادر اجنبی را قبول ندارد = بولوت به مناسبت فتح خرمشهر* برای مادرش دو بار هدیه میخرد .
نتیجه میدهد : بولوت به مناسب روز مادر ایرانی باید به نیابت از خواهرهایش برای مادرش هدیه بخرد .
*والا قبل از این که خدا سوم خرداد خرمشهر رو آزاد کنه ، مامان من سوم خرداد متولد شده بود .
پ . ن : اگه روز مادر ایرانی رو قبول دارین و تنبل هم تشریف دارین تعارف نکنیدها ! بگید من برا مامان شمام میرم کادو میخرم .
در زمانی که ابوهریره از جانب معاویه حاکم مکه بود ، مردی مقدار زیادی پیاز به مکه آورد تا بفروشد . اما بازار پیاز مکه کساد بود و کسی از او چیزی نخرید . پیاز فروش با خود اندیشید که با این وضع چه کنم ؟ سرانجام تصمیم گرفت نزد ابوهریره حاکم شهر برود و شرح حال خویش بگوید . چون به نزد ابوهریره رسید گفت : ای امیر ، آیا میتوانی ثوابی بکنی ؟
ابوهریره گفت : چه ثوابی ؟
پیاز فروش گفت : من یک مسلمان هستم . چون شنیده بودم که در مکه پیاز پیدا نمیشود و نایاب است و مردم اینجا هم پیاز نیاز دارند ، لذا من هر چه مالالتجاره داشتم همه را پیاز خریدم و به مکه آوردم . اما اکنون میبینم که کسی سراغ پیاز را هم نمیگیرد و از من چیزی نمیخرد و پیازها در حال از بین رفتن است . حالا شما کمک کنید و اموال یک مسلمان را از تلف شدن نجات دهید .
ابوهریره گفت : بسیار خوب ! روز جمعه موقع نماز جمعه همهی پیازها را در جای معینی بذار و آمادهی فروش باش .
روز جمعه که شد هنگامی که مردم به نماز جمعه حاضر گردیدند ، ابوهریره گفت : ای مردم ، من از رسول خدا شنیدم که فرمود : هر که پیاز در مکه بخورد بهشت بر او واجب میشود .
چون مردم این کلام را از ابوهریره شنیدند ازدحام کردند و در مدت کوتاهی تمام پیازها را خریدند !
مردمی که در آن روز ساده لوحانه برای خریدن پیاز هجوم آوردند ، لحظهای فکر نکردند که اگر با خوردن پیاز بهشت بر کسی واجب شود ، پس آنهمه آیه در مورد پاداش و عِقاب آن جهان برای چه آمده ؟ شاید ابوهریره نیز به تصور آنکه با یک دروغ ، مومنی را از ورشکستگی نجات داده وجدان خود را راضی میکرد !
"یسنا" از کهنترین بخشهای نامهمینویی اوستاست که 72 بخش دارد و هریک از این بخشها را در اوستا " hāiti" و در پهلوی و فارسی "هات" یا "ها" میگویند .
"گاثـاها" 17 هات از 72 هات "یسنا" را دربر دارد . از 55 هات دیگر "یسنا" 7 هات (35 – 41) را "haptang hāiti" گویند و از آنها جداگانه نام برند زیرا در زبان همانند "گاثـاها"ست و جز آنکه نثر است گمان نمیرود در زمانی نزدیک به زمان نگارش "گاثـاها" نوشته شده است .
برخی پژوهشندگان ، هات 42 را نیز دنبالهی این 7 هات به شمار میآوردند اما زبان و موضوع آن با 7 هات یکسان نیست و باید زمان نگارش آنرا پس از دورهی نوشتن 7 هات دانست . این 8 هات (35 – 42) در میان هات 34 * و هات 43 ** است .
همچنین هات 52 در میان چهارمین و پنجمین گاثا جای گرفته و "هوشبام" نام دارد و نیایشی است که در هنگام بامداد میخوانند .
موضوع هاتهای "یسنا" ستایش و نیایش "اهورا مزدا" ، "امشاسپندان" ، "ایزدان" و دیگر آفریدگان نیک اهورایی است .
واژهی "یسنا" در "اوستا" yasna در "سنسکریت" yajna در "پهلوی" yazašn به معنی ستایش و پرستش است . ریشه یا مصدر این واژه در "اوستا" yaz و در "سنسکریت" yaj و در "پارسی باستان" yad و در "پهلوی" yaštan یا yazitan است .
در فارسی از این ریشه "یزد" و "ایزد" و "یزدان" *** باز مانده است .
همچنین واژهی جشن از yasna اوستایی مایه گرفته زیرا جشنهای بزرگ ایران همه دینی بوده و معنی ستایش و پرستش دینی داشته و این واژه که بعد ها به معنی سرور و عید و بزم به کار رفته ، بازماندهی آن روزگاران است .
در بسیاری نامهای ایرانیان و نامهای سرزمینها نیز ریشهای از یسنا دیده میشود چون "یزدگرد" ، "یزدخواست" یا "ایزدخواست" و "یزدآباد" و ...
* اهونود گات
** اشتو گاثا
*** "یزدان" جمع "یزد"="ایزد" است اما به صورت مفرد به کارد میرود .
اصل بیست و سوم قانون اساسی :
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و مواخذه قرار داد .
به کرات اثبات شده که به این اصل عمل نمیکنن ، پس حتمن اضافهس دیگه . حذف بشه سنگین تریم . اصلن چنین خزعبالاتی تو قانون اساسی چی کار میکنه ، مگه میشه تفتیش عقاید نکرد ؟
پ .ن :پست قبلی مخاطب خاص داشت که اونم از شانس گل من همه به خودشون گرفتن به جز اون .
بدین وسیله اصلاح میگردد :
اگه از نوشته های من یا طرز فکر من خوشت نمیاد برای من مهم نیست . ولی برام مهمه به دوستانی که لطف میکنن کامنت برام میذارن توهینی نشه .