نمیدونم خوبی این دنیاست یا عدم امنیتش ! که خیلی وقتا هیچ حریم خصوصیای باقی نمیذاره . وحشتناکه این که ببینی یه نفر در مورد یکی از تجربه های نوجوونیش نوشته و با توجه به توضیحات و جوانب ماجرا 99 در 100* مطمئن باشی شخصی که درموردش نوشته یکی از اقوام درجه ی 3 تو حساب میشه !
اصلن حس خوبی نداره مطلع شدن از خصوصی ترین جوانب زندگی یه آدم بدون این که خودش بدونه و بخواد** .
*اون یه درصدم به خاطر اینه که به نظرم هیچ صد در صدی تو دنیا وجود نداره !
**وقتی خود فرد مینویسه خیلی فرق داره با این که دیگری در موردش بنویسه .
دخترعموم اومده با بابا در مورد انتخاب رشته ی دانشگاه آزاد مشورت کنه . پزشکی میخواد بخونه و دارن حساب کتاب میکنن کجاها رو میتونه قبول بشه . بابا اون بین قم رو هم جز انتخابا میذاره .
دخترعموم میره میپرسم بابا تو چه عقلی کردی قم رو پیشنهاد دادی ؟ میگه نمیشه شرط و شروط بذاره که این جا نه و اون جا بسته به توانایش باید یه چیزی رو انتخاب کنه . آخه پدر من تو بچه ی خودت رو میفرستی اون جا ؟ نه ولی اون باید جایی رو انتخاب کنه که قبول بشه . من بهم پولم بدن نمیرم یه روز اون جا بمونم درس خوندن که جای خود دارد اصلن تو جهل مرکب موندن بهتر از اون جا درس خوندنه ... اون میخواد بره تو چرا غصه ش رو میخوری ؟ آخه اون نمیدونه کجا میخواد بره ...
به دینان به تصريح و تاكيد منابع اوليه اسلامى اهل كتاب هستند . قرآن به اصالت مذهبى زرتشتيان تصريح مى كند و پيروان اين دين را به عنوان صاحبان كتاب به رسميت مى شناسد . و بر همين اساس در فقه اسلامى زرتشتيان در كنار يهوديان و مسيحيان قرار گرفته اند .
در سيره و سنت پيامبر نيز رهنمودهایی در برخورد با زرتشتيان وجود دارد . پيشوايان شيعه نيز رهنمودهایى داده اند. كتب خراج اسلامى قواعدى در رابطه با اهل ذمه و صاحبان كتاب دارند كه شامل زرتشتيان مى شود . مورخان اسلامى كم و بيش به آیين زرتشت پرداخته اند .
ابن عباس مى گويد : پيامبر اسلام دستور داد تا از زرتشتيان مقيم يمن جزيه بگيرند . زرتشتيان جزيه دادند و بر آیين خود باقى ماندند .
امام ششم شيعيان ، در رابطه با زرتشتيان گفته مجوسيان پيامبرى داشتند كه او را كشتند و كتابى داشتند كه آن را سوزاندند .
اسبغ بن بناته صحابى على بن ابيطالب روايتى نقل مى كند كه حضرتش گفت : زرتشتيان كتابى داشتند و پيامبرى كه بر آنان مبعوث شده بود .
روايت ديگرى از على بن ابيطالب نقل شده كه گفت : مجوسيان چون داراى كتاب آسمانى بودند ، لذا مانند اهل كتاب (يهود و مسيحيت ) جزيه مى دهند
شيخ طوسى در كتاب "الخلاف" مى گويد:
"المجوس كان لهم كتاب ثم رفع عنهم ... دليلنا اجماع الفرقه و اخبارهم ..."
و در كتاب "المبسوط" مى گويد:
"من له شبهة كتاب و هم المجوس ؛ قال قوم : هم اهل الكتاب ، كان لهم كتاب ثم نسخ و رفع . و قال اخرون : ما كان لهم كتاب اصلا..."
ديدگاه هاى فقها شيعه بر اساس همين نظر اخير شيخ طوسى در "المبسوط" دور مى زند و با مسئله با احتياط برخورد كرده اند.
مفسران شيعه براساس تصريح قرآن ، زرتشتيان را از اهل كتاب مى دانند . علامه طباطبائى مفسر شيعى معاصر تصريح مى كند كه بدون شک زرتشتيان داراى كتاب آسمانى و پيامبرى بوده اند .
واژه مجوس در تورات نيز آمده است . در قاموس كتاب مقدس كه شرح لغات و اعلام توراتت و انجيل است ، آمده كه : مجوس لفظى است كلدانى و مقصود از آن كهنه است كه درجه ايشان فيما بين حاكم و قوم است و خادمان دين زرتشت را نيز مجوس گويند به واسطه لباس مخصوص و عزلت ... در كتاب ارميا فصل 32، آيه 3 آمده : هر چند كه دانش ايشان بر قواعد صحيحه بنا نشده بود، با وجود اين ، دانيال ايشان را به حكمت و دانشمندى توصيف مى كند. در تورات چند بار واژه مجوس بكار رفته است .
در انجيل بيش از تورات سخن از مجوسيان رفته است . در باب دوم انجيل متى آمده است كه : مجوسيان نخستين افرادى بودند كه به هدايت ستاره اى در مشرق بر ولادت "مسيح" آگاهى يافته و به راهنمایى آن ستاره به زيارت "عيسى" نایل آمدند:
آيه 1 : و عيسى چون در بيت لحم يهوديه در زمان هيروديس شاه زاده شد، ناگاه مجوسى چند از ناحيه مشرق
آيه 2 : به اورشليم آمده ، گفتند : كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است . زان كه ما به ستاره او در طرف شرق ديده ايم و از براى آن كه او را بپرستيم ، آمده ايم .
آيه 7 : هيروديس به پنهانى مجوسان را نزد خويش خوانده که زمان ظهور ستاره را از ايشان استفسار نمود.
آيه 8 : پس ايشان را به بيت لحم فرستاده ، گفت : برويد و از حالات آن طفل اطلاع تمام بهم رسانيد و چون او را دريافته باشيد، مرا مطلع سازيد تا من نيز آمده او را پرستش كنم .
آيه 9 : ايشان گفته شاه را شنيده ، رو به راه نهادند و ناگاه ستاره اى كه در ناحيه مشرق ديده بودند ، در پيش روى ايشان مى رفت ؛ تا آنكه آمده ، بر جایى كه طفل بود ايستاد .
آيه 10 : پس چون ستاره را ديدند بى نهايت خوشحال گشتند
آيه 11 : و به خانه درآمده طفل را با مادر وى يافتند، پس افتاده او را سجده كردند و مخازن خود را گشوده ، از طلا و كندر پيشكش دادند.
آيه 12 : و از آنجا كه در خواب ملهم شده بودند كه به نزد هيروديس بازگشت نكنند ، پس از راه ديگر به وطن خود بازگشتند .
هر چقدرم زر بزنی که برا من این چیزا مهم نیست و این جور تقدس دادنا برام مسخره س و اصلن این تیپ احتراما باعث کشیده شدن یه دیوار میشه بین آدما و چیزایی که باید باهاش ارتباط برقرار کنن و از این حرفا ، بازم یه چیزایی رو به قدری تلقین کردن که تا ته ته وجودت رخنه کرده یعنی تا ته تهش ها ! باور داری قبول داری که اشتباهه ولی بعد میبینی ناخود آگاه سعی میکنی دستت به نوشته هاش نخوره ، بعدش از لجت دستت رو صاف میذاری وسط صفحه !
اولش تپش قلبه با احساس ضعف شدید بعد خنده شدیدی که آخرش ختم میشه به گریه ، دقیقن نمیدونم برای حماقتمه بلاهتمه بیشعوریمه یا چه کوفت دیگه ، برای حرصی که به خاطرش خوردم غصه ای که براش خوردم عذابی که همراهش کشیدیم و نفهمید و تقریبن هر بار که چیزی گفتم محترمانه متوجهام کرد که تو نمیفهمی و من راست میگم . سکوتی که مقابل طرز فکر برای من عجیب و غریبش کردم تا نرنجه و این که مطمئنم اصلن متوجه نشد چی شد .
به هر حال راضیم از این که بیشتر طولش ندادم و پروسه ی حرص و غصه خوردن و ناراحتی رو تموم کردم و این فکرم که موظفم دلیل همه چیز رو توضیح بدم هم بیخیال شدم .
پ. ن : پاراگراف اول (منهای جمله ی آخرش) 9 دی نوشته شده بود ، بقیه ش هم بعدن اضافه شد .
ب . ن : سی سال از پیروزی جهل بر ظلم گذشت ! مبارکمون باشه همیشه ثابت کردیم که نه لیاقت عدل رو داریم نه لیاقت عقل رو .
گشتى بستن نيز از ضروريات دين زرتشتى است . وقتى كودك به سن هفت ، يا ده ، ياپانزده سالگى رسيد، بايد گشتى ببندد. اين سنت نيز به "جمشيد" نسبت داده شده است در متون مذهبى زرتشتى آمده است كه : "جمشيد رسم گشتى بستن نهاد" يا: "گشتى به دستور جمشيد بود" . اين رسم قبل از ظهور زرتشت در ميان آرياییها جارى بود وزرتشت آن را رسميت داد و مقرر فرمود كه طبق آیين آن را بر روى "سدره" به كمر ببندند .
فردوسی در شاهنامه در مورد شخصی "هوم" نام که مردی زاهد و پرهیزگار بوده میگوید : هوم بر بالاى كوهی به عبادت مشغول بود. وقتى افراسياب از دست لشكريان كیخسرو فرار مى كند و در كوهها سرگردان مى شود ، به دست اين پيرمرد زاهد اسير مى گردد . "هوم" او را با گشتى مىبندد تا به درگاه كیخسرو رساند .
در كتاب "بندهشتن" باب 10 و 5 آمده است كه : در هر جاى دنيا كه كردارى نيک از بهدينى سرزند ، همه كسانى كه گشتى بسته اند ، از آن ثواب بهرهمند مى گردند . ريسمان گشتى را در عهد باستان از پشم گوسفند ، موى بز و پشم شتر و پنبه درست مى كردند . ولى امروز زرتشتيان گشتى را از پشم گوسفند درست مى كنند . ريسمان گشتى ، بند بندگى "اهورامزدا" است كه بهدینان بايد در همه حال آن را با خود داشته باشند . اين ريسمان از 72 رشته نخ توسط زن موبد بافته میشود . اين 72 رشته نخ اشاره به 72 بند "يسنا" مى باشد . تقسيم آن به شش قسمت 12 رشته اى که اشاره به شش چهره و دوازده ماه سال مى باشد . ريسمان را بايد سه دور به كمر داد . اين سه دور يادآور "هومَت" ، "هوخت" و "هوَرشت" ، اندیشه ، گفتار و کردار نیک است . در موقع بستن "گشتى" ، بايد اين سه اصل را در نظر داشت . ريسمان را بايد چهار گره زد در گره اول زرتشتيان گواه مى دهند به "خداى يگانه" ، در گره دوم گواهى مى دهند كه "دين زرتشت" بر حق و از طرف "خداوند" است . در گره سوم به رسالت و "پيامبرى زرتشت" گواهى مى دهند . در گره چهارم به پذيرفتن سه اصل مهم مزديسنا : "هومَت" ، "هوخت" و "هوَرشت" تاکید میکنند .
سقاخانهی پاقلعه از بناهای حاج محمد حسین خان صدر اصفهانی است . این سقاخانه مثل سقاخانهی نوروزخان تهران مورد توجه اهالی بود . بزی تنومند و بزرگ جثه آنجا بود که میگفتند از گله یا از دست سلاخ فرار کرده و به آنجا پناه برده . این بز چندان مورد توجه عوام واقع شده بود که او را محترم شمرده و به قصد شفا و دیگر حوایج خویش اینواع خوراکی ها حتی نقل و نبات و همچنین پوشاک و تزئینات قیمتی گوناگون از قبیل تن پوشهای ترمه و زری و نقدهدوز و زر و زیور و گردنبند و طوق و خلخال و زنگوله و شاخهای طلا و نقره و امثال آن به اسم نذر و نیاز برای آن میبردند ؛ چنانکه مخزنی مملو از اینگونه اشیا گرانبها به نام او تهیه شده بود ، که البته مابین آهوگران و سرجنبانان سقاخانه تقسیم میشد .
شبهای جمعه و دیگر ایام و لیالی متبرکه شاخهای بلند نقره و طلا را بر شاخ طبیعی او نصب میکردند و او را با تن پوشها و زیورهای رنگارنگ میآراستند . هیکلی مخصوص و هیاتی تماشایی به خود میگرفت . او نیز آزاد و محترم با تکبر و تبخر میخرامید و نقل و نبات میخورد . علاوه بر مازاد خوراک و پوشاک او که به مبلغی خطیر بالغ میشد ، پشم و سایر متعلقاتش را که مورد تمین و تبرک هم بود به قیمت گزاف میفروختند .
خلاصه اینکه آن حیوان محل دخل و درآمد عظیم برای مشتی انسان سودجو واقع شده بود . و از این جهت چون بمرد ، همان جماعت در عزای او سقاخانه را سیاهپوش کردند و به طوریکه از خواص اهل محل به شیاع (فراوانی) شنیده شد ، برای او دسته و علم و کتل راه انداختند و با آداب تشریفات مخصوص او را به خاک سپردند ، و اگر اوضاع مقتضی بود برای او مقبره و آرامگاه نیز ساخته بودند . *
*مقدمه و حواشی جامع دیوان طرب ، استاد جلال الدین همایی ، صفحه 234
پ . ن : بعد این مسلمین بز پرست بنی اسرائیل رو به خاطر گوساله پرستی مسخره میکنن !
پ . ن : یه مورد مشابه در مورد دزدیدن یه شتر و بردنش به امام زاده و شایع کردن این که به امام زاده پناه آورده هم جایی خونده بودم .
میگه : فلانی در مورد هفت آسمان گفته آسمون اول همینه که ما میبینم و آسمون دوم یه جایی مثل آسمون اول که زمین داره و خورشید داره و ... بالای این آسمونه و الا آخر ، آسمون هفتم عرش خدا و جاییه که بهشت قرار داره .
میگم : یعنی بهشت تو آسمون هفتمه ؟
میگه : بله .
میگم : پیغمبر میگه بین خونه ی من و منبرم باغی از باغ های بهشته . زمینم که طبق بررسی های فلانی تو آسمون اوله بهشتم که تو آسمون هفتمه چطور یکی از باغاش سر از آسمون اول درآورده ؟
میگه : نمیدونم . آخه فلانی این جوری گفت .
پ . ن : خداوند موهبتی به اسم شعور به بنده هاش داده که ظاهرن یه سری فکر میکنن امانتیه که روز جزا باید صحیح و سالم و استفاده نشده بهش تحویل بدن .
پ . ن : همه ی مشکلات بشریت حل شد بود فقط مونده بود مکان یابی بهشت که اونم بحمدالـله مکان یابی شد .
میگه : اگر در یک جامعه خانمها رفتار صحیحی داشته و عشوه گری های خود را کاهش دهند اطمینان داشته باشید که زمینه ی فساد از بین رفته و در نتیجه مردان به سراغ هوس رانی نخواهند رفت البته در میان افراد بشر هم خوب وجود دارد و هم بد اما صحبت من کلیست. تا دختری نخواهد هیچ پسری نمیتواند نگاه چپ به او داشته باشد .
پ . ن : خدا چرا موجودات سراپا تقصیری مثل ما رو خلق کرده ؟ احتمالن برا این که امثال ایشون هر مشکلی هست بنویسنش پای ما !
1 . از اون خانومایی که وسط زمستون تو برف و یخ چکمه ی پاشنه بلند میپوشن کسی این جا رو میخونه ؟ چطوری میتونین راحت و بدون سر خوردن راه برین ؟ من همین جوریشم باید تمام وردایی که مامان بزرگم بهم یاد داده بود رو بخونم تا کله پا نشم ، دیگه کفش پاشنه دار پوشیدن که جای خود دارد .
یا احیانن کسی هست که بتونه یه چند جلسه برای آموزش "چگونه با کفش پاشنه دار در برف و زمین یخ زده راه برویم" برا من بذاره ؟
2 . میگه : قدیما خیلی میدیدی بچه هایی که با نذر و نیاز به دنیا اومدن . الان ولی ایمان مردم کم شده نیست از این بچه ها .
حالا شما بیا این بنده خدا رو ملتفت کن که علم پیشرفت کرده احتیاج به روشای قدیمی نیست اگه ملتفت شد !
3 . در طی این 6 – 7 سال مانتو پوشی همیشه مانتوهام ضد چروک درمیاومدن . بعد از اون جایی که همیشه نباید خوش به حال آدم باشه این یه کی یه چیزی که رسمن تلافی اون 6 – 7 سال رو سرم درآورد .
3 + 1 . کسی مانتو نمیخواد ؟ یه چیزیم روش میذارم میدم .
4 . مدام تکرار میکنم تا برام جا بیفته و عادی بشه ولی مشکل حرف نیست بدتر از اونم شنیدم مشکل اینه که حرف رو از کسی شنیدم که دوست میدونستمش . انتظار نداشتم اون همه کج فهمی رو از یه دوست . نمی دونم شایدم به اشتباه دوست میدونستمش .
4 + 1 . خیلی دوست دارم برسم به اون اعتماد به نفس و تصور دانای کامل بودن افرادی که اجازه ی قضاوت و برچسب زدن به بقیه رو به خودشون میدن و بدونم واقعن چی و چطور فکر میکنن .
4 + 2 . انصاف چیز خوبیه کاش خدا به بنده های مدعیش یه ذرهش رو داده بود .
5 . در آستانه ی سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی من به یه ایرادی پی بردم ! ببینم مگه تراشیدن ریش حروم نیست ؟ مگه جامعه ی اسلامی نباید عاری از هر حرومی باشه ؟ هر کسی هم غلط زیادی کرد و کار حروم انجام داد باید مجازات بشه ؟ اصلن مگه همین حجاب به خاطر دستور وجوبش از طرف خدا تو ایران اجباری نشده ؟ ریش داشتنم از نظر خدا واجبه بنابراین نباید گذاشت هیچ کسی ریشش رو بتراشه . البته مستحبه که سبیل رو بزنن و البته عمل به واجب و پرهیز از حرام باید اولین هدف باشه بعد اگه خدا بخواد بپردازیم به مستحبات .
5 + 1 . میخوام برم به نماینده مون بگم طرح ممنوعیت تراشیدن ریش تو سلمونی ها و ایضن ممنوعیت تردد مردای ریش تراشیده تو مجامع عمومی و مجالس خصوصی رو تو مجلس ارائه کنه . بلکه بیش از پیش به اون جامعه ی آرمانی نزدیک بشیم .
5 + 2 . واقعن خجالت داره که تو این سی سال هیچ تلاشی برای از بین بردن یکی از مصادیق فعل حرام تو جامعه نشده . وای وای من جای بعضیا بودم نگران اون دنیام میشدم .
فک کن ، از من میپرسه کلاس چندمی ؟ نه فقط فک کن !
پ . ن : قصد سر به سر گذاشتن و مسخره کردن نداشتا .
جریان افتتاح درمانگاه* به صورتی گسترده در تمام رسانه ها انعکاس یافت تا هر چه بیشتر برای چهرهی "شهبانوی انسان دوست" تبلیغ شود . همان شب نیز موقعی که مراسم اقتتاح درمانگاه از تلویزیون نشان داده شد ، گرچه مکالمهی ملکه با یکی از زنان مراجعه کننده سانسور شد و ببینندگان تلویزیون نتوانستند به مضمون مکالمه ی سانسور شده پی ببرند ، ولی من چون در ان لحظه درست مقابل ملکه استاده بودم به خوبی پرسش ملکه و جوابی را که زن چادری داد شنیدم .
ملکه پرسید : "وضع شما در منزل چطور است ؟ از موقعی که به این درمانگاه آمدهای ، وضع خودت و فرزندانت بهتر شده ؟ به دستوراتی که این جا میدهند عمل میکنی ؟"
زن با لهجه ی دهاتی در کمال سادگی و صداقت ، بدون هیچ تعارفی به ملکه پاسخ داد : "ما حرفی نداشتیم ، ولی شوهرمان گفت نباید این چیزها را به بچه بدهی . آخر او از آقای مجتهد تقلید میکند و آقا هم گفته شیرخشک و دواهایی که این جا میدهند حرام است . چون آقا از ما بهتر میفهمد ، ما هر چه از این جا گرفته ایم همه را دور ریخته ایم ، ولی بقیهی دستورها را انجام دادیم ..."
ملکه از شنیدن این پاسخ چنان یکه خورد که نتوانست حتی کلامی به زبان آورد . و ما نیز با خشونت آن زن را از ملکه دور کردیم .
البته چند لحظه بعد تقریبن همه ی مدعیون گفتهی زن را از یاد بردند ، ولی هیچکس در آن موقع حتی به ذهنش خطور نمیکرد که حوادث آینده بر کلام آن زن صحه خواهد گذاشت ... **
*مرکز نگه داری از کودکان معلول ذهنی در "وردآورد" کرج ، مدتی بعد از شروع به کار . (سال 1973)
**پشت پرده تخت طاووس ، مینو صمیمی
پ . ن : من برگشتم .