خب با توجه به اینکه شناسنامه مدرک(سند؟) رسمیه و از لحاظ قانونی مهمه اینه که اون چی میگه! بنده امروز 30 شهریور 1388، 23 سالگی رو تموم کردم و وارد 24سالگی شدم. کماکان بنا به مبتلا بودن به درد دوتا خواهر بزرگ داشتن و همیشه کوچیک بودن احساس نمیکنم 24 سالمه!
مثلن خواهر دومی (7 سال از من بزرگتره) 20 سالش بود که مامان بابا منو میسپردن دستش و با خیال راحت مسافرتشون رو میرفتن. بعد الان که 3 سال از اون موقع خواهری بزرگترم بازم به نظرشون باید دست یکی بسپرنم.
ماه تولدم خودم رو خیلی دوست دارم و همیشه حرص میخوردم ماه به اون قشنگی چرا شناسنامهم رو برا شهریور گرفتن، با اون سمبل بیخودش. بعد از لحاظ این که خب هر سال حداقل باید یه مورد ناراحت کننده رو کنار گذاشن، امسال رو ناخودآگاه خودم کار کردم تا دیگه از شهریور بدم نیاد. در کمال تعجب شخص خودم، چند وقت پیش که جایی صحبت متولدین شهریور بود منم خودم رو اندختم وسط.
پ.ن: 5 آذر تولد غیرقانونی و اصلیمه.
علیالحساب با این قالبه بسازید تا من ببینم چی کار میکنم. اگه طراح قالب خوب هم سراغ دارید یه خبری چیزی.
بین این همه قالب طراحی شده فقط یه قالب با محوریت ابر هست اونم سیاه! آخه آدم دردش رو به کی بگه؟
حالا مگه وقتی اون شاه بدبخت رو آواره و کفن کردن به جایی رسیدن که الان دنبال آواره کردن یکی دیگه هستن؟
این خدابیامرزی که الان چپ و راست نصیب شاهی که آواره و کفنش کردن میشه، چند صباح بعد نصیب اینا هم خواهد شد؟
طول شود خدمت شما که احتمالن شما هم مثل من اغلب خوابای بی سر و ته میبینید. بازم احتمالن بعضی از خواباتون ممکنه سر یا ته یا وسط داشته باشن. یا یه سری خواب با موضوع اصلی مشابه رو ببینید. خب من این موضوع مشابه خوابام مربوط به امتحان دادن میشه. مثلن سر جلسهس من هیچی بلد نیستم دارم سکته میکنم یادم میافته ترم پیشش پاس کردم درس رو. یا فقط یه فصل از کتاب رو خوندم رفتم سر جلسه فقط جواب یه سوال رو بلدم مجدد دارم سکته میکنم. یا سر جلسه سوالایی که بهم دادن سوالای درس یه رشتهی دیگهس هر چی من میگم سوالا رو اشتباه دادین کسی گوش نمیکنه مجدد دارم سکته میکنم. یا از جلسه اومدم بیرون میبینم سوالا دو برگ بوده من جواب سوالای یه برگ رو نوشتم مسلمه باز دارم سکته میکنم. یا سوالا کم اومده من دارم خودم رو تیکه تیکه میکنم تو رو خدا(تو بیداری، یه چند سالی هست نه قسم میخورم نه قسم میدم) به منم برگهی سوال رو بدید و باز دارم سکته میکنم.
بعد نکتهی جالب میدونید چیه؟ من تو بیداری به ندرت استرس امتحان داشتم. یا فقط دو بار پیش اومده که کتاب رو کامل نخوندم و رفتم برا امتحان. یکیش اخلاق اسلامی بود، اون یکی مرمت و نگه داری ساختمان.اولی رو 14 شدم، دومی رو 16. جفتشونم اونقدر درسای مزخرفی بودن که بر اولین و دومین و فعلن آخرین بار در عمرم به نیت 10 گرفتن خوندم کتابا رو.
پ.ن: ظاهرن قالب سخت لود میشه. تعدادی پستای صفحهی اول رو کمتر کردم. فرقی کرده آیا؟
جالبن برام اینایی که میزنن تو گوشت. بعد میگن معذرت میخوایم نمیخواستیم دردت بیاد. هرچند ننه من غریبم بازی در میآری جوری نزدیم که دردت بیاد. بعضیام که کلن زدن رو منکر میشن، من دستم تو هوا بود خودت صورتت رو بهش زدی. یا من خواستم نازت کنم نمیدونم چرا تو میگی زدمت. حالیشونم نمیشه اونی که تا عمق وجود آدم رو میسوزونه یه چیز دیگه س.
خیلی وقته توگوشی رو که میخورم فرار میکنم. نشونهی مشخصی تا بشناسیشون هم ندارن اینا. گاهی کسی که یه آدم معقول و منطقی و عاقل میدونستیشم بدجور میزنه. تجربه ثابت کرده بعد از شناخت باید هرچقدر میتونم از این آدما دور بشم. بعد وقت واسه ناله و گریه و غصه و افسوس فراوونه.
دعا: وردی است که خاطر جمعی میآورد، تخدیر میکند، امید واهی میدهد، ثوابهای بیربط به قضیه به بار میآورد و جانشین مسولیتهای سنگین که خرج دارد و زحمت و خطر میشود.
میگید نه؟ اینم شاهدش:
در بلد الامین و مصباح کفعمی است و آن مرویست از حضرت سیدالساجدین از پدرش از جد بزرگوارش حضرت رسول و این دعا را جبرئیل آورد برای پیغمبر در یکی از غزوات در حالیکه بر تن آن حضرت جوشن گرانی بود که سنگینی آن بدن مبارکش را به درد آورده بود، پس جبرئیل عرض کرد که یا محمد پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید که بکن این جوشن را و بخوان این دعا را که که او امان است از برای تو و امت تو، پس شرحی در فضیلت این دعا ذکر فرمود که مقام نقل تمامش نیست، از جمله آن که هر که آن را بر کفن خویش نویسد حقتعالی حیا فرماید که او را به آتش عذاب کند و هر که آن را به نیت در اول ماه رمضان بخواند حق تعالی او را روزی فرماید لیلهالقدر و خلق فرماید برای او هفتاد هزار فرشته که تسبیح و تقدیس کنند خدا را و ثوابش را برای او قرار دهند(رسمن استثمار) پس فضیلت بسیار نقل کرده تا آنکه فرموده: هر که بخواند او را در ماه رمضان سه مرتبه حرام فرماید حقتعالی جسد او را بر آتش جهنم و واجب فرماید برای او بهشت را و دو ملک بر او موکل فرماید که حفظ کنند او را از معاصی و در امان خدا باشد مدت حیوه(از اون ه هاست که مثل ت نقطه دارن) خود و در آخر خبر است که جناب امام حسین فرمود: وصیت کرد پدرم علی ابن ابیطالب به حفظ این دعا که بنویسم آن را بر کفن او و تعلیم کنم آن را به اهل خود و ترغیب کنم ایسشان را به خواندن او و آن هزار اسم است که در آن است اسم اعظم، فقیر گوید: که از این خبر دو چیز مستفاد میشود: یکی استحباب نوشتن این دعا به کفن. چنانچه علامه بحرالعلوم در درّه به آن اشاره فرمود. دوم استحباب خواندن این دعا در اول ماه رمضان.
به نقل از مفاتیح الجنان.
پ.ن: شخصن مشکلی با دعاهای موجود در مفاتیح ندارم، هر چند معتقدم اگه نیت دعا خوندنه(البته که نیست، بیخود واسه چی آدم بشینه دعا بخونه؟ یه نفعی باید از این دعا ببره دیگه) صحیفهی سجادیه هم دعاهای زیباتر و پر معناتری داره، هم معتبرتر.(ولی چون قبل دعاهاش چرت و پرت ننوشته و وعده وعید نداده چرا مردم برن بخون؟ آدما باید از کارش یه نغعی هم ببره دیگه) اما این چیزایی که قبل از هر دعا نوشتن شان دعاهای موجود در مفاتیح رو در حد وردی که رمال و دعانویس و سرکتاب باز کنا برای گشایش بخت و از چشم افتادن هوو و پسرشدن بچه و چه و چه میدن پایین آورده. یا شایدم واقعن در همین حد هستن.
پ.ن: میبینید؟ آدم خوب بودن و بهشت رفتن اصلن کار سختی نیست، احتیاج به زحمت و سختی و اذیت شدن هم نداره فقط باید راهش رو بلد باشی.
2. دعا: متنی است که میآموزد، آگاه میکند، نیکی و زیبایی رو تلقین میکند، عملی است که روح را به معراج روحانی میبرد، از روزمرگی به در میکشد، به خدا نزدیک میکند، تعلیم و تربیت میدهد.
حالا دعای تو شبیه کدوم یکی ازاین تعریفهاست؟ به نیت کدوم دعا میکنی؟
ببین جان من اگه دعا میخوای بخونی به قصد دعا، به قصد ارتباط با خدا. برو مناجات امیرالمومنین رو بخون همون مولای یا مولا اگه عربی بلدی عربی بخون یا اگه مثل من عربی بلد نیستی فارسیش رو بخون من خودم کلی محظوظ میشم وقتی اون دعا رو میخونم.(اگه کلن با عربی خوندن دعا حال میکنی من پیشنهادی برات ندارم.) مناجات خمسه عشر رو بخون. از اون بهتر صحیفهی سجادیه رو بخون، یه چیزیه که در وصف نگنجد. مجدد فارسیش رو میگما. شرمنده به نظر من این حرف که عربی خوندن دعا لطفی داره که فارسی خوندنش نداره، زر مفتی بیش نیست.
اگه دعا میخوای بخونی به نیت گرو کشی و چیزی به دست آوردن باز پیشنهادی ندارم برات. ولی از اون جایی که زکات علم نشر آن است، راهنمایی خواستی در خدمتم. هدفت رو بگو اسم کتاب و شماره صفحهی وردی که بخونی بهش میرسی رو تحویل بگیر.
آقایون و خانوما. اوه نه، خانوما مقدمن. خانوما و آقایون، این مردک هر روز سحر به وقت تهران برنامه اجرا میکنه. میتونید برید ریخت نحسش رو ببینید و صدای نکبتش رو بشنوید. چرا تو اینترنت دنبالش میگردید؟ ![]()
خیلی خوشم میآد ازش، ملت اسمش رو سرچ میکنن میآن اینجا. بامزه اینه که اینجا تو صفحات آخره. اینقدر یعنی ازش خوشتون میآد که تمام صفحاتی که اسمش رو دارن چک میکنید؟ یا فقط صفحات آخر رو چک میکنید؟ یا یه صفحه از اول یه صفحه از آخر رو؟ چه جوریاس؟
پ.ن: دوستان، گرامیان، سروران، عزیزان، تاجسران، لطفن اگه تو یه پست غلط املایی خفنی دیدید تو کامنتدونی همون پست تذکرتون رو بدید. شاید اونجا به کامنتی برخوردید که اینجانب توضیح دادم اشتباه عمدیه. من سر و جمع 7 نفر کامنتگذار ندارم(شوخی کردم البته) بعد 7 تا کامنت خصوصی برام گذاشتن که تلطیف درسته و اشتباهی نوشتی طلتیف. یعنی با جاده صاف کن رد میشید از رو ذوق آدم. من اگه افسرده بشم، برم معتاد بشم شما میخواید جواب مامان بابامو بدید؟
احتمالن این جمله رو شنیدید که ترجیح میدم سوار موتورم باشم و به خدا فکر کنم تا توی کلیسا باشم و به موتورم فکر کنم. یا اسلامی شدهی این جمله رو که با کفشام راه برم و به خدا فکر کنم تا تو مسجد باشم و به کفشهام فکر کنم و جملههای مشابه اینا رو. اگه برا بقیه اینا فقط یه جملهی قشنگن برا من یادآوره یه خاطرهی دردناکه.
9 سالمه، همراه بابا رفتیم کفش فروشی تا برای زمستون چکمه بگیریم یه چکمهی گرون رو میپسندم. فوقالعاده خوشم اومده ازشون همون جا میپوشمشون و باهاشون بر میگردم خونه. باهاشون راه نمیرم پرواز میکنم. مامان از دست بابا شاکیه که چرا این همه پول داده برا یه جفت کفش که فقط دو سه ماه قراره بپوشم. میدونستم اگه همراهمون بود من هیچ وقت صاحب قشنگترین چکمههای دنیا نمیشدم.
یه هفتهس که صاحب قشنگترین چکمههای دنیام.من، صاحب اون چکمهها خوشبختترین آدم روی زمینم. بیشتر از هر چیزی و هر کسی تو دنیا دوستشون دارم. همراه با باباآنه میرم مسجد. وقتی دارم برمیگردم دیگه صاحب قشنگترین چکمههای دنیا نیستم.
بابا فرداش میره همون کفش فروشی تا یه جفت چکمهی دیگه برا من که در حال احتضارم بخره. تموم شده. بابا میسپره اگه دوباره آورد حتمن یه جفت براش نگه دارن و بهش خبر بدن. خب ابر و باد و مه و خورشید همه دست به دست هم دادن تا داغ اون چکمه ها تا ابد به دل من بمونه. نمیدونم اگه دوباره صاحب یه جفت دیگهش میشدم هنوزم از دست دزدشون ناراحت بودم یا نه. اما داغ اون چکمهها تا ابد به دلم موند. چیزی که الان میدونم اینه که اگه یه نفر رو در تمام دنیا نبخشم کسیه که اون چکمهها رو دزدید.
پ.ن: خنده داره اگه بگم اینو اشک ریزون نوشتم؟
پ.ن: از اون کفش دزدیهای فلهای نبود، فقط کفش من رو دزدین. در خوشبینانه ترین حالت شاید یه مادر یا یه پدر که خودش پول نداشت و بچهش کفش، اون چکمهها رو برداشت تا بچهش زمستون کفش داشته باشه. برام مهم نیست که شاید یه بچهی دیگه هزارن برابر من برای داشتن اون چکمهها خوشحال بوده، نداری هم توجیه دزدی نیست. اون پدر یا مادر میتونست برا خریدن کفش برا بچهش گدایی کنه. شریفتر از دزدی، اونم دزدی از یه بچه نبود؟
پ.ن: تو این 22 و سال و اندی خیلی چیزای با ارزشتر از اون چکمهها رو گم کردم یا باز یکی ازم دزدیه. اما اون چکمه ها فرق میکرد. قیمت بالاش هم خیلی مهم نیست مثلن الان اگه آویز نقرهی فروهرم رو گم کنم بیشتر از گم کردن آویز طلام که تقریبن ده برابر اون میارزه ناراحت میشم. موضوع از دست دادن مال نیست از دست دادن چیزیه که یه بچهی 9 ساله با تمام وجود دوستش داشت.
پ.ن: میگم که تو سال 64 مگه شبکهی گاز شهری وجود داشت؟
این مردایی که میگن چه خدایی؟ چه پیغمبری؟ چه دینی؟ چه نمازی؟ چه روزهای؟ چه خمسی؟ چه زکاتی؟ چه آشی؟ چه کشکی؟ اینا چه حرفاییه تو قرن 21؟ بعد وقت تقسیم ارث، وقت زن باید تابع شوهرش باشه، وقتی پای منفعت خودشون میونه، قوانین همون خدا و پیغمبر و دین رو هم خوب بلدن، هم خوب رعایت میکنن.
طول شود خدمت شما که، اگه مهمونی افطار داشتین یعنی مهموناش با مهمونای شام و ناهار فرق میکنن. اینجور مواقع شش دنگ حواس باید جمع باشه. خب وقتی ملت با دهن باز بهت نگاه میکنن و یه سری چپ چپ یعنی باز حواست نبود در حین جوییدن آدامس رفتی استقبال.
طول شود خدمت شما که یکی از WC های ما (ما دو تا WC و حموم داریم، دلتون بسوزه.) دستگیرهی سمت بیرون درش(دره از این در آلومینیومیاس) یه مدت سفت شه بود نمیشد بستش. بعد من و بابا روغن کاریش کردیم اونقدر روون شد که خود به خود بسته میشه. خب یعنی اگه بری تو WC و در رو از تو ببندی چون در خوب جا افتاده از بیرون هم در بسته میشه و میمونی اون تو. خب ما حواسمون هست در رو نمیبیندیم(این دره جدا کنندهی WC و روشوییه واسه همین لازم نیست حتمن قفلش کرد) ولی مهمونا از کجا بدونن؟ خب راستش آدم نمیتونم وقتی مهمونا میخوان برن WC خرشون رو بچسبه بگه در رو از تو قفل نکنید. به خود شما اینو بگن چی فکر میکنین؟ اصلن از کجا معلوم طرف نیت بد نداشته باشه؟ خب چون نمیشد به مهمونا گفت در رو نبندن من هر وقت کسی میرفت اون تو حواسم بود وقتی صدای تکون تکون دادن در اثر تلاش واسه باز کردنش اومد برم در رو واسهش باز کنم. سه تا بنده خدا رو از تو WC نجات دادم. انشاالـله خدا بنویسه تو کارنامهی اعمالم فردا بفرستدم بهشت. چه کاری نیکتر از نجات دادن بندههای خدا از اون تو؟
خلاصه اگه اومدید خونهی ما حواستون باشه وقتی میرید WC در رو نبندید، ممکنه کسی حواسش نباشه و مجبور به داد و بیداد بشید برا نجات خودتون.
پ.ن: اینو هم ببینید. از زاویههای قشنگ و خاصی عکس گرفتن از برج.(البته فکر میکنم بیشتر ژست باشه. برج به این گندگی اینجوری تمیز نمیشه، گربه شور میشه) میگن این برج رو فرح دیبا یه قصد جاودانه موندن نام شوهر تاجدارش ساخت. شاید باید یه روز یه شاعر برا اینم مثل طاق کسرا شعر بگه تا دوزاری بعضیها بیفته که از ازل تا ابد هیچ وقت نبوده که چیزی جاودانه بشه.
جناب آقای نماینده مسلمن امید نداشتم و ندارم یا بهتر بگم توهم این که یه روزی باعث افتخار باشید نداشتم. اما امید داشتم یا باز بهتر بگم ابلهگونه انتظار داشتم باعث خجالت نباشید. هر چند از اون روزی که انتخابات کاملن صحیح و قانونی ما رو باطل کردن تا جلوی رسیدن آدمی که عرضه و شعور داشت به مجلس بگیرن باید انتظار رسیدن آدمی مثل شما رو به مجلس میداشتیم.
آقای نماینده من خوشحالم به شما رای ندادم. خوشحالم که عذاب وجدان این رو ندارم که این آدم با رای من رسیده به اینجا و الان نمایندهی منه تو مجلس. اگه این طور نبود یقینن وقتی میشنیدم شما گفتید: «وزیر بازرگانی پیشنهادی چون به زبان انگلیسی تسلط دارد، گزینه خوبی برای این وزارتخانه است» باید از خجالت و عذاب وجدان میرفتم میمردم.
ناراحتم نیستم که چرا به رقیب شما رای ندادم که امروز شاهد چنین فضاحتی باشم. آدمی که تو تبلیغاتش میگفت 15 بار از 17 نقطه جانباز شده، اگه فضاحتی بدتر از این به بار نمیآورد همینقدر رو به بار میآورد.
پ.ن: بعد حالا یه نماینده که قرار بود مخالف یکی از وزرا حرف بزنه گفت چون ایادی استکبار میخوان علیه این وزیر توطئه کنن من باوجود این که مخالف این وزیر بودم اما به کوری چشم اینا مخالفت نمیکنم هیچ، رای موافق بهش میدم. باید الـله اکبرایی که برا تاییدش گفتن میشنیدید.
از رو لجبازی به وزیر از نظر خودشون نامناسب(اگه نامناسب نبود از همون اول موافقش بودن) میخوان رای اعتماد بدن. فردا این آدم با رایهایی با چنین پشتوانهی منطقی و عقلی و اصولی قراره بره وزارتخونه اداره کنه.
کاملن مشهوده که اینا تنها نیتشون اعتلای ایرانه.
پ.ن: دیدن این بررسی صلاحیتا خیلی حرص داره، اما بشنید نگاه کنید. اینا همه تاریخه. هر کسی فرصت زنده نگاه کردن تاریخ رو به دست نمیآره.
پ.ن: اینو دیروز میخواستم بنویسم. ولی 24 ساعت به خودم فرصت دادم، تا وقتی عصبانی نباشم شاید اونوقت نخوام بنویسم. خب آروم بودم و باز دلم میخواست بنویسم.
یه سوال. چند وقته به روش قدیمی ننوشتید؟ یعنی با قلم روی کاغذ؟ جزوه نوشتن رو نمیگما اون سرسری و باعجلهس. واقعن نوشتن. مثلن این که بشینی یه متنی رو که دوست داری هی بنویسی، هی بنویسی. سن و سالتونم بعید میدونم به مشق و املا نوشتن قد بده. تحقیق و گزارش دانشگاه رو هم فکر نکنم به روش قدیمی بنویسید.
خب بشینید بنویسید. قول میدم با مشکلی به نام "کمبود دندانه" روبه رو بشید. بد عادت کردیم به اینکه یه کلید فشار بدی و خودش دندونه ها رو حساب کنه و بنویسه. "نشسته"، بنشینید"، "مستثنا"، "نوشتنشان" میدونی چند تا دندونه دارن؟ به شکل وحشتناکی دندونه موقع نوشتنشون کم میآد. از من اگه بخوان امتحان املا بگیرن فقط به شرط اینکه امتحانش تایپی باشه قبول میکنم. توصیه میکنم شمام زیر بار امتحان نوشتنی نرید.
ما در توصیف این هوا میگیم گرگ داره بچه دار میشه.(گورد بالالی یر gurd balaliyer)
پ.ن: حالا اگه شانس منه همه میآن میگن کدوم هوا؟ همین که هم خورشید هست هم داره بارون میآد.
یه تحقیق عملی کردم. از قریب به 40 نفر پرسیدم مشکلی ندارن با پخش نشدن ربنا؟ 3 نفر میدونستن اون ربنای مذکور رو شجر.یان خونده و گفتن حالا این نخونه یکی دیگه ربنا ربناست دیگه بیشتر که پاپیچ شدم گفتن حالا صابون رو اگه سابون بنویسی کف نمیکنه؟ 1 نفر از اون 3 نفر میدونستن پخش نمیشه و چرا پخش نمیشه، مشکلی هم نداشت. الباقی نمیدونستن ربنا پخش نمیشه یه تعداد بسیاری هم پرسیدن مگه تاحالا ربنا پخش میشده؟ چون هیچ کدوم اذان تهران رو گوش نمیدن. اصولن شما دچار نفهمی غیر قابل توصیفی هستید در مورد این که ایران فقط تهران نیست، تهرانی فقط شما نیستید. مردم هم همون 4 نفری نیستن که شما ازشون خوشتون میآد و فقط اونا رو میبینید و اون 4 نفر رو کل 70 و اندی میلیون نفر جمعیت ایران میدونید. لطفن هی نگید ناراحتی ایرانی ها از پخش نشدن ربنا فلان، ناراحتی ایرانی ها از پخش نشدن ربنا بهلان. خیلی از این ایرانیا مسائل مهمتری از کی بودن خوانندهی ربنا دارن.
حالا اگه وجود قبول واقعیت رو دارید برید از 4 نفر همین سوال رو بپرسید. اونم نه آدمایی که دوست دارید ببینید. از مردم واقعی بپرسید. تو تاکسی از راننده و مسافرا بپرسید. تو اتوبوس از مسافر کناریتون بپرسید. سر کار از همکارتون بپرسید. از دست فروش مترو بپرسید.
آها تا یادم نرفته بگم که اون یه نفرم خودم بود. خودمم اگه تنها منبع اطلاعاتیم تلویزیون بود نمیدونستم ربنای پخش نمیشه.
پ.ن: قبلن یکی دو بار کامنتی رو باید پای نوشتهی کسی میذاشتم با علم به اینکه طرف آدم بیظرفیتیه پای نوشتهش نذاشتم و اینجا نوشتم. باتوجه به اتفاقی که چند روز پیش افتاد تا اطلاع ثانوی این یک اصل خواهد بود که همه بیظرفیتن مگه این که عکسش ثابت بشه. چند و چون ظرفیت رو هم خودم تعیین میکنم. حرف زدن، دلیل آوردن، سعی در متوجهکردن آدم بیظرفیت مثل قرآن خوندن سر قبر یزیده. خب تا اطلاع ثانوی چون یادم دادن حرفم روبزنم حتی اگه قراره یه نفر بفهمدش، حرفم رو اینجا میزنم برای آدمایی که میدونم ظرفیتش و توانایی فهمش رو دارن.
پ.ن: منم احتمالن از نظر خیلیها بیظرفیت باشم.
پ.ن: من اذان تهران رو گوش نمیدم. ولی جایی خوندم شبکهی 1 پخش میکنه ربنا رو. درسته؟
پ.ن: حالا که صحبت اذان و اینا شد یکی لطفن بره این فرزاد جمشیدی رو بکشه. من قول میدم قتل رو گردن بگیرم. مردک زوزهکش. یعنی مزخرفاتی که میگه یه طرف اون مزخرفات رو با زوزه گفتن یه طرف.
ضحاک خواب دیده به خاطر ظلمش کسی میآد و سرنگونش میکنه. دست پیش رو گرفته، داره امضا جمع میکنه* برای اثبات عادل بودنش. همزمان پیرمردی که ضحاک پسرش رو گرفته میره پیش اون و ازش میخواد پسرش رو آزاد کنه. اونم قبول میکنه و میگه پسرت رو آزاد میکنم به شرط این که شهادت به عدالت من بدی. پیرمرد از جون پسرش میگذره اما ضحاک ظالم رو تایید نمیکنه . **(به همین خلاصگی نیستا. بعد از داستان هنبو این دومین داستانی بودی که از افسانه ی ضحاک خوندم.)
*این امضا جمع کردنم عجب قدمتی داره ها.
**خیلیها حاضرن به خاطر به دست آوردن جون پسرشون که لابد برا خودشون ارزش داره شهادت به عدالت ضحاک بدن، یه میلیون تا دلیل هم بیارن که کار درستی کردن. اما حق ندارن کسانی رو که جون پسرشون میگذرن و شهادت به عدالت نمیدن متهم کنن به قسیالقب بودن و این که جون پسرت برات بیارزش بود، اولویتا فرق میکنه(چقدر فهمیدن این موضوع برا دستهی اول مشکله). بعد فکر کن شهادته رو میدی و میبینی پسرت رو کشتن یا میزنن زیر قولشون و بهت پسش نمیدن. بعد خب هم پسرت مرده هم شهادت به عدالت دادی. همه چی رو با هم از دست دادی هم پسرت رو هم وجدانت رو. خب نگران نباش، خدا دیوار حاشا و دست پیش رو خلق کرده دستشم درد نکنه.
پ.ن: و ما مکررات رو مکرر تکرار میکنیم.
ما یه ضرب المثل داریم، میگه:
«یه روز روباه* رو میبینن که داره فرار میکنه، ازش میپرسن: واسه چی فرار میکنی؟ جواب میده: شترها رو میگیرن برا باربری. میگن: تو که شتر نیستی. جواب میده: تا بخوام ثابت کنم به اندازه ی دو تا شتر بار سوارم کردن.»
حالا حکایت ماست.
*روباه بود دوستان؟
پ. ن: مثل ما مثل همان روباه است، منتها بدون زکاوتش. ایستاده ایم بار یک شتر را اینوری ها سوارمان میکنند، بار یک شتر را آنوریها.
این رو یه روز اینجا نوشته بودم. اون روز هنوز از آدم پست "برای دوستی مجازی که دوستیش تجربه شد"غمگین بودم.
دوباره مینویسمش چون این بار درست از کسی که نقطه مقابل این آدم فکر میکنه سیلیای خوردم که تمام بدنم رو به رشه انداخت.
تنها فرقشون اینه که اون موقع میدونستم چرا گریه میکنم و الان نمیدونم.
اگر بخواهی کمی آدم باشی و بر اساس معیارهای اخلاقی خودت روی خطی که محور تفکرت هست راه بروی
اگر بخواهی همرنگ نباشی با جماعت
اگر بخواهی بیشتر از هر چیزی به دوست داشتن اهمیت بدهی
با یه احترام به یک انسان
اگر بخواهی بیهوده نیشت را باز نکنی به هر مزخرفی
اگر بخواهی کمی تمیز بنشینی گوشه ای
اگر بخواهی آن باشی که خودت میخواهی
گاهی فریاد بزنی
گاهی ببخشی
گاهی مدارا کنی
گاهی از حقت بگذری
گاهی حق طلب شوی
به هر نامی صدایت می کنند جز آنچه خودت هستی *
* جایی خوندم اینو
اون کشیشهایی* که بهشت رو با سند منگوله دار میفروختن به خدا و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشتن؟
*احتیاجی هست از نمونه های امروزیشون مثال بزنم؟ کسایی که جوری رفتار میکنن که تنها و تنها از افرادی برمیآد که معتقد به پایان زندگی با مرگ هستن و دارن تمام تلاششون رو برای بیشتر و بهتر و قویتر زندگی کردن میکنن.
پ. ن: یکی به اینا بگه اگه دنیایی هم بعد از این دنیا نباشه تو همین دنیا آدمایی هستن که بعدشون میآن. که اگه در وجود خدا شک باشه در وجود تاریخ هرگز شکی نبود.
پ. ن: یکی به اینا بگه روزهشون رو باطل کردن با بدترین چیزایی که میشه باهاش روزه رو خورد.
پ. ن: یکی به اینا بگه سرخوش نباشن. اونایی که اینروزا محاکمه شدن یه روزی خودشون هم خیلیها رو محاکمه کردن. که به قول بازرگان این شتر مست یه روز در خونهی اونام میخوابه.
پ. ن: یکی لطفن یادشون بندازه "خلافت عقیمه".
پ. ن: یه حکیم بود همون اولا که برگشت عراق کشتنش. یه بار مقتل خوانیش رو دیدم، آخراش عنان از کف داد شروع به خود زنی کرد. نزدیک به چنین حالی بودم وقتی اعترافات رو نشون میدادن.
مسلمین سه دستهان:
1. اونایی که به محض رویت هلال از هر موجود جانداری که میبینن میپرسن روزهای؟ و اگه نباشی یعنی خدا رو تکفیر کردی. و نچ و نچ و این صحبتا. حتی از نیش زدن پشهها هم ممانعت میکنن که یه وقت در مملکت اسلامی پشهها روزهخواری نکنن گناهش رو پای اینا بنویسن.
2. اونایی که به محض رویت هلال هر موجود جاندار روزهداری که ببین بدون ترمز شروع میکن به زر زدن که آخه هدفت چیه؟ چه لذتی از این کار میبری؟ واسه چی روزه میگیری؟ اگه اینا سرتون رو کلاه گذاشتن و یه روز قبل اعلام کردن ماه رمضونه؟ خدا از گشنه و تشنه موندن تو چه سودی میبره؟ خدا سادیسم داره یا شما مازوخیسم؟ مگه هدف فهمیدن حال گشنه ها نیست؟ بسه دیگه این همه سال نفهمیدی گشنهها چه حالی دارن؟ یا سعی میکنن هر چی میتونن بیارن جلوت بخورن(یعنی جوری رفتار میکنن که اگه روزه نبودی نمیکردن) مدام پرسن ناراحت که نمیشی؟ یعنی تو که برا خدا روزه میگیری. نباید ناراحت بشی.
(البته هر کدوم از این دو دسته تقسیم به چند زیر گروه میشن.
هر دودسته 1 و 2 به یک اندازه چندشآور هستن. تنها تفاوتشون اینه که راه مقابلهای با دستهی اول هست اما بعید میدونم برای دستهی دوم راه مقابلهای باشه.)
3. اونایی که چه روزه بگیرن چه روزه نگیرن کاری با بقیه ندارن. مسئلهی شخصی بودن دین براشون توجیه شده. اگه روزه میگیرن اونقدری شعور دارن که بفهمنن روزهگرفتن یا نگرفتن نشونهی هیچ چیزی نیست. حالا اگه اونا بنا به دلایل شخصیای که شاید حتی معقول هم نباشه دوست دارن روزه بگیرن، دلیل نیست که بهشون ربطی داشته باشه بقیه میخوان روزه بگیرن یا نه. اگه هم روزه نمیگیره میدونن روزه گرفتن بقیه تا زمانی که آزاری* به بقیه نرسونه به بقیه ربطی نداره.
*آزار میتونه سگ اخلاقی باشه با بقیه. که در این صورت غلط میکنن روزه میگیرن. کی گفته گناه سگ اخلاقی با بقیه کمتر از روزهخواریه؟ اونم در حالی که اولی حقالناسه و غیر قابل بخشش توسط کسی که به خاطرش روزه میگیرن. کجا نوشته فقط روزه بگیر بقیهش مهم نیست؟
آزار میتونه چشم غره باشه به کسی که آدامس میجوه.
آزار میتونه انتظار رعایت کردن و جلوش غذا نخوردن و مثلن احترام گذاشتن به روزه دار باشه.
پ. ن: اگه دستهی اول ازتون سوال کردن بدون هیچ حرفی با مخلوطی از چشم غره و نگاه حرصناک زل بزنید تو چشماشون، در کمتر از یک دقیقه پشیمون میشن از سوالشون و دنبالش رو نمیگیرن. اونایی هم که اندکی شعور اون ته و توی وجودشون مونده یه ببخشید میگن و خلاص.