تبليغاتX
بولوت

 

به حال اون آدمی که نشسته پای اینترنت سرچ کرده "دعابرای پسرشدن حمل" باید گریه کنم؟ یا بهش بخندم؟

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/30 |
 00

 

1340 تا 1387 = 00

 

 

 

ت. و: روی 00 کلیک کنید.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/30 |

 

خیلی ساده‌س. یه چیزایی یه روز، هستن. خیلی ساده یه روز، دیگه نیستن.

هفته‌ی پیش به این موقع من هنوز سه تا عمه داشتم بابام و عمو‌هام سه تا خواهر داشتن. عمه‌هام دو تا خواهر داشتن. یه نفر همسر داشت. 5 نفر مادر داشتن. 4 نفر مادربزرگ. الان من دو تا عمه دارم. بابام و عموهام دو تا خواهر دارن. عمه‌هام یه خواهر دارن. یه نفر هم‌سر نداره. 5 نفر دیگه مادر ندارن. 4 نفرم مادربزرگ ندارن. فقط یه نفر نیست. اما این همه آدم کم شده.

امروز هفت روزه که یه نفر رفته و این همه آدم کم شده.

اوایل مهر که از نبود باباآنه دلم گرفته بود و گریه کردم و عمه اومد دل‌داریم داد حتی فکرش هم ممکن نبود که یه ماه و نیم بعد برای نبود عمه گریه کنم. چه برسه به واقعیت شدنش.

 

پ. ن: از تسلیت گفتن و تسلیت دادن و تسلیت شنیدن متنفرم.

فکر کنم واضحه دیگه؟

 

نوشته شده توسط بولوت در پنجشنبه 1388/08/28

 

داشتم کامنتای خصوصی قدیمی رو می‌خونم.

یه مدت عکس پروفایل این عکس با شال صورتی* بود. خواننده‌ای اون موقع عکس رو مقداری روتوش کرده و با مضمون برو حالشو ببر برام کامنت گذاشته بود!

 

 

*چقدر احساس خود خوشگل بینی داشتم با عکسه. البته احساس خود خوشگل بینی رو همیشه دارما. عکسه این احساس رو مقدار قابل توجهی هم افزایش داده بود.

پ. ن: عکس رو خودم سیو نکردم. ظاهرن از فضای آپلودش پاک کرده، ارور می‌ده وقتی آدرسش رو می‌زنم.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1388/08/26 |

 

بعد از 4 سال رفتم هنرستان. حس یه فاتح رو داشتم. همه‌ی ممنوعه‌هاش رو زیر پا گذاشتم. شلوار لی* آبی پوشیدم**. مانتوم کوتاهه. مقنعه سرم نیست.*** انگشتر دستمه.**** ژاکت قرمز پوشیدم. آرایش دارم. وای وای خدا به دور ناخن‌هام هم بلنده.

با ممنوع بودن این چیزا قرار بود به چی برسن؟ اونا می‌جنگیدن، با زیبایی، با نوجوونی کردن ما، با هر چیزی که می‌شد ازش لذت برد. اما در آخر ما هستیم که جنگ رو بردیم.

 

 

*جدی چرا اغلب می‌گن شلوار لی می‌نویسند شلوار جین؟

**اون موقع که من بچه مدرسه ای بودم مدرسه‌های این‌جا لباس فرم نداشتن. هر مانتو شلواری رو می‌تونستی بپوشی، اما شلوار لی آبی ممنوع بود. فقط هم شلوار لی آبی رنگ. شلوار لی در هر رنگ دیگه‌ای و شلوار آبی در هر جنس دیگه‌ای رو می‌شد پوشید.

***اگه دانش‌آموز اون‌جا بودی حتی اگه وقتی غیر از ساعت کلاس‌هات برای کاری می‌رفتی باید مقنعه سرت می‌کردی.

****مخصوصن یه انگشترم تو انگشت شست انداختم.

 

 

پ. ن: صد حیف که لاک نزدم. ناخن‌های پام لاک داشتنا، اما خب تو کفش بودن. کسی ندیدشون.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/23 |

 

می‌گه: خواب ها معنی دارن. هر خوابی که می‌بینید نشونه‌ایه از بیداریتون. نشونه‌ای از درخواست و تمایلات روحتون. سعی کنید برید دنبال تعبیر خواب‌هاتون و ببینید علتشون چیه. و علت رو برطرف کنید.

فکر می‌کنم که من خواب زیاد می‌بینم. اغلب هم بی‌سر و ته هستن البته. چند مورد هست که خیلی تکرار می‌شه.

خواب می‌بینم که بدون کفش رفتم بیرون. خب روح عزیز یعنی من به اندازه‌ی کافی کفش ندارم؟ روح جان من سالی 4 - 5 جفت کفش می‌خرم. یعنی کافی نیست؟ 

خواب می‌بینم بدون روسری رفتم بیرون. روح جان شرمنده‌تم من فعلن تو موقعیت ترک این‌جا نیستم. بساز دیگه.

خواب می‌بینم از بلندی می‌افتم. روح جان خودت عین بچه‌ی آدم اعتراف کن دردت چیه؟ من که ترس از ارتفاع ندارم چرا از این خوابا می‌بینم.

خواب می‌بینم پر.یود شدم. ببین روح عزیز منم از این مورد راضی نیستم. همه‌ی درد و بدبختیا رو ما بکشیم. ولی شرمنده‌تم من یکی عمرن اگه برم تغییر جنسیت بدم. خودت یه جوری با این مورد کنار بیا.

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/23 |

 

هنوز 2 هفته از عروسیشون نگذشته خانوم بارداره! می‌گم شما که موقعیتش رو نداشتید.** آخه چرا؟ می‌فرمایند کار خداست. ما کی باشیم جلوی اراده ی خدا بایستیم.

من اما بی توجه به تمام زرهای مفتی که تا حالا در باب احترام به تفکرات دیگران زدم دلم می‌خواد دو دستی بکوبم تو سرشون بگم خاک بر سر جفتتون. بیب. بیب. بیب. بیب.

 

 

*البته این جا باید گفت دو تا از ما!

**اینا هنوز تا دو سه سال باید قرضای عروسیشون رو بدن. بحث شعور بچه دار شدن داشتن یا نداشتنشون بماند. د ِ آخه آدم یه جفت جوراب می‌خواد بخره شیش ساعت وقت می‌ذاره. بچه دار شدن تصمیم گرفتن برا زندگی یه آدمه. ای خدا. اینا کین خلق کردی؟  

 

نوشته شده توسط بولوت در پنجشنبه 1388/08/21 |

 

حظ می‌کنم از دیدن آدمایی که وقتی طرف مقابلشون اطلاعات درست و درمون نداره مدام بی‌اطلاعیش رو می‌کوبن تو سرش و زر می‌زنن که نه تو نمی‌دونی، تو چون شناخت کامل نداری اشتباه می‌کنی، این‌جوری نیست که تو فکر می‌کنی من مطالعه‌م زیاده و به‌تر می‌دونم و... . بعد وقتی با کسی رو به رو می‌شن که اگه بیش‌تر از خودشون ندونه حداقل به اندازه‌ی خودشون می‌دونه. وقتی رسمن کم آوردن و می‌بینن نمی‌تونن سر این رو هم با دری وری‌هایی که به عنوان دلیل برای بقیه می‌‌آرن گول بمالن و طرف جواب همه‌ی دری وری‌ها رو داره و می‌گه به فلان دلیل این دری وری‌ای که گفتی فقط توجیه کردن و پاک کردن صورت مسئله‌س. اون وسط بحث مثلن* یه کلمه‌ی "تو" رو می‌چسبن می‌گن چرا به من نگفتی "شما"؟ من با کسی که توهین می‌کنه حرفی ندارم. یعنی یه حظی می‌گم، یه حظی می‌شنویا. 

 

*یعنی دقیقن دلیلاشون همین قدر مضحکه.

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1388/08/20 |
 

 

پ.ن: می‌دونم تلطیف درسته.

 

نوشته شده توسط بولوت در چهارشنبه 1388/08/13

 

آقایون محترم(!) شلوار.فاق.کوتاه نپوشید. اگه می‌پوشید حداقل تو محل‌های عمومی نپوشید. اگه تو محل های عمومی می‌پوشید حداقل یه زیر.پیراهن بلند بپوشید. اگه زیر.پیراهن بلند نمی‌پوشید حداقل موقع نشستن حواستون رو جمع کنید. اگه حواستون رو جمع نمی‌کنید حداقل جلوی خانوما نشینید. اگه به هیچ کدوم از توصیه‌ها عمل نمی‌کنید، هیچ تضمینی نیست کسی که ردیف عقب نشسته عکستونو نگیره برا وبلاگش.

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1388/08/11 |

 

برای زاپاس دار و آکارسوی عزیزم. (عطف به پ. ن پست قبلی.)

اینی که می‌گم رو از یه عالم(!) بسیار معتبر* شنیدم.

روزی روزگاری مردم تصمیم گرفتن گنبدا و گل‌دسته‌های حرما‌ی کربلا رو طلا کنن. شروع به ساخت کردن و روز اول که کارشون تموم شد و رفتن اومدن دیدن هر چی که از حرم عباس ساختن خراب شده. دوباره ساختن فرداش دیدن باز خراب شده. باز ساختن بازم فرداش خراب شد. همه حیروون که مگه می‌شه چرا این‌جور شده. خبر می‌ره می‌رسه به گوش عالم بزرگ شهر. اونم تعجب می‌کنه که بابا این حضرت عباسه این همه مقام بالایی داره چرا باید این‌جوری بشه. شبش خواب می‌بینه که حضرت عباس اومده و می‌گه برادرم آقاس و من نوکرشم. نباید قبر آقا و نوکر مثل هم باشن. طرف می‌گه شمام مقامتون خیلی بالاست و اینا. دیگه خیلی اصرار می‌کنه حضرت عباس راضی می‌شه می‌گه باشه گنبد رو طلا کنید ولی گل‌دسته ها رو طلا نکنید که قبر من با قبر برادرم فرق داشته باشه.

خب پارسال وقتی نوشتم "این همه کرامت داری نمی‌تونی حالی اینا کنی طلا به درد مرده نمی‌خوره ؟" دقیقن اشاره بود به این داستان و این کرامتایی که ازشون نقل می‌کنن.  

زاپاس دار عزیزم. می‌خوان یا نمی‌خوان رو نمی‌دونم. اما کسی که تونسته بیاد بگه قبر من و برادرم باید فرق داشته باشه. می‌تونست بگه من طلا نمی‌خوام. به جای این کار پولش رو ببرید بدید به فقرا، آدرسشونم بده(کلی داستان هست در مورد این که فلان عالم خواب دید فلان امام اومده و گفت فلان جا فلان دوستدار من احتیاج به پول داره.) بگه بهشون پول رو بدید بگید از طرف منه.

من هیچ فکری نمی‌کنم. فقط دیده‌ها و شنیده‌هام رو می‌ذارم کنار هم. و می‌بینم هیچ با هم نمی‌خونن. هیچ.

آکارسوی عزیزم. داستانایی که در موردشون نقل می‌شه اگه درست باشه. یعنی اگه واقعن بخوان خودشون می‌تونن به گوش کسایی که اون‌جا رو اون‌شکلی کردن برسونن. یه چیزی هست که این وسط بدجور می‌لنگه. بدجور.

 

 

* البته بستگی داره منظور از اعتبار چی باشه. وقتی می‌گم معتبر یعنی از نظر معتقدان بی چون و چرای دین مبین این بنده‌ی خدا معتبره.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/09 |

 

رو نوشت به جناب کائنات:

 

کائنات عزیز

با عرض سلام و خسته نباشید

 

مجموعه‌ی 5 جلدی نیکلا کوچولو چاپ سروش خریداری شد، احتیاجی به زحمت شما نیست. شما برو تو کار گرامافون سالم و صفحات سالم همه‌ی تصنیفای قدیمی.

 

با تقدیم احترام و پوزش از تعیین تکلیف

 

 

 

پ. ن: من اصول نامه نگاری رو فراموش کردم. احتمالن کلی ایراد داره.

پ. ن: دی‌روز می‌خواستم مثل پارسال یه پست مناسبتی بنویسم. متنشم از مدت‌ها پیش چندین و چندبار تو ذهنم نوشتم و ویرایش کردم. اما وقت نشد. اگه عمری بود سال بعد.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/09 |

 

 

اگه از بوی ادکلنی خوشت بیاد که خدا تومن هم پولشه بعد از مصرف فقط 5 دقیقه می‌تونی از عطرش لذت ببری و بعد بویاییت از کار می‌افته.* ولی بویاییت در مقابل بوی یه اسپری زپرتی 2000 تومنی که باعث سر دردت می‌شه تا چند روز با شدت تمام کار می‌کنه.

 

*اصطلاحن می‌گن بینی‌ به بو عادت می‌کنه.

 

نوشته شده توسط بولوت در سه شنبه 1388/08/05 |

 

اختیار عکس پروفایلمونم نداریم.

عکس که می‌ذاری می‌گن چرا عکس گذاشتی.

عکس رو برمی‌داری می‌گن چرا عکس رو برداشتی.

عکس با روسری می‌ذاری می‌گن چرا خود سانسوری می‌کنی.

عکس بی‌روسری می‌ذاری می‌گن می‌خوای بگی خیلی باحالی.

واقعن تو این عکس موضوع جالب تر از حذف یه تیکه پارچه ی نکبت نبوده که 4 نفر در موردش اظهار فضل کردن؟ نه این که الباقی عکس ها همه با حجاب اسلامی بود حذف اون پارچه ی نصفه نیمه خیلی به چشم اومد.

لزومن نباید در مورد هر چیزی اظهار نظر کرد. هر مزه پروندنیم بامزه نیست. اگه نمی‌دونستین محض اطلاع طول شود که حتی شوخی هم آداب داره.

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1388/08/04

 

آخرین شاه پهلوی متولد چهار آبان هزار دویست و نود و هشت بود.* اگه چرخ روزگار جور دیگه‌ای چرخیده بود، امروز جشن‌های نودمین سال‌روز میلاد شاهنشاه فقید برپا بود. اما خب گفتن خائنه و طفلکی رو آواره کردن به امید کشور به‌تر. با آوارگیش چیزی عایدشون نشد گفتن کفنشم بکنیم شاید به جایی رسیدیم. کفنم شد. ولی ما اگه عقب‌گرد نکرده باشیم حداقل هنوز درجا می‌زنیم.

الانم که خدا رو شکر برچسب خیانت رو چسبوندیم به یکی دیگه و دنبال آواره کردنشیم. این وسطم اگه فکر کنیم ما چرا همه‌ش به خائن جماعت برمی‌خوریم و ممکنه عیب از خودمونم باشه گناه کبیره‌س.

 

*اگه حافظه م درست یاری کرده باشه.

 

 

نوشته شده توسط بولوت در دوشنبه 1388/08/04

 

در ادامه می‌فرمایند یه آقایی هستن به اسم داروین که مدعیه ما از نسل میمون هستیم. بولوت عاقل درون که تا این قسمت بسیار خوب همه چیز رو مدیریت کرده دیگه این‌جا حریف بولوت سرکش درون نمی‌شه و من یهو دادم می‌ره هوا که نکنه شما معتقدید دنیا در شش روز، و با احتساب یه روز استراحت خدا در هفت روز به وجود اومده؟ می‌گه: بله. من معتقدم قرآن حقیقت محضه و هر چی توش اومده درسته. مگه این‌که بخوایم قرآن رو قبول نکنیم که استغفرالـله و ... .

بولوت عاقل درون دوباره اختیار اوضاع رو به دست می‌گیره. من دوباره به خودم مسلط می‌شم و در ادامه چیزی نمی‌گم. ولی خیلی دوست داشتم می‌گفتم: واقعن خدا به ما رحم کرد که مسیحی‌ها تونستن به این باور برسن که هم کتاب مقدس و هم پاپ اشتباه می‌کنن و هیچ کدوم حقیقت محض نیستن، و گرنه هنوز خورشید دور زمین می‌چرخید.

 

نوشته شده توسط بولوت در شنبه 1388/08/02 |