آقایون محترم(!) شلوار.فاق.کوتاه نپوشید. اگه میپوشید حداقل تو محلهای عمومی نپوشید. اگه تو محل های عمومی میپوشید حداقل یه زیر.پیراهن بلند بپوشید. اگه زیر.پیراهن بلند نمیپوشید حداقل موقع نشستن حواستون رو جمع کنید. اگه حواستون رو جمع نمیکنید حداقل جلوی خانوما نشینید. اگه به هیچ کدوم از توصیهها عمل نمیکنید، هیچ تضمینی نیست کسی که ردیف عقب نشسته عکستونو نگیره برا وبلاگش.
برای زاپاس دار و آکارسوی عزیزم. (عطف به پ. ن پست قبلی.)
اینی که میگم رو از یه عالم(!) بسیار معتبر* شنیدم.
روزی روزگاری مردم تصمیم گرفتن گنبدا و گلدستههای حرمای کربلا رو طلا کنن. شروع به ساخت کردن و روز اول که کارشون تموم شد و رفتن اومدن دیدن هر چی که از حرم عباس ساختن خراب شده. دوباره ساختن فرداش دیدن باز خراب شده. باز ساختن بازم فرداش خراب شد. همه حیروون که مگه میشه چرا اینجور شده. خبر میره میرسه به گوش عالم بزرگ شهر. اونم تعجب میکنه که بابا این حضرت عباسه این همه مقام بالایی داره چرا باید اینجوری بشه. شبش خواب میبینه که حضرت عباس اومده و میگه برادرم آقاس و من نوکرشم. نباید قبر آقا و نوکر مثل هم باشن. طرف میگه شمام مقامتون خیلی بالاست و اینا. دیگه خیلی اصرار میکنه حضرت عباس راضی میشه میگه باشه گنبد رو طلا کنید ولی گلدسته ها رو طلا نکنید که قبر من با قبر برادرم فرق داشته باشه.
خب پارسال وقتی نوشتم "این همه کرامت داری نمیتونی حالی اینا کنی طلا به درد مرده نمیخوره ؟" دقیقن اشاره بود به این داستان و این کرامتایی که ازشون نقل میکنن.
زاپاس دار عزیزم. میخوان یا نمیخوان رو نمیدونم. اما کسی که تونسته بیاد بگه قبر من و برادرم باید فرق داشته باشه. میتونست بگه من طلا نمیخوام. به جای این کار پولش رو ببرید بدید به فقرا، آدرسشونم بده(کلی داستان هست در مورد این که فلان عالم خواب دید فلان امام اومده و گفت فلان جا فلان دوستدار من احتیاج به پول داره.) بگه بهشون پول رو بدید بگید از طرف منه.
من هیچ فکری نمیکنم. فقط دیدهها و شنیدههام رو میذارم کنار هم. و میبینم هیچ با هم نمیخونن. هیچ.
آکارسوی عزیزم. داستانایی که در موردشون نقل میشه اگه درست باشه. یعنی اگه واقعن بخوان خودشون میتونن به گوش کسایی که اونجا رو اونشکلی کردن برسونن. یه چیزی هست که این وسط بدجور میلنگه. بدجور.
* البته بستگی داره منظور از اعتبار چی باشه. وقتی میگم معتبر یعنی از نظر معتقدان بی چون و چرای دین مبین این بندهی خدا معتبره.
رو نوشت به جناب کائنات:
کائنات عزیز
با عرض سلام و خسته نباشید
مجموعهی 5 جلدی نیکلا کوچولو چاپ سروش خریداری شد، احتیاجی به زحمت شما نیست. شما برو تو کار گرامافون سالم و صفحات سالم همهی تصنیفای قدیمی.
با تقدیم احترام و پوزش از تعیین تکلیف
پ. ن: من اصول نامه نگاری رو فراموش کردم. احتمالن کلی ایراد داره.
پ. ن: دیروز میخواستم مثل پارسال یه پست مناسبتی بنویسم. متنشم از مدتها پیش چندین و چندبار تو ذهنم نوشتم و ویرایش کردم. اما وقت نشد. اگه عمری بود سال بعد.
اگه از بوی ادکلنی خوشت بیاد که خدا تومن هم پولشه بعد از مصرف فقط 5 دقیقه میتونی از عطرش لذت ببری و بعد بویاییت از کار میافته.* ولی بویاییت در مقابل بوی یه اسپری زپرتی 2000 تومنی که باعث سر دردت میشه تا چند روز با شدت تمام کار میکنه.
*اصطلاحن میگن بینی به بو عادت میکنه.
اختیار عکس پروفایلمونم نداریم.
عکس که میذاری میگن چرا عکس گذاشتی.
عکس رو برمیداری میگن چرا عکس رو برداشتی.
عکس با روسری میذاری میگن چرا خود سانسوری میکنی.
عکس بیروسری میذاری میگن میخوای بگی خیلی باحالی.
واقعن تو این عکس موضوع جالب تر از حذف یه تیکه پارچه ی نکبت نبوده که 4 نفر در موردش اظهار فضل کردن؟ نه این که الباقی عکس ها همه با حجاب اسلامی بود حذف اون پارچه ی نصفه نیمه خیلی به چشم اومد.
لزومن نباید در مورد هر چیزی اظهار نظر کرد. هر مزه پروندنیم بامزه نیست. اگه نمیدونستین محض اطلاع طول شود که حتی شوخی هم آداب داره.
آخرین شاه پهلوی متولد چهار آبان هزار دویست و نود و هشت بود.* اگه چرخ روزگار جور دیگهای چرخیده بود، امروز جشنهای نودمین سالروز میلاد شاهنشاه فقید برپا بود. اما خب گفتن خائنه و طفلکی رو آواره کردن به امید کشور بهتر. با آوارگیش چیزی عایدشون نشد گفتن کفنشم بکنیم شاید به جایی رسیدیم. کفنم شد. ولی ما اگه عقبگرد نکرده باشیم حداقل هنوز درجا میزنیم.
الانم که خدا رو شکر برچسب خیانت رو چسبوندیم به یکی دیگه و دنبال آواره کردنشیم. این وسطم اگه فکر کنیم ما چرا همهش به خائن جماعت برمیخوریم و ممکنه عیب از خودمونم باشه گناه کبیرهس.
در ادامه میفرمایند یه آقایی هستن به اسم داروین که مدعیه ما از نسل میمون هستیم. بولوت عاقل درون که تا این قسمت بسیار خوب همه چیز رو مدیریت کرده دیگه اینجا حریف بولوت سرکش درون نمیشه و من یهو دادم میره هوا که نکنه شما معتقدید دنیا در شش روز، و با احتساب یه روز استراحت خدا در هفت روز به وجود اومده؟ میگه: بله. من معتقدم قرآن حقیقت محضه و هر چی توش اومده درسته. مگه اینکه بخوایم قرآن رو قبول نکنیم که استغفرالـله و ... .
بولوت عاقل درون دوباره اختیار اوضاع رو به دست میگیره. من دوباره به خودم مسلط میشم و در ادامه چیزی نمیگم. ولی خیلی دوست داشتم میگفتم: واقعن خدا به ما رحم کرد که مسیحیها تونستن به این باور برسن که هم کتاب مقدس و هم پاپ اشتباه میکنن و هیچ کدوم حقیقت محض نیستن، و گرنه هنوز خورشید دور زمین میچرخید.
صفحههای ورد رو مرتب میکنم. چند تا رو یکی میکنم یا بعضیا رو حذف میکنم. میرسم به قسمت کامنتا.(کامنتای طولانی رو اغلب تو ورد تایپ میکنم) یکی از فایلا 16 صفحهس تعجب میکنم من واسه کی این همه کامنت گذاشتم. دو سه خط اول رو که میخونم، دلم میخواد خودم رو بکشم. 16 صفحه* کامنت تایپ کردم(تازه همهش همین نبوده، خیلیها رو بعدن پاک کردم.) هر جملهش رو بارها ویرایش کردم که مبادا چیزی بگم که بهش بربخوره. اون همه براش وقت گذاشتم. آخرشم شد این: بی خیال .
*همهش رو یه دفعه تایپ نکردما. در دفعات متعدد.
پ. ن: آدرس وبلاگ فرد مذکور هنوز تو لینکا هست. پاکش نکردم، تا هر وقت دیدمش یاد این بیفتم که خیلی ها ارزش وقت و انرژیای که براشون صرف میکنی رو ندارن.
من تقریبن از همون وقتی که یادمه هر وقت کسی گفته زرتشتیها آتش پرستن. گفتم آتش پرست نیستن و یکتا پرستن برا آتش احترام قائلن. برای تفهیم موضوع هم مثال سجده به خاک شیعهها رو زدم و گفتم خیلیها معتقدن این کار شرک و سجده به خاکه نه سجده به خدا! و تقریبن یادم نیست کسی فهمیده باشه موضوع رو.
وقتی گفت آتشکده محلی برای پرستیدن آتش بوده. یه لحظه خواستم بگم نه این طور نیست. ولی یادم افتاد دارم سعی میکنم بیشعور نباشم. آدمی که فوق لیسانس داره(مال اون دورهای که معماری فوق لیسانس پیوسته بود و رشتهی اول ریاضی فیزیک) و چنین حرفی میزنه خر هم باشی میفهمی یعنی چقدر در این مورد مطالعه داشته، من که بولوتم.
من دارم سعی میکنم وقتی احمقها دوست دارن احمق بمونن، تلاشی برا کم کردن حماقتشون نکنم.
ادامه دارد...
*به هفت بار طی کردن فاصلهی بین صفا و مروه هم میگن سعی.
فکر کن بری WC بعد ببینی روی درش (تقریبن تمام سطح نیمهی پایینی درش) آینه داره. ![]()
فقط فکر کن دیگه.
بیتربیتم خودتی!
پ. ن: هیچ متوجه شدید چه سوتیای دادم؟ این نوشته یکشنبه پست شده. اینجا به جز یه مورد استثنا یکشنبه ها مختص پستهای "از این اوستا..." بوده.
این آینه مذکور به قدری حواسم رو پرت کرد که این موضوع رو پاک فراموش کردم.
شما بچههای دور و برتون سر شب میخوابن؟ خب خوش به حالتون. ژن جغدی من به خواهرزادههام منتقل شده و اونا رو هم ول کنی تا صبح بیدار میمونن. بعد خواهری اینا رو که میخواد بخوابونه به زور ساعت 11، 12 موفق میشه. کلافه که میشه از دستشون مثلن میگه شیطونی بسه دیگه بخوابید ساعت 12 شد. یا ساعت 12 شده وقت خوابه. این ساعت 12 برا اینا شده ساعت خاموشی.
من کاری داشتم بعد هی حوصلهم نمیاومد برم دنبالش خواهری گفت برو به کارت برس ساعت 12 شد.(12 صبح) بعد دیدیم نیموجب و دوانگشت داره پس میافته که نه ساعت 12 نیست، هوا روشنه، هنوز وقت خواب نیست. تازه بیدار شدیم.
ماهک عزیز از من خواست که بازیای رو که خودش میگه شبیه دفتر نظرات بچگیه انجام بدم.(من از این دفترا نداشتم ولی!)
قهوه: اِی جان.
غرور: میگن زیاد دارم. راست و دروغش پای خودشون.
مدرسه: صبح زود بیدار شدن.
دفتر مدير: جای بچههای درس نخون.
قرمه سبزی: با لوبیا قرمز.
رياضی: حساب.
آهنگ: نانای.
ماه رمضون: من گشنمه، پس پاچه میگیرم.
استخر: عمق.
روزنامه : ضمیمه.
آبگوشت: لوبیا سفید.
كودكی: بچه بودم دیگه.
قزوين: داریم میرسیم تهران.
دروغ: گاهی واقعن لازمه.
ليسانس: دیپلم قدیم.
فوتبال: 20 تا دیوونه که دنبال یه توپ میدون.
قانون: تزئینات.
پرواز: پرنده.
اشک: این روزا دنبال بهانهم برا ریختنش.
ازدواج: بزرگترین حماقت بشر بعد از تولید مثل.
وبلاگ: منی که منم.
مهتاب: ماه شب چهارده.
زندگی: در گذر.
عشق: وقتی اسم دیگهای برای احساست نداری.
هلو: از نوع انجیری.
تحصيل: آخرشم معلوم نیست چیه.
خارج: خارج میزنی.
خواب: خرس قطبی.
پيتزا: پنیرش.
اينترنت: اولین اعتیاد من.
مجلس: صحن غیر علنی.
كتاب: خواندن.
كلم پلو: فقط اسمش رو شنیدم.
تقلب: توانگر کند فرد را.
ايران: هیچی.*
جومونگ: لینچان.
دريا: موج.
باران: خیس شدن.
*یعنی دقیقن هیچی. فقط یه اسمه برام، از نوع اسم خاص.
پ. ن: بازی جالبیه هر کی دوست داره انجامش بده بگه من دعوتش کنم.
این عکس مال ماشین رانندهی تاکسیایه که سرطان داره، با این حال مسافرکشی میکنی.
پ.ن: تو کتاب "کوری" آدما این جوری کور میشدن که انگار جلو چشماشون رو یه صفحهی سفید گرفته. اینجا اما اون صفحه سفید نیست، سبزه.
این چند روز تو دنیای حقیقی به قدری سرم شلوغ بود (و هست) که چند روزی کلن تو عوالم این دنیا نبودم. الانم پاشدم برم WC گفتم یه سری هم به اینورا بزنم. ![]()
به ریش مرلین جواب کامنتای پست قبل رو هم به زودی میدم.
نمیدونم قیافهم شبیه به از پشت کوه* اومدههاست، چه حکمتیه که گاهی بعضیا یه چیزایی ازم میپرسن که فکر میکنم به نظرشون من دارم دور از تمدن وسط جنگلی، نوک قلهای، وسط کویری، عمق غاری، جایی زندگی میکنم.
مثلن میپرسه: قانون راز رو میدونی چیه؟ (خب دروغ چرا منم خوشم میآد از سرکار گذاشتن این تیپ آدما.) راز؟ مربوط به راز داریه؟ وای پس نمیدونی. با هیجان شروع به توضیح و توصیف هر چی که میدونه میکنه. منم این وسط هر از گاهی یه حرکتی، ادایی، وایی، نهای چیزی که مثلن متعجب و شگفتزده شدم و بابا بهبه چه چیز باحالی بوده من نمیدونستم.(از نوع گفتارش معلومه اطلاعاتش ارجینال نیست و از کسی شنیده.) کلن با توجه به گفتههاش این قانون راز یعنی مثل آهنربا نیروی مغناطیسی داری و میتونی خواستههات رو که نقش برادههای آهن دارن به سمت خودت جذب کنی. فقط کافیه هی فکر کنی که من این آرزو رو دارم. من این رو میخوام. بدون اینکه بفهمی خودش جذبت میشه. کافیه مرتب بگی من حتمن میخوام یک چیز رو داشته باشم. مثلن دوچرخه میخوای بخری پولش رو نداری لازم نیست بری کار کنی. هی به این فکر کن که من دوچرخه میخوام، خودش از آسمون میافته بغلت. هر چی میخوای فقط کافیه انرژی بفرستی لازم نیست بری دنبالش کائنات خودشون میفرستنش دنبالت. (هزار الـلهاکبر. کائنات چقدر بلا شده، موش بخوردش.) آرزوت چیه؟ بله؟ در حال حاضر آرزوت چیه؟ بگو چه چیزی میخوای داشته باشی. فقط باید کامل و درست بگی، تا کامل و درست بهدست بیاریش. خب در حال حاضر آرزوم اینه که "صاحب مجموعهی پنج جلدی نیکلاکوچولو، چاپ سروش بشم". کامل گفتم به نظرت؟ هیچی ولش کن. با نگاهش میگه خاک بر سرت با این آرزوت.
چیه خب آدم همهش باید آرزوی سخت الوصول داشته باشه؟ آرزوی سهل الوصول نمیشه داشت؟ کائنات فقط واسه آرزوهای سخت سخت وقت صرف میکنن؟ تازه میخوام از اون قانون رازم استفاده کنم. چه کاریه پاشم برم کتابفروشی کتاب بخرم؟ اونم این همه راه؟ از همین جا مغناطیس میفرستم خودشون از کتاب فروشی جذبم بشن. فقط اگه وسط راه کس دیگهای هم بود که داشت مغناطیس میفرستاد و کائناته مغناطیسامون رو قاتی کرد، آرزوی اون رو داد به من آرزوی من رو به اون تکلیف چیه؟
ادامه دارد...
*البته با توجه به این که دور تا دور این شهر در محاصرهی کوههاست، از جلوی کوه هم نیومدم.
پ.ن: یه آرزوی دیگهم اینه که یه گرامافون واقعی که درست کار کنه داشته باشم. با صفحهی گرامافون سالم همهی تصنیف هایی که رو صفحهی گرامافون ضبط شدن. بعد بتونم تصنیفا رو با گرامافون گوش کنم. یالا بجنبین کائنات!
به دنیا چیزی افزودن کار سختیه انگشت شمارن اونایی که وقت رفتن چیزی به دنیا اضافه شده بود به خاطر وجودشون. از دنیا چیزی گرفتن اما آسونه و چقدر رقت انگیزه دیدن افرادی که گذرشون از دنیا با گذر نکردنشون از دنیا هیچ فرقی نداره. که هیچ چیز از دنیا نگرفتن. که وقت رفتن پوچتر بودن از وقت اومدن.
این مادر پدرایی که بعد از مرگ پسرشون میرن از زن و بچهش سهمالارث میخوان، جدی جز آدمیزادها هستن؟
میدونید فرق ما با شما چیه؟ اینکه حداقل یه بخشی از ما در مقابل ظلمایی که بهمون میشه صدامون در میآد و یه اعتراضی میکنیم. یه بخش هرچند کوچیکی از ما تلاش میکنن برای رفع این ظلما. شما چی اونوقت؟ یه چهارتا امتیاز بهتون دادن و دلتون به اونا خوشه و تشخیص نمیدید این امتیازا همه به دلیل تحقیر بینهایتیه که میشین.
اصلن بهتون برخورد که دارن میگن مانکنای خیابونم شما رو تحریک میکنن؟* من وقتی بهم گفتن ژاکت قرمز نپوش آقایون تحریک میشن دلم واسه خودم نسوخت، واسه شما سوخت. از این عصبانی شدم که آقایون باید با این طرز فکر** مخالفت کنن بعد به جاش کیفم میکنن. ظاهرن من توانایی این رو دارم که رو خواست دلم برای انتخاب نوع لباس مورد علاقهم پا بذارم ولی آقایون توانایی این که جلوی خواست غریزهشون رو بگیرن ندارن. آقای محترم خاک بر سری که این تذکر رو شنید سرشو انداخت پایین رفت. من تا همین حالاشم هر حرف تحقیر و توهینآمیزی که شنیدم جا به جا جواب دادم. بعد اون که شنید عین گاو سرش رو انداخت پایین رفت. یا توانایی درک این موضوع که شماها رو برابر با یه اندام جنسی متحرک میدونن ندارید یا میفهمید و صداتون در نمیآد یا واقعن همینه و خودتونم قبولش دارید.
کلن خیلی باحالین، به حرزت عباس.
*دو حالت داره یا این حرف راسته! که خیلی بیچارهاید. یا راست نیست که بیچارهترید که صداتون در نمیآد. در هر دو حالت از من که نه از بچههای خودتون که با این همه ابهت، سرپرستشونید(یا خواهید بود) خجالت بکشید. من موندم این موجودی که با رنگ شاد و یه مجسمه تحریک پذیره چرا مدعی هستن که بر دیگران ولایت داره.
** بعد این آقایونی که خودشونم تایید کننده این نوع طرز تفکر نسبت به خودشون هستن رو من موندم بین کدوم گونهی جانوری باید طبقهبندی کرد.
هشدار: تاکید میکنم این رفتار از نظر من هیچ گونه توجیهی نداره. اگه کسی بخواد تو این یه مورد اینجا مخالفتی با من بکنه، چشمم رو میبندم دهنم رو باز میکنم.
به موافقتم مجبور نیستید. نظر هر شخصی در محدودهی فردیش، برای خودش محترمه. و این جا محدوده ی شخصیه منه.
همون جور که من اعتراضم به این افراد رو در محدودهی شخص خودم اعلام میکنم. هر کسی هم میتونه در محدودهی شخصیش اعتراضش به من رو اعلام کنه.
من خوشبختانه مادر نیستم. هر چند متاسفانه ممکنه یه روزی مادر باشم. در هر حال الان مادر نیستم. ولی خواهر هستم و مادر هم دارم. تصور این که خواهرم از نظر بعضیها بزرگترین گناه هر دو جهان رو مرتکب بشه و اونا به خاطر گناه هرچند نابخشودنی اون برگردن بگن خو.اهرتو یا مادر.تو، بند بند وجودم رو به رشه میندازه. ایضن اگه روزی فرزند احتمالیم هم بزرگترین گناه هر دو جهان رو مرتکب بشه و کسی به خاطر گناه هرچند نابخشودنی اون بگه ما.درتو. ایضن به خاطر گناه من کسی بگه مادر.تو یا خوا.هرتو.
احترام به نظر و عقاید دیگران، گاهی فقط زر مفته. بعضی ها رو باید انداخت تو چرخگوشت، ازشون غذای سگ درست کرد. رو بستهبندیشم نوشت و تاکید کرد "با احتیاط مصرف شود تهوع آور است".
نمونهش: کسی که در جواب این خبر نوشته: راس می گی. مسالهی اصلی گ....ن ما.درته.*
*تو گوگل ریدر نت گذاشته شده بود برا این خبر.
پ.ن: حداد.عادل که جای خود دارد، شخص اول و شخص دومم مملکت هم شرف دارن به شما. شرف دارن به شما. شرف دارن به شما. شرف دارن به شما.
از بین این دو مورد:
1. حق طلاق مشترک. حضانت مشترک بچهها در صورت طلاق. تعهد به عدم ازدواج مجدد حتی در صورت بیمار بودن زن، و مصادرهی اموال در صورت عمل نکردن به تعهد. عدم توانایی ممنوعالخروج کردن. بدون مهریه.
2. 1000 سکه مهریه.
کدوم معقولتره؟ در وضعیت برابر قبول شروط مورد 1 عاقلانهتره یا قبول 1000 سکه؟ با 1000 تا سکه میشه همهی شروط مورد 1 رو به زور گرفت، پس چرا عین بچهی آدم قبول کردنشون زور داره؟
میگن 1000 تا سکه وقتی قراره با خوبی و خوشی تا ابد در کنار هم زندگی کنن نگرانی نداره. تا وقتی مشکلی پیش نیاد که آدم نمیره پی مهریه. پس اگه قراره با خوبی و خوشی تا ابد در کنار هم زندگی کنن چرا قبول شروط مورد 1 باعث نگرانی میشه؟ مگه آدم وقتی مشکل نداره میره پی استفاده از حق طلاق.
میگن حق طلاق داشتن خانومها باعث میشه آقایون احساس امنیت نکنن تو زندگی. به اجرا گذشتن 1000 تا سکه احساس عدم امنیتش کمتره؟
بیشتر حق طلاق تو چشم میآد، بقیه هم که جز حقوق ابتدایی هر آدمیه که قوانین متمدن و متجدد ما معتقده زن انسان نیست و همیشه باید تابع باشه و آقابالاسر داشته باشه و اینا جز حقوق ابتدایش نیست.
قبلن هم گفته بودم مهریه کلن و جزئن چیز بیخودیه و این که میگن هدیهی مرد به زنه از روی علاقه و محبت زر مفتی بیش نیست.(شاهد؟ پست دستورات رسول اکرم.) آما! با توجه به این که جامعهی بسیار بسیار(بسیار به توان بینهایت) متمدن و باشعوری داریم قبول شروط بند 1 مثل جون کندن میمونه برای ملت. از لحاظ این که تو این جامعه با این قوانین مهریه و نحله و اجرتالمثل و نفقه تنها مواردیه که قانون کم و بیش خانوما رو توشون محق میدونه، به نظر من وقتی شروط بند 1 نباشن مهریه رو باید بگیری.
البته این نکته که خب آدم با کسی ازدواج کنه که اون شروط رو قبول کنه هم هست، ولی تعداد کسایی که چنین فهم و شعوری دارن بسیار بسیار(بازم بسیار به توان بینهایت) اندکه و همه بند 2 رو ترجیح میدن. خب شخص من میگم کسی که شروط بند 1 رو قبول نکنه به نظر من دید انسانی نسبت به خانوما نداره و باهاش ازدواج نمیکنم. اما برا خیلی ها ازدواج در اولویته! بنابراین به نظر من حداقل اون مقدار مهریه رو باید داشته باشی تا تو این همه قانون ضد زن، دستت خالی نباشه. به نظر من حتی اگه فرد معتقدی هم نباشی باید مهریه رو به این قصد، بخوای و بگیری.
البته اونایی که مهریه رو به نیت خود مهریه میخوان نه به نیت خالی نبودن دست و فکر اینن که دختر فلانی مهریهش اینقدر بود و مال من باید بیشتر باشه بحثشون جداست. مهریه براشون میشه چند میخری؟ 1000 تا!
پ. ن: دوست دارم همهی دوستان نظرشون رو در مورد این موضوع بگن. شاید بشه به یه جمع بندی کلی برسیم. به خصوص آقایون نظرتون رو حتمن بگید. نگران اینم نباشید که ممکنه کسی خوشش نیاد.
پ. ن: فکر میکنم باید رو این موضوع تاکید کنم که از نظر من طلاق آخرین راه حلیه که برای مشکلات هست.
پ.ن: مارالجان جوابم به کامنتات رو خوندی؟ اگه خوندی بهم بگو.
خب با توجه به اینکه شناسنامه مدرک(سند؟) رسمیه و از لحاظ قانونی مهمه اینه که اون چی میگه! بنده امروز 30 شهریور 1388، 23 سالگی رو تموم کردم و وارد 24سالگی شدم. کماکان بنا به مبتلا بودن به درد دوتا خواهر بزرگ داشتن و همیشه کوچیک بودن احساس نمیکنم 24 سالمه!
مثلن خواهر دومی (7 سال از من بزرگتره) 20 سالش بود که مامان بابا منو میسپردن دستش و با خیال راحت مسافرتشون رو میرفتن. بعد الان که 3 سال از اون موقع خواهری بزرگترم بازم به نظرشون باید دست یکی بسپرنم.
ماه تولدم خودم رو خیلی دوست دارم و همیشه حرص میخوردم ماه به اون قشنگی چرا شناسنامهم رو برا شهریور گرفتن، با اون سمبل بیخودش. بعد از لحاظ این که خب هر سال حداقل باید یه مورد ناراحت کننده رو کنار گذاشن، امسال رو ناخودآگاه خودم کار کردم تا دیگه از شهریور بدم نیاد. در کمال تعجب شخص خودم، چند وقت پیش که جایی صحبت متولدین شهریور بود منم خودم رو اندختم وسط.
پ.ن: 5 آذر تولد غیرقانونی و اصلیمه.
علیالحساب با این قالبه بسازید تا من ببینم چی کار میکنم. اگه طراح قالب خوب هم سراغ دارید یه خبری چیزی.
بین این همه قالب طراحی شده فقط یه قالب با محوریت ابر هست اونم سیاه! آخه آدم دردش رو به کی بگه؟
حالا مگه وقتی اون شاه بدبخت رو آواره و کفن کردن به جایی رسیدن که الان دنبال آواره کردن یکی دیگه هستن؟
این خدابیامرزی که الان چپ و راست نصیب شاهی که آواره و کفنش کردن میشه، چند صباح بعد نصیب اینا هم خواهد شد؟
طول شود خدمت شما که احتمالن شما هم مثل من اغلب خوابای بی سر و ته میبینید. بازم احتمالن بعضی از خواباتون ممکنه سر یا ته یا وسط داشته باشن. یا یه سری خواب با موضوع اصلی مشابه رو ببینید. خب من این موضوع مشابه خوابام مربوط به امتحان دادن میشه. مثلن سر جلسهس من هیچی بلد نیستم دارم سکته میکنم یادم میافته ترم پیشش پاس کردم درس رو. یا فقط یه فصل از کتاب رو خوندم رفتم سر جلسه فقط جواب یه سوال رو بلدم مجدد دارم سکته میکنم. یا سر جلسه سوالایی که بهم دادن سوالای درس یه رشتهی دیگهس هر چی من میگم سوالا رو اشتباه دادین کسی گوش نمیکنه مجدد دارم سکته میکنم. یا از جلسه اومدم بیرون میبینم سوالا دو برگ بوده من جواب سوالای یه برگ رو نوشتم مسلمه باز دارم سکته میکنم. یا سوالا کم اومده من دارم خودم رو تیکه تیکه میکنم تو رو خدا(تو بیداری، یه چند سالی هست نه قسم میخورم نه قسم میدم) به منم برگهی سوال رو بدید و باز دارم سکته میکنم.
بعد نکتهی جالب میدونید چیه؟ من تو بیداری به ندرت استرس امتحان داشتم. یا فقط دو بار پیش اومده که کتاب رو کامل نخوندم و رفتم برا امتحان. یکیش اخلاق اسلامی بود، اون یکی مرمت و نگه داری ساختمان.اولی رو 14 شدم، دومی رو 16. جفتشونم اونقدر درسای مزخرفی بودن که بر اولین و دومین و فعلن آخرین بار در عمرم به نیت 10 گرفتن خوندم کتابا رو.
پ.ن: ظاهرن قالب سخت لود میشه. تعدادی پستای صفحهی اول رو کمتر کردم. فرقی کرده آیا؟
جالبن برام اینایی که میزنن تو گوشت. بعد میگن معذرت میخوایم نمیخواستیم دردت بیاد. هرچند ننه من غریبم بازی در میآری جوری نزدیم که دردت بیاد. بعضیام که کلن زدن رو منکر میشن، من دستم تو هوا بود خودت صورتت رو بهش زدی. یا من خواستم نازت کنم نمیدونم چرا تو میگی زدمت. حالیشونم نمیشه اونی که تا عمق وجود آدم رو میسوزونه یه چیز دیگه س.
خیلی وقته توگوشی رو که میخورم فرار میکنم. نشونهی مشخصی تا بشناسیشون هم ندارن اینا. گاهی کسی که یه آدم معقول و منطقی و عاقل میدونستیشم بدجور میزنه. تجربه ثابت کرده بعد از شناخت باید هرچقدر میتونم از این آدما دور بشم. بعد وقت واسه ناله و گریه و غصه و افسوس فراوونه.
دعا: وردی است که خاطر جمعی میآورد، تخدیر میکند، امید واهی میدهد، ثوابهای بیربط به قضیه به بار میآورد و جانشین مسولیتهای سنگین که خرج دارد و زحمت و خطر میشود.
میگید نه؟ اینم شاهدش:
در بلد الامین و مصباح کفعمی است و آن مرویست از حضرت سیدالساجدین از پدرش از جد بزرگوارش حضرت رسول و این دعا را جبرئیل آورد برای پیغمبر در یکی از غزوات در حالیکه بر تن آن حضرت جوشن گرانی بود که سنگینی آن بدن مبارکش را به درد آورده بود، پس جبرئیل عرض کرد که یا محمد پروردگارت تو را سلام میرساند و میفرماید که بکن این جوشن را و بخوان این دعا را که که او امان است از برای تو و امت تو، پس شرحی در فضیلت این دعا ذکر فرمود که مقام نقل تمامش نیست، از جمله آن که هر که آن را بر کفن خویش نویسد حقتعالی حیا فرماید که او را به آتش عذاب کند و هر که آن را به نیت در اول ماه رمضان بخواند حق تعالی او را روزی فرماید لیلهالقدر و خلق فرماید برای او هفتاد هزار فرشته که تسبیح و تقدیس کنند خدا را و ثوابش را برای او قرار دهند(رسمن استثمار) پس فضیلت بسیار نقل کرده تا آنکه فرموده: هر که بخواند او را در ماه رمضان سه مرتبه حرام فرماید حقتعالی جسد او را بر آتش جهنم و واجب فرماید برای او بهشت را و دو ملک بر او موکل فرماید که حفظ کنند او را از معاصی و در امان خدا باشد مدت حیوه(از اون ه هاست که مثل ت نقطه دارن) خود و در آخر خبر است که جناب امام حسین فرمود: وصیت کرد پدرم علی ابن ابیطالب به حفظ این دعا که بنویسم آن را بر کفن او و تعلیم کنم آن را به اهل خود و ترغیب کنم ایسشان را به خواندن او و آن هزار اسم است که در آن است اسم اعظم، فقیر گوید: که از این خبر دو چیز مستفاد میشود: یکی استحباب نوشتن این دعا به کفن. چنانچه علامه بحرالعلوم در درّه به آن اشاره فرمود. دوم استحباب خواندن این دعا در اول ماه رمضان.
به نقل از مفاتیح الجنان.
پ.ن: شخصن مشکلی با دعاهای موجود در مفاتیح ندارم، هر چند معتقدم اگه نیت دعا خوندنه(البته که نیست، بیخود واسه چی آدم بشینه دعا بخونه؟ یه نفعی باید از این دعا ببره دیگه) صحیفهی سجادیه هم دعاهای زیباتر و پر معناتری داره، هم معتبرتر.(ولی چون قبل دعاهاش چرت و پرت ننوشته و وعده وعید نداده چرا مردم برن بخون؟ آدما باید از کارش یه نغعی هم ببره دیگه) اما این چیزایی که قبل از هر دعا نوشتن شان دعاهای موجود در مفاتیح رو در حد وردی که رمال و دعانویس و سرکتاب باز کنا برای گشایش بخت و از چشم افتادن هوو و پسرشدن بچه و چه و چه میدن پایین آورده. یا شایدم واقعن در همین حد هستن.
پ.ن: میبینید؟ آدم خوب بودن و بهشت رفتن اصلن کار سختی نیست، احتیاج به زحمت و سختی و اذیت شدن هم نداره فقط باید راهش رو بلد باشی.
2. دعا: متنی است که میآموزد، آگاه میکند، نیکی و زیبایی رو تلقین میکند، عملی است که روح را به معراج روحانی میبرد، از روزمرگی به در میکشد، به خدا نزدیک میکند، تعلیم و تربیت میدهد.
حالا دعای تو شبیه کدوم یکی ازاین تعریفهاست؟ به نیت کدوم دعا میکنی؟
ببین جان من اگه دعا میخوای بخونی به قصد دعا، به قصد ارتباط با خدا. برو مناجات امیرالمومنین رو بخون همون مولای یا مولا اگه عربی بلدی عربی بخون یا اگه مثل من عربی بلد نیستی فارسیش رو بخون من خودم کلی محظوظ میشم وقتی اون دعا رو میخونم.(اگه کلن با عربی خوندن دعا حال میکنی من پیشنهادی برات ندارم.) مناجات خمسه عشر رو بخون. از اون بهتر صحیفهی سجادیه رو بخون، یه چیزیه که در وصف نگنجد. مجدد فارسیش رو میگما. شرمنده به نظر من این حرف که عربی خوندن دعا لطفی داره که فارسی خوندنش نداره، زر مفتی بیش نیست.
اگه دعا میخوای بخونی به نیت گرو کشی و چیزی به دست آوردن باز پیشنهادی ندارم برات. ولی از اون جایی که زکات علم نشر آن است، راهنمایی خواستی در خدمتم. هدفت رو بگو اسم کتاب و شماره صفحهی وردی که بخونی بهش میرسی رو تحویل بگیر.
آقایون و خانوما. اوه نه، خانوما مقدمن. خانوما و آقایون، این مردک هر روز سحر به وقت تهران برنامه اجرا میکنه. میتونید برید ریخت نحسش رو ببینید و صدای نکبتش رو بشنوید. چرا تو اینترنت دنبالش میگردید؟ ![]()
خیلی خوشم میآد ازش، ملت اسمش رو سرچ میکنن میآن اینجا. بامزه اینه که اینجا تو صفحات آخره. اینقدر یعنی ازش خوشتون میآد که تمام صفحاتی که اسمش رو دارن چک میکنید؟ یا فقط صفحات آخر رو چک میکنید؟ یا یه صفحه از اول یه صفحه از آخر رو؟ چه جوریاس؟
پ.ن: دوستان، گرامیان، سروران، عزیزان، تاجسران، لطفن اگه تو یه پست غلط املایی خفنی دیدید تو کامنتدونی همون پست تذکرتون رو بدید. شاید اونجا به کامنتی برخوردید که اینجانب توضیح دادم اشتباه عمدیه. من سر و جمع 7 نفر کامنتگذار ندارم(شوخی کردم البته) بعد 7 تا کامنت خصوصی برام گذاشتن که تلطیف درسته و اشتباهی نوشتی طلتیف. یعنی با جاده صاف کن رد میشید از رو ذوق آدم. من اگه افسرده بشم، برم معتاد بشم شما میخواید جواب مامان بابامو بدید؟
احتمالن این جمله رو شنیدید که ترجیح میدم سوار موتورم باشم و به خدا فکر کنم تا توی کلیسا باشم و به موتورم فکر کنم. یا اسلامی شدهی این جمله رو که با کفشام راه برم و به خدا فکر کنم تا تو مسجد باشم و به کفشهام فکر کنم و جملههای مشابه اینا رو. اگه برا بقیه اینا فقط یه جملهی قشنگن برا من یادآوره یه خاطرهی دردناکه.
9 سالمه، همراه بابا رفتیم کفش فروشی تا برای زمستون چکمه بگیریم یه چکمهی گرون رو میپسندم. فوقالعاده خوشم اومده ازشون همون جا میپوشمشون و باهاشون بر میگردم خونه. باهاشون راه نمیرم پرواز میکنم. مامان از دست بابا شاکیه که چرا این همه پول داده برا یه جفت کفش که فقط دو سه ماه قراره بپوشم. میدونستم اگه همراهمون بود من هیچ وقت صاحب قشنگترین چکمههای دنیا نمیشدم.
یه هفتهس که صاحب قشنگترین چکمههای دنیام.من، صاحب اون چکمهها خوشبختترین آدم روی زمینم. بیشتر از هر چیزی و هر کسی تو دنیا دوستشون دارم. همراه با باباآنه میرم مسجد. وقتی دارم برمیگردم دیگه صاحب قشنگترین چکمههای دنیا نیستم.
بابا فرداش میره همون کفش فروشی تا یه جفت چکمهی دیگه برا من که در حال احتضارم بخره. تموم شده. بابا میسپره اگه دوباره آورد حتمن یه جفت براش نگه دارن و بهش خبر بدن. خب ابر و باد و مه و خورشید همه دست به دست هم دادن تا داغ اون چکمه ها تا ابد به دل من بمونه. نمیدونم اگه دوباره صاحب یه جفت دیگهش میشدم هنوزم از دست دزدشون ناراحت بودم یا نه. اما داغ اون چکمهها تا ابد به دلم موند. چیزی که الان میدونم اینه که اگه یه نفر رو در تمام دنیا نبخشم کسیه که اون چکمهها رو دزدید.
پ.ن: خنده داره اگه بگم اینو اشک ریزون نوشتم؟
پ.ن: از اون کفش دزدیهای فلهای نبود، فقط کفش من رو دزدین. در خوشبینانه ترین حالت شاید یه مادر یا یه پدر که خودش پول نداشت و بچهش کفش، اون چکمهها رو برداشت تا بچهش زمستون کفش داشته باشه. برام مهم نیست که شاید یه بچهی دیگه هزارن برابر من برای داشتن اون چکمهها خوشحال بوده، نداری هم توجیه دزدی نیست. اون پدر یا مادر میتونست برا خریدن کفش برا بچهش گدایی کنه. شریفتر از دزدی، اونم دزدی از یه بچه نبود؟
پ.ن: تو این 22 و سال و اندی خیلی چیزای با ارزشتر از اون چکمهها رو گم کردم یا باز یکی ازم دزدیه. اما اون چکمه ها فرق میکرد. قیمت بالاش هم خیلی مهم نیست مثلن الان اگه آویز نقرهی فروهرم رو گم کنم بیشتر از گم کردن آویز طلام که تقریبن ده برابر اون میارزه ناراحت میشم. موضوع از دست دادن مال نیست از دست دادن چیزیه که یه بچهی 9 ساله با تمام وجود دوستش داشت.
پ.ن: میگم که تو سال 64 مگه شبکهی گاز شهری وجود داشت؟
این مردایی که میگن چه خدایی؟ چه پیغمبری؟ چه دینی؟ چه نمازی؟ چه روزهای؟ چه خمسی؟ چه زکاتی؟ چه آشی؟ چه کشکی؟ اینا چه حرفاییه تو قرن 21؟ بعد وقت تقسیم ارث، وقت زن باید تابع شوهرش باشه، وقتی پای منفعت خودشون میونه، قوانین همون خدا و پیغمبر و دین رو هم خوب بلدن، هم خوب رعایت میکنن.
طول شود خدمت شما که، اگه مهمونی افطار داشتین یعنی مهموناش با مهمونای شام و ناهار فرق میکنن. اینجور مواقع شش دنگ حواس باید جمع باشه. خب وقتی ملت با دهن باز بهت نگاه میکنن و یه سری چپ چپ یعنی باز حواست نبود در حین جوییدن آدامس رفتی استقبال.
طول شود خدمت شما که یکی از WC های ما (ما دو تا WC و حموم داریم، دلتون بسوزه.) دستگیرهی سمت بیرون درش(دره از این در آلومینیومیاس) یه مدت سفت شه بود نمیشد بستش. بعد من و بابا روغن کاریش کردیم اونقدر روون شد که خود به خود بسته میشه. خب یعنی اگه بری تو WC و در رو از تو ببندی چون در خوب جا افتاده از بیرون هم در بسته میشه و میمونی اون تو. خب ما حواسمون هست در رو نمیبیندیم(این دره جدا کنندهی WC و روشوییه واسه همین لازم نیست حتمن قفلش کرد) ولی مهمونا از کجا بدونن؟ خب راستش آدم نمیتونم وقتی مهمونا میخوان برن WC خرشون رو بچسبه بگه در رو از تو قفل نکنید. به خود شما اینو بگن چی فکر میکنین؟ اصلن از کجا معلوم طرف نیت بد نداشته باشه؟ خب چون نمیشد به مهمونا گفت در رو نبندن من هر وقت کسی میرفت اون تو حواسم بود وقتی صدای تکون تکون دادن در اثر تلاش واسه باز کردنش اومد برم در رو واسهش باز کنم. سه تا بنده خدا رو از تو WC نجات دادم. انشاالـله خدا بنویسه تو کارنامهی اعمالم فردا بفرستدم بهشت. چه کاری نیکتر از نجات دادن بندههای خدا از اون تو؟
خلاصه اگه اومدید خونهی ما حواستون باشه وقتی میرید WC در رو نبندید، ممکنه کسی حواسش نباشه و مجبور به داد و بیداد بشید برا نجات خودتون.
پ.ن: اینو هم ببینید. از زاویههای قشنگ و خاصی عکس گرفتن از برج.(البته فکر میکنم بیشتر ژست باشه. برج به این گندگی اینجوری تمیز نمیشه، گربه شور میشه) میگن این برج رو فرح دیبا یه قصد جاودانه موندن نام شوهر تاجدارش ساخت. شاید باید یه روز یه شاعر برا اینم مثل طاق کسرا شعر بگه تا دوزاری بعضیها بیفته که از ازل تا ابد هیچ وقت نبوده که چیزی جاودانه بشه.
جناب آقای نماینده مسلمن امید نداشتم و ندارم یا بهتر بگم توهم این که یه روزی باعث افتخار باشید نداشتم. اما امید داشتم یا باز بهتر بگم ابلهگونه انتظار داشتم باعث خجالت نباشید. هر چند از اون روزی که انتخابات کاملن صحیح و قانونی ما رو باطل کردن تا جلوی رسیدن آدمی که عرضه و شعور داشت به مجلس بگیرن باید انتظار رسیدن آدمی مثل شما رو به مجلس میداشتیم.
آقای نماینده من خوشحالم به شما رای ندادم. خوشحالم که عذاب وجدان این رو ندارم که این آدم با رای من رسیده به اینجا و الان نمایندهی منه تو مجلس. اگه این طور نبود یقینن وقتی میشنیدم شما گفتید: «وزیر بازرگانی پیشنهادی چون به زبان انگلیسی تسلط دارد، گزینه خوبی برای این وزارتخانه است» باید از خجالت و عذاب وجدان میرفتم میمردم.
ناراحتم نیستم که چرا به رقیب شما رای ندادم که امروز شاهد چنین فضاحتی باشم. آدمی که تو تبلیغاتش میگفت 15 بار از 17 نقطه جانباز شده، اگه فضاحتی بدتر از این به بار نمیآورد همینقدر رو به بار میآورد.
پ.ن: بعد حالا یه نماینده که قرار بود مخالف یکی از وزرا حرف بزنه گفت چون ایادی استکبار میخوان علیه این وزیر توطئه کنن من باوجود این که مخالف این وزیر بودم اما به کوری چشم اینا مخالفت نمیکنم هیچ، رای موافق بهش میدم. باید الـله اکبرایی که برا تاییدش گفتن میشنیدید.
از رو لجبازی به وزیر از نظر خودشون نامناسب(اگه نامناسب نبود از همون اول موافقش بودن) میخوان رای اعتماد بدن. فردا این آدم با رایهایی با چنین پشتوانهی منطقی و عقلی و اصولی قراره بره وزارتخونه اداره کنه.
کاملن مشهوده که اینا تنها نیتشون اعتلای ایرانه.
پ.ن: دیدن این بررسی صلاحیتا خیلی حرص داره، اما بشنید نگاه کنید. اینا همه تاریخه. هر کسی فرصت زنده نگاه کردن تاریخ رو به دست نمیآره.
پ.ن: اینو دیروز میخواستم بنویسم. ولی 24 ساعت به خودم فرصت دادم، تا وقتی عصبانی نباشم شاید اونوقت نخوام بنویسم. خب آروم بودم و باز دلم میخواست بنویسم.
یه سوال. چند وقته به روش قدیمی ننوشتید؟ یعنی با قلم روی کاغذ؟ جزوه نوشتن رو نمیگما اون سرسری و باعجلهس. واقعن نوشتن. مثلن این که بشینی یه متنی رو که دوست داری هی بنویسی، هی بنویسی. سن و سالتونم بعید میدونم به مشق و املا نوشتن قد بده. تحقیق و گزارش دانشگاه رو هم فکر نکنم به روش قدیمی بنویسید.
خب بشینید بنویسید. قول میدم با مشکلی به نام "کمبود دندانه" روبه رو بشید. بد عادت کردیم به اینکه یه کلید فشار بدی و خودش دندونه ها رو حساب کنه و بنویسه. "نشسته"، بنشینید"، "مستثنا"، "نوشتنشان" میدونی چند تا دندونه دارن؟ به شکل وحشتناکی دندونه موقع نوشتنشون کم میآد. از من اگه بخوان امتحان املا بگیرن فقط به شرط اینکه امتحانش تایپی باشه قبول میکنم. توصیه میکنم شمام زیر بار امتحان نوشتنی نرید.
ما در توصیف این هوا میگیم گرگ داره بچه دار میشه.(گورد بالالی یر gurd balaliyer)
پ.ن: حالا اگه شانس منه همه میآن میگن کدوم هوا؟ همین که هم خورشید هست هم داره بارون میآد.
یه تحقیق عملی کردم. از قریب به 40 نفر پرسیدم مشکلی ندارن با پخش نشدن ربنا؟ 3 نفر میدونستن اون ربنای مذکور رو شجر.یان خونده و گفتن حالا این نخونه یکی دیگه ربنا ربناست دیگه بیشتر که پاپیچ شدم گفتن حالا صابون رو اگه سابون بنویسی کف نمیکنه؟ 1 نفر از اون 3 نفر میدونستن پخش نمیشه و چرا پخش نمیشه، مشکلی هم نداشت. الباقی نمیدونستن ربنا پخش نمیشه یه تعداد بسیاری هم پرسیدن مگه تاحالا ربنا پخش میشده؟ چون هیچ کدوم اذان تهران رو گوش نمیدن. اصولن شما دچار نفهمی غیر قابل توصیفی هستید در مورد این که ایران فقط تهران نیست، تهرانی فقط شما نیستید. مردم هم همون 4 نفری نیستن که شما ازشون خوشتون میآد و فقط اونا رو میبینید و اون 4 نفر رو کل 70 و اندی میلیون نفر جمعیت ایران میدونید. لطفن هی نگید ناراحتی ایرانی ها از پخش نشدن ربنا فلان، ناراحتی ایرانی ها از پخش نشدن ربنا بهلان. خیلی از این ایرانیا مسائل مهمتری از کی بودن خوانندهی ربنا دارن.
حالا اگه وجود قبول واقعیت رو دارید برید از 4 نفر همین سوال رو بپرسید. اونم نه آدمایی که دوست دارید ببینید. از مردم واقعی بپرسید. تو تاکسی از راننده و مسافرا بپرسید. تو اتوبوس از مسافر کناریتون بپرسید. سر کار از همکارتون بپرسید. از دست فروش مترو بپرسید.
آها تا یادم نرفته بگم که اون یه نفرم خودم بود. خودمم اگه تنها منبع اطلاعاتیم تلویزیون بود نمیدونستم ربنای پخش نمیشه.
پ.ن: قبلن یکی دو بار کامنتی رو باید پای نوشتهی کسی میذاشتم با علم به اینکه طرف آدم بیظرفیتیه پای نوشتهش نذاشتم و اینجا نوشتم. باتوجه به اتفاقی که چند روز پیش افتاد تا اطلاع ثانوی این یک اصل خواهد بود که همه بیظرفیتن مگه این که عکسش ثابت بشه. چند و چون ظرفیت رو هم خودم تعیین میکنم. حرف زدن، دلیل آوردن، سعی در متوجهکردن آدم بیظرفیت مثل قرآن خوندن سر قبر یزیده. خب تا اطلاع ثانوی چون یادم دادن حرفم روبزنم حتی اگه قراره یه نفر بفهمدش، حرفم رو اینجا میزنم برای آدمایی که میدونم ظرفیتش و توانایی فهمش رو دارن.
پ.ن: منم احتمالن از نظر خیلیها بیظرفیت باشم.
پ.ن: من اذان تهران رو گوش نمیدم. ولی جایی خوندم شبکهی 1 پخش میکنه ربنا رو. درسته؟
پ.ن: حالا که صحبت اذان و اینا شد یکی لطفن بره این فرزاد جمشیدی رو بکشه. من قول میدم قتل رو گردن بگیرم. مردک زوزهکش. یعنی مزخرفاتی که میگه یه طرف اون مزخرفات رو با زوزه گفتن یه طرف.
ضحاک خواب دیده به خاطر ظلمش کسی میآد و سرنگونش میکنه. دست پیش رو گرفته، داره امضا جمع میکنه* برای اثبات عادل بودنش. همزمان پیرمردی که ضحاک پسرش رو گرفته میره پیش اون و ازش میخواد پسرش رو آزاد کنه. اونم قبول میکنه و میگه پسرت رو آزاد میکنم به شرط این که شهادت به عدالت من بدی. پیرمرد از جون پسرش میگذره اما ضحاک ظالم رو تایید نمیکنه . **(به همین خلاصگی نیستا. بعد از داستان هنبو این دومین داستانی بودی که از افسانه ی ضحاک خوندم.)
*این امضا جمع کردنم عجب قدمتی داره ها.
**خیلیها حاضرن به خاطر به دست آوردن جون پسرشون که لابد برا خودشون ارزش داره شهادت به عدالت ضحاک بدن، یه میلیون تا دلیل هم بیارن که کار درستی کردن. اما حق ندارن کسانی رو که جون پسرشون میگذرن و شهادت به عدالت نمیدن متهم کنن به قسیالقب بودن و این که جون پسرت برات بیارزش بود، اولویتا فرق میکنه(چقدر فهمیدن این موضوع برا دستهی اول مشکله). بعد فکر کن شهادته رو میدی و میبینی پسرت رو کشتن یا میزنن زیر قولشون و بهت پسش نمیدن. بعد خب هم پسرت مرده هم شهادت به عدالت دادی. همه چی رو با هم از دست دادی هم پسرت رو هم وجدانت رو. خب نگران نباش، خدا دیوار حاشا و دست پیش رو خلق کرده دستشم درد نکنه.
پ.ن: و ما مکررات رو مکرر تکرار میکنیم.
ما یه ضرب المثل داریم، میگه:
«یه روز روباه* رو میبینن که داره فرار میکنه، ازش میپرسن: واسه چی فرار میکنی؟ جواب میده: شترها رو میگیرن برا باربری. میگن: تو که شتر نیستی. جواب میده: تا بخوام ثابت کنم به اندازه ی دو تا شتر بار سوارم کردن.»
حالا حکایت ماست.
*روباه بود دوستان؟
پ. ن: مثل ما مثل همان روباه است، منتها بدون زکاوتش. ایستاده ایم بار یک شتر را اینوری ها سوارمان میکنند، بار یک شتر را آنوریها.
این رو یه روز اینجا نوشته بودم. اون روز هنوز از آدم پست "برای دوستی مجازی که دوستیش تجربه شد"غمگین بودم.
دوباره مینویسمش چون این بار درست از کسی که نقطه مقابل این آدم فکر میکنه سیلیای خوردم که تمام بدنم رو به رشه انداخت.
تنها فرقشون اینه که اون موقع میدونستم چرا گریه میکنم و الان نمیدونم.
اگر بخواهی کمی آدم باشی و بر اساس معیارهای اخلاقی خودت روی خطی که محور تفکرت هست راه بروی
اگر بخواهی همرنگ نباشی با جماعت
اگر بخواهی بیشتر از هر چیزی به دوست داشتن اهمیت بدهی
با یه احترام به یک انسان
اگر بخواهی بیهوده نیشت را باز نکنی به هر مزخرفی
اگر بخواهی کمی تمیز بنشینی گوشه ای
اگر بخواهی آن باشی که خودت میخواهی
گاهی فریاد بزنی
گاهی ببخشی
گاهی مدارا کنی
گاهی از حقت بگذری
گاهی حق طلب شوی
به هر نامی صدایت می کنند جز آنچه خودت هستی *
* جایی خوندم اینو
اون کشیشهایی* که بهشت رو با سند منگوله دار میفروختن به خدا و به زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشتن؟
*احتیاجی هست از نمونه های امروزیشون مثال بزنم؟ کسایی که جوری رفتار میکنن که تنها و تنها از افرادی برمیآد که معتقد به پایان زندگی با مرگ هستن و دارن تمام تلاششون رو برای بیشتر و بهتر و قویتر زندگی کردن میکنن.
پ. ن: یکی به اینا بگه اگه دنیایی هم بعد از این دنیا نباشه تو همین دنیا آدمایی هستن که بعدشون میآن. که اگه در وجود خدا شک باشه در وجود تاریخ هرگز شکی نبود.
پ. ن: یکی به اینا بگه روزهشون رو باطل کردن با بدترین چیزایی که میشه باهاش روزه رو خورد.
پ. ن: یکی به اینا بگه سرخوش نباشن. اونایی که اینروزا محاکمه شدن یه روزی خودشون هم خیلیها رو محاکمه کردن. که به قول بازرگان این شتر مست یه روز در خونهی اونام میخوابه.
پ. ن: یکی لطفن یادشون بندازه "خلافت عقیمه".
پ. ن: یه حکیم بود همون اولا که برگشت عراق کشتنش. یه بار مقتل خوانیش رو دیدم، آخراش عنان از کف داد شروع به خود زنی کرد. نزدیک به چنین حالی بودم وقتی اعترافات رو نشون میدادن.
مسلمین سه دستهان:
1. اونایی که به محض رویت هلال از هر موجود جانداری که میبینن میپرسن روزهای؟ و اگه نباشی یعنی خدا رو تکفیر کردی. و نچ و نچ و این صحبتا. حتی از نیش زدن پشهها هم ممانعت میکنن که یه وقت در مملکت اسلامی پشهها روزهخواری نکنن گناهش رو پای اینا بنویسن.
2. اونایی که به محض رویت هلال هر موجود جاندار روزهداری که ببین بدون ترمز شروع میکن به زر زدن که آخه هدفت چیه؟ چه لذتی از این کار میبری؟ واسه چی روزه میگیری؟ اگه اینا سرتون رو کلاه گذاشتن و یه روز قبل اعلام کردن ماه رمضونه؟ خدا از گشنه و تشنه موندن تو چه سودی میبره؟ خدا سادیسم داره یا شما مازوخیسم؟ مگه هدف فهمیدن حال گشنه ها نیست؟ بسه دیگه این همه سال نفهمیدی گشنهها چه حالی دارن؟ یا سعی میکنن هر چی میتونن بیارن جلوت بخورن(یعنی جوری رفتار میکنن که اگه روزه نبودی نمیکردن) مدام پرسن ناراحت که نمیشی؟ یعنی تو که برا خدا روزه میگیری. نباید ناراحت بشی.
(البته هر کدوم از این دو دسته تقسیم به چند زیر گروه میشن.
هر دودسته 1 و 2 به یک اندازه چندشآور هستن. تنها تفاوتشون اینه که راه مقابلهای با دستهی اول هست اما بعید میدونم برای دستهی دوم راه مقابلهای باشه.)
3. اونایی که چه روزه بگیرن چه روزه نگیرن کاری با بقیه ندارن. مسئلهی شخصی بودن دین براشون توجیه شده. اگه روزه میگیرن اونقدری شعور دارن که بفهمنن روزهگرفتن یا نگرفتن نشونهی هیچ چیزی نیست. حالا اگه اونا بنا به دلایل شخصیای که شاید حتی معقول هم نباشه دوست دارن روزه بگیرن، دلیل نیست که بهشون ربطی داشته باشه بقیه میخوان روزه بگیرن یا نه. اگه هم روزه نمیگیره میدونن روزه گرفتن بقیه تا زمانی که آزاری* به بقیه نرسونه به بقیه ربطی نداره.
*آزار میتونه سگ اخلاقی باشه با بقیه. که در این صورت غلط میکنن روزه میگیرن. کی گفته گناه سگ اخلاقی با بقیه کمتر از روزهخواریه؟ اونم در حالی که اولی حقالناسه و غیر قابل بخشش توسط کسی که به خاطرش روزه میگیرن. کجا نوشته فقط روزه بگیر بقیهش مهم نیست؟
آزار میتونه چشم غره باشه به کسی که آدامس میجوه.
آزار میتونه انتظار رعایت کردن و جلوش غذا نخوردن و مثلن احترام گذاشتن به روزه دار باشه.
پ. ن: اگه دستهی اول ازتون سوال کردن بدون هیچ حرفی با مخلوطی از چشم غره و نگاه حرصناک زل بزنید تو چشماشون، در کمتر از یک دقیقه پشیمون میشن از سوالشون و دنبالش رو نمیگیرن. اونایی هم که اندکی شعور اون ته و توی وجودشون مونده یه ببخشید میگن و خلاص.
اینایی که اینا رو نوشتن وقت توزیع عقل تو کدوم صف بودن؟ مخصوصن مخترعین شماره 17 و 18؟

در راستای پست قبلی نه پست قبل از اون. شما اگه ببینید پنجرههای یه خونه تو طبقهی چهارم نرده دارن، چی فکر میکنید در مورد آدم پشت اون پنجره؟
هشدار: خواندن این پست به بیمارن قلبی و افرادی که فشارخون بالا دارند توصیه نمیشود!
دستورات رسول اکرم از برای به دست آوردن زن صالحه را به اختصار نقل میکنیم*:
اول آنکه از رسول اکرم نقل شده که فرمود: ای مردم بپرهیزید از آنکه از مزبله گل بچینید. زن خوش صورت از خانوادهی پست مثل چیدن سبزی از کنار مزبله میباشد و چون آن دختر در دامن محبت آنها پرورش یافته قطعن از اخلاق رذیلهی آنها کتساب نموده و هم افق با آنها گشته.
(همه رو به یه چوب روندن، بچه رو تو قبر پدر و مادر گذاشتن، قضاوت نابهجا کردن، حق زندگی خوب به جرم خانوادهی بد داشتن از کسی گرفتن)
دوم اینکه تا ممکن است دختر باکره بگیرد** زیرا منظور از ازدواج دو چیز است یکی التذاذ بردن در امر زناشویی و البته این معنی از باکره بهتر محقق میشود دوم پیدا کردن اولاد و این معنی هم از باکره بهتر حاصل میشود و ممکن است زیادتر از او اولاد به وجود آید . از حضرت رسول نقل شده: زنان باکرهای که میزایند اختیار نمایید. و هرگز زنان خوش صورتی که نازا میباشند نگیرید. به درستیکه من به زیادی امتان خود در روز قیامت مباهات و فخر میکنم.
(یعنی زن وسیلهی التذاذ و تولید مثله، این همه احترام و ارزش و مقام والا رو کجای دلم بذارم من؟
یه حدیثم هست که حضرتش میفرمان: حصیر از زنی که بچه نمیآره ارزشش بیشتره)
سوم اینکه تا ممکن است عیال علویه بگیرد و خود را محرم به حضرت زهرا نماید. چنانچه پیامبر فرمود: هر نسبت و دامادی در روز قیامت قطع میگردد مگر نسبت و دامادی من که هر کس با من نسبت پیدا کرده باشد نسبت او در قیامت محفوظ خواهد بود. و نیز از پیامبر نقل شده: بهترین زنانی که مردان اختیار میکنند زنان قریشی میباشند به جهت آنکه آنها با اولادهای خود و شوهران خویش از دیگر زنان مهربانتر خواهند بود.
چهارم آنکه زنی اختیار نماید که مهر او کم باشد زیرا در اخبار زنانی که مهر آنها زیاد بوده مذمت شدهاند. اگر مهر زن کم باشد هر گاه دید با او سلوکش نمیشود او را طلاق میدهد و مهر او را رد میکند. (بعد میگن اساس مهریه در اسلام هدیهی مرد به زن از روی محبته و این شر و ورا.)
حضرت صادق فرمود: شومیت زن در آناست که مهر او زیاد و وضع حمل او دشوار باشد. و از پیامبر نقل شده که فرمودند: بهترین زنان امت من زنی است که خوش صورت باشد و مهر او کم باشد.
پنجم آنکه هر گاه خواست عیال بگیرد یک نظر به او نماید و صورت و موی او را ببیند. که روایت شده محمد بن مسلم از امام محمد باقر پرسید من قصد دارم زنی را تزویج نمایم آیا جایز است به او نگاه کنم؟ آن جناب فرمود: آری تو آن زن را به قیمت گران میگیری. و نیز از امام صادق سوال شده شخصی میخواهد زنی را تزویج نماید آیا جایز است با او نگاه کند؟ آنجناب فرمود: آری به او نگاه کند. بدون نظر چرا مال خود را به او بدهد. (کی گفته زن کالاست؟)
*از اسم بردن منبع معذورم. انتظار ندارید که بگم اون دورانی که ملت با مصاحبت مایکل.جکسون و تنتن ازش گذشتن من به خوندن چه کتابای گهرباری مشغول بودم. واقعن من اون موقع دنبال چی بودم؟ آگاهی؟ خاک برسرم که نمیفهمیدم ناآگاهی هم آسون تره هم آرامش دارتر.
**در جای دیگهی این منبع اومده که اگه با مرد بچهدار ازدواج کنید خیلی خوبه و اگه ببینه شما با بچهش مهربونید بیشتر بهتون علاقه خواهد داشت و شما مادر میشید برا بچه و کلی ثوابتپون میشید و این صحبتا. بعد آقایون زن بیوه هم اشکال نداره بگیرید یکی از 4 تا هم بیوه باشه به جایی بر نمیخوره بیوه هام باید نون بخورن. ظاهرن حتمن باید با زن بیوه ازدواج (استفادهی جنسی) کنی که بتونی نونش رو بدی.


تو روانشناسی باید بخشی باشه برای شناخت آدما از روی تراس یا پنجرهی خونهشون. اسمش هم مثلن بشه روانشناسی بالکن. بعد بپردازن به این که چه چیزی باعث میشه آدمای طبقهی اول این خونه رفتار متفاوتی داشته باشن با پنجرهی رو به بیرون خونهشون. که چه چیزی باعث شده کسی که خونهش از دو طرف به بیرون راه داره، پنجرهی رو به بیرونش برخلاف بقیه که خونهشون از یه طرف به بیرون راه داره نرده نداشته باشه. آیا بقیهی احساس عدم امنیت دارن و میخوان خونهشون از خطر مصون باشه؟ پس چرا اون احساس عدم امنیت نداره در حالی که خونهش بر مبنای استدلال کسانی که به خاطر مصونیت و محافظت از نرده استفاده میکنن از دو طرف در خطره؟* چرا این آدم احساس عدم امنیت نداره؟ چرا بقیه احساس مصونیت ندارن و اون داره؟**
اینکه چه خصلتی باعث میشه یه نفر همون یه پنجرهی رو بیرونش رو هم کور کنه؟(همونی که اطراف تراس رو ایرانیت کرده) چه فکری بود پشت این کور کردگی؟ قصد داشته خیلی زیاد مصون کنه خودش رو؟ چرا تنها قسمت بیدیوار و بیحصار خونهش رو دیوار کشی کرده؟
اون آدمی که تو تراس خونهش گلدون گذاشته چه فرقی داره با بقیهی کسانی که پشت اون تراسها زندگی میکنن؟ چی باعث شده این آدم گلدون بیاره تو تراسش و براشون وقت بذاره؟ وقت بیشتری داره یا احساس بیشتری؟
چرا بعضی آدما پنجرههاشون رو کور میکنن و بعضیها زیبا؟ این کوری و زیبایی میتونه برخاسته از ذات اون آدما باشه؟ چی باعث این تفاوتهای زمین تا آسمونه؟ چی سبب شده یکی پنجرهش رو برای خودش و منی که میبینم زیبا کنه و دیگری نه؟
* این ساختمون تو یه زمین بزرگه که 9 تا بلوک تو سه تا ردیف سه تایی داره. سمت چپش خیابونه و جلوش هم که میبینید زمین خالیه.
** طعنهای هم میتونه به حجاب باشه این مورد.



پ. ن: و تو چه دانی چه لذتی دارد دیدنش، بدون داربستهایی که چندین ده سال جز او بودند؟
یه چند تا مسئله نوشتم من باب پیدا کردن بخشای مجهول 18.5 میلیارد. که اونقدر طلا پولش چقدر میشه یا برای حمل اونقدر دلار احتیاج به چند تا تریلی هست. ولی خب میخوام یه بار نجات غریق نباشم.
به سبک ائمهی جمعه که از لزوم توصیه به تقوا تو خطبه ها فقط به گفتن "خودم و شما را توصیه میکنم به تقوا" اکتفا میکنن، منم به گفتن "خودم و شما رو توصیه میکنم به تعقل من باب هر چیزی" اکتفا میکنم.
پ. ن : نمیخوام بگم اون مقدار پول از کشور خارج نشده، همون توصیه به تعقل بابا.
پ. ن : با مصیبت فراوان این قالبه رو سرهمبندی کردم. کلن (پیدا کردن یه قالب با چهار چوب مناسب و تبدیلش به اینی که میبینید با خرده کاریهای فراوان) از ساعت 2 تا الان طول کشیده، یعنی دلم میخواد یکی بیاد بگه برا من این قالبه چنینه و چنانه. به ریش مرلین همون قالب قبلیه رو دوباره میذارم اونم با خرساش.
ظاهرن برای یه بعضیا همراه با پنجرهی کامنتا یه پنجرهی جاوا هم باز میشه. خب اونایی که این اتفاق میافته براشون دستا بالا. خیلی خب حالا دستا پایین آمادهی تایپ. خب حالا نوع مرورگری که ازش استفاده میکنید(مرورگری که موقع استفاده ازش پنجرهی جاوا باز میشه) رو برام بنویسین. اگه از Internet Explorer استفاده میکنید شمارهش(چه میدونم، نمرهش، عددش، ورژنش، همونی که خودتون میدونید دیگه) رو هم بنویسید. پیشاپیش مچکر.
فقط از یه بیشعور برمیآد که دو ساعت وقت صرف کنه برای از اشتباه درآوردن یه آدم(!) بسیار بسیار دانا که ورد زبونش عبارت "من میدونم"ه. فقط از یه بیشعور برمیآد وقتی این آدم(!) میگه طلایی که از عربستان برام آوردن طلای 24 عیاره، بگه طلای اونجا 21 عیاره. بعد که طرف پافشاری میکنه با بلاهت تمام براش توضیح بده طلای 24 عیار یعنی طلای خالص. طلای خالص قابلیت انعطاف داره و نمیشه ازش زیوآلات درست کرد، چون به راحتی تغییر شکل میده. برا جلوگیری از تغییر شکل مقداری مس به طلا اضافه میکنن. بسته به مقدار مس عیار طلا متفاوته، 14 و 18 و 21 عیارهای متداوله. حتی تناسب عددی طلای 18 عیار و 21 عیار رو براش حساب کنه و بگه اگه شماره روی طلا رو نگاه کنی میبینی 21 عیاره. طرف هم تمام مدت با اعتماد به نفس تمام* پافشاری کنه که "من میدونم" طلاش 24 عیاره و تنها استدلالش این باشه، چون اونا طلاشون از مشابه ایرانی گرونتره پس 24 عیاره. در آخرم بگه خیلی اخلاق بدی داری که همیشه میخوای بگی درست میگی و همهچیز بلدی من از تو بزرگترم بیشتر میدونم.
بله، بیشعوری که منم وقت صرف میکنم. بیشعوری که منم با این آدما بحث میکنم. بیشعوری که منم اعصاب و روانم رو میفرستم به یک جای دور**. بیشعوری که منم نمیتونم ببینم کسی اشتباه فاحشی میکنه و چیزی نگم. بیشعوری که منم نمیدونم چرا نمیتونم برای کسی که در جهل مرکب داره دست و پا میزنه، نقش نجات غریق رو بازی نکنم. بیشعوری که منم میخوام بیشعور نباشم اما نمیتونم.
*به ریش مرلین اگه کسی اونهمه برا من دلیل بیاره که مثلن زمین گرد نیست و مثلثه حداقل یه خورده شک میکنم که شاید اشتباه میکنم، اینا یه اپسیلونم از موضعشون کوتاه نمیآن.
پ. ن: یه مثال کوچیک ساده بود، در مقابل خیل عظیم بیشعوریهای عظیمتر من .