"ائوگمه ئيجا" ؛ شامل 29 دعاست كه پنج تاى آن از "اوستا" گرفته شده است . در اين رساله آمده است كه هيچ كس حتى موبدان و پادشاهان از مرگ نمىتوانند فرار كنند ، كه اگر كسى مى توانست ، بايد "كيومرث" كه سه هزار سال جهان را از آسيب نگاه داشت ، و "هوشنگ" كه دو سوم اهريمنان را نابود كرد ، و "جمشيد" كه 616 سال و 6 ماه و 13 روز جهان را از مرگ بازداشت و "ضحاک"* كه هزار سال و نيم روز جهان را دچار بدبختى كرد، از مرگ مى گريختند . پس سرانجام همه مرگ است .
*پادشاه عرب تبار .
اوستا ، یشتها ، فروردین یشت ، کردهی سی و یکم
153
این زمین را میستاییم . آن آسمان را میستاییم . آنچه را که در میان –زمین و آسمان- خوب است میستاییم . آنچه را که برازندهی ستایش و شایستهی نیایش و در خور پرستش مرد پارساست –میستاییم.-
154
روانهای جاندار سودند روی زمین را میستاییم . روانهای مردان و زنان پارسا را در هر کجا که زاده شده باشند میستاییم . –روانهای مردان و زنان پارسا را- که "دین" نیکشان از پیروزی برخوردار بوده یا هست یا خواهد بود –میستاییم.-
155
"جان" و "دین" و "بوی" و "روان" و "فروهر" مردان و زنان پاک را که از دین آگاه و از پیروزی برخوردارند یا برخوردار بودهاند یا برخوردار خواهند بود میستاییم ؛ آنان که برای راستی پیروزی به دست آوردند .
"مزدا اهورا" زنان و مردانی را که در میان آفریدگام ، بهترین ستایش را به –آیین- راستی به جای آورند میشناسد . چنین مردان و زنانی را میستاییم .
"زرتشت" بزرگ از روی راستی برگزیده ، آن سرور میتوی است که –در گنجینهی کردارهای خویش- کردار نیک مردمان را نگاهبانی کند و در روز پسین به نزد "مزدا" آورد .
شهریاری "مزدا" از آنِ کسی است که نگاهبان بینوایان است .
156
چنین باد که "فروهر"های بسیار نیرومندِ پیروزگرِ پارسایان و "فروهر"های نخستین آموزگاران آیین و "فروهر"های پیامبران ، خشنود و خرامان بدین خانه درآیند .
157
چنین باد که –"فروهر"ها- در این خانه خشنود شوند و پاداش نیک و آمرزش سرشار –برای کسان- خواستار شوند .
چنین باد که –"فروهر"ها- از این خانه خوشنود بازگردند .
چنین باد که –"فروهر"ها- سرودهای پاک و نیایشهای –ما- را به آفریدگار "اهورا مزدا" و به "امشاسپندان" رسانند .
مبادا که –"فروهر"ها- گلهمد از این خانه –بازگردند و- از ما "مزدا"پرستان دور شوند .
158
"زرتشت" بزرگ از روی راستی برگزیده ، آن سرور مینوی است که –گنجینهی کردارهای خویش- کردار نیک مردمان را پاسداری کند و در روز پیسن به نزد "مزدا" آورد .
شهریاری "مزدا" از آن کسی است که نگاخبان بینوایان است .
به "فروهر"های بسیار نیرومند پاکدینان آفرین میفرستیم .
به "فروهر"های نخستین آموزگاران آیین .
به "فروهر"های پیامآوران .
راستی بهترین توشه و –مایهی- بهروزی است . بهروزی از آن کسی است که –راست کردار- و خواستار بهترین راستی است .
شکوه و فر و تندرستی و پایداری تن و پیروزی –و کامیابی- تن و داریی آسایش بخش و فرزندان برازنده و زندگی دیر پایا و بهشت پاکان –و نیکان- و روشنایی همه گونه آسایش بخش ، از آن کسی است که تو را بستاید .
به دینان در مورد آفرینش جهان بر این باورند که پیش از آن که این جهان مادی با همهی متعلقاتش آفریده شود ، سه هزار سال جهان به صورت فرَوَشی یا مینوی و مثالی پایدار بود . نه تنها آدمیان بلکه تمام اشیا از جمادات و حیوانات و نباتات و حتی فروهر امشاسپندان و نیز خود اهورامزدا دارای فروهر بودند و صور مجرد و مینویشان از ابتدا وجود داشت .
وندیداد ، فرگرد 19 بند 14 : فروهر اهورامزدا در واقع منبع و منشا همهی فروهر ها و سرچشمه و منبع همهی نیکیها و زیباییهاست .
به موجب روایات بُندَهِش اهورامزاد در نور مطلق و نیکی و فَرهیِ کامل غوطه ور بود . در بالا جهان روشنایی و در پایین عالم ظلمت و تاریکی قرار داشت . اهورامزدا نخست به آفرینش جهان مینوی اقدام کرد . در این جهان از ماده ، گوشت ، پوست و استخوان و جسم و تن اثری نبود ، هرچه بود صور روحانی و مثالی موجودات بود و این صور همه روح و اندیشه بودند .
یسنا ، هات 26 بند 2 : و در میان همهی این نخستین فروهرها ، اکنون میستایم آن فروهر اهورامزدا را که مهمتر و بهتر و زیباتر و استوارتر و خردمندتر و در تقدس سزاوارتر است .
آنگاه اهورامزدا اراده کرد تا جهان مادی را به شکل درآورد ، پس با فروهر ها ، یا صور و اشکال روحانی و مینوی آدمیان و تمام موجودات نیک از جماد و نبات و حیوان ، گفت و گو کرد که مایلند به تا به قالب مادی درآمده و در جهان خاکی برای پیروزی بر ظلمت و اهریمن زندگی کنند ؟ و آنان که آگاه بودند سرانجام پیروزی با آنهاست قبول کردند . پس اهورامزدا از آن صور معنوی موجودات مادی را آفرید ؛ به همین جهت است که در آغاز ، صورت و و شکل اصلی ، مینوی و و غیر مادی هر چیزی در جهان بالا وجود داشته است و آنچه که در قالب درآمده از روی آن صور اصلی است .
یسنا ، هات 23 بند 2 : خواستار ستاییدنم فروهر اهورامزدا و امشاسپندان را ، با آن فروهرهای پاک ایزدی مینوی را .
قسمتهایی از اوستا که مربوط به فروهر است ، چون فروردین یشت ، یسنا هات 26 و 23 ، فروهر همهی مردمان نیک و و پاکدین از زن و مرد و پیر و جوان و کودک ، آنانی که بودهاند و آنانی که هستند و آنانی که خواهند بود ستایش شدهاند . همهی گیاهان خوب ، کوهها ، زمین ، رودها ، دریاها ، دشتها و جانوران خوب و سودمند و آن چه که از چیزهای خوب در جهان وجود دارد ستاییده شده است .
به دینان به تصريح و تاكيد منابع اوليه اسلامى اهل كتاب هستند . قرآن به اصالت مذهبى زرتشتيان تصريح مى كند و پيروان اين دين را به عنوان صاحبان كتاب به رسميت مى شناسد . و بر همين اساس در فقه اسلامى زرتشتيان در كنار يهوديان و مسيحيان قرار گرفته اند .
در سيره و سنت پيامبر نيز رهنمودهایی در برخورد با زرتشتيان وجود دارد . پيشوايان شيعه نيز رهنمودهایى داده اند. كتب خراج اسلامى قواعدى در رابطه با اهل ذمه و صاحبان كتاب دارند كه شامل زرتشتيان مى شود . مورخان اسلامى كم و بيش به آیين زرتشت پرداخته اند .
ابن عباس مى گويد : پيامبر اسلام دستور داد تا از زرتشتيان مقيم يمن جزيه بگيرند . زرتشتيان جزيه دادند و بر آیين خود باقى ماندند .
امام ششم شيعيان ، در رابطه با زرتشتيان گفته مجوسيان پيامبرى داشتند كه او را كشتند و كتابى داشتند كه آن را سوزاندند .
اسبغ بن بناته صحابى على بن ابيطالب روايتى نقل مى كند كه حضرتش گفت : زرتشتيان كتابى داشتند و پيامبرى كه بر آنان مبعوث شده بود .
روايت ديگرى از على بن ابيطالب نقل شده كه گفت : مجوسيان چون داراى كتاب آسمانى بودند ، لذا مانند اهل كتاب (يهود و مسيحيت ) جزيه مى دهند
شيخ طوسى در كتاب "الخلاف" مى گويد:
"المجوس كان لهم كتاب ثم رفع عنهم ... دليلنا اجماع الفرقه و اخبارهم ..."
و در كتاب "المبسوط" مى گويد:
"من له شبهة كتاب و هم المجوس ؛ قال قوم : هم اهل الكتاب ، كان لهم كتاب ثم نسخ و رفع . و قال اخرون : ما كان لهم كتاب اصلا..."
ديدگاه هاى فقها شيعه بر اساس همين نظر اخير شيخ طوسى در "المبسوط" دور مى زند و با مسئله با احتياط برخورد كرده اند.
مفسران شيعه براساس تصريح قرآن ، زرتشتيان را از اهل كتاب مى دانند . علامه طباطبائى مفسر شيعى معاصر تصريح مى كند كه بدون شک زرتشتيان داراى كتاب آسمانى و پيامبرى بوده اند .
واژه مجوس در تورات نيز آمده است . در قاموس كتاب مقدس كه شرح لغات و اعلام توراتت و انجيل است ، آمده كه : مجوس لفظى است كلدانى و مقصود از آن كهنه است كه درجه ايشان فيما بين حاكم و قوم است و خادمان دين زرتشت را نيز مجوس گويند به واسطه لباس مخصوص و عزلت ... در كتاب ارميا فصل 32، آيه 3 آمده : هر چند كه دانش ايشان بر قواعد صحيحه بنا نشده بود، با وجود اين ، دانيال ايشان را به حكمت و دانشمندى توصيف مى كند. در تورات چند بار واژه مجوس بكار رفته است .
در انجيل بيش از تورات سخن از مجوسيان رفته است . در باب دوم انجيل متى آمده است كه : مجوسيان نخستين افرادى بودند كه به هدايت ستاره اى در مشرق بر ولادت "مسيح" آگاهى يافته و به راهنمایى آن ستاره به زيارت "عيسى" نایل آمدند:
آيه 1 : و عيسى چون در بيت لحم يهوديه در زمان هيروديس شاه زاده شد، ناگاه مجوسى چند از ناحيه مشرق
آيه 2 : به اورشليم آمده ، گفتند : كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است . زان كه ما به ستاره او در طرف شرق ديده ايم و از براى آن كه او را بپرستيم ، آمده ايم .
آيه 7 : هيروديس به پنهانى مجوسان را نزد خويش خوانده که زمان ظهور ستاره را از ايشان استفسار نمود.
آيه 8 : پس ايشان را به بيت لحم فرستاده ، گفت : برويد و از حالات آن طفل اطلاع تمام بهم رسانيد و چون او را دريافته باشيد، مرا مطلع سازيد تا من نيز آمده او را پرستش كنم .
آيه 9 : ايشان گفته شاه را شنيده ، رو به راه نهادند و ناگاه ستاره اى كه در ناحيه مشرق ديده بودند ، در پيش روى ايشان مى رفت ؛ تا آنكه آمده ، بر جایى كه طفل بود ايستاد .
آيه 10 : پس چون ستاره را ديدند بى نهايت خوشحال گشتند
آيه 11 : و به خانه درآمده طفل را با مادر وى يافتند، پس افتاده او را سجده كردند و مخازن خود را گشوده ، از طلا و كندر پيشكش دادند.
آيه 12 : و از آنجا كه در خواب ملهم شده بودند كه به نزد هيروديس بازگشت نكنند ، پس از راه ديگر به وطن خود بازگشتند .
گشتى بستن نيز از ضروريات دين زرتشتى است . وقتى كودك به سن هفت ، يا ده ، ياپانزده سالگى رسيد، بايد گشتى ببندد. اين سنت نيز به "جمشيد" نسبت داده شده است در متون مذهبى زرتشتى آمده است كه : "جمشيد رسم گشتى بستن نهاد" يا: "گشتى به دستور جمشيد بود" . اين رسم قبل از ظهور زرتشت در ميان آرياییها جارى بود وزرتشت آن را رسميت داد و مقرر فرمود كه طبق آیين آن را بر روى "سدره" به كمر ببندند .
فردوسی در شاهنامه در مورد شخصی "هوم" نام که مردی زاهد و پرهیزگار بوده میگوید : هوم بر بالاى كوهی به عبادت مشغول بود. وقتى افراسياب از دست لشكريان كیخسرو فرار مى كند و در كوهها سرگردان مى شود ، به دست اين پيرمرد زاهد اسير مى گردد . "هوم" او را با گشتى مىبندد تا به درگاه كیخسرو رساند .
در كتاب "بندهشتن" باب 10 و 5 آمده است كه : در هر جاى دنيا كه كردارى نيک از بهدينى سرزند ، همه كسانى كه گشتى بسته اند ، از آن ثواب بهرهمند مى گردند . ريسمان گشتى را در عهد باستان از پشم گوسفند ، موى بز و پشم شتر و پنبه درست مى كردند . ولى امروز زرتشتيان گشتى را از پشم گوسفند درست مى كنند . ريسمان گشتى ، بند بندگى "اهورامزدا" است كه بهدینان بايد در همه حال آن را با خود داشته باشند . اين ريسمان از 72 رشته نخ توسط زن موبد بافته میشود . اين 72 رشته نخ اشاره به 72 بند "يسنا" مى باشد . تقسيم آن به شش قسمت 12 رشته اى که اشاره به شش چهره و دوازده ماه سال مى باشد . ريسمان را بايد سه دور به كمر داد . اين سه دور يادآور "هومَت" ، "هوخت" و "هوَرشت" ، اندیشه ، گفتار و کردار نیک است . در موقع بستن "گشتى" ، بايد اين سه اصل را در نظر داشت . ريسمان را بايد چهار گره زد در گره اول زرتشتيان گواه مى دهند به "خداى يگانه" ، در گره دوم گواهى مى دهند كه "دين زرتشت" بر حق و از طرف "خداوند" است . در گره سوم به رسالت و "پيامبرى زرتشت" گواهى مى دهند . در گره چهارم به پذيرفتن سه اصل مهم مزديسنا : "هومَت" ، "هوخت" و "هوَرشت" تاکید میکنند .
سدره پیراهنی كوچک است كه عبارت است از لباس سفيدى كه با 9 تكه پارچه به شكل خاصى دوخته مى شود . سدره پوشى ، تاريخ درازى دارد كه به عصر "جمشيد" مى رسد . سدره پوشى از واجبات آیين زرتشت است . در دوره باستان از سن پانزده سالگى كه سن بلوغ بود ، سدره بر تن مى كردند و كمربند مخصوص را بر روى آن مى بستند. بعدها اين سنت از 15 سالگى به هفت سالگى رسید . وقتى دختر و پسرى زرتشتى به سن هفت الى پانزده سالگى رسيدند و معلومات مذهبى را از اوستا فراگرفتند ، روزى را براى برگزارى مراسم "سدره پوشى" و بستن "گشتى" تعيين مى كنند و از خويشان و دوستان براى برگزارى اين مراسم دعوت مى نمايند.
در روز موعود ابتدا سفره بزرگى را گسترده و آن را با این اشيا تزیين مى كنند:
مجمر آتش ، ظرف صندل ، چوب عود ، سينى خشكبار (پسته ، بادام ، گردو، فندق ، سنجد، برگه آلوزرد، انجير، نارگيل و مقدارى نقل و شيرينى روى آن پاشيده كه زرتشتيان آن را لرک گويند) و مقدارى گل و سبزه و آويشن و برنج و بر سفره مى گذارند . آنگاه پسر يا دختر، پس از پوشيدن "سدره" ، در يک طرف سفره رو به خورشيد مىنشيند . اگر مراسم قبل از ظهر باشد ، كودک سدره پوش رو به مشرق مى نشيند و اگر بعدازظهر باشد، رو به مغرب . "موبد" روبروى او قرار مى گيرد و مراسم را با خواندن "اورمزديشت" يا "آتش نياش" ، آغاز مى كند . آنگاه موبد به طرف ديگر سفره رفته ، پشت سر كودک قرار مى گيرد و "گشتى" را به كمر وی مى بندد . در تمام اين مدت كودک در خواندن سرود با او همآهنگ مى شود . سپس "موبد" به جاى اول خود رفته در مقابل كودک به حال ايستاده ، اوستاى تندرستى را به نام كودک مى خواند . در حال سرود خوانى ، مقدارى آويشن و برنج و شيرينى مخلوط را به تدريج به سر كودک مى ريزد .
در كتب پهلوى واژه "شپيک" به جاى "سدره" به كار رفته است . در گذشته ، سدره را از پارچه پشمى ، ابريشمى يا پنبه اى درست مى كردند و در حال حاضر "سدره" را از ململ سفيد درست مى كنند. در متون مذهبى زرتشتى آمده است كه "سدره" بايد از پوست و پشم و مو و پنبه و ابريشم درست شده باشد. در برخى متون ديگر آمده است كه "سدره" را مى توان از هر جنسى درست كرد. ولى "سدره" اى كه ريشه گياهى داشته باشد ، درست همان چيزى است كه در كتابهاى مقدس به آن اشاره شده . اثرات و خاصيت "سدره" ، "بندگى اهورامزدا" است و به منزله زره و جوشنى است كه صاحب آن را از شر تمايلات نفسانى و صفات رذيله حفظ مى كند. "سپيدى" علامت آیين زرتشتى است . بهدینان از هر گونه لباس سياه بايد دورى جويند ، حتى در مجالس عزا و سوگوارى .
آتش در زندگى انسان اوليه نقش بسيار تعيين كننده اى داشته است . وجود چاههاى نفت و فوران ناگهانى آن و در نتيجه افروختن مشعلى فواره اى كه در چشم و روان بدويان عظمتى شگفت مى آفريند ، زمينه هاى روانى پرستش يا تقديس آتش را پديد آورد . اين تقديس و تكريم علتى ديگر نيز داشت و آن اعتقادات خورشيد پرستى و ستاره پرستى بدويان بود ، و چون خورشيد و اجرام سماوى كه ارباب انواع بودند در تمام ساعات شبانه روز ديده نمى شدند ، معابدى به نامشان بر پا كردند و در آنها آتش افروختند . نور آتش را پرتوى از ذات خداى خورشيد يا ساير خدايان دانسته ، در برابر آن سجده و عبادت مى كردند . در مذهب مهرپرستى ايران باستان ، مهر يا ميترا توتمى بود كه خداى خورشيد و آفريدگار جهان وجود ناميده مى شد. هوشنگ بنيان گذار اين آیين بود . فردوسى بر اين نكته اشاره مى كند :
كه ما را ز دين كهن ننگ نيست به گيتى به از دين هوشنگ نيست
در آیين زرتشت مهر از مقام خدایى فرو افتاد و در رديف فرشتگان (ايزدان ) قرار گرفت كه از طرف اهورامزدا حافظ عهد و ميثا و طرفدار پادشاهان گرديد و عنوان فرشته روشنایى به خود گرفت . در آخرت نيز وظيفه داشت تا در سر پل چينوات داورى اموات را به همراه فرشته چنوه (عدل) انجام دهد .
بهدینان مهر را چشم اهورامزدا مى دانند . اهورامزدا به خورشيد (مهر) هزار گوش و دو هزار چشم داد تا اعمال بندگان را ببيند و سخنانشان را بشنود (در يسناى 4 بند 2 و يسناى 17 بند 2 به این موضوع اشاره شده) . مهرپرستى در جوامع ديگر نيز رواج داشته است . در اساطير هند نيز سخن از تقديس آتش رفته است . در چين نيز وضع به همين صورت است . يونگ نخستين پادشاهى است كه در ين آتش را كشف كرد و در رديف خدايان قرارش داد . محققان بر پيشينه تاريخى تقديس آتش در كليه ادوار ما قبل و ما بعد تاريخ صحه گذاشته اند . آتش علاوه بر عظمت ذهنى ، عامل و سپر تدافعى بدويان براى بر حذر بودن از خطر حيوانات وحشى و... بوده است .
جشن آتش افروزى در ايران باستان و ايران پس از اسلام همچنان رواج داشته و دارد . گويند "مردآويج" سردار ايرانى در سال 323 هجرى قمرى جشن آتش افروزى بزرگى تدارک ديد . او دستور داد تا هيزم بسيارى گرد آوردند و نفت و آلات آتش افروزى تدارک ديدند . استادان آتش افروز جمع شدند، مشعلها ساختند و بر سر هر كوه و كمر و پشته ، توده ها و مشعلها گذاشتند ، كلاغها و بازها به كمک آتش بازان شتافتند و آسمان تاريک آن مقطع سياه تاريخ ايران را به نور مشعل هاى خويش كه بر منقارها و پاها داشتند ، روشن ساختند .
در ايران باستان سه آتشكده بسيار معروف و مشهور بودند :
آتشكده مخصوص پادشاهان در آذربايجان
آتشكده موبدان و اصناف در استخر فارس . آن چنین توصیف کرده اند : بنایى زيبا و با شكوه ، با ستونهایى از سنگ يک پارچه با قطر و ارتفاع حيرت انگيز ، بر فراز آن اشكالی اسب و دیگر از حيوانات كه از لحاظ شكل و عظمت انسان را به حيرت مى انداخت . در اطراف ساختمان خندقى وسيع و ديوارى از سنگهاى عظيم با صور فراوانى بر آن . مردم آن ناحيه اين صور را شمايل پيامبران سلف مى دانند .
آتشكده كشاورزان در شمال غربى نيشابور در كوههاى "ريوند". اين آتشكده در قريه "مهر" سر راه خراسان به يک فاصله از مياندشت و سبزوار قرار داشته است . شواهد باستان شناسى آتشكده هاى بسيارى در شهرهاى ايران را نشان مى دهد . تواريخ نيز به آتشكده هاى بسيارى اشاره دارند از جمله : آتشكده توس ، نيشابور، ارجان فارس ، سيستان ، اصفهان ، قزوين ، شيروان ، رى ، قلعه دختر ، قم، فيروز آباد ، فارس، قصر شيرين و...
برخى معتقدند كه خيابان "آذر" شهرستان قم به طرف آتشكده دوره ساسانى ادامه داشت است . "تاريخ قم" بر وجود زرتشتيان در اين شهر تصريح مى كند . نخستين گروه مهاجر تازی به قم بر زرتشتيان كه ساكنان اصلى اين ناحيه بودند ، شبيخون زدند و قلع و قمع شان كردند .
پاكى آتش و حفظ آن از لوث پليدیها يكی از رسوم مهم زرتشتيان است .
مقدس ترين آتش آن است كه از شانزده آتش جداگانه تشکیل شده باشد كه هر كدام از آنها به نوبت در ضمن يک سلسله عبادت مفصل و تشريفات طولانى مرتبه تقدس حاصل كرده اند . از جمله آداب پاکی آتش آن است كه چند شاخه هيزم از چوب صندل معطر تراشيده و توده مىكنند و بدون آنكه آن را لمس كنند در قاشقى فلزى بر فراز شراره نگاه مىدارند كه روزنى كوچک در ميان آن است و در آن نيز خرده ريزه چوب صندل ريخته اند ، پس آنگاه آن توده چوبهاى مقدس را مشتعل مى سازند و به قرائت دعاها و سرودها مشغول مى شوند . اين عمل را نود و يک بار تكرار مىكنند .
آتشهاى ديگرى نيز هستند كه اصل هر يک از آنها از درخشش برق يا از سايش سنگ چخماق يا از آتش مخصوص معابد و محل تعريق و خانه هاى مقدسان و ابرار روشن شده و هر يک در درجات قدس و طهارت مختلف جمع كرده اند ، در كوره مقدسى در آتشخانه افروخته مى شود و از شانزده آتش مطهر كه موبدان در حالى كه به پارچه لطيفى دهان خود را بسته اند و از دور تنفس مى كنند ، آن را مشتعل مى سازند . آتشدان در مركزيت اتاق اندرونى است و پر از خاكستر و در آنجا يک چهار پايه سنگى قرار داده اند و به تناوب موبدان آن را با قطعات چوب صندل تازه و فروزان مى كنند و همواره دستمال بر دهان بسته اند كه مبادا دم ايشان به آتش پاک دميده شود و آنرا پليد سازد و همچنين در برابر آن آخشيج ايزدى از سرفه و عطسه اجتناب دارند. بهدینان در هر وقت روز بخواهند، مى توانند منفردا بهدرون آتشكده بروند. قبل از ورود به معبد ، دست و روى خود را با آب شسته و قسمتى از اوستا را تلاوت مى كنند و دعا مى خوانند . سپس كفشها را از پا بيرون آورده و به اطاق معبد داخل مى شوند و در برابر آتش دان مقدس نماز برده و هديه و نيازى یا مقدارى چوب صندل به موبد تقديم مى دارند و در برابر، يک چمچه از خاكستر مقدس از دست او مى ستانند . آن خاكستر قدوسى را به نيت كسب فيض و بركت به صورت و چشم خود مى مالند . سپس به سوى آتش به تعظيم خم شده و نماز و دعا مى خوانند و در همه حال آن آتش را رمز و نشانه ملكوت الهى مى دانند نه عين ذات ربوبى . آنگاه آهسته رو به قهقرا رفته به كفش كن مىرسند و به خانه خود باز مىگردند . مهمترين زيارت آتشكده در روز نوروز است . در آن روز بهدینان بامدادان از خواب برخاسته و بدن را شستشو مىدهند و جامه نو بر تن كرده به آتشكده مىروند. مراسم نيايش را بهجا مىآورند و صدقات و بريات به فقرا مىدهند . تمام اوقات آن روز مقدس را به ديد و بازديد دوستان و تبادل شاد باش و تقديم تهنيت و جشن و سرور مىگذرانند .
از دیگر نوشتههای مکتوب بهدینان میتوان به "دساتير آسمانى"* كتابی در بردارنده نامه هاى پانزده نفر از پیشوابان مذهبى زرتشت كه اولى "مه آباذ" و آخرى "ساسان پنجم" است . گفته شده كه اين كتاب در عصر "خسروپرويز" به زبان فارسى در آمده و در سال 1158 هجرى در هند تدوين شده است . گروهى بر اين باورند كه اين كتاب از جعليات "آذر كيوان" است . "آذركيوان" از پيشوايان مذهب زرتشت و از مردم استخر فارس (معاصر شاه عباس اول) بوده كه به هندوستان رفت و در آنجا فرقه اى به وجود آورد . عقايد اين فرقه به عقايد صوفيه نزديک است و با عقايد مانوى و بودایى همسویى دارد . لغت "دساتير" به معنى "ضد تيرگى" است ، اشاره کرد .
و نیز "دينكرد" يا "دينكرت" نيز از جمله كتب مهم زرتشتى است كه محتواى آن ، بيانات شفاهى زرتشت را تشكيل مىدهد . اين كتاب توسط يكى از پيروان زرتشت تحرير يافته كه شامل آداب و رسوم مذهبى ، فقهى ، تاريخى ، نجوم و... مىباشد .
"صد در بندهش" شبيه "دینکرد" است كه شامل مسائل مذهبى و تعاليم مهم زرتشت است و صد بخش و هر بخش داراى چند بند است .
"ماتيكان هزار داستان" شامل هزار فتواى قانوى مانند پرداخت ديون ، قيموميت ، طلاق و... مى باشد .
"دادستان دينيک" که مربوط به امور قضاوت و عدل و داد است كه شامل فتاواى يكى از علماء زرتشتى در پاسخ به سئوالات پيروان و مريدان خود از قبيل : نكاح ، ارث ، فرزند خواندگى ، مراسم دينى و... مىباشد.
"روايات" دربردارنده فتواهاى موبدان ايرانى در پاسخ به سئوالات "پارسيان هند"
"آفرینگان" نام یک رشته از نیایشهای مزدا پرستان است . جز نخستین این واژه همان "آفرین" به معنی ستایش و خواستاری نیک که امروز هم در فارسی کاربرد دارد و جز دوم "گان" پساوندی است که در نام جشنها هم دیده میشد چون "فروردینگان" ، "مهرگان" .
چهار "آفرینگان" که در "خرده اوستا" آمده چنین است :
1 . "آفرینگان دَهمان" :("دَهمان" جمع "دَهم" است یعنی کارآزمودگان آیین راستین و پارسایان و پاکان . این نیایش را در آغاز سال و در روزهای چهارم و دهم و سیام هر ماه و در هنگام درگذشت کسی میخواندهاند و ویژ]ی درخواست رستگاری برای روان پارسایان درگذشته و شادکامی برای بازماندگان آن درگذشته بوده است .
2 . "آفرینگان گاثاها" این نیایش در پنج روز پایان سال که آن را "اندرگاه" یا "بَهیزک" یا "وَهیزک" یا "پنجهی دزدیده" مینامیدند ، میخواندهاند و چون این پنج روز به نام پنج سرود "گاثاها" نامیده میشده نام این "آفرینگان" را نیز "آفرینگان گاثاها" شده است . این "آفرینگان" نیز نیایش و ستایشی است برای روان درگذشتگان .
3 . "آفرینگان گهنبار" : زمانهای ششگانهی آفرینش جهان را در پهلوی "گاسانبار" و در فارسی "گاهانبار" و یا "گهنبار" گویند . این "آفرینگان" را در روزهای پنجگانهی "گهنبار" سال میخواندهاند و موضوع آن چگونگی همین جشنهای شش گانه است و آنچه در این هنگامها بر عهدهی مرد پاکدین مزدا پرست میباشد .
4 . "آفرینگان رپیتوین" : "رپیتوین " در اوستا به معنی نیمروز و فرشتهی نیمروز و فرشتهی تابستان است . این "آفرینگان" ستایشی است ویژهی فرشتهی نگاهبان تابستان بزرگ .
در ایران باستان ، شبانه روز را به پنج هنگام بخش میکردند :
1 . هاوَنگاه1 (یا : هاونی) از سر زدن خورشید تا نیمروز .
2 . رپیتوینگاه2 از نیمروز تا پسین (عصر) .
3 . اُزیرینگاه3 از پسین تا فرو رفتن خورشید (شامگاه) .
4 . اَویسروتَریمگاه4 از شامگاه تا نیمه شب .
5 . اُشهینگاه5 از نیمه شب تا هنگام برخاستن خورشید .
در زمستان که روزها کوتاه است ، شبانه روز چهارگاه داشت و "هاونگاه" از بامداد تا پسین دنبال میشد . نام پنج هنگام شبانه روز از نام فرشتگانی که نگاهبان این هنگامها هستند گرفته شده .
(1) در اوستا "hāvana " همان "هاون" فارسی است . بامداد را از آن رو "هاونگاه" نامیدهاند که در آن هنگام از دورن آتشکده بانگهای هاونی که موبدان گیاه "هَوم" را در آن میکوبند بلند میشود و مردم برا به نیایش فرا میخواند .
"هاون" همچنین نام فرشتهی نگاهبان بامداد است . بامداد را "هوشبام" نیز گفتهاند .
(2) در اوستا "Rapithvā " به معنی نیمروز و فرشتهی نیمروز و فرشتهی تابستان است .
(3) در اوستا "Ozayara" به معنی بیرون رفتن روز و نام فرشتهی نگاهبان پسین تا شامگاه است .
(4) در اوستا "aivisruthra" که معنی آن روشن نیست اما نام فرشتهی نگاهبان شامگاه تا نیمهشب است .
(5) در اوستا "ušah" به معنی سپیده دم و فرشتهی نگاهبان نیمهشب تا بامداد است .
"خرده اوستا" در پهلوی "Xortak avestāk" ("خورتک اوستاک") یعنی "اوستای کوچک" خوانده میشده است . این کتاب بخش ویژه و جداگانهای از "اوستا" نیست بلکه گزیدهای است از سراسر نامهی مینوی که بنا بر سنت زرتشتیان در روزگار "شاپور دوم" پادشاه ساسانی* به وسیلهی "آذر پاد مهراسپندان" موبدموبدان آن دوران از روی بخشهای گوناگون "اوستا" فراهم آمد تا بهدینان را در نمازها و نیایشها و جشنهای روزانه و ماهیانه و سالیانه و در هنگام سُدره پوشی و کُشتی و عروسی و سوگواری و جز آن بهکار آید . ضمن اين كه داراى انديشه هاى "گاثاها" است ، انديشه هاى دوره قبل از زرتشت و انديشه هاى دوره ساسانى را نيز در بردارد.
اندازهی نوشتههای "خرده اوستا" در دستنویسهای گوناگونی که از آن به جا مانده یکسان نیست و هر کس بنابر نیازی که داشته ، بخش های بیشتر یا کمتری را در دستنویس خویش آورده است .
جای برخی از نوشتههای "خرده اوستا"ی کنونی را در بخشهای موجود "اوستا" میتوان پیدا کرد اما پارهای از قسمتهای این کتاب ، یادگار آن بخشهای "اوستا"ست که به یغما رفته و به دست ما نرسیده است .
نسخههایی که از خرده اوستا در دست است یکی نیست و در برخی دعاهایی افزوده دارد و در بخشی دیگر ندارد . به همینگونه میان "خرده اوستا"های در دست در هندوستان و ایران نیز چندگونی دعاها دیده میشود و دشوار میتوان دو نسخه از این نسک را یافت که محتوی یکسانی داشته باشد . تنها بخش ثابت در همه "خرده اوستا"ها "هرمز یشت" است .
گزارندگان اروپایی "اوستا" تمام یا بخشی از "یشتها" و برخی از بخشهای "اوستا"ی کنونی را جز "خرده اوستا" به چاپ رسانیدهاند . "خرده اوستا"ی فارسی ، که به کوشش استاد "پورداود" به فارسی در آمده است ، هشت بخش دارد :
1 . سه نیایش آغازین (یا نماز ، نماز در آیين زرتشت به سه نام آمد است اشم وهو ، نيااَهو ، ينگهه هاتم . که منظوم اند و قبلن جز "گاثاها"بوده است)
2 . نیرنگ کشتیبستن (كمربستن يا نيرنگ كشتى بستن . هر زرتشتى بايد از هفت سالگى كشتى ببندد و "سدره" بپوشد. اين كمربند از هفتاد و دو رشته نخ پشم گوسفند سفيد به وسيله زن موبد بافته مى شود. (به شش رشته از دوازده نخ تشكيل شده) اين هفتاد و دو نخ ، رشته هاى كالبد انسان را از گزند شياطين محفوظ مى دارد. "سدره" عبارت است از لباس سفيدى كه با 9 تكه پارچه دوخته شده و طى مراسم ويژه اى كه به دعاى موبد همراه است ، بر تن كودک مى نمايند. گويا اين رسم قبل از زرتشت نيز وجود داشته است .)
3 . سروشباژ (دعاى "سروش باژ" مانند ساير ادعيه از قسمتهاى مختلف اوستا جمع آورى شده است كه پس از خواب زير لب آهسته خوانده مى شود. "باژ" يعنى "زمزمه كردن" و "سروش" از ایزدان است . اين دعا در پنج بند براى توبه از گناهان نيز خوانده مى شود.)
4 . هوشبام ("هوشيارم" به معناى "سحرگاهى" دعایى است از قطعات "اوستا" -ازيسنا گرفته شده- كه شامل پنج بند مى باشد. )
5 . پنجنیایش (شامل خورشیدنیایش ، مهرنیایش ، ماهنیایش ، اَرِدویسوربانونیایش ، آباننیایش ، آتشبهراننیایش . دعا و نمازى است كه مخصوص خورشيد، ماه ، مهر، آب و آتش مى باشد. اين دعا را از "يشت ها" گرفته اند. )
6 . پنجگاه (دعایی است که در شبانه روز 5 بار خوانده میشود و شامل : هاوَنگاه ، رَپیثوینگاه ، اُزَیرِنگاه ، اَویسروثریمگاه ، اُشَهینگاه است)
7 . دو سیروزه (سیروزهی کوچک ، سیروزهی بزرگ . هر روز از اين سىروز مربوط به يک فرشته است . سیروزه نیایشها و ستایشهایی است که مرد پاکدین هر روز در یکی از پنج هنگام شبانه روز در برابر "اورمزد" و "امشاسپندان" و ایزدی که آن روز به نام اوست بهجا میآورد . )
8 . چهارآفرینگان (آفرینگان دَهمان ، آفرینگان گاثاها ، آفرینگان گـُـهَنبار ، آفرینگان رَپیتوین)
که بسیاری از نیایشها و ستایشهای پر آوازهی دین "زرتشت" ، که در سراسر سال بر زبان پیروان این آیین بوده ، در این هشت بخش دیده میشود .
* و نیز آمده : در زمان ساسانيان که مردم به زبان اوستایى سخن نمىگفتند . بر اوستا تفسيرى نوشته شد كه آن را "زند" گفتند و در زبان اروپایى به "زند اوستا" مشهور است . گفته مى شود كه "زنداوستا" به صورت رقعات بوده و بعد به صورت اوستا تدوين شده است و "خرده اوستا" نام گرفته است .
پ . ن : به شمارهی 7 پست قبلی مراجعه شود .
داستان آفرینش در نزد ایرانیان ، خود انگیزهی بخش کردن سال به وقتهایی بوده است . ایرانیان نیز مانند یهودیان میگفتند که جهان در شش نوبت آفریده شده است . اما "اورمزد" به اندازهی "یهوه" (خدای پسران اسرائیل) شتابکار نبوده که کار آفرینش را در شش روز پیاپی به انجام برساند و در روز هفتم بیاساید . او این کار را در شش بار و در زمانی برابر با یک سال به پایان آورد .
این زمانهای ششگانهی آفرینش جهان را در پهلوی "گاسانبار" و در فارسی "گاهانبار" و یا "گهنبار" گویند . در روزگار باستان بههنگام فرارسیدن هر یک از این روزها جشن و شادمانی به پا میکردند و پیشکشهایی به نزد موبدان و دیگر پیشوایان دینی میبردند یا به مردم مستمند وبینوا میبخشیدند و برا هر یک از این جشنها سرودها و نیایشها و آداب ویزهای در کار بود .
هر یک از جشنهای "گاهنبار" پنج روز طول میکشید و روز پنجم برگزیدهترین روز جشن بود . جشن نخستین "میدیوزرم" نام داشت و در چهل و پنجمین روز سال (پانزده اردیبهشت*) آغاز میشد . جشن دومین "میدیوشَم" نام داشت و در صد و پنجمین روز سال (پانزدهم تیر) آغاز میشد . جشن سوم "پَتیَه شَهیم" نام داشت و صد و هشتادمین روز سال (سیام شهریور) آغاز میشد . جشن چهارم "اَیاسَرِم" نام داشت و در دویست و دهمین روز سال (سیام مهر) آغاز میشد . جشن پنجم "میدیارِم" نام داشت و در دویست و نوزدهمین روز سال (بیستم دی) آغاز میشد . جشن ششمین "هَمَسپَتمَدَم" نام داشت . در سیصد و شصت و پنجمین روز سال (روز پنجم از "بهیزک" یا "پنجهی دزدیده" که به نام پنجمین "گاثا" "وهیشتوایشت گاثا روز" نام داشت) آغاز میشد .
"اهورا مزدا" در نخستین "گاهنبار" آسمان و در دومین آب و در سومین زمین و در چهارمین گیاه و در پنجمین جانوران و در ششمین مردمان را بیافرید .
* با حساب سی روز بودن ماه ها .
در ایران باستان بخش کردن ماه به چهار هفته معمول نبوده و این شیوه از هنگام آمدن تازیان به ایران رواج یافته است . ایرانیان سال را به دوازه ماه و ماه را به سی روز بخش میکردند و چون جمع روزهای این دوازده ماه سیصد و شصت روز میشد ، در پایان ماه دوازدهم پنج روز که که "اندرگاه" یا "بَهیزک" یا "وَهیزک" یا "پنجهدزدیه" و یعد از تازیان "خمسه مسترقه"خوانده شده است ، میافزورند و نام پنج سرور "گاثاها" را بر آن پنج روز مینهادند ، تا ترتیب سال بهم نخورد و برای آن که نیم روز افزون در هر سالی باعث کبیسه نشود هر صد و بیست سال یک ماه بر ماهها میافزودند .
هر یک از بخشهای سیگانهی ماه به نام یکی از امشاسپندان یا ایزدان خوانده میشد و باور داشتند که آن امشاسپند یا ایزد نگهبان آن روز است . نام ماهها را نیز از شش امشاسپند و شش تن از ایزدانی که نامشان بر روزها نهاده شده است ، گرفتهاند و چون نام روز و نام ماه با هم برخورد میکردند آن روز را جشن میگرفتند ؛ مانند فروردین روز در ماه فروردین (روز نوزدهم) که جشن "فروردینگان" خوانده میشد و اردیبهشت روز در ماه اردیبهشت (روز سوم) که آنرا "اردیبهشتگان" میگفتند .
سال در ایران باستان به دو فصل بخش میشد : یکی تابستان بزرگ که از آغاز فروردین تا پایان مهر بود و دیگر زمستان بزرگ که از آغاز آبان تا پایان اسفند طول میکشد .
چنان مینمایند که پیش از رواج آیین "زرتشت" آغاز سال ایرانیان در مهر ماه (شاید برابر با جشن "مهرگان" و ماه "باکَ یادی") بوده و پس از گسترش آیین مزدا پرستی ماه فروردین آغاز سال به شمار آمده .
در سنت زرتشتیان و در نوشتههای تاریخ نویسان دیرین یونانی آمده است که "زرتشت" هنگام پا به جهان نهادن خندان بود .
بر فرض که این روایت ، افسانهای بیش نباشد اما آیا حکایت از این نمیکند که آیین ایرانی شادمان بودن و آزاد و خوش زیستن و از اندوه و ناخوشدلی برکنار ماندن است ؟
آیا تصادفی است که داریوش در سنگنبشتهی خود مینویسد :
«بغ بزرگ است "اهورا مزدا"
که این زمین آفرید ،
که آن آسمان آفرید ،
که مردم آفرید ،
که از برای مردم شادی آفرید .»
نه ! تصادف نیست . این پایه و مایهی اندیشهی نیاگان ماست . از همین روست که آنان به شمارهی روزهایی که ما اکنون سوگواری داریم جشن و سرور داشتند و همواره شعلههای تابناک آتش ورجاوید در برابر دیدگانشان فروزان بود .
دین زرتشت آیین شادمانیست ، از این رو پیروان زرتشت شاد بودن و خوش زیستن را برگزیده اند و از افسردگی و سوگواری دوری میکنند . در این آیین جشن و سرور ، یکی از راه نیایش و ستایش خداوند و نزدیک شدن به اوست و جشنهای بزرگ ایران همه دینی بوده .
که اگر سرزمین ما :
" ... که روزی روزگاری شب چراغ روزگاران بود
نشید همگانش آفرین را و نیایش را
سرود آتش و خورشید و باران بود .
اگر تیر و اگر دی ، هر کدام و کی
به فر ِسور و آذینها بهاران در بهاران بود . " *
امروز از این بهرهی اهورایی برخوردار نیست و آیینهی دل ما را زنگار اندوه و سوگواری فراگرفته است ، انگیزهی آن را نه تنها در زیربنای جامعه بلکه در میان بدآموزیهای میان خودی و بیگانه و فراموشی و بیپروایی ما نسبت به گنجینهی درخشان فرهنگ نیاگانمان باید جست .
*مهدی اخوان ثالث
(اوستا نامهی مینوی آشور زرتشت ، جلیل دوستخواه ، انتشارات مروارید)
"ویسپــِـرَد" بخشی کوتاه از نامهی کهن "اوستا"ست که در شیوهی نگارش و مطلب به "یسنا" مانندگی بسیار دارد و شامل سرودهای کوتاه در ستایش ردان و پاکان و پارسایان و همهی پدیدههای نیک و ستودنی آفرینش است .
واژهی "ویسپــِـرَد" از دو واژهی اوستایی "ویسپِ" و "رَتو" ساخته شده و معنی لفظی آن "همهی ردان" یا "همهی سران" است . گزیدن این نام برای این بخش از نامهی مینوی از روی مطلب آن است که ستایش و آفرین سراسر آفرینش نیک "اهورامزدا" است .
گذشته از ایزدان یا فرشتگان ، حهان مینوی و آسمان با هر آنچه در آنست و زمین و هر آنچه براوست از نیک و نغز در این بخش "اوستا" یاد گردیده است . همچنین هر پاره و بند و سرود و واژه و گزارش "اوستا" یاد گردیده و همهی جشنهای دینی و هنگامهای ستایش از بامداد و نیمروز و شب و جز ان یکایک بر شمرده شده و هر آنچه با جشن و ستایش و نیایش دینی بستگی و پیوند دارد چون "هَوم"1 و "بَرسَم"2 و "زُور"3 و "مَیزَد"4 و "بوی"5 و جز آن ستوده شده و خشنودی "رَد" یا بزرگ مینوی هر یک از آنها خواسته شده است .
میتوان گفت "ویسپــِـرَد" ستایش نامه و سپاس نامهی نیاگان نامبردار و پارسای ماست برای بخششهای ایزدی و آفرینش نیک "اهورامزدا" که به پیشگاه وی پیشکش آوردهاند .
"ویسپــِـرَد" مانندگی تمام به "یسنا" دارد و میتوان گفت در اصل کتاب ویژهای نبوده بلکه پیوست "یسنا" به شمار میآمده است . به ویژه که هیچگاه در جشنها و ستایشهای دینی "ویسپــِـرَد" به تنهایی خوانده نمیشود و همواره همراه "یسنا"ست و بسیاری از موردها "وَندیداد" هم با آن سروده میشود . اما هنگامهایی از سال هست که بهویژه "ویسپــِـرَد" میخوانند و آن هنگامهای شش "گهنبار"6 یال است و سرایش "ویسپــِـرَد" در این هنگامها "گهنباران ویسپــِـرَد" میخوانند .
فصلها "ویسپــِـرَد" را به مانند "یشتها" ، "کرده" مینامند و بنا بر نظرهای گوناگون اوستا شناسان باختر ، این کتاب به بیست و سه یا بیست و چهار یا بیست و شش یا بیست و هفت "کرده" بخش شده است .
گزارش پهلوی "ویسپــِـرَد" نیز برجاست و بیش از صد سال پیش از این به کوشش "اشپیگل" در "وین" به چاپ رسیده و همهی آن یه سه هزار و سیصد واژه برآورد گردیده است .
1 : "haoma" برابر "soma" نزد هندوان ، نام نوشیدنیای ست که از گیاهی به همین نام میگرفته اند و در جشنها و نیایشهای دینی مینوشیدهاند و "مرگزدای" صفت آن است . در "گاثاها" ("یسنا" ، هات 32 ، بند 14 ) "زرتشت" از آن به زشتی یاد میکند و آنرا مینکوهد اما در"یسنا" ، "هوم" ستایش میشود . این دگرگونی یقینن بر اثر نفوذ برخی آداب و رسوم دیرین آریایی است در آیین "زرتشت" که در زمانی دیگر پس از "زرتشت" صورت گرفته .
2 : بَرسَم "barsam" ، در اوستا "baresman" نام شاخههای باریکی است که هنگام بهجای آوردن نیایشها در دست میگیرند و برای بهکار بردن آنها مراسم ویژهای به جای آورده میشد . کاردی را که با آن شاخههای درخت را میبرند برسمچین و جایی را که در آتشکده "برسم" در آن قرار میگرفت "برسمدان" مینامیدند . میتوان گفت بر دست گرفتن شاخههای درخت و به نیایش ایستادن نشانهی سپاسگزاری از آفرینش گیاهان سودمند و دارویی بوده است .
3 : زُور "zor"، پیشکشهای مایع مانند شیر و فشردهی هوم و جز آن که به آتشکده میآورند .
4 : مَیزَد "mayazd" ، پیشکشهای خشک و غیر مایع که برای ایزدان و فرشتگان میبرند .
5 : بخور .
6 : زمان های ششگانهی آفرینش را در پهلوی "گاسانبار" و در فارسی "گاهنبار" یا "گهنبار" گویند .
"اهورامزدا" ، اراده قدسی خود را به دست روحی نيکنهاد به نام "سپنتامينيو" جاری میسازد و اداره جهان هستی را نيز به دستياری شش روح مقدس جاودانه انجام میدهد . اين ارواح "امشاسپندان" یا "مهین فرشتگان" خوانده میشوند ، "امشاسپندان" يعنی جاودانان مقدس كه دومين آفريدهی "اهورامزدا" هستند و در واقع جلوه های "اورمزد" به شمار میروند . تعداد" امشاسپندان" در اصل شش است ولی معمولن 7 "امشاسپند" نام برده میشود . عدهای خود "اهورا مزدا" را هم يكی از "امشاسپندان" به حساب میآورند، اسامی امشاسپندان چنین است :
1 . "بهمن" یا "وهومن" یا "وهومنه" یا "وهمند" یا "وهومنا" یا "وهمن" ( فرشتهی پندار و اندیشهی نيک و نهاد خوب )
"بهمن" در فارسی و "وهومنا" در اوستا و "وهومن" در پهلوی ، که از دو جز "و ِهو" به معنی خوب و نیکومند از ریشهی "مَن" به معنی منش در نتیجه" بهمن" یعنی "بهمن" یعنی نیک اندیش و نیک نهاد . و "وهمند" به معنی منشنیک .
"بهمن" نخستین آفریدهی "اهورامزدا" و یکمین تن از "مهین فرشتگان" که نمایندهی مظهر اندیشهی نیک و خرد و دانایی "اهورامزدا" و عهده دار آموختن "گفتار نیک" به انسان است . او خشم و ناراحتی را آرام میکند و آتش خشم را فرو مینشاند . او بر گاوها گوسفندان و بیشتر چهارپایان گمارده شده و تدبیر امور و نیکی هایی که در ماه یازدهم و روز دوم هر ماه واقع میشود به او سپرده شده است .
2 . "اردیبهشت" یا "اشوهيشت" یا "اُرت وهَيشت" یا " اَشَهَ وهیشتَه" (فرشتهی راستی و دادگری و پاکی)
"ادریبهشت" در فارسی و "اشه وهیشته" در اوستا و "تاتیگرچیس" در فارسی باستان و "اُرت وهَيشت" در پهلوی ، مرکب از دو جزه "اَرتَه" به معنی درستی و پاکی و تقدس و راستی و "وهیشتَه" که صفت عالی از "وه" است به معنی بسیار نیکو و بسیار خوب و بهترین راستی و به معنی بهشت است .
دومین تن از "مهین فرشتگان" که نمایندگی راستی و پاکی "اهورامزدا" در جهان مینوی و نگهبانی آتش در زمین بر دوش اوست .
سومین روز هر ماه و دومین ماه سال را "اردیبهشت" خوانند ، "ارد" به معنی شبیه و ادریبهشت یعنی مشابه بهشت . زیرا گل و گیاهان در آن شکفته اند و و هوا در نهایت اعتدال و مشابه بهشت است .
"ایزدآذر" ، "ایزدبهرام" (نگهبان عهد و پیمان و پیروزی و روز بیستم هر ماه و یار ایزد مهر ، ایزد دوستیست)و "ایزدسروش"(ایزدی که در روز رستاخیز به حساب و کتاب میپردازد و نماد فرمانبرداری از اهورا مزداست) از یاوران وی بهشمار میآیند و "ایندرا بد نهش" دیو گمراه کننده دشمن بزرگ اوست .
در "گاثاها" در میان "مهین فرشتگان" مقام اول را دارد ولی در دیگر بخشهای "اوستا" در دومین رتبه پس از "بهمن" را داراست .
3 . "شهريور" یا "خشثروا يريه" يا "خشتره ويريه" یا "خشترا وَییریه" یا "خشتره وییریه "(فرشتهی فر ايزدی و شهریاری نیرومند)
"شهریور" در فارسی و پهلوی و "خشترا وَییریه" در اوستا به معنی سرزمینی منتخب با شهریاری برگزیده . در فرس هخامنشی و سنسکریت به معنی کشور است و در فارسی تبدیل به شهر شده . جز دوم ایت واژه " وَییریه" صفت و به معنی برگزیدن و برتری دادن است . "خشترا وَییریه" یا "شهریور" در اوستا به معنی بهشت یا کشور آسمانی "اهورا مزدا" آمده . که در فارسی تبدیل به "شهر" شده و "شهریر" نیز خوانده میشود .
سومین تن از "مهین فرشتگان" که نمایندگی شهریاری و توانایی "اهورا مزدا" در جهان مینوی و پاسداری فلزها و دستگیری و فریاد رسی بینوایان و تدابیر امور نیک بر روی زمین کار اوست .
ششمین ماه سال و روز چهارم هر ماه به او سپرده شده .
4 . "اسفند" یا "سپندارمذ" یا "سپنته آرميتی" يا "اسپندارمذ" یا "سپندارمت" (فرشتهی بردباری و سازگاری ، فروتنی و مهر پاک)
"اسفند" در فارسی و "سپنه ارمییتی" در اوستا و "سپندارمت" در پهلوی . در "سپند ارمیتی" به معنی بردباری و فروتنی مقدس "سپند" صفت و به معنی مقدس است که به "ارمیتی" پیوسته . "ارمیتی" از ترکیب "ارم" به معنی درست و "متی" به معنی اندیشیدن تشکیل شده .
نام چهارمین تن از "مهین فرشتگان" به معنی "پارسایی و فروتنی پاک" . این فرشته در جهان مینوی نمایندهی دوستداری و بردباری و فروتنی "اهورا مزدا" و در جهان خاکی نگهبان زمین و خرمی آبادانی آن است او را مادینه پنداشته و برای دلگرم ساختن مردم به کار و کشاورزی و آبادانی زمین ، دختر "اهورا مزدا" خواندهاند . چنان که "آذر" (آتش) را هم برای ارج گذاشتن و بزرگ داشتن ، پسر "اهورا مزدا" نامیدهاند .
نگهبانی آخرین ماه سال و پنجمین روز هر ماه بر عهدهی اوست . او موظف است که همواره زمین را خرم ، آباد و پاک و بارور نگه دارد . خوشنودی و آسایش در روی زمین به او سپرده شده . "ایزدآبان" و "ایزددین" از یاران او هستند و "ترمییتی" دیو ناخوشنودی و خیره سری دشمن بزرگ اوست .
5 . "خرداد" یا "خردات" یا "هاروتات" يا "هوروتات" یا " هیوروتات" یا "هیورتات" (فرشتهی تندرستی و رسايی و كامروايی و برازندگی)
"خرداد" در فارسی و "خردات" در پهلوی و "هیورتات" در اوستا . این واژه از دو جز تشکیل شده نخست "هیور" که از "هیورو" میاید و در زبان اوستایی به معنی رسا ، همه ، درست و کامل است و در پهلوی همه و جز دوم "تات" که در فارسی امروزی "داد" شده ، پساوندی است که به پایان برخی واژههای پیوسته میرساند که در آن اسم مجرد مونث است چنان که در "اَرشتات"(راستی و درستی) و "دورتات" (درستی) و "اوپرتات" (برتری) و جز ان دیده شده .
غالبن با "امشاسپند" "امرداد" یک جا آمده .
پنجمین تن از "مهین فرشتگان" در جهان مینوی نمایندگی کمال و راستی "اهورا مزدا" و در جهان خاکی نگهبانی آب بر عهدهی اوست . او "رب النوع" جهنم و مالک دوزخ است . نگهبانی سومین ماه سال و ششمین روز ماه بر عهدهی اوست .
6 . "امرداد" یا "امرتات" یا "اَمرتاتَ" (فرشتهی بیمرگی و جاودانگی)
"امرتات" در پهلوی و "اَمرتاتَ" در اوستا ، بخش دوم آن "تات" چنان که در "خرداد" امد به تنهایی معنا ندارد و پساوند است . پارهی دیگر این واژه از دو بخش ساخته شده نخست "اَ" که از ادوات نفی است و در فارسی "نا" یا "بی" استفاده میشود . بخش دوم "مَرتَ" یا "مِرتَ" یعنی نیست شدنی و نابودشدنی و فانی . بنابراین "امرداد" یعنی نیست ناشدنی و جاوید . باید "اَمرداد" با ادات نفی "اَ" باشد و "مرداد" معنی عکس دارد .
ششمین تن از "مهین فرشتگان" که در جهان مینوی نمایندگی دوام و جاودانگی "مزدا" و در جهان خاکی نگهبانی از گیاه بر عهدهی اوست . نگهبانی روز هفتم ماه و ماه پنجم سال با اوست .
"وَندیداد" نام بخشی از "اوستا"ست که در بیشتر پارههای آن از دستورها و قانونها زندگی فردی و همگانی و پاداش و پادفرهی کردار مردمان گفته میشود ؛ به دیگر سخن "وَندیداد" بخش "فقهی" اوستاست و خواننده را با دستورات فرعی آیین "زرتشت" که در کارهای روزانه به کار میآید ، آشکار میسازد .
معنی واژهی "وَندیداد" خود گویای همین امر است . "وَندیداد" شکل تغییر یافتهی ترکیب "اوستایی" "vidaeva dāta" به معنی "قانون ضد دیو" است .
پیش از "زرتشت" خداوندگارن آریایی وجود داشتند که با پدیدار گشتن "زرتشت" گسترش آیین یکتا پرستی از بین رفتند و قانون و آیین آنها منسوخ گردید . و "قانون ضد دیو" یعنی قانون و آیین "اهورایی" و "یکتا پرستی" که با آیین و قانون چند خدایی ناسازگار و ناهمآهنگ است .
"وَندیداد" بنا بر نوشتههایی دینی "مزدیسنا" نسک نوزدهم از بیست و یک نسک اوستای روزگار ساسانیان بوده که از پریشانی و آشفتگی دیگر بخشهای "اوستا" در طول زمان بیبهره نمانده اما تقریبن به همان اندازهی روزگار ساسانیان برای ما به جا مانده است .
فصلهای "وَندیداد" را "فَرگــَرد" مینامند یعنی "فرابریده" . "وَندیداد" بیست و دو "فَرگــَرد" دارد .
در این "فَرگــَرد"های بیست و دو گانه همه جا سخن از "داد" و "قانون" نیست بلکه از چیزهای دیگر نیز گفتگو میشود ؛ چنان که در "فَرگــَرد" یکم از شانزده کشور آفریدهی "اهورا" و زیانهایی که "اهریمن" بدین سرزمینها میرساند ، سخن در میانست و در "فَرگــَرد" دوم از روزگار "جمشید" و ویرانی جهان و در "فَرگــَرد" سوم از کشاورزی و شادمان شدن زمین از کشت و کار و ناخشنود گردیدن آن از آلایش لاشه و مردار گفتگو میشود و "فَرگــَرد" هیجدهم از موبدان راستین و دروغین و خروس که بامدادان به نمایندگی "سروش" مردم را از خواب برمیانگیزد و از "بوشاسب" –دیو خواب اهریمنی- بر حذر میدارد و به کار و کوشش میخواند و در "فَرگــَرد" نوزدهم از کوشیدن "اهریمن" برای فریب "زرتشت" و روان مردم پس از مرگ سخن میرود .
"فَرگــَرد"های چهارم تا هفدهم شایستگی آنرا دارند که "داد" یا "قانون" نامیده شوند . در این "فَرگــَرد"ها بیشتر به شیوهی شستشو و پاکیزگی و آلایش لاشه و مردار و جزای گناهان و پادافرهی بزهکاران پرداخته شده .
دین زرتشت از زمان کیانیان و هخامنشیان به تدریج در ایران رواج یافت ، در حکومت اشکانیان گسترش پیدا کرد و در دوران ساسانیان دین رسمی ایران شد . پس از ایجاد نابرابری اجتماعی در ایران که در حکومت ساسانیان روی داد و با یورش تازیان برخی از ایرانیان تغییر دین دادند . گروهی از زرتشتیان که تحمل حکومت تازیان را نداشتند به هند مهاجرت نمودند و هم اکنون با نام "پارسیان" از شهروندان ارزشمند و خوشنام هند به شمار میآیند .
زرتشتیانی که در زادگاه خود باقی ماندند به علت تعصب های موجود در حکومت تازیان ، روزگار سختی داشتند و ناگزیر به شهرهای کویری ایران چون یزد و کرمان پناه بردند و با کندن کاریزها ، آب را از دل زمین برآوردند و پیشهی سفارش شدهی پیامبرشان ، کشاورزی را در شهرهای کویری ایران گسترش دادند .
نوشتهی های زرتشتیان هیچ کدام توضیح شرح خاص و مستقلی از تاریخ خاص جامعهی زرتشتی ندارد . بیشتر نیایش و احکام دینیاند که به تعبیری موبدان برای موبدان به نگارش درآوردهاند و در زمینهی آموزشهای دینی است که گاهی در خلال آن میتوان شرایط افتصادی ، اجتماعی و وقایع آن روزگار را دریافت . اسناد تاریخی در این زمینه سه گونهاند :
نخست آنها که به علتی شرحی دربارهی زرتشتیان دارند (مانند تاریخ سیستان و فردوس اعرشدیه)
یا تصادفن اشارانی دارند (مانند رستم التواریخ)گروه دوم آثار سیاحان خارجیاند مانند سفرنامهی تاورینه و سفرنامهی شاردن .
گروه سوم آثار خود زرتشتیاناند مانند روایات داراب هرمزدیار .
15 سال پس از یورش تازیان و ورودشان به سیستان ، سرادر محلی و موبد موبدان آن ناحیه قرارداد صلح و پرداخت خراج با فرماندهی تازیان بست تا مراکر دینی و پرستشگاهها از گزند و نابودی در امان بمانند . در پی پابرجا شدن چیرگی تازیان آنها کوشیدند تا آتشکده ها را خاموش کنند ، آتشکدهی کاریان نزدیک دارابگرد فارس از نخستین این آتشکده ها بود . و تنها دادن خراجهای گزاف حیات آتشکدهها را دوام میداد ، چون آتشکدهی کرکویه که تا چند قرن در سیستان از ویرانی در امان بود .
با وجود تمام مبارزات و شورشها چون آذرویه مجوسی و مرزبان مجوسی در سیستان ، با سلطهی بیشتر تازیان عموم ایرانیان دریافتند که مصلحت در پذیرفتن دین جدید است و مزایای حقوقی ، تصاحب ارث کل خاندان ، مقام و مناصب ، بازرگانی آسوده ، حمایت علمی و ادبی و مصونیت از تعقیب و آزار و فقر تنها در صورت پذیرفتن دین جدید امکان پذیر است .
در زمان طاهریان دولت مسلمان پاگرفته در ایران تا حدودی با زرتشتیان که اهل کتاب شمرده میشدند و با دادن جزیه* و پذیرفتن شرایط اسلام مطیع بودند مدارا میشد . با این حال گفتهاند امیر عبدالله طاهر بنیانگذار طاهریان فرمان به سوزاندند و نابودی نوشتههای زرتشتی داد . و تا یک قرن پیش نیز جزیه بر سهگونه بود : پول نقد . بیگاری و دادن کتاب برای سوزاندن .
با وجود تمام نابرابریها افراد برجسته اى در گذشته از بین زرتشتیان برخاسته اند ، مانند "ارباب كیخسرو شاهرخ" نماينده زرتشتيان در مجلس شوراى ملى در عصر مدرس . وى كه كه صندوقدار مجلس بود به درستكارى و بى آلايش شهرت داشت . مدرس يک بار در مجلس گفته بود : در اين مجلس فقط يک مسلمان وجود دارد و آن هم "ارباب كیخسرو" است !
* جزیه مقدارش بیشتر از وجوهات شرعیه مسلموناست .
یسنا ، هات نه ،
بند 4
"هَوم"1 پاکِ دور دارندهی مرگ پاسخ گفت :
نخستین بار "ویوَنگــَهان"2 مرا به جهان خاکی آماده ساخت و به پاداش -کردارش- این نیکبختی به او رسید که دارای پسری شد :
"جمشید" ، آن دارندهی گله و رمهی خوب و شکوهمندترین کسی که در میان مردمان زاییده شده ؛ آن که چشمی خورشید سان داشت ؛ آن که در هنگام شهریاری خویش جانوران و مردمان را بیمرگ و آبها و گیاهها را ناخشکیدنی و خوردنیها را نکاستنی ساخت .
بند 5
در -هنگام- شهریاری "جم" دلیر ، نه سرما بود و نه گرما ، نه پیری بود و نه مرگ و نه رشک دیو آفریده . پدران و فرزندان همه پانزده ساله مینمودند .
یشت ها ، زامیاد یشت1 ، کردهی ششم ،
بند 31
-"فرّ"ی2- که در زمانی از آن "جمشید" دارندهی گله و رمهی خوب بود ؛ چنان که بر هفت کشور –روی زمین- پادشاهی کرد و به مردمان و دیوان3 و جاودان و پریان و "کـَرپن"ها4 و "کـَوی"های5 ستمکار –دست- یافت .
بند 32
آنکه توانگری و سود فراوان و گله و خوشنودی و سرافرازی را از دیوان برگرفت . -آنکه- در هنگام پادشاهی او خورش و آشام ، تباه ناشدنی و جانوران و مردمان ، نیستی ناپذیر و آبها و گیاهان ، خشک ناشدنی بودند .
بند 33
-آنکه- در هنگام پادشاهی او نه سرما بود و نه گرما و نه مرگ -و- نه رشک دیو آفریده ؛ -چنین بود روزگار او- پیش از آنکه دروغ گوید و دهان به سخن نادرست بیالاید .
بند 34
آنگاه -که- جمشید دروغ گفت و دهان به سخن نادرست آلود ، "فرّ" آشکارا به پیکرهی مرغی از وی به بیرون شتافت . "جمشید" دارندهی گله و رمهی خوب -چون- دید که "فرّ" از او بگسست ، افسرده -و- و در برابر دشمنی -دیوان- فروماند -و- در زمین نهان گردید .
بند 35
نخستین بار "فرّ" از "جمشید" پسر "ویونگهان" بگسست و به پیکر شاهینی به بیرون شتافت . "مهر" دارندهی دشتهای فراخ ، آن تیز گوش ِ دارای هزار -گونه- چالاکی ، "فرّ" را برگرفت .
"مهر" شهریار همهی سرزمینها را میستاییم که "اهورامزدا" او را فرهمندترین ایزدان مینوی بیافرید .
بند 36
دومین بار "فرّ" از "جمشید" پسر "ویونگهان" بگسست و به پیکرهی شاهینی به بیرون شتافت . "فریدون" فرزند خاندان "آبتین" -که گذشته از "زرتشت" پیروزمندترین پیروزمندان بود- "فرّ" را برگرفت .
بند 38 6
سومین بار "فرّ" از "جمشید" پیر "ویونگهان" بگسست و به پیکر شاهینی شتافت . "گرشاسب" دلیر -که گذشته از "زرتشت" از پرتوی دلیری مردانهی خویش نیرومندترین نیرومندان بود- "فرّ" را برگرفت .
"یشتها" یکی از بلندترین و دلکش ترین بخشهای "اوستا" ست . واژهی "یشت" در معنی با "یسنا" یکسان است تنها فرقی که دارد این است که "یسنا" به معنی نیایش و ستایش به طور کلی و "یشت" به معنی ستایش و نیایش ویژهی ایزدان و امشاسپندان است .
بخش "یشتها" شامل بیست و یک "یشت" است . نام بیشتر آنها از نام ایزدانی که سی روز ماه به نام آنهاست ، گرفته شده و در ستایش و نیایش آن ایزدان است .
هر یک از بخشهای "یشتها" را "کرده" مینامند که به معنی "فصل" است و هر کرده از چند بند تشکیل میگردد .
هر فصلى در تعريف و توصيف وستايش يكى از فرشتگان يا "امشاسپندان" مى باشد و هر يک از آنها در موقع ويژهاى خوانده مى شود. مثلا "فروردین يشت" را در 19 فروردين ماه ، روز"فروردينگان" مى خوانند. يا "مهر يشت" را در روز "مهرگان" -16 مهرماه- در تعريف "مهر" –خورشيد- بيان مى دارند . و "تير يشت" را در جشن "ابريزگان" -تيرگان- مى خوانند .
اسامى فصول كه با ذكر نام فرشته مخصوص آن معروف است ، عبارت است از: 1 هرمزديشت ، 2 خرداد يشت ، 3 ماه يشت ، 4 مهريشت ، 5 فروردين يشت ، 6 دين يشت ، 7 زاميان يشت ، 8 هفت امشاسپندان ، 9 آبان يشت 10 تيريشت ، 11 سروش يشت ، 12 بهرام يشت ،13 اردى بهشت يشت ، 16 خورشيد يشت ، 17 گوش يشت ، 18 اشن يشت ، 19 رام يشت ،20 اشناديشت ، 21 وننديشت .
شمارهی "یشتها" در روزگار ساسانیان بسی بیشتر از امروز بوده و نوشتههای گوناگون باز مانده ، ما را به نام و نشان برخی "یشتها"ی از دست رفته راهبری میکند . در میان "یشتها"ی باز مانده نیز پریشانی و آشفتگی فراوان هست و زبان و چگونگی نگارش آنها یکسان نیست .
میتوان "یشتها"ی کنونی را به دو دستهی کوتاه و بلند بخش کرد . در "یشتها"ی کوتاه شیوهی نگارش نارسا و تازه به چشم میخورد اما در "یشتها"ی بلند زبانی پخته و کهنسال با تمام زیباییها و آرایشهای لفظی و معنوی دیده میشود .
"پشتها"ی بلند کهنترین چکامههای ایرانی است که از دیرترین زمان برای ما به یادگار مانده و شیواترین شیوهای که در آن روزگاران میشده ، نگاشته آمده .
"یشتها" مانند "گاثاها" منظوم است . اما وزن شعرهای آنها مانند "گاثاها" یکسان و همآهنگ نیست و میتوان گفت زبان اوستا در هنگام سرایش "یشتها" بسیار پختهتر از زمان سرودن "گاثاها" شده و آمادهی پذیرش معنیهای وسیعتری گردیده . از نظر وزنهای شعر و گسترش هر چه بیشتر دایرهی آنها نیز گامهایی به پیش برداشته است .
"یشتها" به جز ستایش و نیای پروردگار و امشاسپندان و ایزدان که در زمینه و اساس آنهاست شامل بسیاری از افسانهها و داستانهای کهن نیاگانماست که به شاعرانهترین بیان باز گفته شده است . شرح بسیاری از رزمها و کشمکشهای ایرانیان و همسایگانشان و پادشاهی خاندانهای داستانی ایران کهن را نیز در "یشتها" میتوان خواند .
گذشته از "گاثاها" که در فشردگی سخن و تمامی و دلانگیزی پایگاهی ویژه دارد ، هیچ یک از بخشهای "اوستا" در شیوایی و رسایی به پای "یشتها" نمیرسد . "یشتها" آیینهی تمام نمای اندیشهی تابناک نیاگان روشن بین ماست : منشوری است که از هر سوی آن جلوهای از چهرهی درخشان آزادگان و اندیشمندان کهن ایرانی پدیدار میگردد .
"فرَوَهَر" در باورهای نیاگانمان یکی از پنج نیروی دخیل در زندگی انسان است . "فرَوَهَر" گوهری است که روان را از گرایش به کژی و کاستی و دروغ باز میدارد تا روان به آرامی راه خداجویی را سپری کند و شایستگی فراگیری نور حقیقت و پیام سروش را داشته باشد .
نیروهای پنجگانهی دخیل در حیات و فردیت انسانی :
1 . "اهو" در فارسی و "احو" در پهلوی ، که به جان تعبیر میشود و از او نیروی حیات و زندگی منظور است . این نیرو با بدن به هستی آمده و با مرگ از بین میرود .
2 . "دَئـِنا" . یعنی وجدان ، حس ایزدی ، روحانی و تشخیص است . این نیروی ایزدی از تن جدا و مستقل و فنا ناپذیر و باقی است .
3 . "بئوذَ" در اوستا و "بوی" در فارسی ، که نیروی دراکه و فهم آدمی است . و وظیفهاش در حفظ و راهاندازی حافظه و نیروی درک است تا انسان به وظایف و تکالیف خود عمل کند . هر چند که "بوی" با بدن بهوجود میآید ولی پس از مرگ باقی مانده و به روان پیوسته و به جهان باقی میرود .
4 . "اوروان" یا "روان" ، نیرویی که مسئول کردارهای آدم و گزینش خوب و بد اوست . در جهان پسین از روان شخص دربارهی اعمال نیک و بدش بازخواست میشود .
5 . "فرَوَشی " در اوستا و "فرَوَهَر" در پهلوی و "فرورتی" در پارسی باستان ، ذرهای مینوی که عالیترین جز از بخشهای پنجگانهی بدن است . ودیعهای است مزدایی در ماهیت انسان . این روح لطیف بخشی از نیروهای تشکیل دهندهی آدمیست . روان و "فرَوَهَر" جوهریست بیوزن و بینهایت شفاف که نور از آن میدرخشد .
در دوره هخامنشیان به عنوان نشانهی ملی ، نشانهای برگرفته از اندیشه های بنیادی دین زرتشت و برخی نمادهای اندیشههای دیگر به ویژه آیین مهر ، موجب شکل گرفتن نگارهی "فرَوَهَر" گردید . نگارهی مردی سالمند با موهای بلند با بالهای گشوده و حلقهای در دست .

هر یک از بخشهای نگارهی "فرَوَهَر" ، نشانهی مفهموی در اندیشهی نیاگانمان است .
- چهرهی نگارهی"فرَوَهَر" که به آدمی سالخورده و نورانی شبیه است ، یادآور بهرهگیری از تجربهی پیران خردمند و یادگیرای از آنان است .
- دست نگارهی"فرَوَهَر" به سوی جلو است که نشانهی ثنا و ستایش "اهورامزدا" و پاک کردن روح است و نشان از آن دارد آرمان انسان همواره به سوی پیشرفت و بالندگی باشد .
- حلقهای که در دست این نگاره است جلوهگاه آیین مهر و نشان پیمان انسان با خداوند در پیوستن به اشویی است . این حلقه ، حلقهی عهد و پیمان است و نشانگر صداقت و ایمان است که در اصل و فلسفهی آیین زرتشت وجود دارد .
- حلقهی دور کمر نگارهی"فرَوَهَر" نشان وارستگی انسان از امیال ناهنجار و نیروی پرواز او به سرچشمهی خورشید است .
- دو بال نگارهی"فرَوَهَر" سه قسمت دارند تا فراگیری "هومَت" ، "هوخت" و "هوَرشت" ، یعنی : اندیشه ، گفتار و کردار نیک را به انسان سفارش کند .
- دو رشتهی آویخته در پایین بالها نشان پیوستن به "سپند مینو" (منش پاک) و پشت سر گزاشتن "انگره مینو" (اندیشهی پلید) است .
- قسمت زیر بالهای نگارهی"فرَوَهَر" سه قسمتیست ، تا یادآور بیزاری انسان و زیر پا گذاشتن "دُژمَت" ، "دُژوخت" و "دُژوَرشت" باشد . که روان مینوی اندیشه ، گفتار و کردار ناپاک را از خود دور میسازد زیرا که این سه شروع شوربختی و مصیبت برای بشر است .
نگارهی"فرَوَهَر" امروزه به عنوان یک نشان ملی ایرانی پا برجا مانده است و بخشی از هویت فرهنگی هر ایرانیست .
"یسنا" از کهنترین بخشهای نامهمینویی اوستاست که 72 بخش دارد و هریک از این بخشها را در اوستا " hāiti" و در پهلوی و فارسی "هات" یا "ها" میگویند .
"گاثـاها" 17 هات از 72 هات "یسنا" را دربر دارد . از 55 هات دیگر "یسنا" 7 هات (35 – 41) را "haptang hāiti" گویند و از آنها جداگانه نام برند زیرا در زبان همانند "گاثـاها"ست و جز آنکه نثر است گمان نمیرود در زمانی نزدیک به زمان نگارش "گاثـاها" نوشته شده است .
برخی پژوهشندگان ، هات 42 را نیز دنبالهی این 7 هات به شمار میآوردند اما زبان و موضوع آن با 7 هات یکسان نیست و باید زمان نگارش آنرا پس از دورهی نوشتن 7 هات دانست . این 8 هات (35 – 42) در میان هات 34 * و هات 43 ** است .
همچنین هات 52 در میان چهارمین و پنجمین گاثا جای گرفته و "هوشبام" نام دارد و نیایشی است که در هنگام بامداد میخوانند .
موضوع هاتهای "یسنا" ستایش و نیایش "اهورا مزدا" ، "امشاسپندان" ، "ایزدان" و دیگر آفریدگان نیک اهورایی است .
واژهی "یسنا" در "اوستا" yasna در "سنسکریت" yajna در "پهلوی" yazašn به معنی ستایش و پرستش است . ریشه یا مصدر این واژه در "اوستا" yaz و در "سنسکریت" yaj و در "پارسی باستان" yad و در "پهلوی" yaštan یا yazitan است .
در فارسی از این ریشه "یزد" و "ایزد" و "یزدان" *** باز مانده است .
همچنین واژهی جشن از yasna اوستایی مایه گرفته زیرا جشنهای بزرگ ایران همه دینی بوده و معنی ستایش و پرستش دینی داشته و این واژه که بعد ها به معنی سرور و عید و بزم به کار رفته ، بازماندهی آن روزگاران است .
در بسیاری نامهای ایرانیان و نامهای سرزمینها نیز ریشهای از یسنا دیده میشود چون "یزدگرد" ، "یزدخواست" یا "ایزدخواست" و "یزدآباد" و ...
* اهونود گات
** اشتو گاثا
*** "یزدان" جمع "یزد"="ایزد" است اما به صورت مفرد به کارد میرود .
"گاثـاها" که کهن ترین بخش اوستا به شمار میآید ، بیشک سرودهی خود زرتشت است و قدمت آن تا به زمان وی یعنی یعنی سدهی دهم پیش از مسیح میرسد . این بخش خود پارهیی از "یسنا"ست که چون سرودهی خود "زرتشت" _پیامبر مزدیسنا_ ست ویژگی دارد و همواره جداگانه از آن نام برده و در دفتر جداگانه نوشتهاند . از آن گذشته "گاثـاها" شعر است و زبان آن با زبان دیگر بخشهای اوستا و دیگر پارههای "یسنا" در آهنگ و در واژهها و شیوهی نگارش یکسان نیست و بسی کهنتر از آنهاست .
هر یک از بخشهای "یسنا" را یک "ها" یا "هات" مینامند . "یسنا" هفتاد و دو "هات" است و "گاثـاها" هفده "هات" از "یسنا" را دربر دارد .
هر یک از هاتهای "گاثـاها" دارای چندین بند است و از روی شماره و وزن شعرهایی که در این بندها آمده ، آنها را به 5 دسته بخش کردهاند و هر دسته یک "گاثـا" * خوانده میشود و نام جداگانه دارد .
به جز "گاثـا"ی یکم "اَهونَوَد" که نامش از نیایش "یَتااَهووَییریو ..." ** که روزی در سر این "گاثـا" جای داشت گرفته شده . نام باقی سرودهای "گاثـاها" از نخستین واژهیی که آن "گاثـا" با آن اغاز میشود گرفته شده
1 - اَهونَوَد گاثـا (Ahunavad gāthā) دارای 7 هات و 100 بند است
2 - اُشتـَوَد گاثـا (Oštavad gāthā) دارای 4 هات و 66 بند است
3 - سِپَـنتمَد گاثـا (Sepanantmad gāthā) دارای 4 هات و 41 بند است
4 - وُهوخشتَر گاثـا (Vohuxstar gāthā) دارای 1 هات و 22 بند است
5 - وَهیشتوایشت گاثـا (Vahištoišt gāthā ) دارای 1 هاتو 9 بند است
شیوهی بیان "گاثـاها" نوعی شعر است که آنرا شعر هجایی مینامند .
در "ودا" _نامهی دینی برهنمان_ "گاثاها" شعرهایی است که پس از گفتارهای نثر آمده باشد . در نامهی دینی بوداییان نیز چنین است .
از "گاثـاها" پیداست که دنبالهی گفتارها و اندرزهای منثور بوده اما امروز از آن گفتارها چیزی در دست نمانده و اگر برخی از بخشهای این سرودها بیآغاز یا بیانجام یا از هم گسیخته مینماید از این روست .
"گاثـاها" کهنترین دیوان شعر ایرانیست که از گیر و دار هزار آشوب و توفان اهریمنی و چنگال دیوان ناپاک و بدسرشت رهایی یافته و به یادگار به ما رسیده . شعرهای این دفتر کهن سراسر ستایش ِ پاکی و نیکی و آزادگی و بهروزی و شادکامی مردم است .
* واژهی "گاثـا" در "اوستا" Gāthāو به معنی "سرود" است . در زبان سنسکریت نیز این واژه به همین صورت و همین معنی بهکار رفته . در زبان پارسی میانی (پهلوی) Gās و جمع آن Gāsān است .
** نیایش "یَتااَهووَییریو ..." اکنون در پارهی 13 هات 27 "یسنا" جا دارد .
در آیین زرتشت ؛ جهان و هر چه در آن است زیبا و دوست داشتنی و ستودنی ست و آفریدهی "اهورا مزدا" (آفریدگار یگانه) یا "سِـپَـند مینو" (خرد پاک مینوی) بهشمار میآید . هر آنچه زشتی و پلیدی و تیرگی در جهان دیده میشود زاده و آوردهی "اهریمن" یا "انگره مینو" (منش ناپاک و پلید) است .
آدمی در این میان بی آن که پای بند و گرفتار سرنوشتی ناشناخته و تقدیری کور باشد به خواست خود در پهنهی رزم هستی به یکی از دو نیروی روشنایی و تاریکی یا نیکی و بدی میپیوندد . اما همهی رهنمودهای زندگی بر آن است که وی به یادی "سپند مینو" برخیزد و او را در پیکار با اهرمن یاری کند و ریشهی پلیدی و سیاهی و تیرهروزی را از جهان برکند .
" اهورا مزدا" خالق بدی ها و زشتی ها نیست . آنچه آفریده شده بر مبنای خرد اهورایی همه خوب و نیک هستند . آفرینندهی اهریمن یا اندیشهی ویرانگر خداوند نیست بلکه انسان نادان است که گژاندیشی را به گفتار دروغ و کردار ناشایست تبدیل میکند .
جهان بهشت کافران و زندان پارسایان و مومنان نیست بلکه عرصهی تکاپو و جنب و جوش مردم پاک دل و روشن بین و راستی پرست است . هر کس در این میدان فراخ گوشه گیری کند و از لذتها و رنجها و فراز و نشیب های آن بر کنار بماند در ویرانی جهان کوشیده و "اهریمن" بد کار را یاری کرده است .
همهی آنچه با درویشی و دریوزگی و سرافکندگی و سوک و ماتم بستگی داد اهریمنی و نارواست و مرد مزداپرست جز به زندگی توانگرانه و غرورآمیز و شادمان تن در نمیدهد .
"سپند مینو" و همهی "امشاسپندان" و "ایزدان" نمایندهی پاکی و راستی و منش نیک و زندگی آباد و آزادند .
"اهریمن" و همهی "دیوان" و "دروغ پرستان" نمایندگان بدسرشتی و پلیدی دروغ و سیاه روزیاند .
"اهورا مزدا" نه خدای بخشش و آمرزش و ترحم و شفاعت است و نه خدای جبر و قهر و مکر و خشم ؛ بلکه خدای پاکی و راستی و مردانگی و راستگویی و پیمان شناسی است و یاران و آفریدگان وی نیز باید چنین باشند .
"اهورا مزدا" خواست و اردهی خویش را برتر از همگان نمیداند بلکه "امشاسپندان" و "ایزدان" و "فروهر" آدمیان را کار آفرینش و پیکار با "اهریمن" بهیاری میخواند و بسیاری از آنان را در شایستگی ستایش و برازندگی ِ نیایش همدوش خود میداند و در این میان فرقی بین زن و مرد نمیگذارد و "آناهیتا" را همانگونه ارج میگزارد که "مهر" را .
زن در سراسر زندگی همدوش مرد است و همه جا نام و ستایش بانوان و دوشیزگان در کنار نام و ستایش مردان میآید .
در آیین زرتشت جنگ و دشمنی چه در جهت کشور گشایی چه در جهت گسترش دین ، نادرست است . او به جهانی سرشار از دوستی و مهربانی میاندیشد . انسانها از هر نژاد ، ملیت و قوم ، دین و عقیده از حقوقی برابر برخوردارند . برتری طلبی دینی قومی و نژادی در آیین زرتشت نیست . دین زرتشت به هر شخص به عنوان یک فرد ارج مینهد . آزادی و اختیار یکی از باارزش ترین دادههای "اهورایی"ست و هیچکس حق گرفتن آن را ندارد .
نور نماد ذات پرفروغ خداست و به اعتبار ویژگیهایش جایگاه و پایگاه دیگری دارد . آتش روشن است و روشن میکند ، گرم است و گرم میکند ، میسوزد و میسوزاند ، پاک است و پاک میکند . نور و گرمای خود را یکسان به هر سو میتاباند ، نگریستن به شعلههی لرزان آتش ، از پراکندگی و پریشانی اندیشه میکاهد ، اندیشه را تمرکز میبخشد .
ایرانیان از سالها پیش ، آتش را به پرچمی برای هویت ملی خود در نظر داشتند و به آن افتخار میکردند . زیرا آتش از بین برندهی ناپاکی ها و روشن کنندهی تاریکی هاست . آتش درونی انسان است که اندیشهی او را به خرد بیپایان اهورایی پیوند میزند . نیاگانمان آتش را گرامی داشته ، و روشنایی آن به عنوان قبله برای نیایش بهره میگیرفتند .
چنین است گوشههایی از آیین "زرتشت" ، کهن ترین شاعر ایرانی و پیامآور پاکی و راستی .
"اوستا" کهنترین نوشتهی ایرانیان است . زمان نگارش این کتاب بزرگ گرچه بهدرستی روشن نیست ، دستکم تا ده سدهی پیش از مسیح میرسد .
آنچه امروز در دسترس ما است و نام "اوستا" بر آن میگذاریم همهی آن کتابی نیست که در دورانهای کهن در دست نیاکان ما بوده ، بلکه بخش بزرگی از این نوشتهی سترک در کشمکشهای گوناگون از دست رفته و پایمال درندهخویی و بیدانشی اهریمن صفتان گردیده است .
در سنت و نوشتههای دینی زرتشتیان آمده است که "اوستا" را به خط زرین بر روی دههزار پوست گاو دباغی شده نوشته و در دژنپشت (دبیرخانه یا کتابخانهی شاهنشاهی) نهاده بودند .
"اوستا"ی روزگار ساسانیان 345700 واژه و زند (گزارش پهلوی) آن 2094200 واژه برآورده شده و امروز از متن "اوستا" 83000 واژه برای ما بهجا مانده است .
"اوستا" در اصل بیست و یک نَسک (کتاب) داشته برابر با بیست و یک واژهی نیایش "یَتا اَهو وَئبریو ..." که از نیایشهای مهم آیین مزدا پرستی است .
در روزگار ساسانیان نیز "اوستا"ی بازمانده را بار دیگر به همان شیوهی کهن به بیست و یک نَسک بخش کردند و نامها و شرح این نَسکها در کتاب پهلوی"دینکرد" و کتابهای دیگر آمده است .
نَسکهای بیست و یک گانهی "اوستا" به سه بهر بخش میشده
1 - نسکهای گاسانیک در دانش و کار مینوی .
2 - نسکهای داتیک در دانش و کار جهانی .
3 - نسکهای هاتکمانسریک در آگاهی از کردارهای میان جهان مینوی و جهان خاکی .
"اوستا"ی کنونی شامل شش بخش عمدهی زیر است :
گاثاها ، یسنا ، یشتها ، خرده اوستا ، ویسپرد ، وندیداد .
زبانی که "اوستا" بدان نگاشته آمده و به سبب وجود "اوستا" به نام "زبان اوستایی" نامیده شده است ، یکی از زبانهای کهن ایران خاوری است که دورهی رواج و زمان از رواج افتادن آن به درستی دانسته نیست .
"زبان اوستایی" یک از زبانهای مهم ایران کهن بوده و با دیگر زبانهای آریایی چون "سنسکریت" و "پارسی باستان" خویشاوندی نزدیک داشته است و بسیاری از واژههای آن با اندک دگرگونی تا به امروز در زبان فارسی باقیست .
خط "اوستا" که یکی از کاملترین خطهای جهان است "دین دبیره"* یا "دین دبیری" نام دارد ، یعنی خطی که نوشتههای دینی را بدان مینوشتهاند .


با آن که بخش بزرگی از اوستای کهن بر باد رفته اما اوستای کنونی با همهی نارساییها و پراکندگی آن هنوز آنقدر هست که بتوانیم از پرتوی آن گذشتهی غرور آمیز سرزمین و نیاگان گرامی خویش را ببینیم و باز شناسیم .
* دبیره معادل فارسی رسم الخط
دین دبیره = رسم الخط دینی