چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

 

 

کتاب چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم پیرزاد رو می‌خونم. و تمام مدت تمایل عجیبی به زار زدن دارم.

 

 

از برای تلطیف فضا

 

 

 

 

 

 

اسکروچ

 

 

یکی از خصوصیات بسیار خوب ابوی ما اینه که امور مادی رو شخصن به عهده گرفته. ما همیشه فقط لیست مایحتاج مینویسیم می‌دیم خدمت ایشون. 

من از گذشته های بسیار دور معروفم به ول‌خرج بودن. که خب نتیجه ی همین روش باباس. خرجای اصلی دست اونه، لباس و این تیپ چیزا هم که طبیعتن پولش جدا گرفته میشه. پس پولی که به ما میده صرف خرجای جانبی و به قول دیگران ول‌خرجی می‌شه.

بنده به سبب چند سال رفت و آمد! در جست و جوی دانش بین دو شهر محل سکونت و محل تحصیل (فقط رفت و آمد، نه زندگی توی شهر دیگه.) خواه ناخواه یه سری از خرجا رو خودم باید عهده دار می‌شدم. و شما چه می‌دانید این مسئله از من ول‌خرج چه اسکروچ خسیسی ساخت؟ احتمالن خیلی هاتون می‌تونید تصور کنید این‌که اول روز پول بذاری تو کیفت آخر شب ببینی خرج خاصی هم نکردی ولی هیچیش نمونده چقدر اعصاب خورد کنه. و آدم می‌مونه که اصلن چی شد اون همه پول؟ من که خرجی نکردم! حالا بگذریم از این‌که خرید لوازم تحریر و کتاب و کپی جزوه رو هم بابا عهده دار بود. به ریش مرلین کم مونده بود بگم مثل دوران مدرسه خوراکی بخره بذاره تو خونه من از اونا ببرم دانش‌گاه لازم نباشه پول خوراکی بدم اون‌جا. الانم دارم انواع و اقسام نقشه ها رو طرح ریزی می‌کنم برای این‌که کم‌تر لازم بشه پول خرج کنم! که چه جوری خوراکی ببرم؟ چه جوری غذا ببرم؟ سیب‌زمینی پیاز رو می‌شه برد یا کیف رو سنگین می‌کنه؟ کتابا رو بگم کی بخره؟ یقه ی هر فامیلی که از تبریز رد می‌شه رو بگیرم منم با خودش ببره.

اگه روزی روزگاری دیدید یا شنیدید یکی داره از تبریز پیاده می‌ره سمت غرب. اون منم به هم‌راه اسکروچ درون که داریم از شهر محل تحصیل می‌ریم سمت شهر خودمون. (بلعکس نمی‌شه البته. چون موقع تبریز رفتن با بابا می‌ریم ترمینال اون پول بلیت می‌ده. لازم نیست خودم خرج کنم.)

 

 

آیا می دانستید؟

 

 

آهنگایی که می‌ذارن رو وبلاگا خیلی رو اعصابن!