goodbye oil

از اونجایی که تحریم ها تاثیری نداشت. برجام تاثیری نداشت. خروج آمریکا از برجام هم تاثیری نداشت. ریاست جمهوری بایدن و ترامپ هم فرقی نداشت! فلذا دور دوم ریاست جمهوری ترامپ هم تاثیری نداره!

انجمن نه‌سری 2

یکی از بزرگان انجمن حجتیه مرده! اعضای انجمن همه از سوراخاشون اومدن بیرون دارن روضه میخونن!

میزان حضور/نفوذ یا شایدم تسلط (!) اعضای این انجمن در ارکان ج.ا به شکل جالبی زیاده!

جالبه چون اینها تشکیل حکومت دینی رو حرام میدونن و معتقد هستن "هر پرچمی قبل از قیام قائم (بلند شود)، صاحب آن طاغوت است (با این کار) غیر خدا را پرستیده و بندگی کرده است"

حالا چرا زیاده؟ نکته ها داره!

به نظر میاد «عملیات والکری» ورژن ج.ا که 30 اردیبهشت اجرا شد، با وجود موفقیت آمیز بودن مرحله اولش! در ادامه جواب نداده!

فال طلا! 9

هفته آتی مراسم تحلیف دونالد ترامپه!

احتمال می‌دیم! بازارساز برای این که نشون بدن همه چی آرومه! ما چقدر خوشحالیم! با تزریق ارز سعی کنه قیمت دلار رو بیاره پایین! مثلن یعنی ترامپ اومد قیمت دلار توی ایران کمترم شد!

اگر قصد خرید ارزی یا طلایی دارید، حواستون به نرخ ها باشه. فرصت مناسبی برای خریده.

زکات علم!

زمانی که نسل ما بچه بود! یه حکایت مشهور درباره دوستی وجود داشت به این مضمون:

مردی یک پسر داشت که هر روز اسب و خر و گاوشان را در اختیار دوستانش می‌گذاشت. پدر که از کار پسر به تنگ آمده بود تصمیم گرفت هر طور شده جلوی این کارش را بگیرد.
روزی به پسرش گفت: «پسرم، تو چند تا دوست خوب داری؟»
پسر گفت: «زیادند، هرچقدر بخوای.»
پدر گفت: «پس به یکی از دوستانت بگو اسبش رو بیاره، می‌خوام برم عروسی.»
پسر، فوری کسی را پیش دوستش فرستاد و از او اسبش را خواست. دوستش پیغام داد که نمی‌توانم. چون خودم اسبم را لازم دارم.
پدر به پسرش گفت: «حالا به دوستت بگو امروز گاوش رو بده به ما که زمین‌مون رو شخم بزنیم.»
پسر، قاصدی فرستاد ولی باز هم جواب رد شنید. برای بار سوم پدر از او خواست که از دوستش مقداری پول بگیرد. باز قاصد رفت و دست از پا درازتر برگشت. آخر حوصله‌ی پسر سر رفت و از پدرش پرسید: «خب، حالا شما بگید چند تا دوست دارید؟»
پدر جواب داد: «من یکی و نصفی دوست دارم.»
پسر تعجب کرد و پرسید: «چطوری؟»
پدر گفت: «این‌طوری... بیا خودت ببین.»
پدر گوسفندی کشت و همان‌طور خون‌آلود، توی کیسه‌ای گذاشت و به یکی از دوستانش پیغام فرستاد که: «دیشب دعوا کردم و یک نفر رو کشتم. حالا ممکنه پاسبان‌ها بفهمند و خونه‌ام رو بگردند. جنازه رو تو کیسه گذاشتم، فقط امشب جنازه رو تو خونه‌ات پنهان کن.»
دوستش جواب داد: «هرچی بخوای می‌دم. حتی حاضرم به جای تو به حبس برم، ولی نمی‌تونم این کار رو قبول کنم.»
پدر به پسر گفت: «این نیم دوست من بود.»
بعد، از دوست دیگرش خواست کیسه را در خانه‌اش پنهان کند. دوستش شبانه، کف حوض را کند و کیسه را کف حوض پنهان کرد و روی آن را کاملاً پوشاند، حوض را هم پر از آب کرد.
پدر رو کرد به پسر و گفت: «این دوستِ تمام منه.»

.

.

حالا چرا از این حکایت درباره این که دوست باید تا کجا پات بیاسته واسه مون استفاده میکردن؟ نمیدونم! تاثیری که در من داشت این بود که پس ذهنم موند و دنبال دوستی که باهات جنازه سر به نیست میکنه بودم!

من دوستی که پایه جنازه سر به نیست کردن بود رو پیدا کردم و درنهایت سال گذشته از دستش دادم!

با توجه به این که ممکنه چنین دوستی پیدا نشه! یا مثل مورد من پیدا بشه از دنیا بره! خوبه که برای سر به نیست کردن جنازه های احتمالی آمادگی لازم رو داشته باشیم! از اونجایی که من سناریو کاملی برای این مورد داشتم/دارم! گفتم زکات علمم رو بدم یه وقت لازمتون میشه

اگه دوسته رو دارید که کارتون راحتتره! اگه ندارید سناریو یک نفری هم پیش میره. فرض اولیه این سناریو اینه که قتل در یک ساختمان اتفاق افتاده!

مواد لازم به ترتیب استفاده:

- جنازه

- دستکش

- فویل

- سلفون

- چمدان سایز بزرگ (بهتره رنگ های خاکی،خنثی و نود باشه توی چشم نزنه. چمدون قرمز و سفید و بنفش و آبی خیلی به چشم میاد)

- کاور چمدان (اونم بهتره بی رنگ یا رنگ های خاکی، خنثی و نود باشه)

- ماشین (ماشین ممکنه قبل از مرحله فویل لازم بشه)

- بیابان

- بیل

- چند عدد گونی

- چند کیسه پلاستیک بزرگ!

- گل گاو زبون

نکته مهم در مواجهه با جسد اینه که بدن تا زمانی که گرمه انعطاف داره. وقتی سرد میشه خشک میشه. از اونجایی که ترجیحن نمیخوایم جنازه رو لای پتو یاتوی کیسه حمل جسد جا به جا کنید باید سرعت عمل داشته باشید.

دستکش رو دست میکنید! اگر زمستونه که دستکش های زمستونی خوبه در ادامه هم خیلی به چشم نمیاد. اگر تابستونه دستکش لاتکس و یک بار مصرف و اینا جوابه ولی بهتره برای بیرون یه دستکش نخی دست کنید. اگر هیچ کدوم اینا رو ندارید کیسه فریزر دست کنید!

تلفن همراه جسد رو بذارید داخل فویل! (نباید خاموش، یا سایلنتش کرد فقط لازمه از دسترس خارج بشه. ممکنه رمز داشته باشه نتونیم بذاریم ایرپلن مود. پس فویل لازمه)

دستای جسد رو به شکل دست به سینه دربیارید و پاها رو توی شکمش جمع کنید! (حالت جنینی) اگر سلفون توی خونه دارید ازش استفاده کنید برای این که کامل دور جسد سلفون پیچ بشه.

اگر فویل، سلفون، دستکش نخی و چمدون سایز بزرگ، گونی و... ندارید! بگید دوستتون بخره بیاره (برای خودش هم باید دستکش بخره). یا اگر دوسته رو ندارید! جسد رو با همون حالت مذکور قل بدید وسط یه ملافه و بقچه پیچش کنید، بکشیدش یه گوشه. خودتون برید دنبال خرید این اقلام.

نکته: جسد رو دراز به دراز ول نکنید برید دنبال سلفون و چمدون و اینا. اولین کار جمع کردن دست و پای جنازه توی شکم و فیکس کردن موقتشه تا سلفون و چمدون تهیه بشن. (حتی اگر دستکش ندارید، معطل خریدش نشید کیسه فریز و کیسه پلاستیک استفاده کنید) تا وقتی اینا رو تهیه کنید جسد خشک شده نمیشه بدنش رو جمع کرد، کار سخت میشه.

حالا فرض میگیریم که سلفون و چمدون تهیه شده. جسد رو کاملن سلفون پیچ میکنید و میذاریدش توی چمدون. مقتول حتی اگر درشت اندام باشه توی چمدون های بزرگ جا میشه. (البته اگر گوریل انگوری رو کشته باشید نمیشه از این روش استفاده کرد!) کاور چمدان استفاده میکنید تا خیلی کثیف نشه.

اگر وسایلی همراه مقتول بوده؛ به همراه موبایلش همه توی یه کیف جمع میکنید!

حالا نیاز به یک بیابان و کندن قبر داریم برای دفن جسد.

نکته: بهترین روش برای گم و گور کردن جنازه دفن کردنشه. این روشهای توی اسید حل کنی و تیکه تیکه کنی هر تیکه رو بندازی یه گوشه، بسوزنی و... رو بیخیال بشید! هم کثیف کاری زیاد داره، هم در نهایت یکی یه چیزی پیدا میکنه.

اگر دوستی کمکتون میکنه این قسمت رو بهتره اون انجام بده. اگه سلفون و چمدون رو دارید فقط بهش اطلاع بدید که بره قبر بکنه! اگه ندارید بعد از این که سلفون و چمدون رو آورد، بره یکی از بیابان های اطراف قبر در ابعاد مناسب جسد بکنه. توی این فاصله شما جسد رو سلفون پیچ میکنید و منتظر میشید.

نکته: به هیچ وجه از پیام نوشتاری استفاده نکنید، تلفنی صحبت کنید. بیابان رو هم از قبلنا باید موقعیت یابی کرده باشید! منتظر این که کسی رو بکشید نباشید!

اگر تنها هستید جسد رو توی چمدون یه گوشه خونه بذارید و خودتون برید دنبال کندن قبر. جسد رو در این مرحله با خودتون نمیبرید.

خاک هایی ناشی از کندن قبر رو میریزید توی گونی یا پلاستیک های سایز بزرگی که دارید.

نکته: خاک رو به شکل تپه ای کنار حفره کنده شده نباید ولش کرد چون هم دیده میشه. هم خالی کردنشون روی جسد زمانبر و سخت تره. اگر تنها هستید بهتره تعداد گونی زیاد باشه که سنگین نشن بتونید جا به جاشون کنید. اگر دونفرید تا جایی که دونفری بشه راحت جا به جاشون کرد میشه سنگین ترشون هم کرد.

در این مرحله که قبر رو کندید. گونی ها رو میذارید داخل همون قبر. اگر تنهایید خودتون باید برید چمدون جسد رو بیارید! اگر دوستتون این قسمت رو انجام داده به شما اطلاع میده و شما چمدون جنازه رو توی ماشین میذارید و میرید محل مورد نظر. بهتره دوستتون هم ماشین رو روی حفره ای که کنده پارک کنه تا از اطراف چیزی دیده نشه و منتظر شما بمون.

حالا رسیدیم به بیابون و بالای سر قبر کنده شده!

اگر دوتا ماشین هست بهتره اطراف قبر، به موازات هم و در جهتی که احتمالن رفت و آمد ممکنه رخ بده پارک بشن تا یه پوششی هم باشه.

قبل از این که جسد رو از داخل چمدون دربیارید، گونی ها رو از توی قبر درمیارید و میذارید کنارش. حالا جسد رو میندازید داخل حفره و گونی های خاک رو روش خالی میکنید. خاک ها رو در حدی که کمی از زمین اطراف بالاتر بیاد خالی میکنید، خاک روی قبر نباید تپه ای بشه! چند بار با ماشین روی اون قسمت حرکت میکنید که خاکش کوبیده بشه. اگر فرصت این کار رو ندارید خاک رو تا اندازه ای که هم سطح زمین میرسه بریزید.

نکته: جسد رو با چمدون دفن نکنید! گم شدن هر وسیله موجود یا تازه خریده شده ای در تحقیقات پلیسی باعث مشکوک شدن میشه.

اگر از گونی استفاده کردید، گونی های باقی مونده خاک (با توجه به این که یک جسد توی قبر قرار گرفته، قطعن خاک اضافه خواهد اومد) همراه با گونی های که خاکشون رو خالی کردید و خاکی هستن! بذارید داخل پلاستیک بزرگ تا توی ماشین/ماشین‌ها خاک نریزه. (اگر کلن پلاستیک استفاده شده باز هم بهتره اونا رو توی پلاستیک بذارید که احتمال خاکی شدن ماشین کمتر بشه.)

محل رو ترک میکنید.

گونی/پلاستیک های خاک رو یه جایی توی مسیر که اینم بهتره از قبل بهش فکر کرده باشید خالی میکنید. کل گونی ها و پلاستیک هایی خالی؛ رو میندازید سطل زباله.

تلفن همراه جسد و وسایلش رو یه جایی میندازید گوشه خیابون. لازم نیست خیلی نگران این موضوع باشید! دوستان عزیز دزد زحمت سر به نیست کردن این قسمت رو میکشن! خیلی بعیده این وسط یک آدم درستکار که بخواد وسایل و موبایل رو به صاحبش برگردونه به پستتون بخوره. اونم اگر پیدا کنه خیلی مهم نیست. اتفاقن بهتره وسایل جایی پیدا بشه اینجوری شک کمتری پیش میاد درباره آدم!

دستکش های پلاستیکی رو یه جایی میندازید داخل سطل زباله.

به خانه برمیگردید، چمدان رو هم تمیز کرده و یه جایی جا به جا میکنید. دوش میگیرید و دستکش ها و کاور چمدان رو میشورید. (اگر دوست مذکور چمدون و کاورش رو ببره خونه ش بهتره، چون برای سوال و جواب‌های احتمالی کسانی که شما رو با چمدون دیدن هم جواب پیدا می‌شه و می‌گید دوستم چمدون میخواست بردم برای اون)

نکته: چمدان رو نشورید. خیس بودن چمدان ممکنه مشکوک به نظر برسه.

گل گاو زبون رو دم میکنید میخورید.

با شماره خودتون به تلفن مقتول زنگ می‌زنید. الکی مثلن نمی‌دونید مرده، می‌خواید ازش خبر بگیرید. اینجوری پلیسم کمتر مشکوک می‌شه!

بازی فرسایشی

ماجرا از اینجا شروع شد که یکی از آشناها وقتی صحبت یه غذای خاصی شد! گفت این غذا رو بلد نیست درست کنه و مدتهاست نخورده!

منم یه روزی که اون غذا رو پخته بودم یه مقداری براش بردم. (حواسم بود ظرف توی یک بار مصرف برده بودم که نیاز به پس دادن و زشته خالی بفرستم و اینا نباشه!) ایشون اما اومد لطف رو جبران کنه یه هدیه برام گرفت!

یه مدت بعد یه ظرف غذا فرستاد. طبعن ظرف رو خالی پس نمیدن! منم یه هدیه ای توش گذاشتم. تا اینجا هنوز تبادل غذا با کالا بود!

بعد ایشون در ازای اون هدیه، یه هدیه گرفت داد. با توجه به این که یه هدیه از من جلوتر بود من باید جبران میکردم و بازی فرسایشی شروع شد! اینجوری شده که اون هدیه میفرسته من هدیه میفرستم، اون خوراکی میفرسته من خوراکی میفرستم و چند ماهه این بازی رفت و برگشت ادامه داره و هیچ کدوم تمومش نمیکنیم!

احتمالن اون داره به خودش فحش میده که چه غلطی کردم گفتم فلان غذا رو نخوردم، منم میگم عجب غلطی کردم یه ظرف غذا فرستادم چند ماهه داریم داد و ستد میکنیم

دیگه دیره!

17 دی ماه خبرگزاری عرازشه چپیس خور! (فارس) به مطلب نوشته بود با عنوان "پنجره طلایی ایران برای افزایش صادرات نفت در سایه کاهش صادرات روسیه" محتوای خبر این تیتر جذاب این بود "جنگ اوکراین باعث شده روسیه کم کم از بازار جهانی انرژی عقب رونده بشه و فی‌الحال حدود ۵ میلیون بشکه از صادرات نفتش کم شده! الان بهترین فرصته برای ایران و باید خیلی سریع خودش رو جایگزین روسیه در بازار نفت کنه."

خبر ترجمه نبود! تحلیل نوشته شده توسط خبرنگاران چیپس خور بود!

تیتر رو که خوندم فکر کردم رابطه با برادر پوتین شکرآب شده! و باید منتظر رفتار جدیدی باشیم! (اگر روند اخبار رو طی سالهای اخیر دنبال کرده باشید! متوجه میشید که این موضع تازه ایه! تا الان چنین جسارتی که بگن بریم جای روسیه رو بگیریم نداشتن!)

فرداش 18 دی ماه! تابناک (سایت وابسته به محسن رضایی!) سخنرانی سردار! ثابتی رو پخش کرد! خلاصه بیانات گهربار ایشون همون حرفی بود که سالهاست مردم میزنن. "نباید به روسیه اعتماد میکردیم، با طناب روسیه رفتیم توی چاه، روسیه بهمون خیانت کرد"

حالا روابط شکرآب شده، اینام فهمیدن روسیه چجوری ازشون استفاده کرده و در نهایت معامله و دور انداخته شدن! آما دیگه برای هر اقدامی دیره! نه میتونن بازار خالی شده از انرژی روسیه رو پر کنن! نه دیگه درک این موضوع که روسیه متحد ج.ا نیست براشون فایده ای داره.

تعطیلی بدون دارالایتام!

تلگرام رو باز میکنی میبینی کانالای خبرگزاریا رگباری خبر میزنن!

تهران تعطیل شد

کردستان تعطیل شد

آذربایجان‌شرقی تعطیل شد

قم تعطیل شد

کرمان تعطیل شد

سمنان تعطیل شد

مازندران تعطیل شد

زنجان تعطیل است

اردبیل تعطیل شد

البرز تعطیل شد

خراسان جنوبی تعطیل شد

استان مرکزی تعطیل شد

قزوین تعطیل شد

و...

انگار به توصیه حاجی واشنگتن گوش دادن! "مملکت را تعطیل کنید دارالایتام دایر کنید! مردم نان شب ندارند؛ قحطی‌ست، دوا نیست، مرض بیداد می‌کند، نفوس حق‌النفس می‌دهند..."

آما نصفه گوش دادن! مملکت رو تعطیل میکنن، از دارالایتام خبری نیست!

.

چه کیفی میکنن بچه ها. چقدر خوش میگذره امسال بهشون.

به نظاره و تماشا / گنجشکک اشی مشی

چرا دومینوی خروج سرمایه گذاران عرب از ایران شروع شده؟!

توی بازار یه تشبیهی هست که میگه سرمایه گذار مثل گنجشک لب پنجره س، با اولین خطری که حس کنه میپره.

نکته قابل توجه اینه که سعودی ها و اماراتی ها و قطری ها! حتی در اون دوران اوج تنش بین ج.ا و عربستان، جنگ یمن، خروج ترامپ از برجام و... سرمایه شون رو خارج نکرده بودن!

لو رفتگی!

بنا به دلایلی! از سال گذشته بعد از این که محل کارم رو عوض کردم توی حوزه کاری، گوست وار پیش رفتم!

یکی از دلایلش اینه که سابقه و کیفیت کار من توی حوزه مشخصه و وقتی شرکت با اون دبدبه و کبکبه رو ترک میکنم، رقبا فکر میکنن مشکلی پیش اومده و می افتن دنبال جذب آدم. منم اولن دوست نداشتم و ندارم برم برای تیم های رقیب کار کنم! دومن نمیخواستم برم شرکت های بزرگ و حجم کاری زیادی داشته باشم! (اگر قرار بود در اون حجم کار کنم که اساسن شرکت قبلی رو ترک نمیکردم.) سومن میخواستم یه سری تغییرات و تحولات کلی توی سبک زندگیم انجام بدم که دیگه با اون سبک کار و مسئولیت‌هاش جور در نمی اومد!

دو ماه قبلتر از این روز! یه درخواست کمک از سمت یه شرکت جمع و جور و فسقلی. (چند تا از کارآموزهای سابق خودم توش مشغول بودن و خودم هم در یه مقطع چند ماهه یه بخشی از راه اندازی پروژه رو بهشون کمک کرده بودم.) پیشنهادهه هم اینطور بود که میدونیم کارت زیاده و کار ما کوچیکه و... فقط بیا در حد روزی یکی دو ساعت حواست به این بخش از کار ما باشه! بندگان خدا در حد خودشون نمی دیدن به من جاب آفر پیشنهاد بدن. اون مقطع بهشون گفتم الان نمیتونم، ولی چند ماه بعد میام بهتون کمک میکنم.

تا دیگه رسیدم به اون ظهر جمعه که از نو شروع کردم! چند هفته دنبال کارهای اون تغییر و تحولات مذکور بودم و ارتباطم با محیط کار رو صفر کردم. حتی سیم کارتی که همه شماره ش رو دارن خاموش کرده بودم یه وقت کسی زنگ نزنه کنجکاوی کنه، پیشنهاد شغلی بده و...

بعد که مقدمات اون تغییرات فوق الذکر انجام شد و احساس کردم برنامه م روی روال افتاده. رفتم به اون شرکت فسقلی گفتم دوستان من میخوام بیام پیشتون کار کنم! بعدن فهمیدم چقدر این حرکت براشون خارح از انتظار بوده!

خلاصه! از کسی که همیشه اسمش توی ارائه ها و همایش ها بود! رفتم توی فاز کسی که کل حوزه کاری نمیدونن کجاست!

توی شرکت جدید هم سفارش کردم اصلن اسم من رو جایی نیارید و نگید اینجا کار میکنه! چند نفری که مستقیم با خودم کار میکنن من رو به اسم میشناسن و برای ارتباط با سایرین هم یکی از نیروها هست که واسطه س!

به تازگی با توجه به این که برای توسعه زیرساخت ها! لازم بود یک سری کار بکنیم، یک نیروی فنی آوردیم.

این نیروی فنی هم شد واسطه بین شرکت ما و شرکتی که توسعه زیرساخت ها رو برعهده داره‌. (این شرکت توسعه زیرساخت، شرکت بزرگیه و خیلی جاها باهاش کار میکنن، من‌جمله شرکت قبلی. بنابراین یه سری از اعضاش که برای کار قبلی باهاشون در ارتباط بودم من رو هم میشناسن!)

این وسط که مشغول رفع باگ ها در پلتفرم جدید بودیم! من چند تا مورد گفتم نیاز به اصلاح داره. (به نیروی فنی گفتم این مورد نیاز به اصلاح داره و فکر میکنم باید از این روش استفاده کنن.) این نیروی فنی نمیدونم چرا وسط تعامل با اونا برگشته گفته بولوت میگه از این روش استفاده کنید درست میشه!

بعد یهو اونا گفتن ععععععععع بولوت داره اونجا کار میکنه؟ (از کل تیمی که با شرکت قبلی و من کار میکردن یک نفر توی تیمی که داره کارهای جدید رو انجام میده حضور داره) خب بگید خودش با ما ارتباط بگیره، ما باهاش کار کردیم از قبل!

بعد از قریب به یک سال زندگی مخفیانه دیگه لو رفتم!

این مردم نازنین یا امر دیگه ای نیست؟

متاسفانه وقتی سامانه های اعلام رسمی قیمت اجاره و فروش مسکن رو یکی یه یکی میبندن! مرجع بررسی قیمت ها میشه سایت های غیررسمی!

برای بررسی قیمت مسکن خیلی وقتا باید بریم سراغ سایت هایی که آگهی ها رو منتشر میکنن! یه وقتایی وسط آگهی ها یه قیمت های پرتی به چشم آدم میخوره! مثلن میبینی جایی که متوسط قیمت اجاره حدود 500 میلیونه یکی اجاره رو زده 50 میلیون! طبعن کنجکاو میشی که ببینی ماجرای آگهی چیه!

میری مشخصات رو میخونی میبینی نوشته:

"یه نفر حانم تقریبا ۴۰سال نیازمندیم

پیش مادر باشه مادرمون تنها نباشه

یه هم نشین هم صحبت باشه

مادر هفته ای دوبار میره دیالیز پیشش بره بیاد

یک خانم تنها نهایت یه دونه بچه باشه متاهل نمیشه

ما هیچ پولی از خانم نمیگیریم فقط میخواهیم مادرمون تنها نباشه

و هیچ پولی هم نمیدیم"

درواقع این خانواده گرامی یک پرستار رایگان میخوان برای مادرشون!

این که "هر انسانی" با شنیدن ماجرای ترزیق آب مقطر به جای داروی شیمی درمانی و سرقت دارو از بیماران سرطانی! شوکه میشه، از این میزان دنائت وحشت میکنه و قلبش به درد میاد به جای خود.

اگر چند نفر از نزدیکانتون به خاطر سرطان فوت کرده باشن وحشت و شوک ماجرا براتون خیلی سنگین تر میشه!

فال نیسان!

یک وقتایی انقدر چند تا کار رو همزمان انجام میدم و از این شیفت میکنم به اون، از اون شیفت میکنم به این! همزمان حواسم به موضوعات جانبی هم باید باشه و... یه خطاهای لحظه ای بامزه پیش میاد برام!

صبحم روی چند تا حوزه همزمان داشتم کار میکردم که نوتیفیکیشن یه خبر اومد! یه لحظه سریع نگاه انداختم ببینم چیه؟ اگر موضوع مهمی باشه بذاریمش توی برنامه کار!

دیدم نوشته: "قیمت نیسان یزدی گران میشود"

تیتر رو میخونم و فکر میکنم توی یزد کارخونه نیسان داشتیم؟ در ادامه فکر میکنم اگر داشته باشیم هم قیمت ربطی به کارخونه نداره! این فکرا باعث میشه روی محتوا حساس بشم فکر کنم موضوع جالبی میتونه باشه برای بررسی. میرم باز کنم خبر رو بخونم که میبینم تیتر یه چیز دیگه بوده! "قیمت نیسان بزودی گران میشود"

حالا اگر قصد خرید نیسان دارید چه نیسان یزدی یه غیریزدی برید بخرید که قراره گرون بشه!

یک دلیل دیگه برای این که نباید برای سرمایه گذاری، سکه خرید!

"سازمان امور مالیاتی کشور پیش نویس بخشنامه ای درخصوص مالیات بر ارزش افزوده سکه (ضرب بانک مرکزی) را در دسترس عموم مردم و فعالان اقتصادی قرار داد. طبق این پیش نویس، سازمان مالیاتی در نظر دارد از سکه های ضرب بانک مرکزی، مالیات بگیرد."

سهل است!

وزیر دولتین فخیمه رییس جمهور شش کلاسه و رییس جمهور فوق تخصص جراحی قلب!* به صنعتگران درمانده در مصیبت زمستان سخت، مژده دادند که دلخوش به این مقدار نباشید! تابستان سهل هم پیش رو است و امسال قطعی برق بیشتری در انتظار است.

.

.

توی دولت قبل وزیر صمت بود، توی دولت فعلی وزیر نیروست.

خانم مهندس!

چند وقت پیش، وسط خواب و بیداری بودم نوتیف تلگرام اومد. باز کردم دیدم یکی از همکاران سابق تبریک گفته و آرزوی موفقیت و بهروزی و...

وسط خواب و بیداری با خودم فکر کردم عع امروز روز مهندس بود؟ همکار گرامی هیچ وقت روز مهندس رو به من تبریک نگفته چرا الان یادش افتاده من مهندسم؟

یه ذره بیشتر فکر کردم دیدم جدی روز مهندس نیست! پس ایشون چرا داره به من تبریک میگه؟

هی فکر کردم و یادم نمی اومد اگه امروز روز مهندس نیست پس چه روزیه که به من تبریک گفته؟

بعد که دیگه هوشیار شدم و از حالت "من مهندسم، اینجا کجاست؟"* دراومدم و یادم افتاد مناسبت چیه! خودم تعجب کردم انقدر مهندس بودن توی ناخودآگاه و پس زمینه ذهنیم پررنگه! بعد از سالها که توی اون حوزه کار نمیکنم و با همکارهایی که داشتم و دارم توی حوزه های دیگه شغلی-تخصصی روزها رو به هم تبریک میگیم! هنوز اولین مناسبتی که یادم افتاده و فکر میکنم شاملش میشم مهندس بودنه!

.

.

*من کیم؟ اینجا کجاست؟

حالشون خوبه یعنی؟

کانال خبرگزاری فارس، نسخه صوتی کتاب سرود کریسمس رو داره فصل به فصل منتشر میکنه!

درآمدهای پیش بینی شده دولت برای سال آینده ۶ هزار همته!

اگر تحریم جدیدی اعمال نشه (البته با توجه به این که "ترامپ ایز کامینگ!" خیلی بعیده!) و قیمت نفت همین حدود بمونه، برای اینکه دولت فخیمه رییس جمهور فوق تخصص جراحی قلب! کسری بودجه نداشته باشه و دخل و خرجش باهم بخونه، باید قیمت دلار رو دستکم حدود 880 هزار ریال تنظیم کنن!

کیک میلیونی!

چند روز پیش یکی از دوستان، یه کیک هویج بسیار خوشمزه آورد برای عصرونه بخوریم!

همون جور داغ داغ حدود 50 میلیون هم ازم تامین اعتبار کرد رفت! فک کنم میتونم مدعی بشم گرونترین کیک هویج دنیا رو من خوردم!

.

.

من کلن با شوق به آدما پول قرض میدم. کسانی که بهشون قرض دادم به جز یک مورد، بقیه آدمهای خوش حسابی بودن. فکر هم میکنم نفعی که قرض دادن پول برای زندگی و کسب و کار آدم داره، خیلی بیشتر از نگه داشتن و سرمایه گذاری اون پوله. فقط اتفاقی که افتاد خیلی جالب و غیرمنتظره و در نوع خودش جدید بود!

۲۰۲۴ عزیزم!

یکی از جالب‌ترین سالهای زندگیم بودی.

توی تو تصمیمهای قشنگ گرفتم برای زندگیم، و هر روز هر روز و هر روز یه قدم جلو رفتم.

توی تو فرصت کردم مسائل جدیدتری یاد بگیرم، بیشتر رشد کنم، موفق‌تر بشم و تجربه های ناب و جدید داشته باشم.

دلم برات تنگ میشه.

بولوتداموس

همیشه میگفتم میرسه یه روزی که جناب نزدیک النظر میاد میگه سال 88 منو مجبور کردن به اون کارها!

به نظر میاد اون روز رسیده!

اقتصاد در دست خران!

جناب فرزین، رییس بانک مرکزی دولتین فخیمه رییس جمهور شش کلاسه و رییس جمهور فوق تخصص جراحی قلب! مدعی شده: نرخ دلار بازار ایران را یک سایت آمریکایی تعیین می‌کند! کانال «بن‌بست» که از ۹ صبح برای همه صرافی‌هایی ایران نرخ دلار تعیین می‌کند در آمریکا ثبت شده و همه سرورهای آن هم در آمریکا است.

خب بزرگوار! حالا با این که بانک مرکزی و وزارت اقتصاد کشور حریف یه کانال تلگرامی نشده! کار نداریم!

اصلن فرض میگیریم اقتصاد اینطور کار می کنه که کانال تلگرامی تعیین کننده شده! (فرض محال که محال نیست!) شما هم یک کانال تلگرام راه بنداز، سرورش رو هم بذار آمریکا! بگو دلار 73 هزار تومنه! (خیلی ام راضی به زحمتتون. همون 73 تومن که وزیر اقتصاد گفته کف قیمت دلاره!)

فال دلار

خب دیگه بازاریا قاتی کردن! وقتی صدای بازار در اومد بازارساز شروع به اصلاح نرخ ارز میکنه.

این چند روز اخیر صدای نارضایتی فعالان اقتصادی بلند شد. بازار طلام دیگه شاکی شده و این صنف که شاکی بشه، رسمن زنگ خطره برای بازارساز که وقت ورود رو بهش نشون میده.

حالا به قیمت قبل که برنمیگرده! شاید به همون کف 730 هزار ریالی مورد تایید وزیر اقتصاد دولت فخیمه رییس جمهور فوق تخصص جراحی قلب برسوننش!

توجهتون رو به این پیش بینی وضعیت اقتصادی که چندسال پیش سازمان برنامه و بودجه ارائه کرده جلب میکنم. پیش بینی ها از نظر رقمی خیلی دقیق و البته از نظر زمانی زودتر از موعد رخ داده/میده!

به نظاره و تماشا / راه بی بازگشت

مسعود نیلی:

"خطر سرمازدگی حکمرانان

به یاد دارم در سال‌های دور گذشته و در زمان‌هایی که در سازمان برنامه و بودجه کار می‌کردم، در چند نوبت، مسوولیت تهیه گزارش‌هایی تحت عنوان چشم‌انداز ۱۰سال آینده اقتصاد ایران را برعهده داشتم. هدف اصلی این کار آن بود که ابعاد شکاف‌ها و عدم تعادل‌هایی که در آن مقطع زمانی غیر قابل مشاهده ملموس بود اما در گذر زمان، روند رو به افزایش داشت، در همان ابتدا نمایان شود. به‌عنوان مثال، ابعاد کسری بودجه یا عدم تعادل در تراز پرداخت‌ها و غیره، از این طریق برای سیاستگذار روشن و مشخص می‌شد. یک فرض تلویحی هم در انجام این کار وجود داشت و آن هم این بود که تصمیم‌گیرنده خود را در قبال حل مشکلات، مسوول می‌شناسد و لذا قاعدتا از مواجه شدن با مسائل بزرگ و بحرانی، اجتناب می‌کند.

طی چند ماه اخیر، تعدد و تنوع مشکلات بزرگ به‌شدت افزایش پیدا کرده و از مرحله نگرانی عبور کرده‌ایم. آنچه درباره وقوع آن در آینده هشدار داده می‌شد، در زمان حال محقق شده و ابعاد آسیب‌زای خود را نمایان ساخته است. در اینجا به فهرستی از این مسائل اشاره می‌کنم:

۱. مسائل خارجی

۱-۱. انتخاب ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا و شناختی که از عملکرد او در دور پیشین ریاست‌جمهوری‌اش حاصل شده است، احتمال‌های مختلفی را مطرح می‌سازد که شاید یکی از اولین و بدیهی‌ترین آنها این است که محدودیت‌هایی را که در دوره بایدن در زمینه صادرات نفت کشور کاهش پیدا کرده بود، تشدید کند و از این طریق، بازار ارز و بودجه و تولید و تورم ما را تحت تاثیر جدی قرار دهد. قاعدتا هرچه این احتمال بیشتر باشد، فروض لحاظ‌شده برای اقتصاد سال آینده، گمراه‌کننده‌تر خواهد بود.

۱-۲. سران کشورهای بزرگ اروپایی در نامه‌ای به شورای امنیت سازمان ملل، درباره فعال شدن مکانیزم ماشه و بازگرداندن تحریم‌های شورای امنیت در سال آینده، مسائل بسیار جدی را مطرح کرده‌اند. قاعدتا در صورت تحقق چنین شرایطی، وضعیت سال آینده از آنچه در بند قبل مطرح شد هم دشوارتر خواهد شد.

۱-۳. وقایعی که در منطقه خاورمیانه، ابتدا در غزه و سپس در لبنان به وقوع پیوست، نهایتا به رودررویی مستقیم نظامی میان ما و رژیم اسرائیل ختم شده است که مطمئنا، فارغ از ابعاد پیچید نظامی و سیاسی، پیامدهای اقتصادی تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت.

۱-۴. تحولات اتفاق‌افتاده در سوریه بسیار مهم و اثرات آن حائز اهمیت بالا خواهد بود و علاوه بر آن، احتمالا رابطه ایران و ترکیه را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد.

۲. مسائل اقتصادی

۲-۱. ناترازی انرژی همان‌گونه که مشهود است، شکل کاملا بحرانی به خود گرفته است. بحران انرژی برای کشوری با رتبه دوم گاز و رتبه چهارم نفت در جهان، غمی سنگین بر دل و عرقی از روی شرمساری بر پیشانی می‌نشاند. شک ندارم که بحران انرژی در کشور نفتی-گازیِ ما، در کتاب‌های درسی اقتصاد پایه، به‌عنوان یک مورد عبرت‌آموز، ثبت و ذکر خواهد شد. بحران انرژی نیمی از کشور را در شرایطی که دمای هوا هنوز کاملا زمستانی نشده به تعطیلی کشانده است. برآوردهای با تقریب قابل قبول شکاف انرژی و تاثیر تعیین‌کننده آن بر قفل شدن فعالیت‌های اقتصادی و اداری در سال آینده و سال‌های پس از آن، بسیار ساده و بسیار دردآور است.

۲-۲. آلودگی هوا که نه ناشی از صنعتی شدن و رشد بالای اقتصادی، بلکه برآمده از اقتصادی است که در تولید درجا می‌زند؛ اما در مصرف در حال تخریب حال و آینده کشور است، سم غلیظ و سرطان‌زا را به ریه‌های کودکان و سالمندان آسیب‌پذیر کشورمان می‌برد و بی‌رحمانه نسل‌کشی می‌کند.

۲-۳. فرونشست‌های خاک در جغرافیای کشور به‌سرعت در حال گسترش است و آینده سرزمینی ایران را در معرض تخریب قرار داده است.

۲-۴. ابعاد کسری بودجه برای دولتی که کم‌توان در ارائه خدمات عمومی، ضعیف در ارتقای سطح رفاه کارکنان خود و بدون بنیه در انجام سرمایه‌گذاری‌های زیربنایی است و در درون خود، بار سنگین ورشکستگی نظام بازنشستگی را هم به دوش می‌کشد، حتی با فروض درنظر گرفته‌شده در بودجه سال آینده، هشدار‌دهنده است. این بار سنگین، نظام بانکی بیمار را هم دچار ناترازی هشداردهنده کرده است.

۲-۵. نوسانات بزرگ و مخرب بازار ارز، همراه با تورم بالا که به جزء ثابت و همیشگی از زندگی اقتصادی ما تبدیل شده، فقط علامت بی‌ثباتی و عدم قطعیت می‌دهد.

۳. مسائل اجتماعی

۳-۱. افزایش ۱۰میلیونی به جمعیت زیر خط فقر که در سال‌های اخیر اتفاق افتاده، واقعه‌ای بسیار مهم است و قاعدتا باید تبدیل به بزرگ‌ترین نگرانی نظام حکمرانی می‌شد. پیامد این اتفاق بزرگ را می‌توان در اعتیاد و طلاق و وقوع انواع جرم‌ها مورد شناسایی قرار داد.

۳-۲. انتشار اطلاعات با تواتر نسبتا زیاد که هر از چندی درباره فسادهای رخ‌داده در زندگی مقامات کشور یا فرزندان آنها صورت می‌گیرد، در کنار بنگاه‌داری‌های رانتی غیرخصوصی و غیردولتی، وقتی با فشارهای سنگین اقتصادی که به زندگی مردم وارد می‌شود، همراه باشد، بنیان سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی را از این هم سست‌تر می‌کند. پیمایش‌های انجام‌شده از نگرش‌های ایرانیان نشان می‌دهد که وضعیت سرمایه اجتماعی نظام حکمرانی در حضیض تاریخی خود قرار دارد.

۳-۳. گسست‌های اجتماعی- فرهنگی موجود میان جامعه به‌ویژه در میان جوانان، کاملا هشدار‌دهنده و آتش زیرخاکستری است که هرچند با شعله‌ور شدن در سال۱۴۰۱، هشدارهای خود را داد، اما شواهد درباره نحوه مواجهه با مساله فیلترینگ و موارد مشابه، نشان می‌دهد که این هشدارها به اندازه کافی جدی گرفته نشده است.

۴. جمع‌بندی

بحران‌های گوناگونی که در عرصه‌های روابط خارجی، اقتصاد و چالش‌های اجتماعی ذکر شد، در کنار یکدیگر، کشور را در موقعیتی خطیر قرار داده است. ماه‌های پیش‌رو و سال آینده می‌تواند گردنه‌ای پرپیچ و صعب‌العبور برای ایران عزیز باشد. خطا در تشخیص موقعیت می‌تواند هزینه‌های جبران‌ناپذیر تاریخی ایجاد کند. عبور از این گردنه، نیازمند تحلیلی واحد و عزمی یکپارچه در کل نظام تصمیم‌گیری کشور در گذر با حداقل هزینه از آن است.

از نظر نگارنده این سطور، بزرگ‌ترین آفت نظام حکمرانی ما، وجود تحلیل‌های متفاوت راهبردی، همراه با دادن وزن‌های کاملا متفاوت به موضوعات، در میان مقامات اصلی تصمیم‌گیرنده کشور است. مسائل سیاسی و امنیتی، در جزیره‌ای جدا، مسائل اقتصادی در جزیره‌ای دیگر و مسائل اجتماعی هم معمولا در جایی به بحث گذاشته نمی‌شود.

جزایرِ مسائل سیاسی-امنیتی و اقتصادی نه تنها از هم جدایند، بلکه دارای رابطه سلسله مراتبی هم با یکدیگر هستند. به این معنی که رویکردهای سیاسی-امنیتی دارای تفوق سازمانی بر رویکردهای اقتصادی هستند. این شیوه از سازمان حکمرانی، نه‌تنها فاقد کارآیی در عبور دادن کشور از گردنه بسیار سخت پیش‌رو است و می‌تواند هزینه‌ای بسیار سنگین برای آینده کشور ایجاد کند، بلکه خطاهای محاسباتی راهبردی را هم نتیجه می‌دهد.

نظام سازمانی حکمرانی در کشور ما به‌گونه‌ای است که مرکز و نهادی برای بررسی یکجای همه این مسائل در آن پیش‌بینی نشده است. عظمت مشکلات و ماهیت سیاسی –اجتماعی و اقتصادی آنها ایجاب می‌کند که ابتدا به‌طور توامان، مسیر سیاسی بازشده و اعتماد اجتماعی ارتقا یابد تا امکان انجام اصلاحات اقتصادی فراهم شود.

مدت‌هاست که راه‌حل‌های سیاستی بدون گره‌گشایی سیاسی، کارکرد خود را از دست داده است. لذا قواعد حاکم بر نظام سیاسی ما، امکان برنامه‌ریزی تک‌قوه‌ای قوه مجریه را برای پرداختن به حل مشکلات اقتصادی فارغ از دو بعد دیگر سیاسی و اجتماعی سلب کرده است. به‌عنوان مثال، فرض کنید دولت تلاش کند تا فاصله میان نرخ‌های ارز را کاهش دهد. اما وقتی اقتصاد مرتبا در معرض شوک‌های سیاسی خارجی است، طبیعتا حملات سیاسی تلاش‌های صورت‌گرفته را نقش بر آب می‌کند.

سوال اساسی و بسیار مهم این است که فهرست مسائل ذکرشده در این نوشته یا موارد مشابه در حال حاضر، به صورت یکجا روی میز کدام مقام مسوول یا نهاد تصمیم‌گیر قرار دارد و درباره آنها آیا در حال حاضر جایی برای چگونگی گذر از چالش‌های بحرانی پیش‌رو در ماه‌ها و سال آینده درحال برنامه‌ریزی هست یا نه؟ فهرست ذکرشده در این نوشته، به معنی واقعی کلمه، لرزه بر اندام انسان می‌اندازد و خواب را از چشم‌ها می‌رباید. هر مقام مسوولی تا مطمئن نشود که چگونگی عدم مواجهه با برخی از موارد از طریق دور راندن آن و چگونگی مواجهه با برخی دیگر از طریق عبور از آن مشخص شده است، نباید آرام گیرد.

اما علائمی که دریافت می‌شود چنین اهمیت و حساسیتی را نشان نمی‌دهد. پررونق‌ترین بازار در کشور ما، همچنان، بازار دعواهای سیاسی و مشغول شدن به تخریب ظرفیت‌های درونیِ نظام سیاسی و نابود‌سازی مقدار ناچیز باقی‌مانده از سرمایه اجتماعی نظام تصمیم‌گیری است. کافی است کسی بررسی کند و ببیند در میانه این همه مشکلات هول‌انگیز، مشغله اصلی سیاستمداران موثر ما چه بوده است.

گروهی، همه تلاش خود را صرف ترغیب تصمیم‌گیرندگان به افتادن در عرصه درگیری‌های نظامی می‌کنند. گروهی دیگر، به‌طور خستگی‌ناپذیر در تلاش برای برکناری فلان مقام مسوول و استعفای فلان مقام دیگر مسوول هستند و عده‌ای دلواپسِ تاخیر در ابلاغ قانون حجابند. از سوی دیگر، در سطوح بالای دولت، هنوز راجع به رشد ۸درصد و اجرای برنامه هفتم صحبت می‌شود و مجلس شورای اسلامی با جدیت و صرف وقت در حال بررسی بودجه‌ای است که احتمال محقق شدن فروض اصلی آن بسیار پایین است، گویی هرنهادی سعی می‌کند خود را از مسائل اصلی دور نگه داشته و به مسائل دست چندم مشغول کند.

شدت دور بودن دغدغه‌های اکثر حکمرانان ما از مسائل مهم ذکرشده بعضا به اندازه‌ای است که گویی آنها در کشوری دیگر مسوولیت دارند. لذا این نگرانی به‌وجود می‌آید که شاید سیاستمداران ما شبیه به کوهنوردانی شده‌اند که در سرمای کوهستان، گرفتار سرمازدگی شده‌اند و در پی آن، به خواب رفته‌اند.

این یادداشت هرچند بسیار تلخ نوشته شده است، اما امیدوارم تلخی آن، نیشتری باشد که این افراد را از خواب سرمازدگی بیدار کند. مردم ما حق دارند بدانند که نظام تصمیم‌گیری برای مواجهه با شرایطی که احتمال وقوع آن بسیار زیاد است و زندگی آنها را کاملا تحت تاثیر قرار می‌دهد، چه برنامه‌ای دارد. اگر نظام تصمیم‌گیری برای شرایط دشوار پیش‌رو، سندی در دست تهیه دارد، لازم است به جامعه اعلام کند که چگونه قرار است از چنین شرایط مهلکی خارج شویم. اگر به همین صورت پیش برویم، جامعه دچار پاندمی یأس خواهد شد که امیدوارم عواقب این پاندمی به‌طور واقعی درک شده باشد.

زمان آن فرارسیده است که هرچه سریع‌تر، تصمیماتی هرچند تلخ، اما بسیار مهم و سخت گرفته شود. لحظه به خواب رفتن در حالت سرمازدگی، مرگ قطعی را در پی خواهد داشت. مراقب پاندمی یأس باشید."

.

.

بنده خدا مسائلی رو مطرح کرده که دیگه همه میدونن! منتها حالا یا حواسش نیست، یا خودش هم مثل اون حکمرانانی که بهشون هشدار میده تمایلی به دیدن این واقعیت نداره! کدوم واقعیت؟ اگر عقلانیتی که توان بهبود این اوضاع رو داره بر کشور حاکم بود! هرگز به این مرحله نمیرسیدیم که حالا نیاز به درمان و بیداری و توجه باشه.

ج.ا در بن بستی افتاده که بدون بازگشته.

دیگه دیره!

تسنیم (رسانه نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) مقداری پنیه رائفی پور و دوستانش رو زده!

فک کنم خود ج.ا هم فهمیده پایداری تبدیل به فرانکنشتاین‌ش شده!

به نظاره و تماشا / رکورد تاریخی!

حداقل حقوق در ایران رفته زیر ۱۰۰ دلار!

این که چنین رکورد تاریخی ای توسط ج.ا ثبت شده افتخار نداره؟

کاش دو تا هل دیگه بدن حقوق یک سال معادل یک سکه بشه و رکورد جدید دیگه ثبت بشه.

حسرت‌خوران

"۲۱ سال پس از سقوط دولت بعث هنوز هم گورهای دسته‌جمعی کُردها در عراق کشف میشوند. در آخرین مورد بقایای ۱۰۰ زن و کودک در«تل الشیخیه»‌ پیدا شدند. مقامات عراقی میگویند آنها «لباسهای کُردی بهاری»‌ به تن داشتند و احتمالا اهل «کلار» در سلیمانیه بودند."

.

.

بعد یه عده ماله کش میگن مردم عراق دارن حسرت دوران صدام رو میخورن!

البته نیک که بنگری! راست میگن!

بلخره حزب بعثم ماله کش و وابسته داشته که هنری به جز ماله کشی ظالم نداشتن و از قبلش نون میخوردن. معلومه اینا حسرت دوران صدام رو میخورن.

یه عده آدم کش و قاتل و خونشور بودن، مثل کسانی این صد نفر رو کشتن، دفن کردن و... نونشون توی آدمکشی و خونشوری بود. معلومه اینا حسرت دوران صدام رو میخورن.

لوله شدن با خط لوله!

با توجه به این که زمزمه انتقال گاز قطر به اروپا (با خط لوله) شروع شده! با اطمینان بیشتری میشه گفت سقوط حرم یکی از تبعات حمله پوتین به اوکراین بوده.

وقتی مشکل تامین گاز برای اروپایی که در این مورد به روسیه وابسته بود پیش اومد و در حالی که ج.ا منتظر زمستان سخت بود، اونها برای کوتاه مدت منابع دیگری پیدا کردن و برای تامین گاز در بلند مدت هم نقشه های جدیدی کشیدن. شرکای جدیدی پیدا کردن و با کمک اون شرکا نقشه هاشون رو پیش بردن.

نکته بامزه اینه که اگر این خط لوله اجرایی بشه، با توجه به ذی‌نفع بودن کشورهای مهمی مثل "قطر، عربستان، اردن، عراق، ترکیه و بیشتر کشورهای اروپایی" این کشورها تلاششون رو برای ثبات و امنیت سوریه خواهند کرد و امید ج.ا برای این که سوریه تبدیل به یک نمونه ناموفق براندازی باشه، ناکام میمونه.

هرچند ج.ا به هر حال تلاشش رو برای ناامن سازی سوریه خواهد کرد. مشابه همون کاری که بعد از سقوط صدام توی عراق کرد! (نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بعد از سقوط صدام ترورهای گسترده ای توی سراسر عراق انجام داد. هدف این بوده که با ضعیف کردن ارتش (با ترور و مجبور به فرار کردن نظامیان رده بالا) هم توی اون کشور ناامنی ایجاد کنه و هم شرایطی رو ایجاد کنه نیروهای باقی مونده از حزب بعث توی قدرت نباشن و بتونه راحت توی حکومت و سیاست و عراق نفوذ کنه!

البته از اونجا که ج.ا استاد سرمایه گذاری های اشتباهه، در نهایت هیچ کدوم اینا به دردش نخورد!

سردار بزرگ ج.ا توی عراق و با چراغ سبز مقامات عراقی کشته شد.

عراق موقع حمله اسراییل آسمونش رو برای اونا باز گذاشت.

همون عراق موقع سقوط حرم، آسمون و زمینش رو به روی ج.ا بست.

هوش مصنوعی

با دوستی داریم از هوش مصنوعی استفاده میکنیم!

بهم میگه چقدر مودب باهاش حرف میزنی!

میگم ایشون همه چیز یادش می مونه! باید حواسمون باشه باهاش چطوری رفتار میکنیم! فردا که کنترل دنیا رو دستش گرفت، با ماهایی که باهاش مودب و محترمانه رفتار کردیم، مهربون رفتار میکنه.

به نظاره و تماشا / ناقابل ۷۳۰ هزار ریال!

وزیر اقتصاد در جلسه کمیسیون اقتصادی مجلس درباره نوسانات ارزی بیان اینکه اگر شرایط عادی بود قیمت دلار الان باید ۷۳ هزار تومان بود.

همتی افزود: از ابتدای ۱۴۰۱ تا پایان آذر ۱۴۰۳, بر اساس گزارش بانک مرکزی شاخص قیمتها، ۲ ممیز ۸ دهم درصد شده بود که اگر تورم آمریکا را از آن کم کنیم شاخص قیمتها حدود ۲/۷ برابر شده و قیمت دلار که در ۱۴۰۱ حدود ۲۷ هزار تومان بود باید الان به حدود ۷۳ هزار تومان می‌رسید.

.

خب پس! دلار ۷۳۰ هزار ریالی رو به رسمیت شناختن! برنامه ای برای کاهش نرخ ارز نیست

درد رفاقت 4

طی یک سال گذشته به جز اون تغییراتی که گفتم توی کار و زندگی و... دادم! یه تغییر جالبی هم بوده و تازه دارم بهش پی میبرم!

من میتونم بگم تقریبن هیچ وقت علائم معمول PMS رو نداشتم! حتی علائم برعکس داشتم! یه حالت سرخوشی و خجستگی الکی برام پیش اومد!

این که میگن خانوما توی اون بی انرژی میشن، بی حوصله و غمگین میشن، اضطراب دارن و... رو تجربه نکرده بودم! برعکس انگار یه دوپینگ جسمی و روحی بود برام.

توی چند ماه یا شاید یک سال اخیر دارم علائم معمولش رو تجربه میکنم! اوایل فکر میکردم من الان چرا خسته و بی انرژی هستم؟ مریض شدم؟ بعد از خوض و تفکر بسیار! فهمیدم ماجرا چیه!

حتی اون درد دست بود گفتم اسمش رو گذاشتم درد رفاقت و توی دورانی پیش میاد که یاد رفیق از دست رفته می افتم؟ الکی منتش موند سر رفیق از دست رفته! توی همین دوران PMS پیش میاد

خلاصه ما پی ام اس‌مون رو درد رفاقت صدا میکنیم!

پشت در

یه ماجرایی رو تعریف کردم چند نفر آدم خوشمزه خندیدن!

بعد الان من این شکلی دارم فکر میکنم آخ آخ! کی یاد این خنده تون بیفتید، پشت دست بگزید!

آدما معمولن فراموش میکنن منع پشت دره!

خودش رفت، یادش موند!

چند سال پیش توی یه گروهی! یه بنده خدایی که فکر میکرد خیلی کادوی خفنی برای روز مادر خریده (وضع مالیش هم خوب بود) اومد گفت بچه ها بیاید امسال عکس کادوهامون رو بذاریم.

اولین نفر هم عکس رو فرستاد. یه گوشی میان رده هدیه خریده بود!

اون سال فکر میکنم ابر و باد و مه و خورشید و فلک همه دست به دست هم داده بودن، همه چند نفری که توی گروه بودیم کادوهای گرون قیمت خریده بودیم! مثلن یکی طلا خریده بود! یکی آیفون! یکی ظرفشویی! یکی عطر گرون تومنی! یکی تور ترکیه و... کادوهای سنگینی که روتین هر ساله نیست و هر چند سال یه بار چنین هدیه ای میخری. واقعن نمیدونم چرا بنده خدا انقدر بدشانس بود که هر چند سال یک بار کادوی سنگین دادن همه ما با هم مقارن شده بود، اونم صاف همون سال پیگیری کرد کی چی خریده؟

انقدر ناراحت شد که لفت داد رفت! بعدنم به گوشمون رسید که فکر کرده الکی گفتیم و خواستیم ضایعش کنیم!

از اون موقع هر بار مناسبتی هست که باید هدیه خریداری بشه، یاد اون بنده خدا می‌کنم!

دل و زَهره!

تا حالا پیش اومده کسی دور و برتون باشه که اوایل معاشرت فکر کنید سطح فکری بالایی داره، درگیر تفکرات سنتی و واپسگرا نیست و...

بعدها ببینید از هر چی خاله خانباجی بی سواد دور و برتونه سنتی‌تر و فناتیک‌تر فکر میکنه؟

من بعد از سالها هر بار که درب جدیدی از میزان سنتی بودنش به روم باز میشه شگفت زده میشم.

بعضی وقتا باید از جمعه شروع کرد!

اول دی ماه سال 402، روز جمعه بود. از صبح مشغول راست و ریس کردن یه سری کارا بودم و بعدازظهر در حالی که داشتم با یکی از نیروها سر جمع کردن یه گزارش سر و کله میزدم، انگار زندگی زد پس کله‌م!

ساعتش رو هم یادمه، 15 و 21 دقیقه بود.

با خودم فکر کردم من دارم با زندگیم چیکار میکنم؟ بسه دیگه! مگه دوستم رو ندیدم که وسط اون همه بدو بدو یهو از دست رفت؟

به خودم گفتم ول کن این همه کار و استرس و دغدغه و بدو بدو رو!

همیشه فکر میکنیم تغییرات رو از شنبه شروع میکنم... از صبح فردا شروع میکنم... اما یه وقتایی از جمعه باید شروع کرد! از ظهر هم شروع کرد. مثلن یه روز جمعه، ساعت 15 و 21 دقیقه!

اون روز منتظر شنبه نشدم. منتظر صبح فردا نشدم! وسط روز جمعه کارهایی رو شروع کردم که مدتها بود توی ذهنم میخواستم شروع کنم و کارهایی رو تموم کردم که مدتها بودن میخواستم تموم کنم، اما تموم شدنشون رو به تاخیر مینداختم.