نجار و بادمجان

یه بنده خدایی بچه دار شد

رفت پیش نجار سفارش گهواره داد

آقای نجار هی امروز و فردا کرد و آخرم گهواره ای تحویل نداد

گذشت و گذشت بچه مذکور بزرگ شد ازدواج کرد و خودش بچه دار شد. رفت پیش همون آقای نجار سفارش گهواره داد برای بچه ش

نجار گفت اگر مثل بابات عجله داری کار من نیست!

.

حکایت آقای نجار، حکایت دولت فخیمه رییس جمهور 6 کلاسه س! قرار بود معیشت و سفره مردم به برجام گره زده نشه! قرار بود اثر تحریم بر مرغ و تخم مرغ بره! قرار بود مشکلات اقتصادی با تجارت با همسایگان حل بشه و... می گیم چی شد اینا؟ می گن چقدر عجله داریم! اولا می گفتن به اندازه رسیدن بادمجون به دولت رییسی وقت بدید! معلوم نیست چه بادمجونیه که نزدیک دو سال شده ولی هنوز نرسیده!

در حین این که منتظریم بادمجونا برسن و نباید عجله ای داشته باشیم برای رسیدنشون! فروردین ماه تورم نقطه به نقطه 55.5 درصدی برای خودش ثبت کرده.

بعد تازه دادار دودور راه انداختن که تورم کاهشی بوده! تورم ماهانه کم شده! چقدر؟ 1 واحد درصد! اصلن کمر تورم با این کاهش شکسته آ!

دیگه نمی گن تورم نقطه به نقطه 22.6 واحد درصد افزایش داشته!

- یه تورم ماهانه داریم یه تورم نقطه به نقطه. تورم ماهانه در مقایسه با ماه قبل (در این مورد مقایسه فروردین 1402 با اسفند 1401) حساب میشه، تورم نقطه به نقطه در مقایسه با ماه مشابه سال قبل (در این مورد مقایسه فروردین 1402 با فروردین 1401)

خلاصه که فکر نکنید فقط کمر ماها زیر بار تورم شکسته! کمر خود تورم هم با کاهش 1 واحد درصدی تورم ماهانه شکسته!

بعد قسمت بامزه محاسبه تورم می دونید چیه؟ این که کالاهایی مثل بنزین و نون که قیمتشون ثابت نگه داشته می شه هم توی این محاسبه هستن و باعث میشه تورم واقعی به خاطر ثابت بودن اینا خیلی کمتر محاسبه بشه. فقط همین 2 قلم از سبد محاسبه تورم حذف کنن، رقم تورم واقعی اعلام بشه با اعداد جالبی مواجه خواهیم بود.

به نظاره و تماشا / عادت می کنیم؟

یه وقتایی وسط کار حیرت می کنم از این که چقدر زود اعداد میلیاردی بخشی از کارمون شده.

مواردی که تا 5 سال پیش چند ده میلیون قیمت می زدیم الان میلیاردی شدن و دیگه عجیب نیست این قیمتا برامون. 5 سال پیش یه مورد میلیاردی خیلی چیز خفنی بود. الان اصلن زیر 1 میلیارد دیگه معنی نداره!

قیمت خونه یه جاهایی شده چند میلیارد که تا چند سال پیش بهمون (طبقه متوسط) پول می دادن هم نمی رفتیم توی اون مناطق زندگی کنیم! الان حتی پول خونه خریدن توی اون مناطق رو نداریم! ارزونترین ماشین صفر شده 360-70 میلیون. دلار شده بود 6 تومن همه داشتیم سکته می کردیم چی میشه؟ الان 60 تومنه!

طبقه متوسط فقیر شده، چه بر سر طبقه فقیر اومده؟

تازه این آخرش نیست، دلخوش به این مقدار نباشید! موج های تورمی بزرگی در پیشه.

و به قول جان مینارد کینز: یک تورم بلندمدت آرام آرام تمام بنیان های اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی یک ملت را نابود می کند.

فیلم آخر هفته!

مستند مهین

فیلم طلا خون

آخر هفته وقت دارید اینا رو ببینید!

وقتی که امید رو کشتن!

یکی از دوستانی که استانبول زندگی می کنه، می گفت یه سری از همکارانش رفتن شهرستان های خودشون تا توی حوزه های شهرشون رای بدن. (انتخابات پارلمانی) یا روزی افتادم که اومدم تهران تا به لیست امید رای بدم.

گاهی که به عقب نگاه می کنم متعجب می شم. ما که سطح توقعمون رو تا هاشمی، روحانی، ری شهری، پورمحمدی، مطهری و بقیه نوکرهای بی چون و چرای ج.ا آوردیم پایین. یک نظام چقدر می تونه تمامیت خواه باشه که حتی همین نوکرهای خودش رو هم قبول نکنه؟ یک نظام چقدر می تونه علیه مردمش باشه؟ یک نظام چقدر می تونه صلاح رو از ناصلاح تشخیص نده و نفهمه که کدوم جناح داره بیشتر برای بقاش کار می کنه*! قدرت چطور می تونه عقل یک نفر رو زایل کنه؟

من البته از هیچ کدوم رای هایی که دادم پشیمون نیستم و فکر هم نمیکنم در اون مقاطع نباید رای می دادیم. ما باید رای می دادیم تا جامعه مسیری که از 78 شروع شده بود رو با آرامش و به مرور طی می کرد تا به امروز برسیم. ما تمام تلاشمون رو کردیم و تمام راه هایی که می شد از صندوق رای بگذره رو امتحان کردیم.

امروز اگر می تونیم با قلبی مطمئن بگیم ج.ا اصلاح ناپذیره و حکومت اصلاح ناپذیر باید از بین بره؛ به خاطر طی کردن همون مسیره. نه این که قبلن این رو ندونیم ها. ولی این باور جمعی نبود. اکثر مردم فکر می کردن که می شه تغییری ایجاد کرد. جامعه آمادگی عبور از ج.ا رو نداشت. ما باید این مسیر رو طی می کردیم. باید امید رو می کشتن تا امروز بتونیم با استناد به مسیری که طی کردیم با خیال راحت بگیم باید از این حکومت عبور کرد.

فعلنم دولت مردان دولت فخیمه رییس جمهور 6 کلاسه ج.ا رو سوار لوکوموتیر پیشرفت کردن و دارن می فرستنش ته دره، نمایندگان انقلابی هم دارن ذغال می ریزن توی کوره لوکوموتیره سرعتش کم نشه یه وقت! اوضاع یه جوری شده که ما مخالفین ج.ا باید جلوی سرعت براندازی رو بگیریم!

.

.

.

.

.

*یکی از جاسوسان خارجی مشغول در لیبی، نکته جالبی درباره توضیح کارش داره! می گه اصلی ترین کار من در اون دوران این بود: افرادی که ممکن بود به قذافی مشاوره درست بدن رو از اطرافش دور کنم.

دموکراسی

نقل قول:

"دموکراسی دقیقاً اینه که با رأی (بدون خشونت) کسی رو از صدر حکومت «پایین بکشی».

این مهمه و باید جایگزین این درک از دموکراسی بشه که «دموکراسی «بالا بردن» کسی است با صندوق‌های رأی»!

نه! دموکراسی ابزار «گرفتن قدرت» از کسانی است که مردم باور کرده‌اند نالایق‌اند."

سلامتی همه تریاکیا

چرا هیچ کدومتون به من نگفته بود صابون تریاک بخری کل خونه رو زندگی بوی تریاک می گیره؟

نپرسیده بودم ازتون؟ خب نپرسیده باشم مگه همه چی رو باید پرسید؟ کسی اگه می دونست باید می گفت!

کل خونه رو بوی صابونه برداشته! با خوش بینی می تونم فکر کنم شایدم بویی که می ده بوی تریاک نیست! اسانس خوشبو کننده صابونه! ایشالا اسانس خوشبو کننده س و تا این تموم بشه همسایه ها قرار نیست فکر کنن اینجا روزانه تریاک استعمال می شه!

بخندیم یا گریه کنیم؟

خبرگزاری وزین تسنیم تیتر زده "نرخ‌های فضایی اجاره مسکن/ مردم به خودشان رحم کنند"

در ادامه نوشته: "بازار اجاره مسکن چند وقتی است وارد فاز نابسامانی شده و مستأجران را تحت فشار مضاعفی قرار داده است. در این شرایط لازم است، لااقل مالکان بیش از پیش هوای مستاجران را داشته باشند." (!)

بله دیگه مردم باید بی کفایتی و بی عرضگی مسئولان در کنترل نرخ تورم و قیمت دلار و تاثیر اون بر بازار اجاره مسکن رو مدیریت کنن، خونه هاشون رو ارزون اجاره بدن.

البته هیچ کدوم از اینا تقصیر دولت فخیمه رییس جمهور 6 کلاسه نیست. افزایش نرخ ارز تقصیر کانال های تلگرامیه، بانک مرکزی و وزارت اقتصاد از کانالهای تلگرامی شکست خوردن! افزایش قیمت خودرو نتیجه جو سازی سایت های اینترنتیه، وزارت عریض و طویل "صمت" مقهور قیمت سازی 4 تا سایت اینترنتی شده! افزایش قیمت اجاره هم تقصیر مشاوران املاکه و وزارت راه و شهرسازی هیچ توانی برای کنترل بازار مسکن نداره! تورم هم که کار دژمنه!

فقط معلوم نیست وقتی تورم رو دژمن می بره بالا، نرخ ارز رو کانال تلگرامی گرون می کنه، قیمت خودرو رو سایت های اینترنتی تعیین می کنن، بازار مسکن هم سر انگشت مشاوران املاک می چرخه، دولت و نظام چیکاره هستن؟!

عرزشی شناسی! 2

خب پست قبل رو احتمالن خوندید. به ادامه مبحث جالب عرزشی شناسی بپردازیم.

عرزشی ها یک سری الگوی رفتاری مشابه دارن. همونجور که عرزشی عزیز مامور اینجا خیلی می خواد با اشاره به سن و سال، استفاده از الفاظی مثل پیر، مادربزرگ، شصت ساله و... به گمان خودش و بر اساس عقل عرزشی، من رو تحقیر کنه، سایر رفقاش هم اگر دقت کنید توی فضاهای دیگه این رفتار رو دارن. استفاده از الفاظی مثل یائسه، به درد نخور، عجوزه، بی مصرف و... برای زنانی که جوان نیستن و وارد میانسالی و پیری شدن؛ توسط عرازشه ها زیاده.

استفاده از این الفاظ برای تحقیر زنان نشان از تفکر به شدت ضد زنی داره که زن رو تنها یک ابژه جنسی می دونه. زن تا وقتی جوانه، جاذبه جنسی داره، قدرت باروری داره ارزش داره. بعدش می شه یائسه، به درد نخور، عجوزه. این نگاه پشتوانه دینی و مذهبی داره. نگاهیه که اسلام به زن داره. مهمه که به این نگاه توجه کنیم، ریشه ها و علت هاش رو بشناسیم.

زنی که به درد لذت زناشویی نمیخوره از نظر اسلام-عرزشی ها پیرزن و عجوزه س. حتی نیازی نیست حجاب داشته باشه. چون کی به پیرزن نگاه می کنه؟ کرامت انسانی و شان انسانی رو بذارید در کوزه آبش رو بخورید، زن تا زمانی در این فرهنگ (در اصل در این بی فرهنگی) ارزش داره که بتونه به مرد لذت جنسی بده و براش بچه بیاره. برای همین مکرر از الفاظی مثل پیرزن، مادربزرگ، پیر، عجوزه، یائسه و... برای تحقیر زنان استفاده می کنن. در حالی که هیچ شرمی در افزایش سن نیست، پیری هیچ شرمی نداره. روند طبیعی عمر بشره. اما عقل عرزشی این رو نمی فهمه، چون زن تنها براشون یک وسیله س برای التذاذ جنسی مرد و بچه آوری براش. این نگاهیه که ارزش زن رو نه در انسانیت که در جاذبه جنسی داشتن برای مردها و توان باوری داشتن و بچه آوردن برای مردها می بینه. (دقت داشته باشید که در دین مبین، مادر هیچ حقی روی فرزندش نداره). پس زنی پا به سن گذاشته و دیگه واجد این شرایط نباشه! میشه به درد نخور، پیر، بی مصرف. چرا که زن براشون فقط یک وسیله با تاریخ مصرف محدود؛ نگاه انسانی به زن ها ندارن. نمی فهمند ذات انسان بودنه که محترمه، نمیفهمند ارزش انسان ها به جاذبه جنسی داشتن و ماشین تولید مثل بودنشون نیست. چرا که زن اساسن از نظرشون انسان نیست. وسیله ایه که برای کامجویی مرد و فرزندآوری خلق شده.

زنی که نمیخواد در چهارچوب های مورد تایید این فرهنگ (این بی فرهنگی) زندگی کنه، می شه هرزه؛ می شه مردگریز، می شه زشت، می شه عیب و ایراد دار، می شه مادربزرگ خپل، می شه بی شوهر، چرا که در فرهنگ دینی-عرزشی زنی ارزش داره که "جوان باشه و جاذبه جنسی" داشته باشه. هویت زن توی فرهنگ عرزشی وقتیه که "ازدواج کنه و فرزند بیاره" از هر زنی که خارج از این چهارچوب زندگی کنه می ترسن و سعی می کنن تحقیرش کنن. تا با تحقیر موجب بشن زنان برای این که با تحقیر مواجه نشن در چهارچوب مورد تایید عرزشی-اسلامی قرار بگیرن.

مردهای عرزشی به مادرهاشون، به همسرهاشون؛ به خواهرهاشون به دخترهاشون و زن های عرزشی حتی به خودشون هم همین جور نگاه میکنن. همه خشمشون این سال ها اینه که زن ها دارن خارج از چهارچوب استاندردی که عرزشی ها دوست دارن زندگی میکنن. همه خشمشون برای اینه که زن ها دیگه تو سری خور نیستن. همه خشمشون در اینه که زن ها ایستادن و می خوان حقوق انسانیشون رو بگیرن.

.

.

.

پ .ن: چرا این ها رو می نویسم. چون باید این ها رو بشناسیم. خطای بسیار بزرگیه نادیده گرفتن این قشر و رفتارهاشون. ج.ا می ره اما اینها رو که با خودش نمی بره. قراره بمونن و در کنار ما در ایران بعد از ج.ا زندگی کنن. پس از امروز باید به فکر باشیم که در اون سال ها بتونیم آسیب اجتماعی به اسم "عرزشی" رو درمان کنیم. وقتی قراره تغییری ایجاد بشه باید به همه جوانب اون تغییر فکر کنیم. قرار نیست فردای رفتن ج.ا بشنیم فکر کنیم خب با این لشکر عرازشه که رییسشون رفته چه کنیم. باید از امروز به فکر درمان این قوم باشیم. بعد از جنگ جهانی دوم آموزشگاه هایی برای کودکان آلمانی راه اندازی شد تا اثرات پروپاگاندای حزب نازی رو از روان بچه ها پاک کنن. یعنی پیروزی کافی نیست، پیروزی پایان راه نیست، شروع یک مسیر جدیده. برای بعد از پیروزی باید برنامه داشت. برای تغییر و اصلاح فرهنگ اشتباه باید برنامه داشت.

این سایبری-عرزشی های نازنین / عرزشی شناسی!

تصمیم دارم بعد از این هر از گاهی کامنت های عرازشه رو بررسی کنیم!

-عرزشی عزیزمون می گه: "خوبه که رییس جمهور محبوب و مردمی عزیز ما نقطه ضعفی ندارند و الا خودتو جر میدادی حالا یکی یک گوهی خورد تو هم باید مدام تکرار بکنی؟ خوبه که همه دیدیم با همفکر خودت چه برخوردی کردی ذات کثیف اصلاح طلبیت رو کردی بیچاره مردم اگر همفکرات باز به قدرت برسن خوشحالم دکتر رییسی خاری تو چشماته"

-عرزشی عزیزمون می گه:"تا جمهوری اسلامی هستش عفاف و حجابم هست زنهای پیری مثل تو ک معلوم نیس خون بکارتشون کی ریخت بیشوهر میمونین ارزو رفتن جمهوری اسلامی دارین ولی کور خوندین هرزه های سر لخت سینه لخت دست و پا لخت کجاتون پوشیدس غربگداهان بیریشه برین همونجا که بفهمین هرزگی همجا تابوئه بچه بیارین مامان سگت نشی بیچاره"

-عرزشی عزیزمون می گه: "پس قبول داری ساختن سد،پل و راه آهن کلأ سازندگی در کشور کار جوانان غیوریه که برای ایران ارزش قایل هستند و غربگداها فقط نق میزنن و نمیشه نمیتونیم ورد زبونشونه"

-عرزشی عزیزمون می گه: "امشب چه شبیه مادر بزرگ؟ آخ یادم نبود تو یک شخصیت مرد گریز داری عیب و ایرادی چیزی داری طلاقت دادن؟ دوسپسرات عرضه نداشتن بچه برات بسازن سگ آوردی نگه میداری؟ شصت سالت شد ادم نشدی گامبو گارسیا خپل"

عرزشی عزیزمون یه جای دیگه (اینجا دوستمون کامل برگشته به اصالت خانوادگیش) می گه: "بیای بانک مرکزی یک ساک بزنی چند دقه بعد بری تمام مشکلات مالیت حله ببینم پرده ت زدن یا اوپن هست پنجره تو میگم پردشو بنداز پولات اونجا بشمار کس نبینه وگرنه بدجور میکننت خون آلود پولاتو میبرن اونوقته که باید با التماس بدی دکتر ساعتهای طولانی آخ و اوخ کنی تا برات محکم بزنه بخیه کلفت باشه سوزنش دردت میاد"

.

.

.

.

دقت کنید به جز چرت و پرت گفتن و استفاده از الفاظ رکیک یه سری اصطلاحات و موضوعات توی کامنتا مشترکه! یک سری نکات رو هم مشترک استفاده می کنن! مثلن این سگ داشتن بعد بامزه س این که این مسئله سگ رو من خیلی وقت پیش (بیشتر از 6 ماه پیش) توی کامنتا نوشته بودم. یعنی کسی که این موارد رو می نویسه، نه تنها پستا رو خونده، کامنتا رو هم دقیق خونده و همه مواردی که توی کامنتا مطرح شده رو یادش نگه داشته! وقت و انرژی زیادی اینجا صرف کرده! نظرش درباره من هم که از کامنتاش معلومه! یه نفر این همه وقت و انرژی و دقت صرف خوندن وبلاگی می کنه که نویسنده ش به نظرش یه زن پیر هرزه س که ذات کثیفی داره! به نظرتون آدم سالم چنین کاری می کنی؟

بعد این دوست عزیزمون که کامنتای بالا رو نوشته (یه نفر اینا رو با اسم "الینا، شیما، شراره خشکله، بهادر" نوشته چند بارم قبلن بهش گفتم امضای نوشته ت یعنی سبک جمله بندی ها، نحوه استفاده از علائم نگارشی، استفاده به جا یا نه به جا از اسپیس و... لو می ده نویسنده همه کامنتا یک نفره. اسم عوض می کنی حداقل سعی کن نحوه نگارشت رو هم تغییر بدی! ولی خب عقل عرزشی در حد این که اسم عوض کنه کار می کنه! تازه یه مورد داشتیم که یادش می رفت قبلن با چه اسمی کامنت گذاشته، مثلن با اسم "قلی" کامنت گذاشته، با اسم "ولی" میاد بقیه کامنتا رو می ذاره، بعد که به روش میاری می گه نه من از اول با اسم "قلی" کامنت گذاشتم تو خودت اسما رو عوض می کنی!) خیلی شخصیت قابل تاملی داره. با یه ذوقی از این که فکر می کنه تونسته حرص منو دربیاره، منو بسوزونه،جلز و ولز منو دربیاره و... صحبت میکنه که من واقعن نگران اطرافیانش هستم. کسی که این همه وقت و انرژی میذاره برای این که یک نفر رو به گمان خودش آزار بده و شور و شعفش از این کار رو هم پنهان نمی کنه، واقعن باید موجود ترسناکی باشه. من از تصور این که چنین موجود بیماری همکار؛ همسایه، همسر؛ مادر و خواهر کسیه واقعن دچار وحشت می شم. فقط تصور کنید که چنین کسی چه آسیبی می تونه به اطرافیانش بزنه!

پ. ن: سوالی که ممکنه مطرح بشه اینه که چرا این کامنتا رو تایید می کنم و چرا بهشون جواب می دم و چرا حتی بهشون پست اختصاص می دم! بذارید من یک سوال بپرسم "چرا نباید این کار رو بکنم؟" مگر نه این که این شخص یک فرد حقیقیه؟ درسته تروله، ولی ربات که نیست! آدمه. این آدم یک خانواده داره، یک هویت داره، یک شغل داره، یک سری دوست داره و... یک نفره که اگر توی خیابون ببینیش، احتمالن متوجه نشی چنین شخصیتی داره.

ماها عادت کردیم در دنیای حقیقی و مجازی جواب این افراد رو ندیم؛ ازشون دور بشیم. باهاشون معاشرت نکنیم و... ولی این رفتار وجود این افراد رو از بین نمی بره. پس باید این افراد رو ببینیم، چون ندیدنشون از بین نمی بره این افراد رو. باید ببینیمشون و یادمون باشه چنین افرادی توی جامعه ما دارن زندگی میکنن. حتی ممکنه همکار و همسایه ما باشن.

وجود این افراد مثل وجود فقره که نادیده گرفتنش از بین نمی بردش. یکی فقر مادی داره، یکی فقر فرهنگی و اخلاقیات. هر دو فقر رو باید دید. اتفاقن با تایید کامنتاشون، با جواب دادن به کامنت هاشون، با اختصاص پست بهشون می خوام تشویقتون کنم که این افراد رو ببینید. چون باید دیده بشن. نمی شه که یه آسیب اجتماعی، یک فقر فرهنگی، یک مشکل تربیتی رو نادیده گرفت چون ازش خوشمون نمیاد و رفت توی حبابی متشکل از موارد دوست داشتی و خوب زندگی کرد.

دولت رکوردها / تپه ها

یکی نوشته مهاجرت نکنید توی خارج برای کسی قضای حاجت نکردن!

دلیلش کاملن منطقیه و کاملنم راست میگه!

توی خارج برای کسی قضای حاجت نکردن، بلکه توی کشور تحت اشغال حکومت ج.ا برامون خیلی خوب و در ابعاد وسیع و تپه های بزرگ قضای حاجت کردن.

به خصوص توی این دو سال اخیر دولت فخیمه رییس جمهور شش کلاسه چنان قضای حاجت کردن که اون تصور "محمودجون تپه قضای حاجت نکرده در ایران باقی نذاشته" کلن از بین رفت. رکورد قضای حاجت 8 ساله دولت محمودجون توی 2 سال شکسته شد.

خلاصه که اگه با تصور خارج برامون قضای حاجت کردن میخواید مهاجرت کنید، بی خود وقتتون رو تلف نکنید. بمونید داخل نگرانم نباشید مشکلی در این زمینه نخواهیم داشت.

پیام پروانه ها

بهار ۹۸ یادتونه؟

تهران شبیه انیمه های ژاپنی شده بود

هوای تمیز

آسمون آبی شفاف

نم بارون

هوا پر از گلبرگ شکوفه

نسیم ملایم

پروانه های در حال پرواز

بعد آبان ۹۸

دی ۹۸

شروع کرونا

چقدر ۹۸ عجیب بود، شروعش و پایانش...

به نظاره و تماشا / اعداد

داریم با یکی از کارآموزها چارت قیمت تحلیل میکنیم. توی نوشتن اعداد مشکل داره میگه اعداد بزرگ رو نمیتونم بفهمم چقدر هستن!

یه جایی مکث میکنه میپرسه واقعن این میزان پول جا به جا میشه؟ میگم بله.

میپرسه چرا ما از این پولا نداریم؟

میخندم میگم چون ما به تماشای جهان آمده ایم!

به نظاره و تماشا / دولت رکورد ها

دولت فخیمه رییس جمهور شش کلاسه، دولت رکوردهاست

سریع‌ترین رشد ‌دلار در سال اول تصدی ریاست جمهوری!

بالاترین رشد نقدینگی!

بالاترین رشد مسکن!

بالاترین تورم تاریخی در صد سال اخیر!

بیشترین ریزش تاریخی بورس در یک روز!

اینا اگه پیشرفت نیست چیه؟

اعلی حضرت همایون شاهنشاه خلد الله ملکه و مرجع بزرگ قرن

-آیت الله بروجردی از عملکرد مصدق رضآیت نداشته و در موارد مختلفی این مسأله نمود پیدا می کند. مصدق در مقطعی خود را از روحانیت جدا کرد و در جواب کاشانی نیز گفت: من مستظهر به پشتیبانی ملت هستم و با این حرف نفرت روحانیون را نسبت به خود افزود.

-اصرار مصدق بر رعآیت قانون در مورد تولیت آستانه مقدسه یکی دیگر از مسائل مورد اختلاف بود. تولیت آستانه قم برعهده ابوالفضل تولیت بود و مصدق می خواست وی را بر اثر امتناع از ارسال صورت درآمد عزل کند (وقتی صحبت پوله آخوند با هیشکی شوخی نداره!) که موجب نارضایتی آیت الله بروجردی شد.

-آیت الله بروجردی در عدم دخالت در سیاست گفته اند: «کل ذلک من اجل الحفاظ علی الاستقلال المرجعیه»

آیت الله بروجردی و شیخ انصاری هر دو مقلدان خود را از دخالت و فعالیت سیاسی برحذر می داشتند تا بدین وسیله استقلال مرجعیت مصون بماند. با توجه به این فضا می توان گفت علمای قم در جبهه گیری کاشانی برضد مصدق تأثیرگذار بودند و احتمالاً از وی خواسته بودند در مقام ریاست مجلس، علیه مصدق کاری بکند. (مصدق مجلس رو به خاطر همین کارشکنی ها منحل کرد و زمینه عزل قانونی خودش رو علی رغم هشدارها که "اگر مجلس رو منحل کنی قدرت عزلت می افته دست شاه" فراهم کرد. به مصدق گفتن مجلس منحل بشه شاه تو رو برکنار میکنه، مصدق چنان مست قدرت بود که میگفت "جرات نداره")

-پس از کودتای 28 مرداد آیت الله بروجردی از بازگشت شاه استقبال می کرد چه اگر شاه برنمی گشت (کودتای 28 مرداد انجام نمیشد) حکومت به دست کمونیست ها می افتاد و این در مقایسه با حکومت شاه که لااقل در چارچوب قانون باید مروج مذهب جعفری می بود، جلوه نامناسبی داشت و نمی شد روی آن حساب کرد و ممکن بود در حکومت کمونیستی اصل و اساس دین زیرپاگذاشته شود.

-آیت الله بروجردی با مواضع حزب توده به شدت مخالف بود و بیم آن داشت که اینها مملکت را به دست بگیرند. وقتی سیدعلی اکبر برقعی نماینده حزب توده در کنگره جهانی توده ایها در وین، به قم بازگشت طلاب با او درگیر شدند و بعد به دستور آیت الله آیت الله بروجردی او را به یزد تبعید کردند.

-در تقابل مصدق و شاه حمایت آیت الله بروجردی از شاه به حدی رسید که در بازگشت شاه تلگرافی با این مضمون برای او فرستاد: «پیشگاه مبارک اعلی حضرت همایون شاهنشاه خلد الله ملکه، امید است ورود مسعود اعلی حضرت به ایران مبارک و موجب اصلاح مفاسد ماضیه و عظمت اسلام و آسایش مسلمین باشد.»

.

.

.

جالب نیست؟ عرزشی ها ظاهرن حق و باطل، درست و نادرست، ثواب و ناثواب، مفید و غیرمفید رو بهتر از " آیت الله بروجردی، مرجع بزرگ قرن" تشخیص میدن که میگن کودتای 28 مرداد خیانت به کشور بود. بودن مصدق بهتر از حکومت شاه بود. پس اسم آیت الله بروجردی رو هم باید در ردیف خیانتکاران قرار بدیم.

آبادان یازده ۶۰

آبادان 11 شصت رو دیدم.

فیلم هایی که درباره مقاومت شهری هستن خیلی بیشتر از فیلم های میدانی من رو درگیر میکنن.

به نظرم توی فیلم های مقاوت شهری به خاطر وجود غیرنظامی ها، هویت شهر بودنش، مفهوم خونه و... فاجعه از دست دادن خاک بیشتر منتقل میشه.

این یک سال و اندی اخیر زیاد به این موضوع فکر میکنم چطور میشه بخشی از ایرانی هایی که تجربه سقوط شهرها و تجاوز دشمن به کشور رو داشتیم، الان سمت یک متجاوز بایستن؟ چقدر یک آدم میتونی مرزهای بی شرفی رو رد کرده باشه که یک تجاوز آشکار جنگی، یک اشغال آشکار رو با دلایل مختلف توجیه کنن! چطور میشه توی جنگ اوکراین و روسیه، سمت متجاوز آشکار رو گرفت؟! دنبال بهانه و توجیه بود برای ماله کشی این تجاوز؟!

توجیه های بامزه ای هم دارن! کلن کلید واژه شون برای همه ماله کشی ها دژمنه! دژمن هم که همیشه آمریکاست. آمریکا باعث این جنگ بود! آمریکا وارد حیاط خلوت روسیه شد. مگه آمریکا خودش به کشورهای دیگه حمله نکرده. آمریکا تنها کشوریه که از بمب هسته ای استفاده کرده.

باشه آمریکا به کلی کشور حمله کرده! این مجوز میده به روسیه که بره یه کشور دیگه رو اشغال کنه؟ چون من زدم آدم کشتم، پس تو هم حق داری آدم بکشی؟

باشه آمریکا کرم ریخته! داریم درباره یه کشور فکسنی به اسم اوکراین! و کشوری به بزرگی روسیه صحبت میکنیم! چه کرمی، چه آشی چه کشکی؟ خودتون رو مسخره کردید؟ روسیه رو هیتلر و ناپلئون که کل اروپا رو گرفته بودنن هم نتونستن از بین ببرن. حالا مردم یه کشور فکسنی مثل اوکراین به هر دلیلی اصلن گول خوردن دلشون نمیخواد برده روسیه بمونن میخوان برده آمریکا باشن. تهدید شدن برای روسیه؟ (اتفاقی که توی هنگ کنگ هم افتاد و می افته، برای نجات از دست چین به آمریکا متوسل شدن) اختیار کشور خودشون و تغییر ارباب رو ندارن؟ اصلن همه کشورهای هم مرز با روسیه برن بشن نوکر آمریکا، این اجازه رو به روسیه میده که بره اون کشورها رو اشغال کنه؟

بعد مگه بعد از انقلاب رژیم ج.ا کم کرم نریخت برای عراق! ای شیعیان عراق به ما بپیوندید، شیعیان عراق با صدام مبارزه کنید، ای شیعیان عراق ما اینجا پشتتونیم و... خب صدام هم احساس کرد رژیم ج.ا برای خطر داره برای حفظ تمامیت ارضی خودش به ایران حمله کرد. با استدلال ماله کش ها صدام هم میتونه حق داشته باشه.

دولت ها بنا بر مصلحت های خودشون ممکنه سمت متجاوز بایستن. همه میدونیم در سیاست هیچ اخلاقی وجود نداره و نباید از سیاستمداران انتظار شرف داشته باشیم، مواضع بین المللی یک کشور رو منافعش تعیین میکنه نه اصول اخلاقی. مردم چطور میتونن انقدر بی شرف باشن که برای چنین تجاوزی دنبال توجیه باشن؟ بی شرفی هم حدی داره. چقدر یک آدم عادی میتونه بی شرف باشه؟

ما خودمون تجربه اشغال خاک داریم؛ تجربه سقوط شهرها رو داریم. تجربه کشتن مردها و زن ها و بچه ها توسط دشمن رو داریم. چطور میتونیم برای این اتفاق در کشور دیگه خوشحال باشیم؟ چطور میشه از افرادی که خاک یک کشور دیگه رو میگیرن؛ شهرهای کشور دیگه رو اشغال میکنن مردها و زن و بچه هاشون رو میکشن حمایت کنیم؟ چطور آدمی زاد میتونه به این میزان از بی شرفی برسه؟

کجای دنیای به این راحتی میلیاردر میشن؟

عرزشی ها فرمودن از خوبی های نظام بگو، آیا ج.ا خوبی نداره!

عرض کنم خدمتتون که اتفاقن من به خوبی هاش زیاد اشاره میکنم.

به لطف ج.ا من و خیلی های دیگه میلیاردر شدیم. خونه ای که خریده بودم چندصد میلیون الان شده چند میلیارد. این اگه خوبی و پیشرفت نیست چیه؟

قیمت ماشینی که دارم توی یک سال 3 برابر شده. این مگه پیشرفت نیست؟

مگه شهروندا از حکومت انتظاری به جز میلیاردر شدن میتونن داشته باشن؟ به این راحتی همه مون میلیاردر شدم.

گندم بی گندم!

شما اگه کشاورز باشید، گندم بکارید،

یه مشتری بیاد قیمتی بین 30 الی 40 هزار تومن گندم رو بخواد!

یه مشتری دیگه بگه 15 هزار تومن می خرم!

به کدوم میفروشید گندم رو؟

افرادی در این دولت و در این نظام وجود دارن که خیلی جدی دارن بحران سازی میکنن. انقدر هم شیک و تمیز و حساب شده بحران سازی میکنن که کسی متوجه ماجرا نشه.

الان اگه یک گروهی برن کل مزارع گندم کشور رو آتیش بزنن چه اتفاقی می افته؟ همه فکر میکنیم یک فاجعه س! وای چیکار کنیم؟ بدبخت شدیم و... قیمت 15 هزار تومن برای خرید تضمینی گندم در حد همین آتیش زدن مزارع گندمه. ولی انقدر تر و تمیز و شسته رفته فاجعه رو به بار میارن که کسی میزان بدبختی رو متوجه نشه!

کشاورز گندمش رو دولت نمیفروشه! میده به برادران و خواهران دلال که قاچاقی ببرن عراق!* مشکل کمبود گندم خواهیم داشت، دولت با جیب خالی قراره بره گندم رو به قیمت جهانی از خارج بخره. سوبسید بیشتری برای ثابت نگه داشتن قیمت نان بده. بعد یه سری اتفاقات جالب بیفته که تهش برسیم به بلوای نان.

براندازهای اصلی در دل خود ج.ا دارن کار میکنن. اونجوری که دولتمردان کمر به نابودی نظام بستن، ما مردم باید تلاش کنیم سرعتشون رو کم کنیم!

.

.

.

*یه وقت فک نکنید این همه گندم رو چطوری قراره قاچاق کنن آ! خیلی شیک و تر و تمیز از مبادی رسمی قراره ببرن. چهارتا کولبر رو شوتی رو پررنگ میکنن توی زمینه قاچاق که کسی حواسش نباشه بیشترین میزان قاچاق کشور از گمرک های رسمی انجام میشه.

مقصر کاهش ارزش پول ملی!

همونجور که پس قبلی دیدید آقای فریدون عباسی عضو فراکسیون انقلاب مجلس گفته: "تقصیر نماینده‌ها نیست که ارزش پول ملی سقوط کرده است."

مهرداد خدیر پاسخ جالبی به افاضات این بنده خدا داده جواب این حرف رو هم اینجوری داده:

"نه تقصیر ماست که به شما و امثال شما رای ندادیم، وگرنه شما چه تقصیری دارید! شما که با مصوبه راهبردی در آبان ۱۳۹۹ و با قطعی شدن شکست ترامپ جلوی احیای برجام را گرفتید (یا گرفتند) و بر سر بازرسی‌های آژانس مانع گذاشتید (یا گذاشتند) و برخی این گونه تفسیر کردند که نگرانید (یا نگرانند) نکند خدای ناکرده جواد ظریف با شعار احیای برجام نامزد شود هر چند که با حذف علی لاریجانی مشخص شد نمی‌توانسته بیاید.
حق با جناب فریدون است. کاهش ارزش پول ملی اصلا تقصیر ولودیمیر زلنسکی است که در مقابل ولادیمیر ایستاد و گرنه اگر دو سه روز اول تسلیم شده بودند هندسه جدید جهانی شکل می‌گرفت و زمستان سال بعد هم اروپایی‌ها از سرما یخ می‌زدند و هم از ارزش پول ما کم نمی‌شد و چه بسا اقتصادمان آن قدر شکوفا می‌شد که دست آقای عباسی برای خاصه خرجی و کمک به مستمندان و ایتام هم بازتر می‌شد هر چند اگر ارزش پول حفظ می‌شد نیاز به یک میلیون تومان هم نبود و شاید با صد هزار تومان سر و ته قضیه را هم می‌آوردند و لابد آن یک میلیون را می‌دادند به آقای عبدالملکی تا با آن شغل ایجاد کند."

متن کامل نوشته مهرداد خدیر:

"آنچه آقای فریدون عباسی نماینده اصول‌گرای مجلس درباره واگذاری خودرو به نمایندگان گفته و توضیحاتی که آورده و توجیهاتی که ارایه کرده بسیار قابل‌تأمل است چرا که جان کلامِ او این است که یک نماینده بسیار بیش از قیمت اتومبیل‌های «فیدلیتی» و «دیگنیتی»برای نظام و مردم آب می‌خورد و نباید به ماشین‌های شاسی‌بلند گیر داد. به عبارت دیگر می‌خواهد بگوید هر دقیقه هزینه دارد و «نباید گدابازی درآورد.» چون لابد این 700 یا 800 میلیون خیلی از کمتر از هزینه ای است که نظام برای نمایندگان می‌کند.

نه خود ایشان که طیف متبوع تازه همان‌هایند که بر سر «مانور تجمل»‌و «جلمبر نبودن»ی که هاشمی رفسنجانی درباره حضور در نماز جمعه (و نه جاهای دیگر) گفت جنجال کردند و حالا صحبت از تقبیح گدابازی است در حالی که دیگر گدابازی نیست و لایه هایی از طبقه متوسط در حال سقوط به طبقات پایین تر است. (همین کلمات پایین و بالا و طبقه نشان می‌دهد در چه جامعه‌ای زندگی می‌کنیم.)

او که سابقه و تجربه ریاست سازمان انرژی اتمی در دولت محمود احمدی‌نژاد را نیز در کارنامه دارد کمتر از یک ساعت بعد از ترور دکتر مجید شهریاری استاد دانشگاه شهید بهشتی در ۸ آذر ۱۳۸۹ مورد سوء‌قصد قرار گرفت ولی جان سالم به در برد از این رو این انتظار که در زندگی دوباره حال و هوای متفاوتی داشته باشد گزاف نیست. به جای آن اما سخنان متفاوت از او شنیده شده که از جنس ادعاهای سیاسی است و مشهورتر از همه این که «تنگه هرمز که سهل است اقیانوس منجمد جنوبی را هم می‌بندیم».

شاید هم در مسؤولیت اجرایی چنان با اعد‌اد بزرگ سر‌و‌کار داشته که قیمت خودروها چندان به چشم او نمی‌آید و از این رو می‌گوید: «با من هم تماس گرفتند و گفتند خودروهایی از شرکت بهمن خودرو به نام‌های دیگنیتی و فیدلیتی خارج از نوبت و یک روزه به نماینده‌ها تحویل داده می‌شود، با قیمت ۷۴۰ تا ۷۸۰ میلیون تومان و بر مبنای اینکه کدام مدل را انتخاب کنیم قیمت گذاشته بودند. من نه نیاز داشتم و نه اعتقاد داشتم که خودرو را بگیرم و اقدامی هم انجام ندادم».

یادمان باشد او درباره نمایندگانی سخن می‌گوید که اصرار دارند با توصیف خود به عنوان «انقلابی» جوری وانمود کنند که انگار قبلی‌ها ضد انقلاب بودند کما این که عنوان فراکسیون متبوع خود آقای عباسی دوانی هم «انقلاب» است.

چون اصرار نمایندگان مجلس انقلابی به احیای گفتمان‌های انقلابی و حتی مهیج سال‌های اول جمهوری اسلامی است و به خاطر این‌که الگوی تام و تمام نماینده مجلس در جمهوری اسلامی سید حسن مدرس معرفی شده خالی از لطف نیست ببینیم رهبر فقید انقلاب درباره او چه گفته است:

«مدرس با گاری آمد تهران. از قراری که آدم موثّقی نقل می‌کرد. در تهران هم خانه مختصری اجاره کرد و من مکرر به این خانه می‌رفتم. یک زندگیِ مادون‌عادی داشت و لباس کرباس او زبان‌زد بود. مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید و آن که انتخاب می‌شود هم مثل مرحوم مدرس باشد که می‌گفت من اگر آزادانه حرف می‌زنم برای این است که چیزی ندارم. شما هم بار خود را سبک کنید و آزاد باشید.»

پیداست که در این زمانه نمی‌توان انتظار داشت نمایندگان مثل مرحوم مدرس با گاری رفت‌و‌آمد کنند و کرباس بپوشند. البته گل‌آقای مرحوم کاریکاتوری کشیده بود که برخی با موتورگازی می‌آیند و با خودرو لوکس خارج می‌شوند. اما بین فیدلیتی و دیگنیتی با گاری یا موتور گازی دیگر خیلی فاصله است! اشکال ندارد. به‌روز شده‌اند. اما چطور در بحث زنان هم‌نظرِ مرحوم مدرس‌اند منتها به ماشین که می‌رسند مدرن و به‌روز می‌شوند؟! نمی شود که پای ماشین در میان باشد مدل 2023 باشند و در طرح و نظر در فضای دیگری سیر کنند.

تکان‌دهنده‌ترین وجه سخنان عباسی دوانی (نماینده کازرون) اما نوع نگاه او به مجلس شورای اسلامی است چون دقیقا مانند یک اداره و سازمان دولتی است و این که مثل یک اداره بخش رفاهی دارد:

«در هر اداره‌ای قسمت رفاهی می‌رود و مسافرت یا هتلی را هماهنگ می‌کند و بعد اعلام می‌کند این هتل با این قیمت است در بحث خودروها نیز شرکت‌های لیزینگی قبلاً در دانشگاه‌ها و ادارات بودند و این کارها را انجام می‌دادند. در مجلس هم تماسی که گرفته شد از طرف اجرایی مجلس و امور رفاهی بود و نماینده آن شرکت خودروسازی هم فعالیت می‌کرد که به نظرم از شرکت بهمن خودرو بود.»

همچنین در حالی که از نمایندگان انتظار می‌رود به فکر ایمنی خودروها باشند تصریح می کند: «واقعا هم نیاز دارند به خصوص نماینده‌هایی که مرتب و هر هفته در راه‌ها رفت و آمد می‌کنند تا به حوزه انتخابیه سر بزنند. من اگر بخواهم در این زمینه اظهارنظر کنم می‌گویم که باید برای رفت‌و‌آمد، خودروی ایمن به آنها داده شود».

توجیه مهم‌تر این است که نظام بیش از اینها برای نمایندگان هزینه کرده است و قضیه فراتر از خودروست. در نگاه او مجلس شورای اسلامی جایی است مثل سازمان انرژی اتمی و هر دو دستگاه اداری و به همین سبب می‌گوید:

«این یک روال اداری بوده است که کسی رفته چیزی را آورده و در اختیار نمایندگان مجلس بگذارد برخی از نماینده‌ها در این مسیر رفتن و خودرو را گرفتند حدود ۷۵۰ میلیون تومان پول دادند. اینکه برخی نماینده‌ها خودرو را فروختند و کاسبی کردند و برخی هم استفاده می کنند من اطلاعی ندارم اما نظام روزانه‌ای و دقیقه‌ای هزینه می‌کند تا این نماینده در مجلس بنشیند این همه کارمند، خودرو و ساختمان که نگهداری همه اینها هزینه است، چقدر پول هواپیما داده می‌شود و چقدر پول دفاتر نمایندگان است. چرا باید این گدابازی‌ها را درآوریم و به ماشین شاسی بلند گیر بدهیم؟ مگر قیمت ماشین شاسی بلند چقدر است؟»

احتمالا شما هم زیر لب طعمی را احساس می‌کنید. این مزۀ میوۀ نظارت استصوابی است که شأن مجلس را نازل کرده که مثل ادارات دیگر برای تحویل خودرو با آن هماهنگ کنند.

با مزه‌ترین بخش از سخنان آقای عباسی اما آنجاست که می گوید: «تقصیر نماینده‌ها نیست که ارزش پول ملی سقوط کرده است. مردم به این نکته توجه کنند که برای نماینده خیلی بیشتر از اینها هزینه می‌شود». اما این چه توجیهی است؟‌ هر هزینه‌ای را بپذیریم چون خیلی بیشتر برای آنها هزینه می‌شود؟

ارسطو استدلال را بر سه قسم می‌دانست: اولی قیاس و استنتاج، دومی استقرا و تجربه و سومی هم تمثیل. استدلال آقای عباسی با هیچ‌یک سازگار نیست و حتی نمی‌تواند با استقرا و تجربه در گذشته دلیل بیاورد و به این پرسش پاسخ نمی‌دهد که چرا خودروهای دیگر نه؟ چون اینها امن‌تر است؟ یعنی اول باید به فکر جان خودشان باشند تا بعد بتوانند به مردمی که لای آهن پاره‌ها می‌میرند خدمات بدهند؟ ( در دینای مدرن البته نوع چهارم استدلال نیز ارایه شده که همانا انتخاب در بین چند گزاره است).

بخش دیگر سخنان او هم بامزه است که اذعان می‌کند انتخابات در ایران دو مرحله‌ای است و در مرحله اول شورای نگهبان در واقع گزینش می‌کند حال آن که کار شورای نگهبان تا قبل از اختراع نظارت استصوابی این بود که بر نحوۀ برگزاری انتخابات نظارت و به شکایت کاندیداها از وضعیت کاندیداتوری آنها رسیدگی کند (و امام در وصیت‌نامه هم موضوع تعیین صلاحیت نمایندگانی را که احیانا صالح نبوده‌اند به بحث اعتبارنامه ربط داده است).

عباسی می‌گوید: «شما نگاه کنید از قبل از انتخابات، شورای نگهبان چقدر نیرو دارد و چقدر باید کار کند که گزینش کنند و داوطلبانی را که مشکلی ندارند به مردم معرفی کنند؟ ما باید فرض را بر این بگذاریم که هزینه درست انجام می‌شود ضمن اینکه برای شورای نگهبان هم خطا در نظر بگیریم که درصدی ممکن است خطا باشد و نماینده‌ها کاملا درست از فیلتر عبور نکنند. یعنی هم کسی که از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و هم کسی که عبور نکرده می‌تواند دقیق نباشد ما درصدی خطا در موارد باید در نظر بگیریم.»

او در بخش دیگری در توجیه دریافتی‌ها می‌گوید: «مگر همین مدت یک ماه گذشته برای گروه جهادی، دارالقرآن چند شهرستان، هیات‌های ورزشی از من پول می‌گیرند. یعنی جایی نیست که کسی از ما پول نخواهد همه این روزها به دلیل افزایش قیمت‌ها از ما پول می‌خواهند و با یک میلیون تومان هم کارشان درست نمی شود.»

چرا آخر؟ مگر شما کمیته امداد هستید و اصلا مگر با این نهاد تعامل ندارید؟ چرا خودتان مستقیما پول می‌دهید؟ مگر شعارتان بازگشت به دهه ۶۰ نیست؟ در دهه ۶۰ هم مجلسیان از این کارها می‌کردند؟

او می‌گوید:«انواع و اقسام افراد و صنف‌های مختلف از مدرسه‌ها، هیأت‌های ورزشی، مسایل مذهبی، فرهنگی و گروه سرود از نماینده‌ها پول می‌گیرند. ما چاره‌ای نداریم وقتی شخصی می‌آید و می‌بینی مستمند است و مشکل دارد مجبوری برویم قرض کنیم. من خودم مجبور شدم ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان قرض کنم که قسط‌های آن را بدهم که بتوانم پاسخ مراجعاتی که به ما می‌شود را بدهم چرا مردم باید فکر می کنند که پول اضافه‌ای به ما داده می‌شود.»

نمی‌خواستم به همۀ موارد بپردازم اما داستان تنها بر سر خودروهای شاسی‌بلند نیست که بگوییم وزیر استیضاح‌شده نداده که اصل ماجرا این است که در نگاه ایشان و همفکران‌شان مجلس یک اداره است منتها با قریب ۳۰۰ کارمند و اداره رفاهی آن خدمات می‌دهد از جمله خودرو واگذار می‌کند. آن وقت در مقابل همین مجلس روزانه عده ای تجمع می‌کنند و مشخص نیست چرا آقای عباسی از آن یک میلیون تومان‌ها به این معترضان نمی‌دهد؟

نماینده قبل از آن که نماینده شود یا شغل آزاد داشته یا کارمند بوده. اگر شغل آزاد و تشکیلات و بنگاهی دارد که به این حقوق نیاز ندارد و اگر کارمند جایی بوده همان مبلغ را دریافت کند. برای تردد در حوزه انتخابیه هم می‌تواند هر گاه بخواهد از اتومبیل‌های استانداری و فرمانداری و شهرداری و بخش‌داری استفاده کند. اصلا این همه ماشین و ساختمان دولتی. ماشین و ساختمان می‌خواهند چه کار؟ یعنی اداراتی که صدها هزار نفر را در خود جا داده اند برای ۲۹۰ نفر اتاق ندارند؟! آن هم در روزگاری که به تعبیر یک کارشناس اقتصادی دولت خالی از ماموریت شده و کل پول نفت و مالیات را باید بابت حقوق شاغلین و بازنشستگان هزینه کند.

اصلا مگر مدرس و مصدق و بهار پول و ماشین و خانه می‌گرفتند؟ کی در مجالس اول همین جمهوری اسلامی هم از این خبرها بود؟

چند سال پیش مسعود فراستی منتقد فیلم در گفت و گو با مجله مهرنامه گفته بود نگاه مجید مجیدی کارگردان تغییر کرده است و یک بار به او گفتم می‌دانی چرا نگاهت تغییر کرده؟ قبول نداشت و گفتم چون قبلا از درون پیکان موازی و رخ به رخ به مردم نگاه می‌کردی و حالا در ماشین شاسی بلند از بالا.

وقتی نگاه کارگردان تغییر کند نماینده جای خود دارد. همه آنچه گفته اما به کنار. آن یک جمله حرص درآرتر است که می‌گوید مگر تقصیر ماست که ارزش پول ملی کاهش یافته است؟ نه تقصیر ماست که به شما و امثال شما رای ندادیم و گر نه شما چه تقصیری دارید! شما که با مصوبه راهبردی در آبان ۱۳۹۹ و با قطعی شدن شکست ترامپ جلوی احیای برجام را گرفتید (یا گرفتند) و بر سر بازرسی‌های آژانس مانع گذاشتید (یا گذاشتند) و برخی این گونه تفسیر کردند که نگرانید (یا نگرانند) نکند خدای ناکرده جواد ظریف با شعار احیای برجام نامزد شود هر چند که با حذف علی لاریجانی مشخص شد نمی‌توانسته بیاید.

حق با جناب فریدون است. کاهش ارزش پول ملی اصلا تقصیر ولودیمیر زلنسکی است که در مقابل ولادیمیر ایستاد و گرنه اگر دو سه روز اول تسلیم شده بودند هندسه جدید جهانی شکل می‌گرفت و زمستان سال بعد هم اروپایی‌ها از سرما یخ می‌زدند و هم از ارزش پول ما کم نمی‌شد و چه بسا اقتصادمان آن قدر شکوفا می‌شد که دست آقای عباسی برای خاصه خرجی و کمک به مستمندان و ایتام هم بازتر می‌شد هر چند اگر ارزش پول حفظ می‌شد نیاز به یک میلیون تومان هم نبود و شاید با صد هزار تومان سر و ته قضیه را هم می‌آوردند و لابد آن یک میلیون را می‌دادند به آقای عبدالملکی تا با آن شغل ایجاد کند.

یک سوال را هم نمی‌توان نپرسید. آن هم این که آیا فقط گدا‌بازی بد است یا دله‌بازی هم نکوهیده است؟ "

دولتمردان!

یه وقتایی که بین دولتمردان ج.ا اختلاف می افته خیلی بامزه پته هم رو میریزن روی آب! (رتبه اول این ماجرا به نظر با اختلاف دست آملی لاریجانی و یزدیه که طی اون به اصطلاح دعوای طلبگی چطوری هم رو رسوا کردن!)

دولت بررسی کرده دیده ماجرای اون شاسی بلندای که با قیمت کارخانه ای به طور ویژه به نماینده های مجلس دادن درسته (هر چند مربوط به ماجراهای اخیر نیست). از اون ور مجلس شاکی شده که فک نکنید زرنگید اینجوری آبروی ما رو میبرید ما که میدونیم خود شماهام خیلی امکانات گرفتید میخواید ما هم بگیم دولت مردان و وزرا چه چیزایی گرفتن؟!

" آزادی خواه، نماینده مجلس درباره ماجرای خودرو‌های شاسی بلند گفت: شفافیت محدود کارایی ندارد؛ اعلام کنند که نهاد‌های دولتی هم خودروی خارج از نوبت تحویل گرفته اند یا خیر؟

وی افزود: بهتر است اعلام شود که ارگان‌ها و سازمان‌های مرتبط دولتی نیز از خودروسازان داخلی یا نمایندگی‌های خودرو سازی، خودرو دریافت کرده‌اند یا خیر؟ و از سوی دیگر مردم بداند توسط نهادهای دولتی نیز خودرو خارج از نوبت تحویل گرفته شده است یا خیر؟"

بعد تازه شاکی هم هستن که حق نماینده هاست این چیزا، چرا شلوغش میکنید!

" فریدون عباسی درباره تایید واگذاری خودرو به نمایندگان گفت: موضوع واگذاری خودرو به نمایندگان مربوط به سال گذشته بود و هیچ ارتباطی به وزیر صمت نداشت.

عضو فراکسیون انقلاب مجلس با بیان اینکه رفاهیات مجلس با دفاتر نمایندگان برای ارائه درخواست واگذاری خودرو تماس گرفتند، افزود: با من هم تماس گرفتند و گفتند چنین خودرویی از شرکت بهمن خودرو به نام های دیگنیتی و فیدلیتی است که خارج از نوبت و یک روزه به نماینده ها تحویل داده می‌شود، با قیمت ۷۴۰ تا ۷۸۰ میلیون تومان و بر مبنای اینکه کدام مدل را انتخاب کنیم قیمت گذاشته بودند. من نه نیاز داشتم و نه اعتقاد داشتم که خودرو را بگیرم و اقدامی هم انجام ندادم.

وی گفت: این یک موضوع غیرقانونی نیست و امتیازی به نمایندگان داده می‌شود و واقعا هم نیاز دارند به خصوص نماینده‌هایی که مرتب و هر هفته در راه‌ها رفت و آمد می‌کنند تا به حوزه انتخابیه سر بزنند من اگر بخواهم در این زمینه اظهارنظر کنم می‌گویم که باید برای رفت و آمد خودروی ایمن به آنها داده شود.

عباسی تصریح کرد: اینطور که ما ماشین‌های داخلی را می‌بینیم که در شهر اینگونه مشکل دارند و مرتب با آنها گرفتار هستیم بهتر از خود نظام فکر کند که خوروهای محکمتر که کمتر دچار خرابی شوند را به صورت رسمی در اختیار نمایندگان قرار دهد.

وی افزود: بالاخره این همه هزینه می‌کنند برای اینکه کسی نماینده بشود و در مجلس بماند و این همه سرویس به او می‌دهند فقط خودرو نیست که مردم به خودرو توجه کنند و تصور کنند خرج زیادی برای نماینده می‌شود من که این حرف را به شما می‌زنم حقوقم را از مجلس نمی‌گیرم من حقوقم را از محل خدمتم می‌گیرم ضمن اینکه حقوق من از مجلس هم بیشتر است.

عباسی خاطرنشان کرد: نظام روزانه‌ای و دقیقه‌ای هزینه می‌کند تا این نماینده در مجلس بنشیند این همه کارمند، خودرو و ساختمان که نگهداری همه اینها هزینه است، چقدر پول هواپیما داده می‌شود و چقدر پول دفاتر نمایندگان است. چرا باید این گدابازی‌ها را درآوریم و به ماشین شاسی بلند گیر بدهیم؟ مگر قیمت ماشین شاسی بلند چقدر است؟

این نماینده مجلس یازدهم شورای اسلامی افزود: شما این را به مردم بگویید که حواسشان را جمع کنند فریب کارهای رسانه‌ای و جریانات سیاسی را نخورند که نماینده‌ها و دولت تضعیف نشوند من نمی‌گویم که همه چیز پاک و سالم است، همه جا خطا صورت می‌گیرد. اکثر نماینده‌هایی که من می‌بینم دلسوز هستم و برای حوزه انتخابیه کار می‌کنند چرا باید تا این حد تحت فشار فکری قرار بگیرند تقصیر نماینده‌ها نیست که ارزش پول ملی سقوط کرده است. مردم به این نکات توجه کنند که برای نماینده خیلی بیشتر از اینها هزینه می‌شود."

این عرزشی های نازنین

عرزشی-سایبری ها خیلی شاکی هستن که چرا من درباره وضعیت افتضاح معیشتی، آینده فاجعه بار اقتصادی، فقر و نداری که دیگه مختص قشر ضعیف نیست و مدتهاست قشر متوسط رو درگیر کرده و روز به روز این درگیری به سطوح بالاتری از قشر متوسط خواهد رسید، خطر ادامه حکومت ج.ا برای ایران و مردمش و... موارد اینچنینی صحبت میکنم.

عمده افرادی که از گفته شدن این حرفها ناراحت هستن، با ج.ا وابستگی اقتصادی-فرهنگی دارن. عمده این افراد از قبل وجود ج.ا دارن نون میخورن. این ها دوست دارن ج.ا باشه چون اگر نباشه استعداد و هنری ندارن که بتونن باهاش ارتزاق کنن. این ها انقدر از قبل وجود ج.ا دارن میخورن که باورشون نمیشه ترکش های ج.ا به زندگی اون هام اثابت میکنه! این ها فکر میکنن ضرر ج.ا برای این کشور فقط مشکلات معیشتیه، که خودشون هرگز گرفتارش نخواهند شد. غافل از این که ممکن نیست ایرانی باشی و به خاطر وجود ج.ا لطمه نخوری.

عکس های آتیلا پسیانی رو دیدید؟ دیدید سرطانی که درمان شده چه تاثیری روی ظاهر و بدنش گذاشته؟! گذشته آتیلا پسیانی رو مرور کنید! یادتونه چقدر نقش بازی کرده برای سفید نمایی ج.ا؟ میدونید که به خاطر خوش رقصی هاش برای حکومت چه قدرتی توی تئاتر این کشور بهش دادن؟! آتیلا پسیانی مثل همین رفقای عرزشی داره از قبل وجود ج.ا نون می خوره. احتمالن اگر ج.ا و فسادش نبود نمیدونست به این سطح از قدرت در فضای بازیگری ایران برسه. اما همین آدم با وجود رانت و پول و قدرتی که گرفت نتونست از بلایی که ج.ا داره سر مردم این مملکت میاره فرار کنه.

یکی از بلاهایی که مدیریت درخشان ج.ا سر این کشور آورده سونامی سرطانه.

"زنگ خطر سونامی سرطان در کشور ما سالهاست به صدا درآمده ولی مانند تمامی فجایع دیگر خاکمال شده است!

در سال ۱۳۹۳ بنابر گفتهٔ دکتر علی اکبر سیاری (معاونِ آن زمانِ وزارت بهداشت و درمان) سالانه ۹۰ هزار مورد جدید سرطان در کشور شناسایی می‌شود، ۳۰ هزار مبتلا به سرطان فوت می‌کنند و ۳۰۰ هزار مبتلا به سرطان در کشور وجود دارد ( سال ۱۳۹۳ )

اما تا بهمن ۱۴۰۱ بنابر اعلام دکتر علی قنبری مطلق رئیس ادارهٔ سرطان دفتر مدیریت بیماری‌های غیرواگیر معاونت بهداشت وزارت بهداشت، سالانه تقریبا نزدیک به ۱۵۰ هزار نفر در کشور به سرطان مبتلا می‌شوند. او می‌گوید: همچنین تقریبا سالی حدود ۵٪ هم در کشور افزایش بروز سرطان را داریم که، میزان بروز سرطانی که از سال ۲۰۲۰ تا دو دهه آینده برای ایران پیش‌بینی شده، فقط به دلیل تغییرات جمعیتی ۱۱۵٪ است.

در حالی که متوسط جهانی آن ۶۳٪ است. وقتی شما ۵۲ درصد بیشتر از متوسط جهانی میزان بروز سرطان در پیش دارید، آیا کار از زنگ خطر به ناقوس مرگ نکشیده است؟

سرطان تا پانزده سال آینده علت ۸۰% مرگ‌ها در ایران خواهد بود و کشنده‌ترین نوع آن در ایران، سرطان معده است. می‌دانید چرا؟! چون بنابر اعلام گزارش سازمان جهانی بهداشت تقریبا هفتاد درصد مرگ‌های بر اثر سرطان در کشورهایی با میانگین درآمد متوسط و کم اتفاق می‌افتد.

بنابر اعلام سازمان جهانی بهداشت بعد از تغییرات جمعیتی و عوامل رفتاری مانند: چاقی، کم تحرکی، سیگار و ...، بیشترین عامل در ابتلا به سرطان در عمده افرادی بوجود می‌آید که در معرض هوای آلوده قرار دارند. شما فکر می‌کنید مردم تهران در سال چقدر هوای پاک به داخل ریه‌ها فرو می‌برند؟

بر اساس داده‌های شرکت کنترل کیفیت هوای پایتخت در سال ۱۴۰۱، تهران ۱۶۸ روز قابل قبول، ۱۲۳ روز ناسالم برای گروه‌های حساس و ۳۳ روز ناسالم برای همه‌ی افراد داشته است. درواقع تهران با جمعیت ده میلیون نفری تا اواخر بهمن ۱۴۰۱ فقط سه روز هوای پاک داشته است!

میلیون‌ها نفر در شهر تهران روزها و شب که می‌خوابند معجونی از دی‌اکسید گوگرد، سرب، مازوت، آزبست و ... به مهم‌ترین عضو بدن «ریه‌ها» منتقل می‌کنند. می‌خواهید چه از آنها بماند؟ بر اساس آمار سازمان کنترل کیفیت هوای شهر تهران میزان آزبست در تهران ۳۰ تا ۱۰۰ برابر شهرهای پاک دنیاست!"

عرزشی های نازنین می دونم نگران معیشتتون نیستید چون رژیم محبوبتون خیلی خوب داره بهتون میرسه. شماها مثل قوم ثمود هستید که فکر میکردن توی خانه های سنگیشون در امان هستن اما نبودن. شما هم فکر میکنید توی حاشیه امنیت مالی که دارید در امان هستید! اما نیستید. شماها هم سهم بسیاری از اون سهم 80 درصدی سرطان در مرگ و میر خواهید داشت. شماها فکر میکنید فقر سهم مردمه و خودتون از اثرات سومدیرت اقتصادی ج.ا در امان هستید. نمیدونید آب و خاک و غذا و هوای آلوده ای که ج.ا برای این مملکت ساخته سهم شماهم هست. فقر شاید در خونه تون رو نزنه و ناراحت بشید از این که افرادی مثل من دارن این فاجعه اقتصادی و بلایی که فقر سر مردم آورده و میاره رو توی صورت شما مدافعین ج.ا میکوبن، چون دوست ندارید این چیزها رو ببینید. اما بلایی که ج.ا سر ایران و مردم ایران میاره فقط فقر نیست. شاید از یکی دو تا از این بلاها بتونید فرار کنید. از همه شون نمیتونید.

بازنشستگی آرامِ آرامِ آرام!

اون ماجرای وضعیت کشور به جایی داره میرسه که فروش جزیره برای پرداخت حقوق بازنشسته ها دور از ذهن نباشه انقدر سر و صدا کرده که بعیده کسی نشنیده باشه. شاید فروش خاک به نظر شوخی و غلو میاد ولی این که وضعیت صندوق های بازنشستگی مرز فاجعه رو رد کرده یه حقیقته.

بحران بازنشستگی در ایران همین قدر حاده و واقعن نمی دونم ج‌.ا چطور میخواد این ماجرا رو علاج کنه. چون اقتصاد رو نمیشه با باتوم و اشک آور سرکوب کرد، توی زندان انداختش که صداش بریده بشه، اعدام کرد یا با گلوله زد و کشتش.

اون بنده خدا یونان رو مثال زد که انقدر وضعیت بدهی هاش به خاطر صندوق بازنشستگی زیاد شد که به جزیره فروشی رسید. در ادامه هم گفت ما هر چقدر در سالهای آینده درامد نفتی داشته باشیم فقط دخل و خرج رو میشه تراز کرد. سرمایه گذاری برای رشد اقتصادی و کار عمرانی و... با این حجم بزرگ بدهی ها عملن ممکن نیست. حالا ماجرای یونان چیه؟

ساده شده و خلاصه ماجرای فروپاشی اقتصادی یونان بر اثر بدهی های ناشی از صندوق بازنشستگی اینه:

"یونان وقتی عضو اتحادیه اروپا شد پول سایر کشورهای اتحادیه رو می‌گرفت و به صورت منبع لایزال عشق و حال بین مردم پخش می‌کرد. چطور؟ در حالی که در اکثر کشورهای اتحادیه سن بازنشتگی +- ۶۵ بود یونان سن بازنشستگی رو گذاشته بود ۳۰ سال کار و ۵۵ ساله که در اکثر موارد با تبصره و فلان و بیسار کمتر هم می‌شد و خیلی‌ها در ۵۰-۵۲ سالگی بازنشسته می‌شدند با حقوق حدود ۱۵۰۰ یورو در ماه که برای یونان خیلی خوب بود.

پول این بازی جوانمردانه از کجا میومد؟ یونان اینقدر وضعش خوب بود؟ خیر! وام‌های کلان از سایر کشورهای اتحادیه و خب روی حساب اینکه حالا وام رو میگیریم کی می‌خواد پس بده! نمیان یک کشور دیگر اتحادیه رو به زور یارو کنند... که خب زهی خیال باطل دیگه. وقتی موعد بازپرداخت رسید خزانه یونان خالی بود. باز پرداخت این وام ها چنان بلایی سرشون آورد که هنوز قد راست نکردند از زیرش. مجبور شدن نه تنها سن بازنشستگی رو ببرند به ۶۵ سال، بلکه حقوق بازنشستگان رو به شدت (تا ۳۰-۴۰ درصد حتی) کاهش دادند و برای ۱۰ سال پیاپی کوچکترین افزایشی روی این حقوق‌ها اعمال نشد (تصویر اون پیرمرد که عرزشی ها اینا میذاشتن میگفتن دلار خریده قیمتش افتاده بدبخت شده در واقع تصویر یه پیرمرد یونانیه که حقوق بازنشستگیش نصف شده)

خلاصه امر اینکه بحران صندوق های بازنشستگی امری نیست که شوخی بردار باشه. کاملا قابلیت فروپاشاندن اقتصاد یک کشور رو داره. در ایران هم نتیجه سال‌های سال سیاست هردمبیلی در این زمینه، و قوانین ابلهانه که من اسمش رو میذارم حق‌السکوت دیکتاتوری به مردم، الان دیگ به نقطه جوش رسیده.

حق‌السکوت چرا؟

وقتی فاسدترین دیکتاتور کره زمین مملکت رو به نام خودش زده در یک زمینه‌هایی که فکر می‌کنه بحران اگزیستنشال برای حکومت درست نمیکنه به مردم باج میده. غافل از اینکه این یکی سرانجام به یک بحران «غیر قابل رفع» تبدیل خواهد شد. صندوق‌های بازنشستگی در ایران کاملا ورشکسته هستند. یعنی چی؟

یعنی ریالی پول توش نیست. تمام شده رفته. پول صندوق‌ها از کجا میاد؟ از پرداخت حق بازنشستگی کارمندان فعلی. رشد اقتصادی در کشور صفر شد، آمار اشتغال کاهش پیدا کرد از اونطرف با قوانین عجیب و غریب که برخی آدم‌ها رو در ۴۵ سالگی بازنشسته می‌دیدی به شکل نجومی به تعداد بازنشسته‌ها اضافه شد. حالا اختلاس و دزدیدن پول‌ها هم به کنار.

طبق معمول مثل همه‌ی بحران‌ها در جمهوری اسلامی برای سال‌های طولانی این مسئله -که یک دودوتا چهار تای ساده در اقتصاد بود و هر انسان عاقلی نه لزوما اقتصاددان می‌فهمید که چقدر جدیه- زیر فرش شد تا اینکه الان رسیده به نقطه‌ای که مطلقا هیچ راهی وجود نداره که صندوق‌ها بالانس بشن.

اونقدر بدهکارند و اونقدر فاصله میان ورودی و خروجیش عظیمه، که رسما میشه گفت سیستم مستمری pension‌ ایران سقوط کرده و نابود شده. هر سال فقط با قرض گرفتن از بودجه عمومی حقوق میدن به بازنشسته‌ها.

باز برای درک اهمیت این قضیه بالانس پنشن به فرانسه و بالا بردن سن بازنشستگی و اعتراضات اخیرش نگاه کنید. مکرون علنا گفت اگر سن رو بالا نبریم سیستم پنشن ما کلپس میکنه و این فاجعه‌ای غیر قابل تصور خواهد آفرید. حالا فکر کنید این فاجعه‌ای که داره می‌گه در ایران سال‌هاست رخ داده!

از همه عجیب‌تر اینکه همچنان با همون قوانین افراد بین ۴۵ تا ۵۰ سال می‌بینی که در حال بازنشسته شدن هستند و مدام به تعداد طلبکاران ابدی دولت اضافه میشه. چیزی که در یک اقتصاد سالم حتی تصورش هم باعث میشه کله‌ی انسان سوت بکشه. تنها توصیفی که میشه ازش کرد همون قطاریه که داره با سرعت میره ته دره و خب انگار براشون اهمیتی نداره.

کلا ج‌ا طوری داره مملکت رو پیش می‌بره که انگار فردایی نیست. متوجهم که اینا دیروز و امروز و فرداشون گلوله و اسلحه است. ولی حقیقت اینکه این مسئله اینقدر عمیق و اینقدر وسیعه که یقه حکومت رو رها نخواهد کرد و مدام هم بدتر خواهد شد.

احتمالا پلن این حکومت فاسد اینه که بازنشسته‌ها رو در فقر رها کنه. کاری که الان داره می‌کنه، ولی همونم یه دو دوتا چهارتای ساده است که بدونی تا یه مدت محدودی جواب می‌ده و این تازه نوک کوه یخه. فروپاشی صندوق‌ها که مدت‌هاست رخ داده. نقطه بعدی فروپاشی کامل اقتصاده. لطفا فردایی نداشته باشید چون هر فردای شما سیاهی دیگری روی سیاهی‌های قبلیست."

حالا ما این وسط یه شانس ریزی داریم:

در حال حاضر هرم جمعیتی در وضعیتیه که بازنشسته ها "فعلن" بار اضافه نشه روی ناکارامدی و فساد اقتصادی و ورشکستگی صندوقها (دهه 40 و دهه 50 هی ها دارن بازنشسته میشن و به پیک بازنشستگی دهه شستی ها نرسیدیم) در این شرایط اگر یه حکومت معقول جایگزین بشه و سیستم پنشن زودتر اصلاح بشه؛ منابع صندوق ها در یک اقتصاد سالم با فعالیت های اقتصادی رشد کنن، بار کمتری به مملکت وارد می‌کنه. هر چی ج.ا بیشتر بمونه امکان اصلاح غیرممکن تر میشه. 10 سال بعد این پنجره ای که الان برای اصلاح وضعیت صندوق ها بازه وجود نداره. امیدوار باشیم وضعیت طی چند سال پیش رو اصلاح بشه، قبل از اینکه خیلی دیر بشه. سیل بازنشستگی دهه شصتی ها شروع بشه دیگه صندوق های بازنشستگی کمر راست نمیکنن.

.

.

.

پ. ن: ج.ا بمونه دوران بازنشستگی بسیار بسیار قشنگی در انتظارتونه، دلخوش به این که میانسالی و کهنسالی آروم و بی دغدغه خواهید داشت نباشید. اون روزی که حقوق بازنشستگی یک ماه بشه به اندازه خرید یه کیسه برنج، بعدش بشه به اندازه خرید یه شونه تخم مرغ دور نیست. انقدررر از این بازنشستگی و آرامشش زیر سایه ولایت ولی فقیه لذت خواهید برد که در وصف نگنجد.

کلاه

میگن مدافعان اسد (که به اسم مدافعان حرم جا زده میشن!) برای حفظ اسلام و حجاب رفتن! سرشان رفت تا روسری نرود از این مدل لاطائلات!

ارزشی که دولت سوریه برای ج.ا قائله توی این عکس مشخصه! برای حفظ ظاهر و احترام هم یه روسری نصفه نیمه سرشون نکردن جلوی رییس جمهور ج.ا!

بعد ما باید باور کنیم که مدفعان اسد سرشون رفت تا روسری نرود! لاید این مدافعان سرشون کلاه رفته!

ابرقدقد منطقه و برجام

مرندی به المیادین گفته ج.ا آماده س متنی که پارسال برای احیای برجام روش توافق شده رو امضا کنه!

چی شد؟ مگه قرار نبود زمستان سرد اروپا برسه ازشون بیشتر امتیاز بگیریم؟ چرا همون متن پارسال رو می خوان قبول کنن؟

این دیگه حتی غلط کردم نیست، یه چیزی اون ور غلط کردمه! البته این مدل غلط کردم ها سابقه داره!

قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ۲۹ تیر ۱۳۶۶ صادر شد. شاید جالب باشه بدونید که وضعیت کشور در اون موقع هر چند در موضع قدرت نبود ولی در موضع ضعف هم نبود.

قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت در ۲۷ تیر ۱۳۶۷ از سوی رژیم حاکم بر ایران پذیرفته شد. یک سال بعد از صادر شدنش، زمانی که وضعیت کشور انقدر بد شده بود که مجانینی که توهم جنگ جنگ تا پیروزی، سرنگونی صدام، فتح بغداد و... رو داشتن هم فهمیدن نمی تونن جنگ رو ادامه بدن. رفتن گفتن غلط کردیم اون قطعنامه که پارسال قبولش نکردیم رو بدین امضا کنیم. (حد فاصل این سال چند نفر کشته شدن؟ چقدر هزینه جنگ به کشور تحمیل شد؟ چقدر مشکلات اقتصادی به مردم تحمیل شد و...)

دوباره داره همون اتفاق می افته! البته اگه این بار چیزی بدن امضا کنیم. فقط نگاه کنید به وضعیت اقتصادی کشور در یک سال گذشته. مجانین حاکم با همون توهم اسلافشون وقتی که باید توافق نکردن، خسارت عظیمی به ملت ایران زدن و الان دارن با سیگنال غلط کردم می گن بیاید همون توافق پارسال رو امضا کنیم.

رژیم ج.ا با تاخیر در امضای برجام (فرض رو بذاریم طرف مقابل میگه باشه بیاید امضای کنیم همون توافق رو) بلایی سر این کشور آورد که جبران ناپذیره. دولت بایدن سیگنال های بسیار مثبتی برای دولت رییسی در آغاز کارش فرستاد. تحریم های حقوق بشری رو لغو کرد، دفتر سیا در امور ایران رو تعطیل کرد، امیرعبداللهیان چند بار گفت که آمریکا به ما اطمینان داده قصد تغییر رژیم ایران رو نداره و... بعد چی شد؟ افرادی از داخل ایران با سنگ اندازی (قبلن نوشتم نام چه کسی در این سنگ اندازی ها می درخشد!) نذاشتن که توافق امضا بشه، الان هم فرصت استفاده (فرصت امضا نه آ، فرصت استفاده) از برجام تقریبن تموم شد. در بهترین حالت ایران میتونه کمی نفت بفروشه و یه مقدار از پولهاش رو آزاد کنه (الان حتی عراق پول ما رو نمیده به خودمون.). اتفاق مثبت اقتصادی خاصی نمی افته. دشمنان ایران که توی هیات حاکمه ج.ا حضور دارن عامدانه یک جوری شرایط رو پیش بردن که از احیای برجام هم دیگه نشه استفاده کرد.

خرج کنید

ببینید دوستان‌ شما اگر ماهی صد میلیون هم درآمد داشته باشید که نسبتن عدد قابل توجهیه و‌ به طور کامل پس انداز کنید سر سال فقط یک میلیارد و دویست میلیون تومن پول دارید که حتی ماشین خاصی هم نمیشه باهاش خرید!

پس ماه به ماه از پولتون نهایت لذت رو ببرید هرچقدر که هست و قسطی خرید کنید.

کلن باتوجه به اقتصاد ما پس انداز کردن ریال کار اشتباهیه. باز طلا و ارز و … منطقی تره و البته که قسطی خرید کردن

قحطی مدرن

درباره قحطی های پیاپی دوران قاجار حتمن چیزهایی شنیدید. چیزی که بیشتر افراد نمیدونن اینه که قحطی هنوز هم هست، فقط شکلش عوض شده.

"بررسی داده‌های بودجه خانوار مرکز آمار ایران نشان از کوچک‌شدن سفره مردم در سال‌های اخیر دارد. مجموع خوراک ماهانه یک ایرانی در سال ۱۳۸۵ به طور متوسط ۴۸ کیلوگرم بوده اما در سال ۱۴۰۰ به ۳۶ کیلوگرم رسیده است. به بیان دیگر در پانزده اخیر سفره ایرانیان ۲۴٪ کوچک شده است. نکته قابل تامل این است که غلات بیشترین سهم را از سفره ایرانی دارند. (در دنیای مدرن مثل 100 سال پیش هنوز غلات قوت غالب مردم ایرانه و الگوی تغذیه به سمت سالم شدن نرفته)

در دهک‌های پایین سهم هزینه‌های خوراک از کل بودجه خانوار نسبت به دهک‌های بالا بیشتر است (قانون اِنگِل). به همین دلیل تورم اقلام خوراکی زندگی دهک‌های پایین را به مراتب بیشتر تحت فشار قرار می‌دهد.

نکته قابل تامل دیگر این است که مقدار مصرف در تمام دهک‌ها کاهشی است. در واقع مقدار مصرف خوراک تمامی خانوارهای ایرانی در طول ۱۵ سال‌ رو به کاهش رفته است.

درصد خانوار‌هایی که گوشت قرمز مصرف نکرده‌اند به طور میانگین از ۲۷% در سال ۸۵ به ۵۸% در سال ۱۴۰۰ رسیده است. همین آمار در مورد دهک اول بسیار نگران کننده است زیرا در سال ۸۵، ۶۰٪ از دهک اول گوشت قرمز مصرف نمی‌کرده‌اند اما در سال ۱۴۰۰ این مقدار به ۸۰٪ می رسد.

مقدار مصرف در تمامی گروه‌های اصلی غذایی در سال ۱۴۰۰ نسبت به ۱۳۸۵ کاهش پیدا کرده است ولی میزان کاهش هر یک با توجه به دهک‌های مختلف متفاوت است. بیشترین کاهش در مصرف در دهک دهم مربوط به شیرینیجات، لبنیات و گوشت (دقت داشته باشید، حتی دهک ده که ثروتمندترین قشر این کشوره مصرف لبنیات و گوشت رو کاهش داده) است و کمترین میزان کاهش در دهک دهم مربوط به چای و سبزی است.

شکاف در هزینه برای غذای خارج از خانه نیز وجود دارد. در چهار گروه کافی شاپ، غذای ایرانی و فست فود و غذاخوری‌ها شکاف هزینه‌ای چشمگیری مشاهده می‌شود، به گونه‌ای که دهک دهم در سال ۱۴۰۰ حدودا ۵۰۰ برابر دهک اول هزینه صرف غذای ایرانی کرده است.

غذای ایرانی خارج از خانه، زیتون، فست فود، بادام، غذاخوری‌ها، انجیر خشک و آجیل و خشکبار و همچنین گوشت قرمز از نابرابرترین اقلام غذایی خانوارهای ایرانی هستند و کالاهای دست‌نیافتنی برای بسیاری از خانوارهای ایرانی بدل شده‌اند."

خیلیا فکر می کنن این که مثل 100 سال پیش از گشنگی علف نمیخوریم و نمردیم! یعنی وضعمون خوبه! این تفکر بسیار بسیار ساده لوحانه س. در دنیای مدرن قحطی از گرسنگی مردن نیست. الگوی تغذیه ای اشتباه و رو آوردن به مواد غذایی ارزون و بی کیفیت و ناسالم ناشی از فقر خودش در دنیای امروز قحطی محسوب میشه. این الگوی تغذیه تاثیرش رو در سلامت نسل فعلی (با افزایش سرطان ها و بیماریهای گوارشی و...) و نسل های بعدی (کاهش ضریب هوشی، ضعف بدنی، قد کوتاه و...) خواهد گذاشت.

قیمت رسمی تخم مرغ شده کیلویی 56 هزار تومان(یک شانه تخم مرغ رو اگر 2 کیلو حساب کنیم میشه 112 تومن)، قشر فقیر به زودی حتی قادر به تامین پروتئین ارزان قیمت هم نخواهد بود. قیمت برنج با توجه به شرایط خشکسالی و گرانی کارگر به زودی دو برابر خواهد شد، همون معدود افرادی از قشر متوسط که هنوز برنج ایرانی توی سفره شون بود دیگه قادر به خریدش نخواهند بود. با توجه به قیمت پایین خرید تضمینی گندم، کشاورزان ترجیح میدن گندم رو به قاچاقچی بفروشن و به زودی نظام با بحران گندم مواجه خواهد شد و نمیتونه یارانه نان رو با همین سبک ادامه بده، وضعیت بنزینم که از بهار امسال پیداست براش نقشه ها دارن، همین روی هزینه های زندگی تاثیر بسیاری خواهد داد و تورم رو تشدید خواهد کرد و...

خلاصه امر این که "دلخوش به این مقدار نباشید"

ای که دستت می رسد

کاش یکی از دور و بری های آسدابراهیم این زبون بسته رو توجیه کنه "حقنه" یعنی چی!

معنی حقنه رو که دیگه باید یاد گرفته باشه تو حوزه!

البته یه احتمالم هست! با توجه به این که این بار واژه "حقنه" رو گذاشت کنار "روابط ناسالم". قشنگ میدونه معنیش چیه، نمیدونه در شان رییس جمهور نیست استفاده از این کلمات. حتی برای رییس جمهورهای 6 کلاسه ها هم زشته استفاده چند باره از این کلمه.

همسایه ها

نقل قول:

"پرولتاریا با لمپن پرولتاریا چه تفاوتی دارد؟ در سیاست مدرن و متاخر پرولتاریا عملا بخشی از طبقه متوسط و شریک بورژوازی در سرمایه داری متاخر است رقابت اقتصادی سیاسی دارد اما سبک زندگی و ارزشها و ایدئولوژی اش طبقه متوسطی است، مثال بارزش معلمان، از نظر اقتصادی فرودست اما از نظر شانی طبقه متوسط اند.

لمپن پرولتاریا حتی روستایی هم نیست بلکه روستایی مهاجر به شهریست که در حاشیه شهر سکونت میکند، از طبقه روستایی اش خارج شده اما به پرولتاریا هم نپیوسته، در فرایند تبدیل شدن به پرولتاریاست هر چند که همه اش هم تبدیل نمیشود و بخشی از ان همواره لمپن پرولتاریا میماند.

لمپن پرولتاریا در نظام سرمایه یک جایگاه موقت است برای تبدیل شدن به پرولتاریا پس از دریافت اموزش و کار دستمزدی ثابت و مداوم و اتصال فکری به پرولتاریای پیش از خودش، اما بخشی هم به کار سیاه دزدی باج گیری مواد مخدر و... میرود و هرگز به پرولتاریا تبدیل نمیشود.

لمپن پرولتاریا حتی در سرکوب سیاسی علیه پرولتاریا و فعالیت های کارگری هم استفاده میشود دولت ها اغلب از اینها برای سرکوب و اعمال خشونت علیه تحصن های کارگری همچنین برای جایگزینی کارگران در اعتصاب شکنی استفاده میکنند

جایگاه اقتصادی فرو دستشان فریبتان ندهد آنها ممکن است همسایه شما باشند* اما از شما نیستند در بزنگاهی تاریخی با کیسه سیب زمینی علیه شما رای میدهند و با ماهی ۷-۸ تومن برای سرکوب شما در مساجد و حسینه ها سازماندهی میشوند"

.

.

.

*منظور اینه که در جامعه فعلی لزومن طبقه فرودست اقتصادی نیستن، در تحولات اقتصادی دهه های اخیر ممکنه حتی از نظر اقتصادی جایگاهشون ارتقا پیدا کرده بشه. از نظر اقتصادی متوسط و ثروتمند باشه از نظری شانی کماکان "لمپن پرولتاریا" هستن. دور و بر رو نگاه کنید حتمن نمونه هاش هست.

تاریخ نویسی

یک موضوعی رو درباره تاریخ معاصر ایران باید در نظر داشته باشیم.

44 ساله ج.ا داره تاریخ پهلوی رو می نویسه. چقدرش درسته؟ چقدر منطقیه؟ چقدرش سانسور شده؟ چقدر تغییر کرده؟ چقدر غرض ورزانه س؟ چقدر بدی ها پررنگ و خوبی ها پنهان شدن؟ چرا؟ چون باید رژیم قبلی منفور باشه. چرا؟ چون تاریخ رو قوم غالب می نویسه!

تاریخ قاجار رو هم پهلوی نوشته. همین تغییر و سانسور و غرض و مرضی که ج.ا در تاریخ نویسی داره، پهلوی هم داشته.

تاریخی که ج.ا نوشته، حقیقت تاریخی پهلوی نیست. تاریخی که پهلوی نوشته هم حقیقت تاریخی قاجار نیست.

تاریخ نویسان پهلوی زیرک بودن، افراد باسواد بینشون بسیار بود. میدونستن چطور تاریخ رو تر تمیز بنویسن، چطور نفرت پهلوی از قاجار رو لابه لای تاریخ نگاری پنهان کنن. (چیزی که مورخان ج.ا نه بلد بدون نه سوادش رو داشتن) میدونستن که باید سلسله پیش از قاجار خوب باشه، سلسله پهلوی ام که خودشون بود. بین دو تا سلسله خوب، یه سلسله خیلی بد ترسیم کردن و...

هر آنچه درباره پهلوی خوندید، هر آنچه درباره قاجار خوندید، هر آنچه درباره زندیه خوندید و قرائت معمول تاریخ بوده بریزید دور. تاریخ رو از نو بخونید. با نگاهی نو و وسیع. تاریخ اون چیزی نیست که حاکمان نشون میدن.

ثلث

احتمالن کسی نیست که ندونه میرزا محمدتقی خان فراهانی ملقب به امیرکبیر، خدمت کار و بچه آشپزی بوده که به صدرات ایران رسیده.

نکته جالبی که در مورد امیرکبیر هست، عدم اشاره به میزان دارایی خودش و خانواده شه.

برای این که تخمینی از میزان ثروتش داشته باشیم بد نیست بدونیم که فقط با ثلث اموال امیرکبیر (طبق شرع متوفی می تونه برای یک سوم اموالش وصیت کنه) 2 تا مسجد میسازن؛ مسجدی و صحن و سرایی در کربلا. همین طور مدرسه و مسجد بزرگی توی تهران می سازن که وقف میشه جالب این که در لیست اموال وقف شده در کنار این مسجد 13 باب مغازه به اسم مادر امیرکبیر هم بوده.

ظاهرن این بچه آشپز خیلی هم به خودش و خانواده ش سخت نگرفته توی مال اندوزی.

متحدین

اینجوری که بوش میاد رهبران حسینیون رو گرفتن قراره تقدیم الهام علی اف کنن!

یمن و سوریه ام که بی خیال شدن.

چند وقت بعد رهبران فاطمیون رو هم میگیرن تقدیم طالبان میکنن.

لازم ببینن حسن نصرالله رو هم کت بسته تحویل اسرائیل میدن.

اینا برای بقا هر کاری می کنن. اونایی که روی دیوار ج.ا یادگاری نوشتن، دیر می فهمند که متحد خوبی رو انتخاب نکردند. اتحاد با ج.ا به قیمت جونشون و نابودی کشورهاشون تموم می شه.

از سری شوخی های زندگی

می دونید اولین زن ایرانی که از دانشگاه تهران دکترای ادبیات گرفته کی بوده؟ این زن در زمانی تحصیل کرد و دکترا گرفت که نرخ بی سوادی در کشور بالای 85 درصد بود.

قسمت جالب ماجرا اینجاست:

اولین زنی که از دانشگاه تهران دکترای ادبیات گرفته کسیه که پدربزرگش " افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستان دوشیزگان" رو هم ردیف با "اباحه مسکرات و اشاعه فاحشه خانه ها" می دونسته.

اولین زن ایرانی که از دانشگاه تهران دکترای ادبیات گرفت نوه شیخ فضل الله نوری بود، نوه فردی بود که تا آخرین لحظه حیاتش تلاش کرد سدی باشه جلوی سیل آگاهی و بیداری.

اولین زن ایرانی که از دانشگاه تهران دکترای ادبیات گرفت نوه کسی بود که فکر می کرد ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ و دیدم که شد، نوه کسی بود که فکر می کرد "مدارس جدید خلاف شرع است" و دیدم که نبود!

اولین زن ایرانی که از دانشگاه تهران دکترای ادبیات گرفت، "زهرا کیا" بود.

یکی مثل من...

همسن و ساله منه! دیپلم نداره. یه دختر نوزده ساله و یه پسر هجده ساله داره. دخترش ازدواج کرده و یه پسر سه ماهه داره. شوهرش چند سال پیش به خاطر سرطان خون فوت شده. خودشم سرطان داره و باید سینه ش تخلیه بشه.

صحبت ازدواج کردن که میشه مدام تکرار میکنه ده ما دخترا رو ۱۴-۱۵ سالگی شوهر میدن بدبختشون میکنن.

من میتونستم جای اون باشم و اون جای من. دنیا عادلانه نیست. به یکی فرصت رشد میده و به دیگری نمیده.

از کجا معلوم اگر در خانواده من به دنیا نیومده بود یه زن موفق، تحصیلکرده، نامدار و پیشرو نمیشد؟

آدمها رو با در نظر گرفتن جایگاه خودشون قضاوت کنیم. اگر کسی واپسگراست، سنتی و متحجره خیلی وقتا تقصیر خودش نیست. اونچه ما رو از این فرد متفاوت کرده تنها شانس و اقبال بوده، بسیاری از آدمها قربانی محیط و فرهنگ هستن. برای این که با اون محیط و فرهنگ مبارزه کنن و رشد داشته باشن، باید خیلی قوی باشن و همه این قدرت رو ندارن.

سوادآموختگی

تأثیر سوادآموختگی بر مغز انسان مدرن و اهمیت آن در پژوهش های علوم انسانی:

«توانایی خواندن شبکه های ویژه ای در مغز انسان می آفریند؛ شبکه هایی که روانشناسی فرد را در حوزه های گوناگون از جمله حافظه، پردازش بصری و شناسایی چهره متأثر می کند.

باسوادی بی آنکه در کدهای ژنتیکی بنیادین فرد تغییری ایجاد کند، زیست شناسی و روان شناسی او را دگرگون می کند. جسم پینه ای مغز مردمان جامعه ای که ۹۵درصد آن باسوادند، ضخیم تر از جسم پینه ای مغز مردمان جامعه ای است که فقط ۵درصد آن ها سواد خواندن و نوشتن دارند و در شناسایی چهره بیشتر دچار اختلال می شوند.

بنابراین، میان مردمان دو جامعهٔ یادشده، حتی اگر این دو جامعه از منظر ژنتیکی کاملاً شبیه هم باشند، تفاوت های زیست شناسانه ای پدید می آید. باسوادی از جمله مواردی است که اثبات می کند چگونه فرهنگ، مستقل از تفاوت های ژنتیکی زیست شناسی مردم جامعه را تغییر می دهد.

فرهنگ می تواند مغز، هورمون ها و آناتومی انسان را دستکاری کند که می کند و به تبع آن ادراک، انگیزش ها، شخصیت ، احساسات و بسیاری از ابعاد ذهنی انسان متحول می شود. [...] پژوهشگران کمتر به این مهم توجه دارند که سوادآموختگی و جوامع باسواد پدیده های نوظهور جهان امروزند و با بسیاری از جوامعی که تاکنون روی کره خاکی زیسته اند تفاوت دارند.

بنابراین، جوامع مدرن امروزی [غربی] از منظر عصب شناسی و روانشناسی با تمام جوامعی که در سراسر تاریخ دگرگونش انسان، از گذشته های دور تاکنون، روی زمین زیسته اند، تفاوت دارند.

چنانچه پژوهشگری ناآگاهانه جوامع سوادآموخته و مدرن امروزی [غربی] را برای پژوهش و تحقیق برگزیند، بی آنکه به تأثیر قدرتمند و عمیق باورها، فناوری ها و هنجارهای اجتماعی منبعث از باسوادی و اثراتی که بر مغز و شیوه های پردازش ذهنی انسان می گذارد توجهی داشته باشد، یقین بداند که به پاسخ های اشتباهی خواهد رسید.

حتی زمانی که ویژگی های بنیادین روان شناسی و عصب شناسی نظیر حافظه، پردازش بصری و شناسایی چهره موضوع تحقیق باشد، بازهم احتمال چنین خطایی وجود دارد. اگر می خواهیم این بخش از ساختار مغز و روان شناسی را آن طور که در جوامع مدرن پدید آمده درک کرده، آن را تشریح کنیم، لازم است در وهله اول منشأ و علل رشد چشمگیر سوادآموختگان را در جوامع غربی بکاویم و از خود بپرسیم جوامع انسانی از چه زمانی به بعد بیشتر به خواندن روی آورده اند و چرا. باورها، ارزش ها، کنش ها، فناوری ها و نهادها از کجا و چرا ایجاد شدند تا این توانایی جدید را در انسان بپرورانند؟

این منظرگاه، موضوع بحث را از حوزه علوم عصبی و تنوع گسترده علوم روانشناسی در سطح جهان به موضوعی در حوزهٔ دگرگونش فرهنگی و تاریخی سوق می دهد.»

انسان کژگونه؛ نوشته ژوزف هنریچ

ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ*

-ﻫﺮﮐﺲ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻧﮕﺬﺍﺭﯼ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﺍﺳﺖ. ﭼﻮﻥ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﻭﺿﻊ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻧﻮ ﺍﺑﺪﺍ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺗﺪ ﺷﺪ ﻃﺒﻖ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﻼﻡ ﺧﻮﻧﺶ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ. ﺯﻧﺶ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻟﺶ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ.

-ﻋﺠﻢ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﻣﺪﺣﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ، ﺧﺒﯿﺚ ﺗﺮﯾﻦ ﻃﻮﺍﯾﻒ ﺑﻮﺩﻧﺪ.

« ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻗﻠﻢ ﻭ ﻟﺴﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﺕ ﮐﺜﯿﺮﻩ ﻣﻨﺎﻓﯽ ﺑﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﻟﻬﯽ ﺍﺳﺖ. ﺍﮔﺮ ﻧﻪ، ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﺒﯿﺤﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺮ ﻣﯽﺩﻫﯽ، ﻭ ﺑﻨﺎﯼ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﯾﻬﻮﺩ ﻭ ﻧﺼﺎﺭﯼ ﻭ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺑﺎﺑﯿﻪ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﺒﺮ ﻭ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﻣﺎ، ﺍﻟﻘﺎﯼ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﻧﺸﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﮐﻔﺮﯾﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺒﻬﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﻮﺏ ﺻﺎﻓﯿﻪ ﻣﻮﻣﻨﯿﻦ ﺭﺍ ﺗﻀﻠﯿﻞ ﮐﺮﺩﻧﺪ؛ ﺗﻮ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﭼﻪ ﮐﻨﯽ؟»

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺁﻥ ﺿﻼﻟﺖﻧﺎﻣﻪ (ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺎﺳﯽ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ) ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻗﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻃﺒﻊ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ: « ﺍﻫﺎﻟﯽ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﺘﺴﺎﻭﯼﺍﻟﺤﻘﻮﻕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ» ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، « ﺷﺎﻉ ﻭﺫﺍﻉ ﺣﺘﯽ ﺧﺮﻕ ﺍﻻﺳﻤﺎﻉ»، ﻭ ﺍﯾﻦ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺭﮐﺎﻥ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻝ آن، ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﺪ.

ﻧﻈﺮﻡ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻭﻗﺖ ﺗﺼﺤﯿﺢ، ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ، ﯾﮑﯽ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻫﯿﺎﺕ ﻣﻌﺪﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻋﯽ: ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻨﺎﻥ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺍﺩ ﺭﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺑﺪﻫﻨﺪ، ﺩﻭﻝ ﺧﺎﺭﺟﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﻟﯿﮑﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻮﺍﺩ، ﺑﺎﻗﯿﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﮕﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ.

ﻓﺪﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ : ﻓﻌﻠﯽ ﺍﻻﺳﻼﻡ ﺍﻟﺴﻼﻡ

ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ: ﺣﻀﺮﺍﺕ ﺟﺎﻟﺴﯿﻦ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﺍﺳﻼﻣﯿﻪ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ، ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﮑﻢ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ. ﺍﯼ ﻣُﻠﺤﺪ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺩﻭﻟﺘﯽ ﻣﻄﺎﺑﻖ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ، ﻣُﻨﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺎ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﻨﺪ ﺳﻄﺮ ﻗﺒﻞ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺳﺖ ﻗﺎﻧﻮﻧﯿﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ. ﺍﯼ ﺑﯽ ﺷﺮﻑ، ﺍﯼ ﺑﯽ ﻏﯿﺮﺕ، ﺑﺒﯿﻦ ﺻﺎﺣﺐ ﺷﺮﻉ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮ ﻣُﻨﺘﺤﻞ ﺑﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺷﺮﻑ ﻣﻘﺮﺭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﺩﺍﺩه ﺗﻮ ﺭﺍ، ﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﻠﺐ ﺍﻣﺘﯿﺎﺯ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﺠﻮﺱ ﻭ ﺍﺭﻣﻨﯽ ﻭ ﯾﻬﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺑﺎﺷﻢ؟

(بخشی از "ﺭﺳﺎﻟﻪ ﺣﺮﻣﺖ ﻣﺸﺮﻭﻃﻪ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﻓﻀﻞﺍﻟﻠﻪ ﻧﻮﺭﯼ" در ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺳﺎﺋﻞ ﻣﺸﺮﻭﻃﯿﺖ)

.

.

.

*و دیدیم که شد.

متحجرین امروز، همفکران امروزی شیخ فضل الله! هم فکر میکنند مملکت اسلامی آزاد و برابر نخواهد شد. فکر میکنن میشه جلو تمنای آزادی و برابری ایستاد.