تأثیر سوادآموختگی بر مغز انسان مدرن و اهمیت آن در پژوهش های علوم انسانی:

«توانایی خواندن شبکه های ویژه ای در مغز انسان می آفریند؛ شبکه هایی که روانشناسی فرد را در حوزه های گوناگون از جمله حافظه، پردازش بصری و شناسایی چهره متأثر می کند.

باسوادی بی آنکه در کدهای ژنتیکی بنیادین فرد تغییری ایجاد کند، زیست شناسی و روان شناسی او را دگرگون می کند. جسم پینه ای مغز مردمان جامعه ای که ۹۵درصد آن باسوادند، ضخیم تر از جسم پینه ای مغز مردمان جامعه ای است که فقط ۵درصد آن ها سواد خواندن و نوشتن دارند و در شناسایی چهره بیشتر دچار اختلال می شوند.

بنابراین، میان مردمان دو جامعهٔ یادشده، حتی اگر این دو جامعه از منظر ژنتیکی کاملاً شبیه هم باشند، تفاوت های زیست شناسانه ای پدید می آید. باسوادی از جمله مواردی است که اثبات می کند چگونه فرهنگ، مستقل از تفاوت های ژنتیکی زیست شناسی مردم جامعه را تغییر می دهد.

فرهنگ می تواند مغز، هورمون ها و آناتومی انسان را دستکاری کند که می کند و به تبع آن ادراک، انگیزش ها، شخصیت ، احساسات و بسیاری از ابعاد ذهنی انسان متحول می شود. [...] پژوهشگران کمتر به این مهم توجه دارند که سوادآموختگی و جوامع باسواد پدیده های نوظهور جهان امروزند و با بسیاری از جوامعی که تاکنون روی کره خاکی زیسته اند تفاوت دارند.

بنابراین، جوامع مدرن امروزی [غربی] از منظر عصب شناسی و روانشناسی با تمام جوامعی که در سراسر تاریخ دگرگونش انسان، از گذشته های دور تاکنون، روی زمین زیسته اند، تفاوت دارند.

چنانچه پژوهشگری ناآگاهانه جوامع سوادآموخته و مدرن امروزی [غربی] را برای پژوهش و تحقیق برگزیند، بی آنکه به تأثیر قدرتمند و عمیق باورها، فناوری ها و هنجارهای اجتماعی منبعث از باسوادی و اثراتی که بر مغز و شیوه های پردازش ذهنی انسان می گذارد توجهی داشته باشد، یقین بداند که به پاسخ های اشتباهی خواهد رسید.

حتی زمانی که ویژگی های بنیادین روان شناسی و عصب شناسی نظیر حافظه، پردازش بصری و شناسایی چهره موضوع تحقیق باشد، بازهم احتمال چنین خطایی وجود دارد. اگر می خواهیم این بخش از ساختار مغز و روان شناسی را آن طور که در جوامع مدرن پدید آمده درک کرده، آن را تشریح کنیم، لازم است در وهله اول منشأ و علل رشد چشمگیر سوادآموختگان را در جوامع غربی بکاویم و از خود بپرسیم جوامع انسانی از چه زمانی به بعد بیشتر به خواندن روی آورده اند و چرا. باورها، ارزش ها، کنش ها، فناوری ها و نهادها از کجا و چرا ایجاد شدند تا این توانایی جدید را در انسان بپرورانند؟

این منظرگاه، موضوع بحث را از حوزه علوم عصبی و تنوع گسترده علوم روانشناسی در سطح جهان به موضوعی در حوزهٔ دگرگونش فرهنگی و تاریخی سوق می دهد.»

انسان کژگونه؛ نوشته ژوزف هنریچ