دسته گل قدرت یا شبیه سازی کودتای 1299؟
شاید بد نباشه یه بخش دیگه از مقاله "انقلاب ایران و رژیم پس از آن" رو باز خوانی کنیم. توضیح این که این مقاله قبل از شهریور 1401 نوشته شده بود. چند وقت پیش نوشته بودم شاید ابراهیم رییسی، "فتح الله خان اکبر" ج.ا باشه.
نقل قول:
"روحانیت شیعه در قالب حزب جمهوری اسلامی و سپاه(با ادغام کمیته ها) هوادارانش یعنی روستاییان مهاجر را متشکل کرد تا با توسل به نهادها و ابزارهای سرکوب بجا مانده از رژیم پهلوی خیابانها و دانشگاه ها رو فتح کند و طبقه متوسط را به پستوی خانه ها فراری دهد
در این فرایند حزب جمهوری اسلامی بازوی سیاسی سرکوب و سپاه پاسداران بازوی نظامی آن بود اولی پس از در هم شکستن مخالفان دیگر موجودیتش ضرورتی نداشت حتی می توانست به بستری برای تهدید و تشکل سیاسی تبدیل شود لذا منحل شد همانگونه که نازی ها تشکیلات SA را بر چیدند
بازوی نظامی یعنی سپاه با وجود زمزمه های مشابه اما حفظ شد زیرا همچنین ۲ وظیفه اصلی در پیش داشت مهار ارتش و دیگری سرکوب داخلی لذا نه تنها منحل نشد بلکه تقویت و گسترش یافت.
با وجود سرکوب خیابانی و عدم نیاز به تشکل سیاسی، ج ا اهمیت در اشغال و انحصار نگه داشتن خیابانها به هر قیمت را متوجه شد لذا در نمایش های مکرری از روز قدس تا ۲۲ بهمن مکررا این تجربه اشغال و انحصار فضای عمومی را تکرار میکند گویی تصرف خیابان کلیدی ترین مفهوم در بقای ج ا ست.
پیشتر اشاره کردیم که بدین ترتیب نظامی شبه توتالیتر در پی انقلاب ۵۷ و به مدد حمایت ها و نهادهای بجا مانده از حکومت پهلوی از یک سو و حمایت توامان خارجی شرق و غرب از سوی دیگر در ایران به قدرت رسید اما این شبه توتالیتر یعنی چه؟!
ج ا صرفا از انرو شبه توتالیتر است که در عمل کفایت و کارامدی سرکوب تمام عیار توتالیتریسم به سبک المان نازی یا شوروی استالین را ندارد، لذا همواره حفرها و فرصت هایی برای مقاومت و پس زدنش توسط مخالفان به ویژه طبقه متوسط مهیا میشود
ج ا به لطف کاریزمای خمینی و خشونت سپاه و یاری لمپن پرولتاریا موقتا بورژوازی را منکوب کرده بود، با پایان یافتن جنگ و مرگ خمینی بخش بزرگی از ظرفیت ایدئولوژیک رژیم برای سرکوب از میان رفت
به علاوه فرزندان مقاماتی که بیش از یک دهه در قدرت بودند حال خودشان خواستار لذت بردن از مواهب مالی قدرت و معاشرت با طبقه متوسط بودند طبقه متوسط نیز نخسین بار بعد از انقلاب با تصادفی فوتبالی در ۱۳۷۶ به خیابان ها امدند تا برای اولین بار طی ۱۶ سال خیابان از سیطره ج ا خارج شود
طبقه متوسط به مرور قدرت اقتصادی اداری و از همه مهمتر ایدئولوژیک و ارزشهایش را باز می یافت با گسترش دانشگاهها که حاصل نیاز ج ا به کادرهای آموزش دیده از میان روستاییان و لمپن پرولتاریا و نظامیان بود
و خواست انها برای برخورداری از مواهب پرستیژی و استخدامی تحصیلات تکمیلی عملا منجر به پمپاژ و گسترش ارزشهای طبقه متوسط نظیر فردگرایی رفاه حقوق زنان و غیره گردید و قدرت سیاسی اش را هم در فرصت های سه گانه انتخاباتی خاتمی موسوی و روحانی به رخ رژیم کشید.
جناحی که بواسطه ۲۰ سال نخست ج ا در قدرت بود در پی مواجه شدن با همان الزامات رقابت فرا ملی و فرو ملی که شاه را به اتخاذ سیاستهای توسعه و نوسازی کشانده بود و تهدید طبقه متوسط بر آن شد که راه مشابه رود
واضح بود که رژیم توتالیتر به جهت ماهیت کاریزماتیک منفی آن از یک سو ، خشونت و عدم بهروری اقتصادی اش از سوی دیگر و نهایتا ناتوانی نهادی و قانونی و تعارض دائمی اش با نظم سیاسی دولت های مدرن چه در داخل چه در سطح بین المللی پایدار نیست
این گروه کوشیدند در قالب اصلاحات و حزب مشارکت ، مشارکت سیاسی طبقه متوسط و در قالب حزب کارگزاران مشارکت اقتصادی و بوروکراتیکش را به سیستم تزریق کنند تا ج ا را حکومت طبقه متوسط سازند
اما ج ا هم با مسئله شاه مواجه شد توسعه پایه های رژیم را به لرزه در میاورد هر بار توسل به مشارکت و فضای باز سیاسی در سه گانه خاتمی موسوی و روحانی به طبقه متوسط رانده شده از حوزه عمومی فرصت میداد تا با تبدیلش به جنبش اعتراضی ماهیت غیر دموکراتیک و غیر مدرن رژیم را هدف بگیرد
برای ج ا یعنی ائتلاف روحانیت شیعه و سپاه تقسیم قدرت و منافع مالی ممکن نبود هر مسیری به سوی دموکراسی نه تنها به حذف اصولگرایان بلکه به حذف اصلاح طلبان منجر میشد در یک انتخابات ازاد هیچ آخوندی ۲۰ میلیون رای نداشت تفاوتی نداشت کدام خاتمی باشد احمد یا محمد
لذا انتخابات از فرصت بسیج سیاسی و ویترین خارجی به تهدیدی علیه موجودیت نظام مبدل شد تا رژیم عملا آنرا و همچنین سیاست های توسعه و نوسازی را از دستور کار خارج کند
رهبری نظام به سان ناصرالدین شاه بیمناک از نوسازی کادرهایی میخواست که فرق بروکسل و کلم پیچ را ندانند. فرایند حذف طبقات نابرخوردار و فساد مالی عملا قابلیت بسیج اجتماعی را از ایدئولوژی اسلام سیاسی حذف کرده، ج ا خودش موتور سکولاریسم شده
حال حتی ساختن مسجد هم در گروی و بهانه ساختن پاساژها و مالهای وابسته به آن است، بدین ترتیب چنان که در کیس حجاب اجباری میبینید ایدئولوژی تنها به بیان تئوریک سرکوب فرو کاسته شد که: «خدای ما خدای دهه۶۰است»
ج ا از پی تجربه خرداد۸۸ سیاست یارگیری از طبقه متوسط را کنار گذاشت تا گرفتار تجربه شاه نشود در راس همه آنها سیاست افزایش جمعیت در پیش گرفت تا بر وزن سیاسی جمعیتی لمپن پرولتاریا بیافزاید و شهرها رو از کنترل طبقه متوسط و پرولتاریا خارج کند
اما گرفتار خطایی خود خواسته و پیشینی در گسترش تحصیلات دانشگاهی و همچنین انقلاب ارتباطات و تکنولوژی (ماهواره و اینترنت) و همچنین پارادایم(تفکر مسلط دوره ای)فرد گرایی و رفاه در سطح جهانی گردید
حال آنکه پارادایم پیشین همزمان با انقلاب۵۷ در سطح جهان بر ایثار از خود گذشتگی نفی مادیات و مرگ طلبی استوار بود امری که از ویتنام تا کوبا از امریکا تا اروپا رو در بر گرفته بود و بر اتش ضدیت با مدرنیته دامن میزد.
بدین ترتیب با هژمونی طبقه متوسطی مواجه شده که تضعیفش به سادگی مقدور نیست، به بیان دیگر حالا پرولتاریا، لمپن ها، روستاییان و تمامی جامعه برخوردار و نا برخوردار بورزائیزه شدند ارزشها و خواسته های طبقه متوسط را درونی کرده اند لذا به منزله طبقه متوسط عمل میکنند
تجربه دی و آبان نشان داد حتی تظاهرات فرمایشی در میان فرودستان در اعتراض به گرانی هم به سرعت میتواند از کنترل خارج و به انقلابی جمعی بر اساس ارزشهای طبقه متوسط شود چنانکه بزرگترین چهره نمادین آن جنبشها پوریا بختیاری آن را نمایندگی میکرد
سیاستهای مالی ج ا در کاهش مکرر ارزش پول که در جهت افزایش درامدها و کاهش هزینه های رژیم انجام میشود چرا که درامد دولت به دلار اما مخارجش به ریال است همچنین بزرگترین مالک دارایی های تورمی است لذا هر کاهش ارزش پولی به سود اوست
بدین ترتیب ج ا عملا کلیت جامعه ی ایران را به طبقه متوسط فقیر تبدیل کرده که اگر چه فقیرانه زندگی میکند اما چون طبقه متوسط می اندیشد و عمل میکند
لذا این تعارض بنیادین میان دولت و ملت به جنبشهای خیابانی ادواری می انجامد، ج ا محکوم به سرکوب همه و مکرر انهاست هر موفقیتی صرفا اتش بس موقتی تا قیام و سرکوب بعدیست در غیاب ایدئولوژی رفاه و مشارکت چیزی جز سرکوب از ج ا باقی نمانده است
سوی دیگر میدان اما طبقه متوسط تنها و تنها به یک پیروزی نیاز دارد ، تنها یک بار کافیست که این به خیابان رفتن ها به سرنگونی رژیم منجر شود و این متغیر مهمیست که روحانیت شیعه را اسیر و وابسته سپاه پاسداران کرده و سرنوشتش را به خواست و اراده و توانایی نظامیان گره زده است.
این تضعیف ایدئولوژی و تقویت سرکوب در داخل و همچنین تعارض دائمی با نظم بین المللی در خارج به ویژه تعارضات نظامی با امریکا اسراییل و عربستان همچنین موازنه قدرت در درون ج ا را تغییر داده، به شکل متناوبی از نقش روحانیون کاسته و بر نقش نظامیان افزوده است
به ویژه انکه رژیم های توتالیتر نیازمند فضای بحرانی کنترل شده در سطح خارجی اند ج ا نمیتواند وضعیت موجود را با حل و فصل مشکلاتش با غرب حفظ کند از سوی دیگر توان مبارزه تمام عیار هم ندارد
لذا روحانیت نیازمند سپاهیان است تا بحرانهای خارجی مدوام اما کوچک و کنترلی ایجاد کند اما این بحرانها به ویژه پرونده هسته ای ایران به سادگی می تواند از کنترل خارج و منجر به جنگ و سرنگونی سیستم شود
بدین ترتیب روحانیت شیعه در همه ابعاد داخلی و خارجی قدرت وابسته به سپاه شده چنان خلفای عباسی که از ترس شورش های ایرانیان و جنگهای صلیبی به غلامان سردار شده ترک پناه بردن اما خودشان بازیچه سرداران شدند و عملا خلافت را به ایشان واگذار کردند
روحانیت شیعه هم میرود تا تمامی سنگرهای سیاسی اقتصادی را که به زور شمشیر از پهلوی ها و طبقه متوسط شهری گرفت به سپاه پاسداران واگذار کند ، این فرایند که در دهه۱۳۷۰ و اشکار شدن نیاز روحانیت برای سرکوب آغاز شد عملا با هر بار سرکوب سیاسی گسترده تشدید میشود
تا انجا پیش میرود که روزی سرداری یا جمعی از سرداران به این نتیجه برسند که نیازی به یک روحانی شیعه و یا روحانیت شیعه به طور کل ندارند و با تصرف تمامی ارکان قدرت ایران را به همان مسیری ببرند که نظامیان مصری و پاکستانی بردند،
نگاهی به سرنوشت دو نظام پیشین قاجاریه و پهلوی آشکار میکند که هر بار نظام سیاسی مستقر در برابر تهدیدی که موجودیتش را هدف گرفته متحدی اختیار کرده در نهایت قدرت را به همان متحد واگذار کرده، قاجارها به قزاق ها و رضاخان ، پهلوی ها به روحانیت و خمینی
زنگ پایان تاریخ برای روحانیت شیعه به صدا در آمده، قدرت به سان دسته گل عروس به هوا پرتاب شده اینکه چه کسی آنرا میگیرد بسته به طرفین درگیر و شانس های تاریخیست روحانیت اگر هم قدرت را به انقلاب طبقه متوسط شهری نبازد آن را به سپاه و سرداری که هنوز نامش را نمیدانیم تحویل خواهد داد."