مادره نوشته بچه رو میخواد از پوشک بگیره و بچه مقاومت میکنه وقتی پوشک تنش نیست دستشوییش رو نگه میداره. مادر (بی شعور) بدون توجه به این که بچه در این مرحله آماده نیست (دوست نداره، نمیخواد، لج میکنه یا هر چیزی. وقتی همراهی نمیکنه با این روند یعنی آماده نیست و نباید بچه رو تحت فشار گذاشت) هی بچه رو تحت فشار میذاره. بچه بی چاره انقدر بهش فشار اومده که دیگه توی پوشک هم جیش نکرده و 14 ساعت خودش رو نگه داشته. فک کن! چه فشار و زجری تحمل کرده طفل معصوم

بعد ننه های دیگه اومدن بهش میگن ول نکنیا ادامه بده، الان ول کنی دوباره بخوای شروع کنی ال میشه و بل میشه

یعنی خاک بر سر بچه داریتون، خاک دو عالم بر سر بچه داریتون که زجر دادن و تحت فشار قرار دادن بچه رو تجویز میکنید. بچه زبون نداره، نمیتونه دلیل و استدلال منطقی بیاره، درکش از دنیا محدوده که بتونه به شما بفهمونه نمیخواد کاری رو انجام بده و آمادگیش رو نداره. با همین لج کردن و مقاومت در مقابل عمل داره بهتون میگه الان وقت این کار نیست

اگه پول پوشک ندارید که غلط میکنید بچه دار میشید بعد تحت فشار میذارید طفل معصوم رو که کلی آسیب روحی ببینه بچه

یه بدبختی که بچه ها دارن وجود هم سن و سال توی اطرافیانه، قشنگ مسابقه کی زود حرف زد، کی زود راه افتاد، کی زود از پوشک گرفته شد و... راه می افته. میبینی طرف کلید کرده روی بچه ای که مقاومت میکنه برای از پوشک گرفتن، تهش درمیاد که بچه هم سن و سال فلان فامیل پوشک نمیشه مادره داره بچه رو زجر میده که یه وقت از بچه فلانی عقب نمونن

این مردم نازنین / 9

طرف رفته خواستگاری عشقش چون همون اول زرتی دختره رو بهش ندادن و گفتن کار و سربازی و موقعیت مالی مناسب تامین کن، وقتی 1000 تا سکه برا مهریه خواستن قبول نکرده

چند سال بعد رفته خواستگاری یکی دیگه 1300 و خورده ای مهر کرده که اونا می شنون ماتحتشون میسوزه، بعدش مجبور شده همه اون 1300 و خورده ای سکه رو پرداخت کنه ماتحت خودش پاره شده!

28 مرداد

نقل قول:

"مصدق مدام دست به کارهایی می زد که خلاف قانون اساسی بود. آنچه به مصدق این امکان را میداد قدرت برآمده از حضور هوادارانش در خیابان بود

وقتی خیابان و نه قانون اساسی، می شود منشا قدرت یک نخست وزیر، دیگر نمی شود گله کرد که چرا همان خیابان چرخیده و به عمر دولت او خاتمه داده است."

رفته ها

موقعیتی پیش اومد که تونستیم بریم خونه ای که روزگاری مال مادربزرگم (مادری) بود رو از بیرون ببینیم

چراغ اتاقش روشن بود

کسی داره توی اتاق زنی که ۱۶ ساله نیست زندگی میکنه

عجیبه، غم انگیزه، ترسناکه، حتی وهم انگیزه

سر و سامان منی

"خاله م در رثای شوهرش: میگفت من اگه سر و سامون گرفتن دخترم رو ببینم خیالم راحت میشه.

آرزو داشت سر و سامون گرفتن دخترش رو ببینه، آرزو به دل رفت!"

دختر بی سر و سامان مذکور، دکترا داره، دانشگاه تدریس میکنه، برای خودش خونه و ماشین هم داره.

چیه این تفکر سنتی که فکر میکنه خانوما تا ازدواج نکنن سر و سامون ندارن. کلی آدم متاهل میشناسم که نه موقعیت تحصیلی و اجتماعی دخترخاله رو دارن. نه حتی نیمی از دارایی های مالیش رو. بعد اونا سر و سامون دارن این بنده خدا سر و سامون نداره!

گذشت اون دورانی که ما خانوما نیاز به سرپرست و خرجی دهنده داشتیم برای زندگی. الان از نظر مالی و اجتماعی زنها مستقل شدن خودشون درآمد و موقعیت اجتماعی دارن. سر و سامون رو خودشون به زندگیشون میدن، نیازی نیست یکی بیاد تا زندگیشون سر و سامون داشته باشه

مجبورید؟

وکیل داستان مجبوریم میخواد بگه همه برابر هستن و قشر های دیگه نباید به طبقه فرودست نگاه تحقیر آمیز داشته باشن

خودش دختر کارتون خواب و مرد خلافکار توی داستان رو تو خطاب میکنه و خانم دکتر داستان شما

اون دختر و پسر به اندازه خانم دکتر محترم نیستن

این تحقیرها از نگاه ما میان؛ همین ترحم مسخره وکیل داستان (در واقع نویسنده) ناشی از اینه که خودش هم باور نداره قشر فرودست با طبقه متوسط و ثروتمند برابر هستن

پ. ن: من موافق اون طرح عقیم سازی زنان معتاد و کارتون خواب بودم

بیدار!

عع عع عع

مردک پشت فیوز برگشته به اون جانی بیدار، گفته جان بیدار

بعد یه سری خنگ دارن برای نگرانیش از موروثی شدن جانشینی غش و ضعف میکنن فکر میکنن این با ج.ا درافتاده، این خودش پاسدار ج.ا ست مشکلش با خامنه ایه

تخم و ترکه خمینی اگه وارث انقلاب بشن این بابا از مورثی شدن هم حمایت میکنه

سایه ها

یکی بعد از مرگ ابتهاج تعبیر قشنگی داشت

نوشته بود او سایه مردم نبود، سایه ناکسان بود

پ. ن: شاعر خوبی بود. این خوبی سابقه سیاسی و ایدولوژیش رو پاک نمی کنه

اتفاقن مهمه که بهش بپردازیم نقدش کنیم، تا مردم آگاه تر بشن تا الان و بعدها کسی دنبال آدمهایی که هنر خوبی دارن راه نیفته که این شاعر خوبیه پس افکار درستی هم داره

زمین میچرخه

25 سال پیش، فامیل ما مراسم ختمی رفته بودن که غذا رو با قاشق چنگال یکبار مصرف سرو کرده بودن

چقدر فامیل این رو دست گرفتن و معترض شدن و بعدها هی گفتن مراسمشون اینجوری بود و...

امروز توی مراسم ختمی که یکی از همون آدمها صاحب عزاست بودیم (شوهرخاله م فوت کرده و خاله م صاحب عزاست). غذا رو توی ظرف یکبار مصرف و با قاشق چنگال یکبار مصرف خوردیم. بامزه تر این که به جای بشقاب یکبار مصرف دیس یکبارمصرف داده بودن، فک کن وسط مجلس دیس بگیری دستت توش غذا بخوری!

زمین بدجوری گرده

اون مرحوم اولی بچه هاش همه صغیر بودن و مرگ یهویی بود بزرگتری که جلو بیفته کارها رو جا به کنه حالا یا نبود یا بنا به شرایط نشد

این مرحوم دومی بچه های بزرگ ۴۰-۵۰ ساله داره با ادعایی که ماتحت آسمون رو هم پاره میکنه

عیب دیگران رو نکنیم، خدا بعدها بدجوری میذاره توی کاسه مون، حتی شده 25 سال بعد

دار المجانین یا کانون گرم خانواده

توی مراسم ختم دایی مامانم، دایی خودم برگشته میگه شما رو نشناختم

برق سه فاز ازم پرید که یا خدا اینم آلزایمر گرفته؟! (توی خانواده مادریم زیاده آلزایمر)

ماسک رو دادم پایین که صورتم رو کامل ببینه میگم مریمم دایی جون

بعد معلوم میشه داشته تیکه مینداخته که نمیای خونه مون قیافت یادم رفتم

شاکی که چرا خونه ما نمیای، مام باید بمیریم که بیای مراسممون* و... بعد از 2-3 سال بیشتر فامیل یه جا بودن دیدار تازه شده بود، نخواستم مثل ایشون پی پی بازی دربیارم وگرنه جا داشت بگم شمام خودت توی 25 سال گذشته دوبار رفتی خونه خواهرت، یکیش برای مرگ مادربزرگم بود، یکیش برای مرگ عموم. گفتم الان دیگه رفت و امدا همین جوری شده آدم توی عروسی و عزا میبینه هم رو؛ ایشالا شما برای بچه هاتون عروسی میگیرید میایم اونجا میبینمتون.

البته اگه به برادرش اقتدا نکنه توی عروسی گرفتن برای بچه ش که نصف فامیل رو دعوت نکرده بود و دعوت نشده ها انگشت به دهن مونده بودن که به اندازه کل فامیل ثروت داری میتونی بهترین و بزرگترین باغ شهر رو بگیری برای عروسی بچه ت، چطوری میشه بگی باغی که گرفتیم جا نداره برای همین از هر خانواده تعداد محدود دعوت کردیم. (همون باغی که گرفته بودن جا داشت. خودشون دوست نداشتن همه رو دعوت کنن گزینشی عمل کردن با 70-80 نفر جمع بشه عروسی)

کلن این خانواده از آدم طلبکارن، محبت دارن، میخوان آدم رو ببینن هیچ وقت نشده آدم رو ببینه دعوت کنه خونشون. همیشه میگه چرا خونه ما نمیای؟

*توی یکی از اخرین مراسم های دسته جمعی خانواده، همین دایی بنده با یه لحن بدی آلزایمر دایی خودش (همین بنده خدایی که رفته بودیم ختمش) رو مسخره میکرد. ما رو نشون میداد میگفت اینا نمیشناسی نمیدونی کین. میدونی اینا نوه خواهرتن؟ بچه فلانی ان و... اون بنده خدام آلزایمر داره، شعورش رو که از دست نداده میفهمید داره مسخره میشه! هی میگفت چرا نشناسم، میدونم کین، میشناسمشون. در حالی که همه میدونستیم احتمال زیاد نمیشناسه.

شما خودت چه رفتار محترمانه ای با داییت داشتی که از خواهرزاده هات توقع داری؟ یه دوره سر مسائل مالی اختلاف داشتید با دایی خودتون رابطه خوب نبوده نباید وقتی طرف اینجوری ضعیف و آسیب پذیر شده رفتار زشت باهاش بکنی. ازش خوشت نمی آد، میتونی ازش فاصله بگیری

نظام بانکی

مهر ایران درخواست وام کردم، همه شرایط تسهیلات بدون ضامن رو هم دارم تشکیل پرونده ام مراحلش بدون مشکل (روند اینترنتیه، 1.5 ماه هم طول کشیده) طی شد. مرحله آخر که باید بری بانک تایید بشه میگن وام بدون ضامن فقط برای "کارمند رسمی"ه. چون بخش خصوصی کار میکنی باید ضامن بیاری.

بانک رسالت رفتم اعتبارسنجیش رو توی سامانه مربوط بهش انجام دادم، سفته الکترونیک گرفتم، درخواست وام ثبت کردم. (بانک رفتنم نمیخواد همه مراحل اینترنتیه) کل مراحل درخواست تا واریز وام به حساب 10 روز کمتر شد

خاک بانک رسالت بر سر بانک مهرایران

پ. ن: هر دو بانک قرض الحسنه هستن، با معدل حساب وام میدن. رسالت با سود 2 درصد، مهر ایران سود 4 درصد (6-7 ماه خواب پول توی بانک رو هم باید حساب کرد ولی در کل نسبت به سایر بانک ها خیلی پایینتره بهره بانکی وام هاشون)

اصولش اینه برای کسانی که رتبه اعتبار سنجیشون خوب باشه، بدون ضامن وام میدن. نهایت مثل رسالت سفته میگیرن از وام گیرنده.

یکی یه ساندویچ ماکارونی بده دست این گشنه

مهناز پسندیده نوشته من تاحالا ساندویچ ماکارونی نخوردم

یعنی ممکنه خانواده و خود یه آدم یه مملکت رو بپیچن لای نون بخورن، ولی بازم چشمشون دنبال یه ساندویچ ماکارونی باشن

8 سال و سالهای بعدش

دارم تنگه ابوقریب* رو میبینم

یه ساعت اولش دو ساعت طول کشیده

نمیکشم بیشتر از 10 دیقه یه ربع متصل دیدنش رو. باید انتراکت داشته باشم وسطش.

چطور میخوابن؟ چطور دیوونه نشدن؟ چطور هنوز زنده ان و از جنازه اون آدمها پله ساختن برای بالا رفتن؟ چطور خون اون آدمها دامنشون رو نگرفت؟ چطور ظلم این همه پایدار می مونه؟ چیزی پایدارتر از ظلم هم هست؟

کاش اگر دنیای دیگری بود، نبینیم که خدا هم طرف ایناست.

قسمت بامزه ماجرا اینه سازنده این فیلم همون آدمهایی هستن که از جسد کشته های جنگ پله ساختن برای پیشرفتشون، الان هم اینها رو میسازن که به گمان خودشون با پروپاگاندا مردم رو مدیون خون به قول خودشون شهدا! کنن

*سلام بر آن بدن های پاک پاره پاره

سلام بر آن جان های عزیز

مشروطه

سالگرد مشروطه س، شاید بد نباشه بدونیم:

در انتخابات اولین دوره مجلس تنها شاهزادگان، اشراف، علما، ملاکین؛ تجار و صاحبان اصناف حق رای داشتن. ملاکین باید زمینی با ارزش بالای هزار تومان (داریم از دوران قاجار صحبت میکنیم که هزار تومن خیلی پول بود)، تجار باید حجره می داشتند و صاحبان صنف باید حداقل اجاره متوسطی پرداخت می کردن

دوره های بعد بود که عموم مردها (به جز چند استثنا) دارای حق رای شدند

رفته ها

یه وقتی هست که نگاه می کنی به دور و برت، بعد می بینی یه عالمه آدم میشناسی که یه روزی بودن و الان زیر خروار خروار خاک خوابیدن

یه آدمایی یه روز بودن و الان نیستن، ترسناکه

عاملان پنجاه و هفت

قسمت بازماندگان دهه شصت*** رو گوش میکنم و فکر میکنم سالهاست هیچ حس دلسوزی، ترحم، همذات پنداری، هیچی با انقلابی هایی که بعد از 57 ترور شدن، اعدام شدن، سالها مجازت شدن، منزوی شدن، توسط انقلابی که کردن خوردن شدن* و.... ندارم

حسی که نسبت بهشون دارم حقتونه، حقشون بود. خوب شد که تاوان دادن، چه با جونشون، چه با عمرشون، چه با آبروشون.**

 

 

*از چپ ها بگیر تا انقلابی هایی که روزی در جریان قدرت بعد از 57 بودن و بعدش بیرون انداخته شدن، حتی ملی مذهبی ها

از اعدام های دهه شصت، تا تسویه ها بین عوامل ج.ا تا منزوی شدن ملی مذهبی ها

**البته که متاسف هستم برای بچه ها و خانواده های این افراد به خاطر غم و رنجی که بهشون تحمیل شده، این گروه تقصیری توی ماجرا نداشتن. برای خود اون دلم نمیسوزه

*** در این سالها از اعدامی های دهه شصت داره قهرمان سازی میشه. در حالی که اونا قهرمان نیستن. اونا بخشی از افرادی هستن که انقلابشون چند نسل رو نابود کرد. ناعادلانه کشته شدنشون ازشون قهرمان نمیسازه. خطایی که داشتن رو پاک نمیکنه. این که بخشی از پایه ها شکل گیری ج.ا بودن رو از بین نمیبره. اونها انقلاب کردن و در شرایط پیش آمده بعد از انقلاب توسط جناح حاکم کشته شدن. اگر خود اونها جناح حاکم بودند هم گروه های دیگه رو میکشتن. این خاصیت انقلاب هاست. این که بخشی از انقلابی ها نابود میشن معنیش قهرمان بودنشون، خوب بودنشون، منزه بودنشون نیست. اونها فقط ناعادلانه کشته شدن.

اگر کسی بین زندانیان چپ سیاسی دهه شصته، کسی در بین چپ های اعدامیه،(نه فقط دهه شصت، سالهای بعد هم. حتی کشتگان قتل های زنجیره ای) یعنی کسی ست که در انقلاب 57 نقش داشته، یکی از هزاران مسبب روزگار امروز ماست. سزاوار مرگ بدون محاکمه عادلانه نبوده (هیچ کس سزاور مرگ بدون محاکمه عادلانه نیست)، قهرمان هم نیست.

 

درس آموزی

-به هر حال، میدونم الان خیلی دورتر

از اون حدی شدی که نصیحت من در تو اثر کنه...

هیچکس بدون تحصیلات نمی تونه کار ارزشمندی بکنه

-هیچ زنی نمی تونه کار ارزشمندی بکنه

-پس کاری که من می کنم، ارزش نداره؟

یا کاری که خانم استابز می کنه

یا خانم ویلسون، یا کسایی که اینجان؟

چون هیچکدوم ما بدون تحصیل نمی تونستیم اینجا باشیم

خودتم اینو میدونی، نه؟

- بله، میدونم که درس خوندن

خیلی سخت و خسته کننده ست

درس خوندن سخت و کسل کننده ست

درس دادن سخت و کسل کننده ست

پس شما دارین به من میگین که کسل باشم

کسل باشم

و بازم کسل باشم

اما این بار برای کل زندگیم باید تصمیم بگیرم

کل این زندگی مسخره، افسرده ست

هیچ حیاتی توش نیست

یا هیچ رنگی، هیچ لذتی

انتخاب من اینه که

یه کار سخت و کسل کننده بکنم

یا اینکه ازدواج کنم

و برم پاریس و رم

و آهنگ گوش بدم و بخونم

توی رستوران های شیک غذا بخورم و خوش بگذرونم

این کافی نیست تا ما رو بیشتر

از این به تحصیل تشویق کنین، خانم والترز

باید بهمون بگین

که واسه چی دارین این کارو می کنین

-حتماً که نباید تدریس باشه، خدمت های مدنی و عمومی هم هست

-این یه بحثیه که ارزش تکرار شدن رو داره

شما هیچوقت نمیدونین هدف این کارها چیه، یه روز شاید یه نفر بخواد

هدف همه اینا رو بفهمه

درس آموزی

پ. ن: رنجی که می بریم بخشیش برای اینه که هنوز خیلیا نمیدونن چرا باید راه سخت، کسل کننده و خسته کننده رو بریم، وقتی میشه یه راه آسون و بی مسئولیت رو رفت.

تازه کمی بیشتر از 100 ساله که زن ها وارد اجتماع شدن و این سالها تلاش کردن؛ تلاش کردن و تلاش کردن. هنوز خیلیامون راه آسون رو ترجیح میدیم و هزاران بهانه داریم برای پذیرشش.

دلخوشی های کوچک

دلتون نخواد یه گفت و گوی مفصل درباره قانون گامپ و 5 استثناش* داشتیم با یه بنده خدایی

دنیا هنوز قشنگی های خودش رو داره

 

*هری پاتر خونا میدونن چیه