ز دانشمند مجلس بازپرس

1. طرف پایه و اساس مذهبی که بهش معتقده روی مفهوم "اسپرم مقدس" پایه گذاری شده

2. همون طرف میاد میگه در قرن بیست و یکم، نشونه عقب موندگی یه کشوره که نظام وراثتی وجود داشته باشه

اگه قبول میکنید که گزینه یک نشونه عقب موندگیه، مورد 2 هم عقب موندگیه. اگه اولی درسته، دومی هم درسته.

پ. ن: یه عده چرا انقدر یک بوم و دو هوا هستن؟ کور خودشون و بینای دیگران؟ چطور میشه کسی فکر کنه یه اصل وقتی من بهش باور دارم درست و مقدسه، همون اصل وقتی جای دیگری اجرا میشه اشتباهه

آخوندا

نقل قول:

یکی از دروغ‌هایی که برخی از روشنفکران در دوران معاصر به مردم فروختند و کم و بیش پذیرفته هم شده این تصویر معترض از فقها و روحانیون شیعه است. اینکه روحانیت شیعه در طول تاریخ همیشه در کنار مردم و ملجا و ماوای آنها بوده. دروغ است گرامیان! تمام شواهد تاریخی خلاف این را نشان می‌دهد.

روحانیت شیعه به مثابه یک نهاد در حکومت عباسیان شکل گرفته و در طول تاریخ، به ویژه در دوره صفویه متحول شده. چهره امروز روحانیون شیعه کم و بیش در اواسط دوره قاجار تثبیت شده و پیش از این چنین چهره‌ای نداشته. از واژه روحانی تا نهاد مرجعیت تا لباس آخوندی و القاب همه ما این دوره است.

شیخ مفید کارگزار عباسیان بوده است. شریف رضی سه ولایت و شریف مرتضی هشتاد قریه در تیولش بود. خواجه نصیر وزیر خان مغول بود. علامه حلی و محقق حلی از حاکم مستمری داشتند. محقق کرکی در دفاع از حق گرفتن مستمری خودش رساله نوشته است. اینها شاهزادگان فقاهت شیعه اند.

تاریخ ادیان نشان می‌دهد که نهادهای مذهبی و «کلیسا» در ذیل و تحت حمایت حکومت‌ها شکل می‌گیرند. از نهاد نیابت در دوره امامان و نهاد نقابت در عصر غیبت تا تاسیس حوزه علمیه قم در دوره رضا شاه همه تحت حمایت و در ذیل قدرت سیاسی حاکمان شکل گرفته. خارج از این رابطه نهادی شکل نمی‌گیرد.

این رابطه دو طرفه، حمایت قدرت سیاسی از نهاد مذهب و مشروعیت دادن روحانیون نهاد مذهب به قدرت سیاسی، منطق کلی رابطه بین دین و قدرت بوده. روحانیون با حمایت قدرت سیاسی مفسر رسمی دین و حافظان شریعت شده اند. بدون این حمایت وجود نمی‌داشتند. هیچ چهره و فیگور معترضی وجود ندارد.

احتمالا روشنفکر ایرانی، از دوره پیش از مشروطه به این طرف، برای مبارزه سیاسی با قدرت مسلط، تلاش کرد چهره‌ای از روحانیون بسازد که کاملا ایدئولوژیک و غیر تاریخی است. در دهه چهل و پنجاه، توسط آل احمد و شریعتی و سایر روشنفکران ترویج شد. این تفسیر کاملا ایدئولوژیک است.

پ. ن: حتی ماجرای فتوای تنباکو هم در انتصابش به میرزای شیرازی تشکیک هست.

پ. ن: دیده شده که میگن نهاد روحانیت تا قبل از ج.ا مستقل بود. همون جور که بالا توضیح داده شد روحانیت شیعه از ابتدا نهاد حکومتی بود و حق حساب میگرفت از دولت ها. به جز این حتی تحت حمایت حکومت های وقت بودن رو در نظر نگیریم. نهادی که درامدش از خمس و زکات و پولی هاییه که مردم میدن، اساسن نمیتونه مستقل باشه. وابستگی مالی یعنی عدم استقلال.

کودتا - مصدق - توده

نقل قول: (محتواهایی که با عنوان نقل قول میذارم رو خودم ننوشتم، مواردی بوده که خوندم به نظرم جالب و تا حدی همسو با نگاه خودم هستن میذارم که شما هم بخونید)

1.مهم‌ترین ابزار پروپاگاندا برای منفعل کردن غرب در ایران ارجاع به کودتای ۲۸ مرداده. اینقدر راجع بهش به انگلیسی دروغ نوشتن که مخاطب غربی فکر می‌کنه اگر ۲۸ مرداد نبود، ایران الان یک حکومت دموکراتیک پارلمانی یا جمهوری مشابه کشورهای توسعه داشت و این کودتا شکل خاورمیانه رو عوض کرد. این بزرگترین دروغ قرن بیستم راجع به ایران بوده، که هنوز هم ادامه داره. حتی اینقدر دروغ رو برای سیاست‌مداران آمریکایی تکرار کردن که وزیر خارجه سابق آمریکا هم برای به دست آوردن دل آخوندا، به خاطر این واقعه یه عذرخواهی نصف و نیمه کرد. اما این روایت به طور کامل جعلیه...

اول این که شاه شخص اول مملکت بود و مافوق قادر به کودتا علیه زیردست نیست!

دوم این که طبق قانون اساسی مشروطه شاه در دوران فترت(نبود پارلمان) حق عزل و نصب نخست‌وزیر رو دارا بود و این مصدق بود که مجلس هفدهم شورای ملی رو منحل کرد و این اختیار رو به شاه داد.

سوم این که این ماجرا. رو باید در بعد جهانی و شروع جنگ سرد بررسی کرد. پنج سال قبل از این چکوسلواکی بعد از جنگ، توماس ماساریک ملی‌گرا رییس‌جمهور شده بود و به حزب کمونیست اجازه فعالیت دادن بود که این باعث شد، حزب کمونیست ۱/۳ آرای مجلس رو به دست بیاره و بعد با حضور هوادارانش در ارتش کودتا کردند و چکوسلواکی رو ۵۰ سال بردن پشت پرده آهنین و اگر در ایران مصدق پاپرجا می‌موند، حزب توده با ۶۰۰ افسر نفوذی در رده‌های مختلف ارتش در قالب سازمان مخفی افسران حزب، که از آجودان شاه تا افسران ستاد، این بلا رو سر ایران میآورد و بساط مثلا دموکراسی مصدقی رو جمع می‌کرد و ایران به یکی از اقمار شوروی تبدیل می‌شد، نه دموکراسی پویای در خاورمیانه.

ما تا تاریخ رو پس نگیریم، نمی‌تونیم از پس این‌ها بربیاییم، تاریخ رو از این جماعت پس بگیرید و نذارید علیه ما ازش استفاده کنن

2. با پیروزی مصدق ایران از توسعه صنعتی، نظامی، دیوانی، حقوقی و زیر ساختی (به سبک غربی) دوران محمد رضا شاه جا میموند و بعد از حاکم شدن کمونیستها و تبدیل به یکی از اقمار شوروی باز مذهبیون و آخوند ها در جایگاه اپوزیسیون علیه شون انقلاب میکردن و ما به همین جمهوری اسلامی ولی بدون زیر ساختهای توسعه ای دوران پهلوی میرسیدیم.

تصور بکنید بدون اوپک و کنسرسیوم. و بدون جاده و راه و دانشگاه و ارتش مجهز شاهنشاهی، موزه ها و پارکها و کتابخونه ها و صنعت خودرو و … مستقیم از مرداد سی و دو میرفتیم تو تحریم غرب و بعدش میومدیم تو بغل آخوندها.

3. بابا مصدق خودش مجلس را منحل کرد و با گردن کلفتی فرماندهی ارتش را هم میخواست از شاه بگیره و وقتی که حکم برکناریش را براش اوردن سرهنگ نصیری را بازداشت کرد که پیک بود و دربارباخبر نشه از دریافت حکم در واقع مصدق داشت کودتا میکرد که خف خورد

تخریب زیرساخت

میگن بعد از ج.ا اسرائیل زیرساخت های ایران رو خراب میکنه

چطوری یعنی؟

لابد جایی که دریاچه بوده رو تبدیل به کویر نمک میکنه

ممکنه رودی که بهش میگفتن زاینده رود رو خشک کنه

با شاید تالابی که بهش میگفتن هورالعظیم رو نابود کنه

نکنه قراره با مجوز حفر چاه عمیق سفره های آب زیرزمینی رو خشک کنه

یا هر بیست ثانیه به اندازه یه زمین فوتبال از پوشش جنگی کشور رو نابود کنه

حتی احتمال داره سرسبزترین جلگه ایران رو با بحران بی آبی و ریزگرد مواجهه کنه

چه ترسناک!

همه رییس جمهورهای ما

پارسال فکر میکردم کاش احمدی نژاد رییس جمهور بشه حداقل مسخره بازی درمیاره میخندیم

ولی این مدت آی رییسی نشون داد خیلی از ایشون عقب نیست توی شاد کردن فضا با سوتی و اسکول بازی

به نظاره و تماشا / 57

همه منتظر بودیم برای از بین بردن تمرکز مردم یه جنایت برنامه ریزی شدن بکنن.

همه سانچی، پلاسکو، هواپیما، سینما رکس و... رو مثال میزدن که یه چیزی در این تیپ موارد خواهد بود (خود من با توجه به این که رائفی پور گفته بود به هواپیماها تیراندازی شده فکر میکردم دوباره هواپیما بزنن)

هیچ کسی فکرش رو نمیکرد برن سراغ اوین

آب نیست

نقل قول: (متن برای چند سال پیشه ولی موضوعش چیزیه که نه کهنه میشه نه درست میشه.)

مهم‌ترین مسئله ما چیست؟ مذاکرات هسته‌ای؟ تحریم؟ غنی‌سازی؟ داعش؟ همسایگان مخاصم؟ اسراییل؟ سوریه؟

بهترین حالت را تصور کنید؛ مذاکرات هسته‌ای به نتیجه رسیده، تحریم‌ها همه یکجا لغو شده، اورانیوم را دویست درصد غنی می‌کنیم، اسراییل و داعش و سعودی‌ها را یکجا یا نابود کرده یا دماغ‌شان را به خاک مالیده‌ایم، بشاراسد را هم نجات داده‌ایم و برگردانده‌ایم سر جای پنج سال قبل‌اش و شده‌ایم رهبر دنیا، لااقل رهبر جهان اسلام! در داخل کشور هم فقر و فساد و تبعیض منقرض شده ...

اما...

اما آب خوردن نداریم، منابع تجدیدناپذیر آب را هدر داده‌ایم؛ به همین سادگی، به همین هولناکی!

وزیر نیرو گفته عمق حفاری برای رسیدن به آب، به 400 متر رسیده.

ما ابرقدرت معنوی و مادی جهان هم بشویم و از هر انگشت‌مان ده فضیلت ببارد، تشنگی را به رقت‌انگیزترین وجه تجربه خواهیم کرد؛ به همین سادگی، به همین هولناکی. آب از کجا بیاوریم سفره‌های چند هزار ساله آب را که سی ساله خالی کردیم، پر کنیم دوباره؟ بگذریم که بی‌کفایتی و فساد و فقر و تبعیض دامنگیر و معضلات خودساخته و تحمیلی، مجال امیدواری را تنگ‌تر هم کرده است.

اخبار بحران آب را دنبال کنید، جدی بگیرید، و باور کنید که خیلی دیر شده است.


پ.ن: سرانه آب تجدیدپذیر در ایران نصف آسیا، یک نهم آمریکای شمالی و یک چهارم متوسط جهانی است.

لطیفه

به این خیلی خندیدم بذار اینجا دل شمام شاد بشه

"خاتمی که رئیس‌جمهور شد تیپ جدید آخوندی میزد، جای تنبان و نعلین شلوار و پیراهن رسمی و کفش می‌پوشید با عبای رنگی سِت، یا لباده بدون عبا با طرح و دوخت جدید. یکدفعه تیپ اینهم* عوض شد، مدرن شد ، عبای روشن می‌پوشید، انگشتر، قبای طرح جدید:))

لطیفه‌ای بود میگفتن طرف هر روز میره جلوی آینه.

میگه کدام آخوندی خوش‌تیپ‌تره. آینه میگه سیدمحمد خاتمی.

اینم دستور میده یک بحران برای دولت درست کنند (زمانی بود که خاتمی اون جمله هر 9 روز یک بحران را گفته بود)"

*جان ناقابل

به نظاره وتماشا / 56

نقل قول

"برداشتن عکس یه سری زن رو بدون اینکه حتی بهشون بگن و تایید بگیرن(تیپیکال جمهوری اسلامی)زدن رو بیلبورد ولیعصر. حالا یکی یکی دارن میگن عکس ما رو بردارید. یعنی تو سیستم اینا حتی یه نفرم نبوده که احتمال بده ممکنه با این وضعیت روبرو شن. بعد میگن بعد اینا کی بیاد؟ "

هما و ج.ا

تازه میخواستم درباره پیشینه هما روستا و از سران حزب توده بودن پدرش بنویسم که خبر رسید دیوار نگاره هه رو جمع کردن

پروین و حجاب

عکس پروین اعتصامی رو زدن روی دیوار نگاره ولیعصر

از اونجایی که استارت اتفاقات اخیر به گشت ارشاد و حجاب اجباری میرسید نظر شما رو جلب میکنم به فرازی از دیوان اشعال پروین اعتصامی

این شعر رو پروین اعتصامی اسفند 1314 به مناسبت رفع حجاب سروده . البته این چاپی که من دارم چاپ ششم و مال تیر ماه 1353، بنابراین نمی دونم چاپ های بعد از انقلاب این شعر رو دارن یا نه .

زن در ایران پیش ازاین گویی که ایرانی نبود***پیشه اش، جز تیره روزی و پریشانی نبود

زندگی و مرگش اندرکنج عزلت می گذشت***زن چه بود آن روزها، گر زان که زندانی نبود

کس چو زن اندرسیاهی قرن ها منزل نکرد***کس چو زن، در معبد سالوس قربانی نبود

در عدالت خانه انصاف زن شاهد نداشت***در دبستان فضیلت، زن دبستانی نبود

دادخواهی های زن می ماند عمری بی جواب***آشکارا بود این بی داد، پنهانی نبود

بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک***در نهاد جمله گرگی بود، چوپانی نبود

از برای زن، به میدان فراخ زندگی***سرنوشت و قسمتی، جز تنگ میدانی نبود

نور دانش را زچشم زن نهان می داشتند***این، ندانستن ز پستی و گران جانی نبود

زن کجا بافنده می شد، بی نخ و دوک و هنر***خرمن و حاصل نبود ، آن جا که دهقانی نبود

میوه های دکه دانش فراوان بود، لیک***بهر زن هرگز نسیبی زین فراوانی نبود

در قفس می آرمید و در قفس می داد جان***در گلستان، نام از این مرغ گلستانی نبود

بهر زن، تقلید تیه فتنه و چاه بلاست***زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود

آب و رنگ از علم می بایست، شرط برتری***با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود

جلوه صدپرنیان، چون یک قبای ساده نیست***عزت از شایستگی بود، از هوس رانی نبود

ارزش پوشنده کفش و جامه را ارزنده کرد***قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود

سادگی و پاکی و پرهیز، یک یک گوهرند ***گوهر تابنده، تنها گوهر کانی نبود

از زر و زیور چه سود آن جا که نادان است زن ***زیور و زر ، پرده پوش عیب نادانی نبود

عیب هاراجامه ی پرهیز پوشانده است وبس ***جامه ی عجب و هوی به تر ز عریانی نبود

زن،سبک ساری نبیندتاگران سنگ است وپاک***پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود

زن چوگنج و راست و عفت گنج وحرص و آز، دزد***وای اگر آگه ز آیین نگه بانی نبود

اهرمن بر سفره تقوی نمی شد میهمان***زان که می دانست آن جا جای مهمانی نبود

پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج***توشه ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود

چشم و دل را پرده می بایست، اما از عفاف***چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود

به نظاره و تماشا / 55

مجموعه نوشته های به نظاره و تماشا رو با این نوشته شروع کرده بودم

اون موقع چند ماه از اتفاقات مربوط به بنزین گذشته بود و ماجرای تخم مرغ پیش اومده بود

ملت شور گرفته ای رو میدیدم که فک میکردن فردا رژیم چنج کردن

الانم یه مقدار شبیهه ماجرا به همون اتفاق ها، گستردگیش بیشتره، مطالبات پخته تر شده، نسل جدیدی وارد اعتراضات شده و... اما در نهایت هنوز در حال طی مسیر هستیم به مقصد خیلی مونده

اون اولا به یکی از همکارهای کم سن و سال که خیلی هیجان داشت گفتم "به سن من که برسی انقدر از این وضعیت ها دیدی که عادی میشه برات، از یه جایی به بعد انقدر از این اتفاقا دیدی که دیگه چیزی رو جدی نمیگیری. از کوی دانشگاه (اولین حرکت اعتراضی که من یادمه) به بعد بارها حرکت اعتراضی داشتیم. یه چند وقت شلوغ میشه بعد تموم میشه"

از همون هفته اول سر شعار اختلاف افتاد، بعد اختلاف های دیگه، بعد میرحسین بیانیه داد میری ها رفتن زیر علمش سینه زنی، دوباره اختلاف های دیگه و اختلاف های دیگه و اختلاف جدیده ام اینه که بی بی سی چرا دهه هشتادی اورده به ما دهه شصتی ها گفت حیوونکی، چرا پسره موهاش بلند بود چرا گفت دکتر سکویی، چرا اینا با پول ددی زندگی میکنن، چرا در گنجه بازه و...

این بار هم تموم میشه*، ولی خب حکایت همچنان باقی است. این بار یک سری دیوارها فروریخت (دفعات پیش فرهنگی نبود ماجراها به دیوارهای فرهنگی حمله نکرده بودن) که در آینده سرعت حرکت رو بیشتر میکنه باید منتظر آینده باشیم.

خودمم هنوز مثل این آقاهه ام، البته جای نوشابه لیوان قهوه بذاریم دقیق تر میشه. هیچ چیزی در این چند هفته متالم و متاثرم نکرد. فقط برای شجاعت نوجوون ها ذوق کردم.

تاریخ که بخونی خیلی چیزا رو جدی نمیگیری

* البته همون طور که پیشتر از دوستی نقل قول کردم: "عالم سیاست همیشه لحظه‌هایی داره که مسیر یک کشور و حتی جهان را عوض می‌کنه. زلزله، سیل، مرگ یک نفر، افشای یک خبر و ..."

کسی چه میدونه شاید یهو اتفاقی افتاد که بر خلاف همه تصورات بود

من سال 96 فکر میکردم رییسی رای میاره. اما اتفاق دیگری افتاد. اینبار هم ممکنه اشتباه فکر کنم و اتفاق دیگری بیفته، انقلاب 57 به عنوان یکی از سریعترین انقلابات تاریخ 15 ماه طول کشید و از شهریور 56 تا عاشورای 57 و بعدش خیلی ها فکر نمیکردن بهمن ماه رژیم جدیدی سرکار باشه

این مردم نازنین

"شوهرمن بیکاره ما ساکن .... اینجا نه کارخانه داره نه کاردرستی حسابی من یک زن 19 ساله هستم یک پسر یکسال و چهار ماهه داریم شوهرم نمیتونه منو تنهابزار بره شهرهای دیگ واسه کار"

با این توضیح درخواست کمک مالی کرده

ندارید مجبورید سن کم ازدواج کنید؟ (با توجه به توضیحات کودک همسر بوده) ازدواج کردید؛ مجبورید زرت بچه دار بشید؟

بعضیا عادت کردن با جیب و هزینه مردم زندگی کنن

به نظاره و تماشا / 54

ج.ا امکان سرکوب داره. جایی که امکان سرکوب باشه، احتمال سرنگونی خیلی کمه. اما این قضیه تأثیرات زیادی داره. ‏ج.ا این ماجرا را دیر یا زود جمع می‌کنه؛ اما حکایت همچنان باقی است. ما داریم در مسیری حرکت میکنیم که سالها پیش شروع شده، سالها سعی شد در چهارچوب قانون تغییر ایجاد بشه و ج.ا مقاومت کرد (باز هم خواهد کرد، تا اخرین لحظه در مقابل تغییر مقاومت میکنه. دیکتاتوری همینه) الان تعداد کسانی که باور دارن دیگه راه قانونی نداریم و باید کلیت عوض بشه زیاد شده. مسیر وارد مرحله جدیدی شده و دیگه به مرحله قبل برنمیگرده.

این بار فرق داره، چون ج.ا به خاطر فساد سیستماتیکی توش ایجاد شده، به شدت در جامعه هوادارش ریزش داشته. همدلی و همسویی و همراهی بسیاری از مردم کوچه و‌ بازار را از دست داده. مردم از ناامنی بعد از رفتن ج.ا میترسن اما بسیاریشون دیگه طرفداراش نیستن و بقاش رو دوست ندارن. وضعیت با 20 سال پیش که اکثریت بقای ج.ا رو میخواستن متفاوته. این ریزش هام ادامه خواهد داشت. انقدر که دیگه کسی براشون نمیمونه. بارها این را گفتن که ج.ا دوره های سختتر از این را داشته و چیزی نشده. اما حواسشون نیست که در اون دوره ها حمایت مردمی گسترده داشتن و حالا ندارن.

این ماجرا جمع میشه، سرکوب و خفقان شدیدتر میشه، فضای سیاسی بسته تر میشه. (مشابه اتفاقاتی که بعد از 88 افتاد) ولی تمام اینها در نهایت به ریزش بخش هایی از طرفدارانشون ختم خواهد شد. دیگه اون حمایت مردمی گسترده نیست. این اتفاقات برخلاف موارد قبلی برای گرونی، امتیاز در چهارچوب قانون و... نیست و مستقیم دنبال تغییر حاکمیت بوده یعنی وارد مرحله غیرقابل بازگشت شدیم، اما هنوز راه طولانی ای در مقابلمونه.

اونایی که چند ساله همراه من هستن میدونن که نظرم اینه چند نسل باید بیاد و بره، مطالبات همه گیر بشه اون موقع تغییری که باید ایجاد میشه. چرا الان فکر میکنم مطالبات اصلی همه گیر نیست؟ یکیش ماجرای همون خانمی که برهنه شد. خیلیا نگران شدن، خیلیا مخالفت کردن. خیلی ترسیدن. اونایی که نترسیدن، مخالفت نکردن، نگران نشدن و گفتن ما همین سطح از آزادی رو هم میخوایم کم بودن. ما روزی موفق میشیم که خیلیا نترستن و بگن بله ما این سطح از آزادی رو میخوایم.* پس هنوز راه طولانی داریم. هنوز در حال طی مسیریم و به مقصد مونده.

اما به قول دوستی "عالم سیاست همیشه لحظه‌هایی داره که مسیر یک کشور و حتی جهان را عوض می‌کنه. زلزله، سیل، مرگ یک نفر، افشای یک خبر و ..." کسی چه میدونه شاید یهو اتفاقی افتاد که بر خلاف همه تصورات بود

*بچه های عوامل رژیم، خیلی از عرزشی ها، خیلی از مذهبی ها و مسلمونهای تندرو (نه فقط ایرانی ها) دارن در کشورایی زندگی میکنن که اون حد از آزادی توش وجود داره. الان حتی به مذهبی ترین مسلمون های دنیا، اقامت هلند رو بدن، با سر میرن. نمیگن من با قوانین اون کشور درباره آزادی پوشش مشکل دارم. اونجا زنان اجازه برهنه شدن دارن. پس حتی تندروترین مذهبی ها با جامعه ای که اون حد از آزادی توشته مشکل ندارن و دارن توش زندگی میکنن ولی اون حد از آزادی رو برای جوامع مسلمون نمیخوان.

خوشا شیراز

دلم سفر شیراز می خواد

به نظاره و تماشا / 53

رابرت مالی، نماینده ویژه آمریکا در امور ایران در مصاحبه با رادیوی NPR عنوان کرد که ایالات متحده آمریکا به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست.

مالی افزود، آن‌چه ایالات متحده می‌خواهد این است که حکومت جمهوری اسلامی به حقوق اساسی مردم خود احترام بگذارد.

پ. ن: واضحه؟

تاجر ونیزی

نمایشنامه تاجر ونیزی جز مشهورترین نوشته های شکسپیره

یه نکته جالب هست این وسط

ویلیام شکسپیر سال 1564 به دنیا اومده و سال 1616 فوت کرده

به خاطر مسائل سیاسی-مذهبی یهودی ها سال 1290 از انگلیس اخراج شدن (زندگی یهودی ها توی انگلیس ممنوع شد) و تا سال 1655 (حدود 40 سال بعد از مرگ شکسپیر) این ممنوعیت ادامه داشته

شکسپیر یکی از ضد یهودی ترین داستان های ادبیات رو وقتی نوشته که بیشتر از 300 سال بوده یهودی ای توی انگلیس زندگی نمیکرده

توی زندگی نامه شکسپیر درباره این که سالهایی خارج از انگلیس زندگی کرده یا به کشورهای دیگه اروپایی سفر کرده مطلب خاصی نیومده، پس بعیده خارج از انگلیس هم با یهودی ها برخورد داشته باشه

نخست وزیر محبوب

از هیچ کسی توی ج.ا به اندازه میرحسین موسوی متنفر نیستم

دست تا آرنج توی خون، مالنده خمینی، رویادار دوران طلایی امام. یه جوری وسط بازی میکنه که فکر میکنن طرف مردمه. این بابا طرف ج.ا ست. اگه با رهبرش مشکل داره معنیش این نیست که با اساس رژیم مشکل داره

اگه کل نوکرای جدید و قدیم رژیم هم مخالف ج.ا بشن. دو نفر توشون هستن/بودن که برای بقاش تلاش میکنن. یکیش رفسنجانی بود، دومی میرحسینه

حضرت آقا شاید یه روزی از ج.ا عبور کنه، میرحسینه نمیکنه

ز دانشمند مجلس بازپرس

اگه بشنویم یه مردی، با زن سابق پسرخونده ش ازدواج کرده بهش چی میگیم؟

ادامه ش خطر اسپویل داره

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

هشدار اسپویل:

بعضی ها بهش میگن پیامبر

زن ها

نقل قول

"چرا شعار زن زندگی ازادی اهمیت استراتژیک دارد و چرا غرب حیرت زده از جنبش کنونی به عنوان انقلاب زنان نام میبرد و حمایت میکند شاید برای بسیاری سوال بر انگیز باشد از منظر جامعه شناسی سیاسی ج ا جهان را با پدیده ی عجیب زنان به منزله طبقه ای انقلابی مواجه ساخته است

در اکثریت غالب رفرنس های جامعه شناسی سیاسی اغلب زنان (نه همه/ با شما نیستم) از جمله گروه های محافظه کار و حافظین وضع موجود طبقه بندی میشوند طرفدار ارزش های سنتی مذهب و خانواده اند از نظر سیاسی دنباله رو نظرات خانواده و همسرانشان اند

زنان اغلب از نظر اقتصادی اجتماعی وابسته به ازدواج به منزله اسانسور ترقی و پیشرفت اند(ازدواج سیندرلایی) به همین دلیل تقریبا در تمامی جنبشهای تاریخ انها مشارکت کمتری داشته اند حتی در بسیاری از نظامهای غربی با وجود حقوق برابر کمتر تن به مشارکت و فعالیت سیاسی داده اند

ترجیح تاریخی زنان اغلب خانواده بوده است، به همین جهت شما هرگز یک انقلاب با نام و رنگ و بوی زنانه در تاریخ ندیدید نه در ایران نه در خاورمیانه نه در هیچ کجای جهان...

اما ستم سیستماتیک و گسترده ج ا به زنان در ۴۰ سال گذشته نه فقط در پوشش و حجابی که نماد آن سرکوب است بلکه در تمامی حوزه های حقوقی اجتماعی اقتصادی از گروهی به طور سنتی محافظه کار طبقه ای پیشرو و با خود اگاهی انقلابی ساخته است که متون کلاسیک جامعه شناسی سیاسی نمیخواند

این انقلاب موفق بشود یا نشود زنان ایرانی موضوع مطالعاتی و تجدید نظر مهمی در حوزه های جامعه شناسی سیاست و فلسفه خواهند بود انها نقض و استثنایی تاریخی اند که ممکن است به جریانی مسلط فرهنگی اجتماعی در سراسر جهان مبدل شوند"

پ. ن: توی حوزه زنان جنبش هایی مثل حق رای، فمنیسم و امثالهم رو داشتیم. جامعه شناسی، روانشناسی و شبه علم های اینچنینی چون مثل علوم اصلی روی دیتاهای ثابت و قابل اندازه گیری کار نمیکنن کلیت ها رو معیار قرار میدن.

به نظاره و تماشا / پایان برجام!

اون جوری که میگن دولت امریکا به کنگره اعلام کرده "برجام مرد"!

در بدترین پیش بینی هام کسی فکر نمی کرد اینا برجام رو به بن بست برسونن. اغلب تصور این بود که برای گشایش های اقتصادی برجام رو به سرانجام میرسونن. ولی اینا هی مرحله به مرحله مرزهای مجنون بودن رو جا به جا میکنن.

انقلاب ایران و رژیم پس از آن

ق. ن: طولانیه و خوندنش حوصله میخواد، از نگاه علوم سیاسی و جامعه شناسی توضیح داده یه چیزایی رو. اغلب ما بیشتر نگاه مورخین به ماجراها رو خوندیم و از زوایه تاریخ نگارها بیشتر نگاه کردیم به ماجرا، این زاویه ش تا حدی جدیده

نقل قول:

در این مقاله سعی میشود علل انقلاب ایران و به قدرت رسیدن روحانیت شیعه را بر اساس نظریه ها و تئوری های علوم سیاسی توضیح دهیم

از عمده ترین مفاهیمی که در این نوشتار از آنها استفاده شده میتوان به نظریه سیستمها ، دولت ورا طبقاتی یا بناپارتی ، نظریه توسعه ناموزون و توتالیتاریسم واکنشی انقلابی اما ارتجاعی علیه مدرنیته اشاره کرد

انقلاب ایران از بهت امیز ترین تحولات نیمه دوم قرن بیستم بود، در جایی اتفاق افتاد که نه اندیشمندان نه سازمانهای اطلاعاتی توقعش را نداشتند زیرا رژیم مستقر در ظاهر از پر قدرت ترین نظامهای سیاسی نو ظهور جهان در همه ابعاد سیاسی اقتصادی و نظامی بود و بنظر اینده درخشانی در پیش داشت.

نخستین خطای تحلیل در همینجا رخ میدهد نظامهای سیاسی به منزله ی یک سیستم یعنی مجموعه ای منظم از اعضا که با یکدیگر ارتباط متقابل دارند، با جهان خارج مرز مشخص دارند دارای ورودی و خروجی و بازخوردند که از محیط حمایت هایی را دریافت و تصمیماتی را صادر میکنند تلقی میشوند .

سیستمها نه در قوت و ضعف بلکه در تناقض کارکردی دچار واماندگی و فروپاشی میشوند لذا یک سیستم ضعیف نظیر قاجاریه به علت فقدان تناقض در سیاستها حمایت ها و کارکردها می تواند بیش از یک سیستم قوی نظیر پهلوی ها با تناقضات کارکردی عمده دوام بیاورد

نه تنها پهلوی ها بلکه نگاهی به سقوط سایر سیستم های سیاسی پر قدرت نظیر اتحاد شوروی و المان نازی هم نشان میدهد هماهنگی اجزا کارکردها و سیاستها و اهداف مهمتر از میزان قدرت خروجی از یک سیستم سیاسی است.

بر این مبنا شاه با اتخاذ دو سیاست کلان متناقض توسعه و مدرنیته ی شتابان و سرکوب با اسلامگرایی ابزاری تناقضی کارکردی میان سنت و مدرنیته را رقم زد که اصطلاحا انرا تئوری توسعه ناموزون می نامیم، تناقضی که نهایتا با پیروزی روحانیت شیعه در قالب انقلاب ۵۷ به سود سنت گرایی حل و فصل شد.

تئوری توسعه ناموزون از جمله نظریات مشهور ساموئل هانتینگتون در کتاب مشهورش سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونیست. بر این اساس واحدهای ملی در رقابت سیاسی اقتصادی و نظامی با یکدیگر نیازمند تغییر و توسعه و نوسازی اند تا با نهادهایی کارامدتر در رقابت با یکدیگر پیروز شوند

نظامهای سیاسی که در بزنگاههای مهم ضرورت این توسعه و نوسازی را درک نکنند متعاقبا یا در جنگ خارجی و یا در اداره داخلی تبدیل به دولتهای درمانده شده و مضمحل خواهند شد.

از سوی دیگر توسعه اقتصادی و نوسازی اجتماعی منجر به ظهور طبقه متوسط و انسان مدرن فردگرایی میشود که دارای تثلیث عقل، اراده و ازادی است و این تثلیث حاصل از اموزش، موفقیت های اقتصادی و مشروعیت تصمیمات شخصی و فردی او را به فعالیت و مشارکت سیاسی سوق خواهد داد

انسانی که در اموزش اقتصاد و زندگی خصوصی صاحب عقل و اراده و ازادیست این ۳ گانه را به سیاست هم تسری خواهد داد لذا نظامهای سیاسی سنتی که سیاست های توسعه محور در پیش میگیرند با تقاضای انفجار امیز مشارکت سیاسی یعنی دموکراسی مواجه میشوند

امری که نه میخواهند که تقسیم قدرت کنند و نه میتوانند یعنی فاقد نهادهای لازم نظیر حزب جامعه مدنی فرهنگ مشارکتی و...برای تنظیم مشارکت سیاسی در قالب دموکراسی اند لذا به سرکوب سیاسی روی می اورند

امری که با وجود موفقیت مقطعی منجر به آنومی و هرج و مرج اجتماعی و در ادامه بحران مشروعیت نظام سیاسی میشود و فضایی انقلابی میسازد که با یک جرقه و حادثه میتواند به انقلاب تبدیل شود.

رژیم سیاسی پهلوی هم در همین چالش سیاسی و در رقابت با نظامهای سیاسی رقیب و تهدید امیز نظیر اتحاد شوروی، عراق، ترکیه، پاکستان و تهدیدات فروپاشی و واماندگی داخلی در اذربایجان کردستان و خورستان دست به مجموعه بسیار بزرگ و انقلابی از سیاستهای توسعه و نوسازی از دهه۱۳۴۰ زد.

سیاستهایی که منجر به تقاضای مشارکت سیاسی شد و سرکوب ان تقاضاها فضایی انقلابی ساخت که در پی مجموعه حوادثی نه چندان مهم ناگهان به بهمن سهمگین انقلاب ۵۷ ختم گردید، عمده ترینِ این سیاستها که نقش کاملا تعیین کننده ای در انقلاب ۵۷ داشت اصلاحات ارضی بود.

سیاست اصلاحات ارضی از گامهای اجتناب ناپذیر و ضروری توسعه جهت انتقال موتور اقتصاد یک کشور از روستا به شهر و از کشاورزی به صنعت است ، با اصلاحات ارضی یعنی سلب مالکیت یا فروش اجباری از اشراف زمیندار سنتی و اهدا یا فروش انها به بهای اندک به روستاییان شاغل روی همان زمینها

در ادامه اکثریت ناتوان از رسیدن به بهره وری زمینها را فروخته و راهی شهر میشوند تا طبقه کارگر را بسازند و اقلیتی که موفق میشوند زمینهای شکست خوردگان را میخرند و تبدیل به نوعی بورژوازی کشاورزی صنعتی میشوند یا شرکتهای کشاورزی صنعتی زمینها را میخرند و چنین جایگاهی را اشغال میکنند

بدین ترتیب چند هدف اصلی دنبال میشود: تبدیل اشراف زمیندار به بورژوازی و هدایت ثروت و نفوذشان در فرایند تولید صنعتی و مالکیت سرمایه صنعتی مالی تجاری بجای زمین کشاورزی

افرایش بهره وری از طریق کاهش نیروهای درگیر در فعالیت های کشاورزی و ایجاد طبقه خرده مالک تجاری در کشاورزی و سوم ایجاد انبوهی سابقا روستایی بیکار مهاجرت کرده به شهر و تبدیل انها به پرولتاریا یا طبقه کارگر صنعتی و ساختمانی

اگر رژیم اصلاحات ارضی را انجام نمیداد احتمالا با بحرانهای دیگری درگیر میشد اما قطعا با انقلاب ۷۵ روبرو نمیشد اصلاحات ارضی به طور اخص و مدرنیته پر شتاب به طور اعّم سیاستهای درستی بود که بطرز اشتباهی انجام شد خطای رژیم در اجرای این سیاستها هم راهبردی بود هم تاکتیکی

از منظر راهبردی رژیم به علت ذات پروژه محور خودش نهادهای امنیتی اش و سیاستهایش ماهیت پروسه محور توسعه و عواقب محاسبه نشده بحرانهای پیش رویش را درک نمیکرد، رژیم سیاسی اجتماعی ایران پهلوی پیش از آغاز سیاستهای توسعه و نوسازی یک نظام سیاسی بسته سنتی بود

با ویژگی هایی چون خصلت شخصی و پاتریمونیال سیاست، ضعف فرهنگی اقتصادی در توسعه جامعه مدنی، انحصار قدرت نزد اقلیتی از اشراف و عدم وجود جامعه ی توده ای در بسیج سیاسی، پایگاه عمده رژیم و وابستگی طبقاتی آن به اشراف زمیندار و روستاییان بود

در کنار اشراف و روستاییان که گروه عمده ی تا ۳/۴ جمعیت ایران را تشکیل میداند رژیم از حمایت گروههای خاص نظیر نظامیان کارمندان و روحانیون نیز برخوردار بود اما ماهیت غیر مدرن رژیم آن را به طور طبیعی در تضاد با طبقات متوسط شهری قرار میداد امری که نسبتا قابل کنترل و مهار بود.

اصلاحات ارضی از آن رو خطایی راهبردی بود که رژیم پایه اصلی مشروعیت سیاسی خودش یعنی اشراف زمیندار و روستاییان را تخریب کرد و بر وزن سیاسی شهر که به عنوان محل تجمع و تشکل مخالفان افزود تا استانه انقلاب نسبت جمعیت شهر به روستا طی حکومت پهلوی از ۲۵ به۷۵ به ۵۰-۵۰ تغییر یافت.

از بحرانی ترین لحظات های عمر نظام های سیاسی پروژه تلاششان برای تغییر پایگاه اجتماعیست، رژیمها مدافعان پیشینشان را آسان از دست میدهد اما به آسانی طرفداران جدید پیدا نمیکنند بخصوص که سابقه ای از خصومت و دشمنی ایدئولوژیک و تاریخی هم میانشان باشد

رژیم شاه در حالیکه از روستا و اشراف زمیندار برید که طبقه متوسط شهری از او به واسطه نفس سلطنت مطلقه و همچنین کودتای ۲۸ مرداد بیزار بود هدایای مالی و اموزشی و رفاهی رژیم را گرفت اما چون راه به سیاست نبرد رژیم را در برابر دشمن بزرگش فاشیسم توده ای تنها گذاشت.

بدین ترتیب سیاستهای توسعه و نوسازی رژیم شاه را از رژیم بسته سنتی به رژیم ورا طبقاتی یا بناپارتی تبدیل شد ، دولت های ورا طبقاتی یا بناپارتی اصلاحا به دولتهایی گفته میشوند که هیچ پایگاه و وابستگی اجتماعی مشخصی ندارند

در حالیکه به شکل روتین هر دولتی نماینده ی طبقه ی اجتماعی مشخصیست، در وضعیتی خاص که هیچ یک از طبقات اجتماعی قابلیت و قدرت تشکیل دولت ندارند دولتی ورای طبقات اجتماعی شکل میگیرد که از همه طبقات به یک اندازه مستقل است و مرتبا تغییر موضع میدهد

گاه سرکوب میکند گاه امتیاز میدهد تلاش میکند همه را از خودش راضی نگه دارد لااقل تا انجا که مخالفت موثری نکنند این دسته حکومتها نخست در فرانسه شکل گرفت جاییکه بورژوازی ناتوان از سرکوب اشراف و کلیسا با ناپلئونها متحد شد به همین دلیل به این دسته دولتها دولتهای بناپارتی گفته میشود

ماهیت مستقل از طبقات و خود بسنده ی این دولتها چون گیاهی بی ریشه است و لاجرم یا سقوط میکنند یا تغییر ماهیت میدهند و یک طبقه خاص را بر میگزینند.

طنز تاریخ اینکه حکومت رضا شاه خودش حکومت بناپارتی بود که با حمایت روشنفکران و بورژوازی ایرانی به قدرت رسید تا ارمانهای مشروطه یعنی استقلال و مدرنیته و توسعه اقتصادی و تمرکز قوا را محقق کند

رضاشاه اما پس از به قدرت رسیدن انبوه زمینها را تصرف و تقسیم کرد با اشراف قاجار متحد شد و یاران پیشینش در به قدرت رسیدن را سرکوب و سلاخی کرد، بدین ترتیب از دولت بناپارتی متحد با بورژوازی تبدیل به دولت بسته سنتی با پایگاه اجتماعی محکمی نزد اشراف زمیندار گردید.

شاه در دو سیاست عمده آنچه پدر انجام داده بود را معکوس کرد تغییراتی که نقش بسزایی در سقوطش داشت، یکی بازگرداندن و ائتلاف با روحانیت شیعه به قدرت سیاسی و اتحاد با انها علیه طبقه متوسط شهری و پرولتاریا دیگری تغییر ماهیت از دولت طبقه اشراف زمیندار به دولتی ورای طبقات و بناپارتی

غافل از انکه دارد ضربه گیر خودش در برابر جنبشی توتالیتاریستی را تخریب میکند همچون خوارزمشاهیان که حکومت قراختاییان میان خودشان و مغولان را از میان برداشتند تا گرفتار فاجعه شوند، رژیم نه تنها جامعه مدنی را تقویت و نهادینه نکرد بلکه

به جهت احساس شکست در برابر ملی گرایان و چپها عملا تمامی نخبگان ضد مدرنیته را تقویت کرد، فلسفی به رادیو رفت، شریعتی و فردید به دانشگاه، مطهری و نصر به انجمن سلطنتی فلسفه، حکومت همه نخبگان دموکراسی ستیز را به خدمت گرفته بود

رژیم اما خطای ساده ولی مرگباری گرده بود در سیاست همواره دشمن دشمن شما دوست شما نیست بلکه گاها دشمن دورتر و خطرناکتریست که اتحاد با آن دشمن نزدیکتر و ضعیف تر در میانه را از میان میبرد.

نتیجه آنکه رژیم شاه به جای انکه با جبهه ملی و جناح مترقی و علاقه مند به پارلمانتاریسم حزب توده که طبقه متوسط شهری بورژوازی و پرولتاریا را نمایندگی میکردند علیه روحانیت و روستا و اشراف متحد شود، با روحانیت شیعه و نخبگان مدرنیته ستیز علیه آن دو یعنی علیه طبقه متوسط شهری متحد شد.

از منظر تاکتیکی رژیم اشتباه دیگری هم مرتکب شد از ترس تهاجم خارجی و تعصب مذهبی عمده کارخانجات صنعتی را در شهرهای مرکزی و شیعی ایران یعنی تهران اصفهان اراک شیراز تبریز و مشهد قرار داد

بدین ترتیب انبوه روستاییان شیعه مهاجر را در حلبی ابادها و حومه های شهرهای اصلی شیعه بخصوص تهران سوق داد چون امپراتوران روم غربی که اقوام ژرمن را به رم فراخواندند تا خود قربانی شورش انها شده و مضمحل شوند.

رژیم می بایست سکونت در تهران را محدود و منوط به مجوز میکرد، میبایست کارخانجات را در شهرهای سیستان و کردستان تاسیس میکرد تا جمعیت مهاجر شیعه و جمعیت بومی سنی یکدیگر را خنثی و سکولار کنند، شهرهای اصلی می بایست بر روی توریسم و مهاجر اروپایی متمرکز میشد تا سکولاریزه شوند

اما رژیم که تصور میکرد با تهدید چپها و ملی گرایان روبروست به خطا با روحانیت و طبقات مذهبی متحد گشت غافل از اینکه مار در استین خودش میپرورد فرانکشتینی میسازد که مخترعش را قربانی خواهد کرد

رژیم شاه عملا با تقویت روحانیون و سوق دادن روستاییان شیعه به شهرهای مرکزی ارتشی از لمپن پرولتاریای شیعه تدارک دید تا تهران را به سان رم برای خمینی فتح کنند.

روستایی مذهبی و سنتی اما نسبتا سکولاری که خیلی درگیر حجاب و قواعد دینی نبود حتی درباره اخوندها و تنبلیشان جوک های ملانصرالدین طور میساخت با مهاجرت به شهر و اضطراب و اضطرار مدرنیته روبرو شد، دنیای سنتی که میشناخت روی سرش خراب شده بود

در این شهر فرنگ جدید او به سان صمدی بود که از خودش و محیط توامان بیگانه گشته است سهمی از هتلها رستورانها پولها و زنان زیبا ندارد (طبعا جهان سنت کشاورزی یکجا نشین جهان مردسالار است)، در این سرگشتگی حیرانی و خشم ناشی از محرومیت و در غیاب جامعه مدتی و حزب

بخصوص احزاب چپ سوسیال دموکراتی که روستایی کارگر شده را نمایندگی کنند (کاری که در دهه ۲۰ و ۳۰ حزب توده به خوبی انجام میداد و مانع از اتصال لمپن پرولتاریا به روحانیت شده بود) به تنها چیزی که برایش آشنا بود یعنی شبکه مساجد و روحانیت شیعه پناه برد

و طی یک جنبش فاشیستی توده ای به فتوای مردی که به خودشان شبیه بود و در سودای اب برق و اتوبوس مجانی خانه الله اکبری و پول نفت درب منزل نخست به خیابانها و سپس به نهادهای دولتی نظامی و انتظامی حمله برد و انها را برای روحانیت شیعه فتح کرد.

توتالیتاریسم در واقع اتحاد طبقات اسیب دیده از مدرنیته علیه مدرنیته است جنبشی که ماهیتی ضد مدرن با ارجاعات مشخصی در سنت دارد اما همزمان از ابزارها و تکنیک های مدرنیته استفاده میکند به تعبیر هابرماس از عقلانیت ابزاری برای در هم شکستن عقلانیت مفاهمه ای سود می جوید.

در المان روشنفکران اشراف زمیندار یعنی یونکرها و لمپن پروتاریا علیه مدرنیته متحد شدند تا المان نازی را سوار بر یک جنبش توده ای به قدرت برسانند پس از در هم کوبیدن بورژوازی و پرولتاریای المانی به تقابل با مدرنیته تا سر حد جنگ و سرنگونی خودشان ادامه دادند.

در ایران هم جنبش توتالیتر توده ای با رهبری ایدئولوژیک شریعتی و رهبری سیاسی خمینی در پس انقلاب سفید و اصلاحات ارضی ظهور کرد، لمپن پرولتاریا یعنی همان روستایی مهاجرت کرده به شهر که دیگر روستایی نیست اما هنوز کارگر ماهر و نیمه ماهر یعنی پرولتاریا هم نیست با اشرافیت سنتی

یعنی روحانیت شیعه علیه مدرنیته متحد گشت تا با توسل به خشونت ایدئولوژی و بوروکراسی نهاد تشیع و شبکه مساجد و زنجیره سلسله مراتب روحانیتش مدرنیته را سلاخی کند.

مولفه هایی چون رهبری تقدس مابانه (خمینی) ایدئولوژی (اسلام سیاسی) ارزش خشونت(خلخالی) ستایش ارزشهای جمعی(امت) توامان با تحقیر ارزشهای فردی (از ازادی تا پوشش) نوستالوژی گذشته طلایی(بازگشت به خویشتن شریعتی) جملگی عینا در جنبش فاشیستی اسلامگرایان تبلور یافت.

این جنبش نخستین تلاشش در خرداد ۴۲ با توسل به ارتش سرکوب شد اما ۱۵ سال مبارزه بی امان سیستم با طبقه متوسط شهری و گرایش های انقلابی بر امده از آن(چریک ها) از یک سو ساختار سیاسی نظامی دولت را هم تهی از احساس مشروعیت و حقانیت و شرمسار از خویشتن ساخته بود

از سوی دیگر مرتبا به یارگیری و استخدام دولتی و ارتشی از میان مذهبی ها انجامیده بود، انها که به سان ستون پنجم و اسب تروا به درون دولت و ارتش راه داده شده بودند تا چریک چپ و طبقه متوسط شهری سرکوب کنند در بزنگاهی تاریخی نهادهای دولتی و نظامی رژیم سلطنتی را برای خمینی فتح کردند.

تلاش شاه برای زدن هر شخصیت توانمند و مشروعی در داخل به جهت تسهیل امر جانشینی اش برای نوجوانی ۱۷-۱۸ ساله عملا رژیم را از دولتمردی که بتواند در بحران نجاتش دهد محروم ساخته بود نظام عملا سیاستمدارانی از جنس مصدق قوام و زاهدی نمی خواست و نمیساخت

تنها بوروکراتهای گوش به فرمان چون هویدا و اموزگار لازم داشت بوروکراتهایی که عادت داشتند به ایشان گفته شود که چکار کنند، ان کس که میگفت یعنی شاه خودش گرفتار سرطان بود قدرت فهمیدن اوضاع و تصمیمگیری صحیح ازش سلب شده بود

معدود رجال توانمند چون امینی و جم منزوی شده بودند، تنها فرد مورد اعتماد یعنی اعلم هم خود در بستر مرگ و بیماری بود، همه چیز مهیا شده بود تا رژیم عملا تنها با سه تظاهرات بزرگ میدان ژاله ۱۷ شهریور و عاشورای ۵۷ یعنی در ۱۹ و ۲۰ اذر سقوط کند

در واقع تاریخ واقعی سقوط رژیم شاه ۲۰ اذر ۵۷ است نه ۲۲ بهمن همان سال، در این حد فاصل صرفا دولتهای محللی بودند که قرار بود خروج شاه و تحویل دولت به خمینی را مدیریت کنند.

بخت خوش اسلامگرایان اینکه درست اندکی پیش از پایان جنگ سرد ایران را فتح کردند نخست روسها شادمان از خارج ساختن بزرگترین متحد غرب از بازی یاریشان کردند تا نظامیان و سلطنت طلبان سکولار و بختیار و ملی گرایان را حذف کنند

و سپس غربی ها بهت زده از سقوط شاه و نگران از فرو افتادن ایران پشت پرده اهنین در گوادالوپ ۱۴ تا ۱۷ دی ۵۷ تصمیم گرفتند به یاریشان بیایند تا لااقل مدیریت بحران و دمیج کنترل کنند

بدین ترتیب روحانیت شیعه از کمکهای اطلاعاتی شرق و غرب برخوردار شد تا مخالفانش را در موجهای متناوب ۵۸، ۶۰ و ۶۲ در هم بکوبد تا طبقه متوسط و شاه با ۲۵ سال بیگانگی از یکدیگر تومان قربانی جنبش توتالیتر اسلام سیاسی شدند تا دولتی شبه توتالیتر از پس جنبش و انقلابی توتالیتر بر آید

ج ا به مثابه دولت توتالیتر:

روحانیت شیعه در قالب حزب جمهوری اسلامی و سپاه(با ادغام کمیته ها) هوادارانش یعنی روستاییان مهاجر را متشکل کرد تا با توسل به نهادها و ابزارهای سرکوب بجا مانده از رژیم پهلوی خیابانها و دانشگاه ها رو فتح کند و طبقه متوسط را به پستوی خانه ها فراری دهد

در این فرایند حزب جمهوری اسلامی بازوی سیاسی سرکوب و سپاه پاسداران بازوی نظامی آن بود اولی پس از در هم شکستن مخالفان دیگر موجودیتش ضرورتی نداشت حتی می توانست به بستری برای تهدید و تشکل سیاسی تبدیل شود لذا منحل شد همانگونه که نازی ها تشکیلات SA را بر چیدند

بازوی نظامی یعنی سپاه با وجود زمزمه های مشابه اما حفظ شد زیرا همچنین ۲ وظیفه اصلی در پیش داشت مهار ارتش و دیگری سرکوب داخلی لذا نه تنها منحل نشد بلکه تقویت و گسترش یافت.

با وجود سرکوب خیابانی و عدم نیاز به تشکل سیاسی، ج ا اهمیت در اشغال و انحصار نگه داشتن خیابانها به هر قیمت را متوجه شد لذا در نمایش های مکرری از روز قدس تا ۲۲ بهمن مکررا این تجربه اشغال و انحصار فضای عمومی را تکرار میکند گویی تصرف خیابان کلیدی ترین مفهوم در بقای ج ا ست.
پیشتر اشاره کردیم که بدین ترتیب نظامی شبه توتالیتر در پی انقلاب ۵۷ و به مدد حمایت ها و نهادهای بجا مانده از حکومت پهلوی از یک سو و حمایت توامان خارجی شرق و غرب از سوی دیگر در ایران به قدرت رسید اما این شبه توتالیتر یعنی چه؟!

ج ا صرفا از انرو شبه توتالیتر است که در عمل کفایت و کارامدی سرکوب تمام عیار توتالیتریسم به سبک المان نازی یا شوروی استالین را ندارد، لذا همواره حفرها و فرصت هایی برای مقاومت و پس زدنش توسط مخالفان به ویژه طبقه متوسط مهیا میشود

اما تعریف رژیم توتالیتر:

رژیمهای توتالیتر به عنوان حد اعلای حکومت ارعاب و کشتار نوع خاصی از دولتهای اقتدارگرا اند که ماهیتی دو گانه دارند بواقع چیزی بجز فقدان دولت و نظام سیاسی نیستند دولت به لحاظ شکلی وجود دارد اما در واقع پوششی ظاهریست برای مجموعه ای که چون دسته های تبهکاری لمپن پروتاریا عمل میکنند

این ماهیت دوگانه معمولا در قالب دولت و حزب شکل میگیرد در ج ا پس از انحلال حزب ج ا ، سپاه و بیت جایگزین حزب شدند اما ماهیت دوگانه قدرت دولت پنهان و دولت آشکار و تعارضات ساختاری آن دو و روئسایشان باقی ماند و به شکل تعارض دامی میان رهبر و رییس جمهور در آمد

در دولت توتالیتر نوعی قانون عالی و قانون برتر وجود دارد (در اینجا اسلام سیاسی شیعه متکی به ولی فقیه) که با وجود در اختیار داشتن دستگاه قانون گذاری عملا و مکررا قوانین مصوبه را یا دور میزند یا نقض میکند یا در سکوت آنها عمل میکند و طبعا با واکنش قانونی هم مواجه نمیشود

مصداق بارز این الگو در ج ا حجاب اجباریست که از ۱۳۵۹ برای مهار و ترساندن جامعه و به بهانه جنگ با شعار یا روسری یا توسری با اذیت و ازار زنان چاقو کشی و اسید پاشی بر مردم تحمیل گردید در حالیکه قانون مرتبط با حجاب اجباری در سال ۱۳۶۲ به تصویب مجلس فرمایشی و ماشین امضای رژیم رسید.

روحانیت شیعه که به خوبی میدانست به قدرت رسیدنش حاصل فتح تهران توسط اقلیتی به خوبی بسیج شده و سازمان یافته انهم در میان بهت و عدم تشکل اکثریت است فورا جامعه و عرصه عمومی را با توسل به خشونت فتح کرد تمامی نهادها و تشکل ها و فرصت های سازماندهی و کار جمعی را از اکثریت گرفت

و حتی با توسل به گزینش نهادهای سیاسی و اداری را با هوادارانش اشغال کرد باز کردن متعاقب این نهادها بروی عموم با کنترلهای سفت و سخت گزینشی حراست عقیدتی سیاسی و نمایندگیهای رهبری عملا امکان استفاده سایر طبقات از نهادهای عمومی را برای بیان خواسته ها و اعتراضات غیر ممکن ساخت

تنها چیزی که رژیم تقسیم میکرد منافع مالی بود که گروهی از تحصیلکردگان بی پرنسیب و فرصت طلب را جذب نمود تا با توسل به نهادهای بجا مانده از رژیم پیشین کشور را برای آخوندها اداره کنند.

رژیم به دقت برای مشاغل مدیریتی اش متناوبا و مکررا از روستاها که سیل امکانات به سویشان روان ساخته بود جذب نیرو میکرد و برای مشاغل تخصصی اش از تحصیلکردگان بی اخلاق و طماعی که زندگی خصوصیشان سکولار بود سود می جست.


جنگ نیز طبقه ای موسوم به خانواده های شهدا به ج ا هدیه داد، بخش عمده آنها که فرزند از دست دادند در قیچی دوگانه ای از ایدئولوژی و داغ عزیزان از یک سو و دوپینگ منافع و فرصت های مالی و اجتماعی از سوی دیگر به خدمت ج ا در آمدند.

روحانیت که به ثروت نفتی زمین و امکانات قانونی و اداری و آموزشی دست یافته بود بدقت از انها برای یارگیری از تهیدستان استفاده کرد تا به تعبیر میلوان جیلاس طبقه جدید خودش نومن کلاتورا بسازد: مقامات طبقه‌ای تشکیل داده‌اند که اموال ملی شده را تصاحب و استفاده می‌کنند و لذت می‌برند

رژیم همچنین به تاکتیک دیگری که پیشتر در سایر نظامهای توتالیتر به ویژه اتحاد شوروی توسل جست، اصل گناه کار بودن و مجرم بودن همگان، بدین ترتیب ج ا عامدانه قوانینی وضع کرد که عملا رعایت کردنشان ممکن نبود قرار هم نبود همگان رعایت کنند بلکه برعکس این قوانین برای نقض شدن تصویب شدند

تا افراد همواره گناهکار و بیمناک باشند مهار و سرکوبشان آسان باشد و به وقت مقتضی هم صرف تشخیص هویت انها را مجرم کند حجاب ماهواره روابط زن و مرد ابزارهای بازی و سرگرمی و غیره ، تقریبا کسی از طبقه متوسط نباید بماند که مرتکب خطایی نشده باشد

نقطه اوج این خطاکار بودن انسان را در اعترافات تلوزیونی می توان دید ، از دهه۶۰ تا خرداد۸۸ ، اعترافات تلوزیونی یاداور اصل گناهکار بودن انسان و ترساندنش از قرار گرفتن در موقعیتی مشابه است.

پیشتر به ناکارامدی نهادی و ساختاری ج ا اشاره کردیم امری که منجر به کاهش درامدها و امکانات کشور و در نتیجه طبقه حاکم میگردید، جاه طلبی های ایدئولوژیک در خارج، فساد مالی و افزایش جمعیت هم بر این مصرف بیش از حد منابع می افزود

لذا سفره انقلاب می بایست از جلوی گروههای سیاسی و اجتماعی خاصی برداشته میشد، محدودیت منابع ج ا را به قطاری تبدیل کرد که در هر ایستگاه ناچار به حذف و پیاده کردن گروهیست بدون آنکه کسی را سوار کند.

بدین ترتیب فرایند حذف از گروههای رقیب به گروه های خودی و از طبقه متخاصم یعنی متوسط شهری و پرولتاریا به طبقه متحد یعنی لمپن پرولتاریا رسید از حذف بیت منتظری خمینی و هاشمی تا حذف اصلاح طلبان (چپ اسلامی انقلابی پیشین) تا حذف طبقه نابرخوردار و مستضعف

رژیم دیگر نیازی به سربازان فاتح تهرانش نداشت لذا حتی تعریف مستضعف را هم از فقرا به رهبری تغییر داد تا انها را که از قزوین و اسلام شهر و مشهد دهه ۱۳۷۰ تا کرج و اهواز و شیراز دهه ۱۳۹۰ از سپهر سیاسی و اقتصادی حذف شدند از کلمات و ایدئولوژی هم حذف کند.

مشکل طبقه متوسط اما به قوت خود باقی بود، طبقه متوسط بزرگترین دشمن ج ا و روحانیت شیعه است بورژوازی سه تعارض بزرگ پایان ناپذیر با ج ا دارد نخست ماهیت وجودی سنت در برابر مدرنیته است

نفس ارزشهای مدرنیته یعنی عقل اراده و ازادی با مسلمان تسلیم شده نیازمند هدایت گوسفندی به دنبال چوپان روحانی در تعارض است، بورژوازی به هیچ بزرگتری و بنیادی بیرون از خودش باج نمیدهد شاه شیخ یا حتی پدر سنتی خانواده

تعارض دوم در غربگرایی و ناسیونالیسم است ، روحانیت شیعه در انتخابی تاریخی غرب ستیزی و ایران ستیزی را برگزید و بورژوازی ایرانی غربگرایی و ناسیونالیسم را

حتی در انجا که ج ا توانست برای شخصیت هایش نظیر سلیمانی یا ظریف هوادارانی در میان بورژوازی بیابد با توسل به همین دو مفهوم ناسیونالیسم یا غربگرایی بوده است

این خصومت و دشمنی به ویژه در قالب تشکیل دولت توتالیتری که همواره نیازمند دشمن در جهت بسیج نیروها و نسبت دادن ناکارامدی ها و شکست هاست قابل چشم پوشی نیست، ترکیب اسلام سیاسی و غربگرایی یا ناسیونالیسم در میان اعراب و ترکان ممکن شده اما روحانیت شیعه هرگز بعد از باب بدین سو نرفت

پروتستانیسم اسلامی یا ایرانِ اسلامی هرگز در میان روحانیت وجاهتی نیافت چشم اندازی از ترکیب و اشتی شان هم بجز در تعارفات اصلاحطلبان گوگولی و بروکراتهای خود فروخته دیده نمیشود. (تنها و تنها اگر باب متقدم که نوعی پروتستانیسم اسلامی اورد -نه متاخر که مدعی دین دیگری شد- پیروز میشد ممکن بود تحت اموزه های او جدایی دین و دولت ممکن شود اما شکست خورد و حالا اسلام کاملا یک دین سیاسی است جز با مشت اهنین جمهوری دین ستیز غیر سیاسی نمی شود)

تعارض سوم اقتصادیست بورژوازی نیازمند نظام سرمایه داری و اتصال جهانی در جهت انباشت سرمایه است در حالیکه ایران به لطف ج ا از نظام سرمایه اخراج شده حتی نفت ایران تحریم شده است نظام اقتصادی کنونی ایران نه سرمایه داری بلکه شیوه تولید اسیایی متحول شده با رانت نفت است.
در این شیوه تولید تولید توزیع و مصرف کالاها و خدمات نه حق عموم مردم بلکه رانت و امتیاز ویژه خواص است چنانکه در تولید و مصرف اتوموبیل و واکسن کرونا مشاهده میکنید اینها امتیازات ویژه خواص بودند عموم مردم دسترسی نداشتند مگر به بهای زیاد و به شکل کنترل شده

اگر در عصر صفوی آب زمین و طلا فقط به خواص تعلق میگرفت حالا تولید و مصرف و دلار است که نصیب خواص میشود، لذا تا ج ا روحانیت شیعه باقیست امکانی برای اتصال به جامعه جهانی، سازمان تجارت جهانی و اتصال به شبکه مالی بین المللی، ورود ویزا و مستر کارت ممکن نیست

امکانی برای تبدیل شیوه تولید آسیایی به سرمایه داری قابل تصور نیست بورژوازی به خوبی میداند خروج روحانیت از قدرت شرط رسیدن به یک زندگی خوب و مرفه است.

ج ا به لطف کاریزمای خمینی و خشونت سپاه و یاری لمپن پرولتاریا موقتا بورژوازی را منکوب کرده بود ، با پایان یافتن جنگ و مرگ خمینی بخش بزرگی از ظرفیت ایدئولوژیک رژیم برای سرکوب از میان رفت

به علاوه فرزندان مقاماتی که بیش از یک دهه در قدرت بودند حال خودشان خواستار لذت بردن از مواهب مالی قدرت و معاشرت با طبقه متوسط بودند طبقه متوسط نیز نخسین بار بعد از انقلاب با تصادفی فوتبالی در ۱۳۷۶ به خیابان ها امدند تا برای اولین بار طی ۱۶ سال خیابان از سیطره ج ا خارج شود

طبقه متوسط به مرور قدرت اقتصادی اداری و از همه مهمتر ایدئولوژیک و ارزشهایش را باز می یافت با گسترش دانشگاهها که حاصل نیاز ج ا به کادرهای آموزش دیده از میان روستاییان و لمپن پرولتاریا و نظامیان بود

و خواست انها برای برخورداری از مواهب پرستیژی و استخدامی تحصیلات تکمیلی عملا منجر به پمپاژ و گسترش ارزشهای طبقه متوسط نظیر فردگرایی رفاه حقوق زنان و غیره گردید و قدرت سیاسی اش را هم در فرصت های سه گانه انتخاباتی خاتمی موسوی و روحانی به رخ رژیم کشید.

جناحی که بواسطه ۲۰ سال نخست ج ا در قدرت بود در پی مواجه شدن با همان الزامات رقابت فرا ملی و فرو ملی که شاه را به اتخاذ سیاستهای توسعه و نوسازی کشانده بود و تهدید طبقه متوسط بر آن شد که راه مشابه رود

واضح بود که رژیم توتالیتر به جهت ماهیت کاریزماتیک منفی آن از یک سو ، خشونت و عدم بهروری اقتصادی اش از سوی دیگر و نهایتا ناتوانی نهادی و قانونی و تعارض دائمی اش با نظم سیاسی دولت های مدرن چه در داخل چه در سطح بین المللی پایدار نیست

این گروه کوشیدند در قالب اصلاحات و حزب مشارکت ، مشارکت سیاسی طبقه متوسط و در قالب حزب کارگزاران مشارکت اقتصادی و بوروکراتیکش را به سیستم تزریق کنند تا ج ا را حکومت طبقه متوسط سازند

اما ج ا هم با مسئله شاه مواجه شد توسعه پایه های رژیم را به لرزه در میاورد هر بار توسل به مشارکت و فضای باز سیاسی در سه گانه خاتمی موسوی و روحانی به طبقه متوسط رانده شده از حوزه عمومی فرصت میداد تا با تبدیلش به جنبش اعتراضی ماهیت غیر دموکراتیک و غیر مدرن رژیم را هدف بگیرد

برای ج ا یعنی ائتلاف روحانیت شیعه و سپاه تقسیم قدرت و منافع مالی ممکن نبود هر مسیری به سوی دموکراسی نه تنها به حذف اصولگرایان بلکه به حذف اصلاح طلبان منجر میشد در یک انتخابات ازاد هیچ آخوندی ۲۰ میلیون رای نداشت تفاوتی نداشت کدام خاتمی باشد احمد یا محمد

لذا انتخابات از فرصت بسیج سیاسی و ویترین خارجی به تهدیدی علیه موجودیت نظام مبدل شد تا رژیم عملا آنرا و همچنین سیاست های توسعه و نوسازی را از دستور کار خارج کند

رهبری نظام به سان ناصرالدین شاه بیمناک از نوسازی کادرهایی میخواست که فرق بروکسل و کلم پیچ را ندانند. فرایند حذف طبقات نابرخوردار و فساد مالی عملا قابلیت بسیج اجتماعی را از ایدئولوژی اسلام سیاسی حذف کرده، ج ا خودش موتور سکولاریسم شده

حال حتی ساختن مسجد هم در گروی و بهانه ساختن پاساژها و مالهای وابسته به آن است، بدین ترتیب چنان که در کیس حجاب اجباری میبینید ایدئولوژی تنها به بیان تئوریک سرکوب فرو کاسته شد که: «خدای ما خدای دهه۶۰است»

ج ا از پی تجربه خرداد۸۸ سیاست یارگیری از طبقه متوسط را کنار گذاشت تا گرفتار تجربه شاه نشود در راس همه آنها سیاست افزایش جمعیت در پیش گرفت تا بر وزن سیاسی جمعیتی لمپن پرولتاریا بیافزاید و شهرها رو از کنترل طبقه متوسط و پرولتاریا خارج کند

اما گرفتار خطایی خود خواسته و پیشینی در گسترش تحصیلات دانشگاهی و همچنین انقلاب ارتباطات و تکنولوژی (ماهواره و اینترنت) و همچنین پارادایم(تفکر مسلط دوره ای)فرد گرایی و رفاه در سطح جهانی گردید

حال آنکه پارادایم پیشین همزمان با انقلاب۵۷ در سطح جهان بر ایثار از خود گذشتگی نفی مادیات و مرگ طلبی استوار بود امری که از ویتنام تا کوبا از امریکا تا اروپا رو در بر گرفته بود و بر اتش ضدیت با مدرنیته دامن میزد.

بدین ترتیب با هژمونی طبقه متوسطی مواجه شده که تضعیفش به سادگی مقدور نیست، به بیان دیگر حالا پرولتاریا، لمپن ها، روستاییان و تمامی جامعه برخوردار و نا برخوردار بورزائیزه شدند ارزشها و خواسته های طبقه متوسط را درونی کرده اند لذا به منزله طبقه متوسط عمل میکنند

تجربه دی و آبان نشان داد حتی تظاهرات فرمایشی در میان فرودستان در اعتراض به گرانی هم به سرعت میتواند از کنترل خارج و به انقلابی جمعی بر اساس ارزشهای طبقه متوسط شود چنانکه بزرگترین چهره نمادین آن جنبشها پوریا بختیاری آن را نمایندگی میکرد

سیاستهای مالی ج ا در کاهش مکرر ارزش پول که در جهت افزایش درامدها و کاهش هزینه های رژیم انجام میشود چرا که درامد دولت به دلار اما مخارجش به ریال است همچنین بزرگترین مالک دارایی های تورمی است لذا هر کاهش ارزش پولی به سود اوست

بدین ترتیب ج ا عملا کلیت جامعه ی ایران را به طبقه متوسط فقیر تبدیل کرده که اگر چه فقیرانه زندگی میکند اما چون طبقه متوسط می اندیشد و عمل میکند

لذا این تعارض بنیادین میان دولت و ملت به جنبشهای خیابانی ادواری می انجامد، ج ا محکوم به سرکوب همه و مکرر انهاست هر موفقیتی صرفا اتش بس موقتی تا قیام و سرکوب بعدیست در غیاب ایدئولوژی رفاه و مشارکت چیزی جز سرکوب از ج ا باقی نمانده است

سوی دیگر میدان اما طبقه متوسط تنها و تنها به یک پیروزی نیاز دارد ، تنها یک بار کافیست که این به خیابان رفتن ها به سرنگونی رژیم منجر شود و این متغیر مهمیست که روحانیت شیعه را اسیر و وابسته سپاه پاسداران کرده و سرنوشتش را به خواست و اراده و توانایی نظامیان گره زده است.

این تضعیف ایدئولوژی و تقویت سرکوب در داخل و همچنین تعارض دائمی با نظم بین المللی در خارج به ویژه تعارضات نظامی با امریکا اسراییل و عربستان همچنین موازنه قدرت در درون ج ا را تغییر داده، به شکل متناوبی از نقش روحانیون کاسته و بر نقش نظامیان افزوده است

به ویژه انکه رژیم های توتالیتر نیازمند فضای بحرانی کنترل شده در سطح خارجی اند ج ا نمیتواند وضعیت موجود را با حل و فصل مشکلاتش با غرب حفظ کند از سوی دیگر توان مبارزه تمام عیار هم ندارد

لذا روحانیت نیازمند سپاهیان است تا بحرانهای خارجی مدوام اما کوچک و کنترلی ایجاد کند اما این بحرانها به ویژه پرونده هسته ای ایران به سادگی می تواند از کنترل خارج و منجر به جنگ و سرنگونی سیستم شود

بدین ترتیب روحانیت شیعه در همه ابعاد داخلی و خارجی قدرت وابسته به سپاه شده چنان خلفای عباسی که از ترس شورش های ایرانیان و جنگهای صلیبی به غلامان سردار شده ترک پناه بردن اما خودشان بازیچه سرداران شدند و عملا خلافت را به ایشان واگذار کردند

روحانیت شیعه هم میرود تا تمامی سنگرهای سیاسی اقتصادی را که به زور شمشیر از پهلوی ها و طبقه متوسط شهری گرفت به سپاه پاسداران واگذار کند ، این فرایند که در دهه۱۳۷۰ و اشکار شدن نیاز روحانیت برای سرکوب آغاز شد عملا با هر بار سرکوب سیاسی گسترده تشدید میشود

تا انجا پیش میرود که روزی سرداری یا جمعی از سرداران به این نتیجه برسند که نیازی به یک روحانی شیعه و یا روحانیت شیعه به طور کل ندارند و با تصرف تمامی ارکان قدرت ایران را به همان مسیری ببرند که نظامیان مصری و پاکستانی بردند،

نگاهی به سرنوشت دو نظام پیشین قاجاریه و پهلوی آشکار میکند که هر بار نظام سیاسی مستقر در برابر تهدیدی که موجودیتش را هدف گرفته متحدی اختیار کرده در نهایت قدرت را به همان متحد واگذار کرده، قاجارها به قزاق ها و رضاخان ، پهلوی ها به روحانیت و خمینی

زنگ پایان تاریخ برای روحانیت شیعه به صدا در آمده، قدرت به سان دسته گل عروس به هوا پرتاب شده اینکه چه کسی آنرا میگیرد بسته به طرفین درگیر و شانس های تاریخیست روحانیت اگر هم قدرت را به انقلاب طبقه متوسط شهری نبازد آن را به سپاه و سرداری که هنوز نامش را نمیدانیم تحویل خواهد داد.

به نظاره و تماشا

این روزها خیلی ها ذوق فردا آزادی و ما پیروزیم و... رو دارند. آینده قابل پیش بینی نیست. یک سری اتفاق افتاده (یا فکر میکنیم که افتاده) که با توجه به شرایط امروز می تونه دومینوی سقوط باشه

شاید از ج.ا عبور کنیم شاید نکنیم، حتی در صورت عبور در بهترین حالت تبدیل به عراق خواهیم شد.

نگاه به اتحاد ظاهری این روزها نکنید، اگر این ماجرا به ثمر بشینه وقتی نوبت سهم خواهی بشه دیگه اتحادی نیست.

فیک نیوز

چند سال پیش یکی از این فیک نیوزها نوشته بود یه خانوم در ازای یه ساندویچ فلافل توی بهشت زهرا با 3 تا مرد خوابیده

همون موقع هم مسخره بود ماجرا برام*، بعد از اون هر بار میریم بهشت زهرا یادش می افتم و فکر میکنم اونی که این فیک نیوز رو نوشته تو عمرش بهشت زهرا نرفته

کسی گشنه باشه کافیه بره توی یکی دو قطعه بهشت زهرا دور بزنه، کلی میوه، شیرینی، حلیم، شله زرد، آش و... هست که دارن خیرات میکنن، هم خودش سیر میشه هم برای چند نفر دیگه میتونه بگیره ببره، لازم نیست برای یه ساندویچ فلافل تن فروشی کنه

*فقر، فحشا، تن فروشی و... جز آسیب های اجتماعی هستن که نمیشه انکارشون کرد. چون این آسیب های اجتماعی وجود داره قرار نیست هر مطلب فیکی در این زمینه رو باور کنیم