جیک جیک مستون

1. سالهای خیلی دور شهر آبادان به خاطر پالایشگاهش و نفت و حضور خارجی ها شهر ثروتمند و آبادی بوده! 

علی دوانی که سالها ساکن آبادان بوده میگه انقدر وضع مردم خوب بود که اسراف بینشون زیاد بود. همین طور انقدر پول داشتن که اگه پول خرد از دستشون می افتاد خم نمیشدن بردارن.

بعد که جنگ جهانی دوم به ایران کشیده میشه قحطی و گرسنگی و فقر هم همراهش میاد. آبادان هم بی نصیب نمیمونه. همون دوانی میگه توی دوران جنگ مردم افسوس دوران قبل از جنگ رو میخوردن که یادتونه چقدر پلو خورشت به خاطر بیات شدن میریختیم دور؟ چقدر قدر نمیدونستیم. چقدر ...

2.

کاهو محصولیه که آب زیادی لازمه برای کشتش. اون آب زیادی که لازمه برای کشت کاهو، توی کشاورزی سنتی کم بهره ما چندین برابر میشه و میشه سوپر زیاد!

الان تنمون گرمه نمیدونیم با چه سرعتی داریم به سمت بی آبی میریم. ولی چند سال بعد که اب خوردن هم نخواهیم داشت، چه برسه به کاهو! اونم کاهویی که برگهای دورش رو زده باشن و گلش مونده باشه.

یاد امروز و اسراف امروزمون می افتیم.

آدمای چند دقیقه ای

آدم‌هایی هستن که زمان خیلی کمی توی زندگیت بودن، چند دقیقه شاید! اما همیشه یادت می‌مونن. اثر و خاطره ای که گذاشتن برای همیشه همراهت هست. حالا خوب یا بد. من به اینا میگم آدمای چند دقیقه ای!

ما یکی از مغازه‌های طبقه هم‌کف خونه‌مون رو به عنوان گاراژ استفاده می‌کنیم. باز و بسته کردن کرکره مغازه یه قلق‌هایی داره. مثلن برای این که راحت بتونی ببندیش باید با قلاب تا یه حد مشخصی پایین بیاریش. اگه بالاتر یا پایین تر از اون حد خاص باشه نیروی زیادتری می‌خواد بستنش و سخت‌تره! زمستون‌ها روغنی که به اطراف کرکره می‌زنن به خاطر سرما سفت میشه و بالا پایین بردن کرکره سخت!

حالا وسط زمستونه بستن و باز کردن کرکره سخت تر از حد معموله! من توی دوران اوج لاغری چهل و دو سه کیلو ام و همین زور کم همیشه م، کمتر هم شده! زورم نرسیده کرکره رو با قلاب تا اون حد طلایی پایین بیارم! فلذا یک نیروی زیادی لازمه برای بستن کرکره!

حالا من رو تصور کنید که با کل هیکلم از دستگیره کرکره آویزون شدم ولی دریغ از یک سانت جا به جایی کرکره!

یه آقای میانسال سوار دوچرخه از ته کوچه پیداش می‌شه. طبیعتن من رو در حال تلاش مذبوحانه‌ی بی‌اثرم می‌بینه! از کنارم رد می‌شه و دوچرخه‌ش رو به تیر برق سر کوچه تکیه می‌ده. می‌آد و کرکره می‌کشه پایین قفلش می‌زنه و می‌ره.

توی اون چند دقیقه ای که من با کرکره کلنجار می‌رفتم چند نفر از سر کوچه رد شدن. چند نفر حتی خنده ی واضحی هم کردن.*ولی این آدم اومد و کمک کرد.

پنج شیش سالی هست که هر بار کرکره گاراژ رو باز میکنم و می‌بندم یاد این آدم می‌افتم. آدمی که از نظر حضور فیزیکی حتی یک دقیقه هم توی زندگی من نبود. اما همیشه توی زندگیم خواهد بود. همیشه یادش خواهم افتاد. و هر باری که یادش می‌افتم، وجودم پر می‌شه از حس سپاس‌گذاری نسبت بهش.

 

*کلن دیدن ناتوانی دیگران برای ملت خنده داره. به خصوص اگه اونی که داری گرفتاری یا تلاش نافرجامش رو می‌بینی خانوم باشه.

 

سید صدرالدین

 

اینجا معروفه به مقبره سید صدرالدین. سید صدرالدین که عالم بوده به همراه وزیر شاه اسماعیل و چند تا فرماندهانی که توی جنگ چالدارن کشته میشن رو از میدان جنگ (اون طرف کوه هایی که توی عکس هست) میارن و اینجا دفن میکنن. در واقع اینجا یه بخشی از دشت چالدرانه.

 

به نظر من توی جنگهایی که هر دو طرف مسلمون هستن سپاه حق و سپاه ناحق وجود نداره. در نتیجه نمیتونه شهیدی وجود داشته باشه. باور دارم کشته های جنگها بین عثمانی و ایران (از هر دو طرف جنگ) نه شهید هستن نه کشته جنگی. چون به نظرم اون جنگ ها برای هیچ بوده و جز ابلهانه ترین جنگ هایی ه که اگه ذره ای شعور در دو طرف متخاصم وجود داشت هرگز به وجود نمی اومدن.  هر دو طرف ملعبه دست قدرتهایی بودن که جنگ بین دولتین صفوی و عثمانی به نفعشون بود. کشته های هر دو طرف نه برای اسلام و نه برای میهن پرستی که اگه نگیم در راه تضعیف اسلام و خیانت بهش، با چند درجه تخفیف میشه گفت برای هیچ مردن.

با این وجود، هر باری که رفتیم اینجا و اون قسمت تقدیم "به ارواح طبیه شهدای جنگ چالدارن" رو خوندم بغض کردم. این جور وقتاست که آدم میبینه یه چیزایی تا عمق جانش نفوذ کرده، یه چیزهایی توی وجود آدم نهادینه شدن. هر چقدرم ازشون فاصله بگیری باز هم با تارهای ظریفی بهشون وصلی.

پ. ن: خواستن به تبعیت از مزار امام سوم 6 گوشه درست کنن مقبره رو. حالا یا در جریان نبودن 6 گوشه بودن اونجا یه سیستم دیگه س و صرفن 6 ضلعی رو 6 گوشه تصور میکردن. یا برداشت تمثیلی بوده 6 گوشه بودن براشون.

پذیرش سخت نیست

یکی از مشهورترین خطبه های نهج البلاغه خطبه ی هشتاده. البته در ویرایش های مختلف شماره ش پس و پیش شده. تو نهج البلاغه ی ما خطبه ی 78ه. در کل به خطبه ی هشتاد نهج البلاغه معروفه. بعد از جنگ جمل. امام معصوم. کسی که حرف بیهوده نمیزنه. از تمام علوم و احوال خبر داره. در جریانه دین اسلام جهان شموله و قراره هزاران سال بعد هم کارکرد داشته باشه. یه حرفایی زده که هزار و اندی سال بعد علما هی سعی میکنن ماله بکشن روش و با توجیه هاتی نظیر بعد از جنگ بوده. شرایط خاص داشته. تعداد خاصی مد نظر بوده و... ماست مالیش کنن.

مضمونش اینه که زنا ایمانشون ناقصه چون مدتی از ماه رو عبادت نمیکنن. کم بهره ان چون ارثشون نصفه. کم عقلن چون شهادت دو تا زن برابر شهادت یه مرده. کلن طرفشون نرید و گوش به حرفشون ندید.

میگن که توی این خطبه حضرت خواست حال عایشه رو بگیرن چون جنگ راه انداختن. برا همین اینجوری حرف زدن! حالا دعوا خانوادگی بوده ما قاطیش نشیم خوبه. ولی خب حضرت یه مقدار نگاه نکرده به اوضاع جنگ؟ حالا عایشه جنگ افروز بود اون همه مرد که عقلشون کامل بوده رو وسط میدون جنگ ندیدن؟ عایشه عقلش ناقص بوده اونا چشون بوده؟ بابا هر کسی اندکی شعور داشته باشه و تاریخ رو خونده باشه میفهمه عایشه اون وسط بیشتر از این که رهبر جنگ باشه سرپوشی بود که مدعیان خلافت پشتش خودشون رو قایم کردن و اومدن جنگ. طلحه و زبیر هم اضلاع دیگه مثلث جنگ افروزی بودن. چرا اونا رو مورد عنایت قراره نداره و به خاطر اشتباهشون نگفته مردا کم عقلن و نادان؟ اگه زن عقلش کمه و اشتباهی میکنه. خب وقتی مردی که عقلش کامله همون اشتباه رو میکنه که دو برابر بده! بیشتر باید مورد عنایت قرار بگیره.

بعد میگن خب چون زن ها عواطفشون به عقلشون میچربه برای همین این مورد گفته شده. حالا من این رو نمیگم ولی خود اسلام مگه نمیگه عقل و دین و دل و ایمان مردا وصله به بند تنبونشون و غریزه جنسی شون؟ انقدرم وضعیتشونم  وخیمه در این مورد که همه ی زن ها باید حجاب داشته باشن تا اینا تحریک نشن! خب چی شد که وقتی زن از قلبش دستور میگه ناقص العقله ولی مرد که از اندام جنسیش دستور میگه عقلش کامله؟

بعد مگه هی نمیگین که اگه ارث و دیه و حقوق مادی زن نصفه برای اینه که مسولت مادی نداره و اسلام لطف کرده به زن و بهش گفته بشین تو خونه خرجت رو بدن. هر پولی هم بهش میرسه مال خودشه و از این حرفای قشنگ قشنگ. خب اگه اینا خوبه و لطف به زنه! پس چرا حضرت امیر برای تحقیر استفاده کردن ازش؟

الان اگه از علما بپرسی چرا شهادت زن برابر با مرد نیست؟ جمعین متفقل القولند که شهادت حق نیست. تکلیفه. این که از شهادت دو زن برابر یک مرده. یعنی از دو زن به اندازه ی یک مرد تکلیف خواستن. به به. چقدر خوب. چقدر اسلام به فکر زنهاست و بهشون ارفاق میکنه. طفلکی مردا اصلن. ولی اگه این طوره پس چرا امام معصوم میگه کم عقلیشون بوده که باعث این امر شده؟

بعد اصلن همه اینایی که علما در ماله کشی میگن رو قبول کنیم.

چرا توی دو تا جنگ بعدش از این خطابه ها نداشتن امیر؟ معاویه و خوارج مگه جنگ راه ننداختن؟ چرا در مورد ناقص العقل بودن اونا چیزی نگفتن؟ بلاخره اونام جنگ راه انداختن و کلی خسارت و اذیت و ... اگه اشاره به استثناهاست و مخاطب خاص! خب اونجام معاویه و خوارج رو مخاطب خاص قرار میدادن دیگه.

قبول کنیم که حضرت مطالب خطبه ی مذکور رو باور داشتن موقعیت خوبی دیدن برای ابرازش. اینها باور واقعی اسلام در مورد زنه. وگرنه آدم معصوم. دانا به تمام علوم. جانشین پیغمبر. کسی که قرآن ناطقه. با اون همه کرامت این همه باگ پیدا نمیشه توی رفتارش.

از یه جایی باید ماله کشی رو بذاریم کنار. با حقایق رو به رو بشیم.

 

پ. ن: اگر کسی از اهل سنت این پست رو خونده. باید بگم که من صرفن نظر علما رو مطرح کردم در مورد عایشه و طلحه و زبیر. نظر شخصی من چیز دیگه ای است. 

سلام بهار!

بهار ممکنه برای خیلی ها یک فروردین و مطابق تقویم شروع بشه. برای خیلی ها با شکوفه دادن درختها شروع میشه. برا خیلی ها با حساسیت فصلی. برا خیلی ها...

بهار برا من از وقتی شروع میشه که میبینم دیگه لازم نیست لحاف پیج بشینم و میتونم لحاف گرم و نرم رو بذارم توی کمد تا پاییز سال بعد و پتو مسافرتی رو جایگزینش کنم.

همون جور که پاییز برام از روزی که برای گرم شدن لازمه لحاف پیچ شدن رو شروع کنم. زمستونم از روزی که لحاف دیگه کفایت نمیکنه و یه پتو هم باید به به لحاف اضافه بشه. (بعله! ما دو وجب پایین تر از سیبری زندگی میکنم! )

امروز بهار اومد و لحاف جمع شد! فلذا جا داره از همین تریبون سلام عرض کنم خدمت بهار.

 

پ. ن: تابستونم از روزی شروع میشه که دیگه لازم نیست جوراب بپوشم.