سال 61 هجری

هر نوحه و روایت و مقتل و ... که درباره عاشورا و وقایع مربوط به عاشورا روایت میشه تنها یک دلیل از طرف امام سوم برای دفاع از ادعا و کار و حقانیتش عنوان می کنند. و اون چیری نیست جز این که من فرزند پیغمبرم و یا من پسر فاطمه ام

خب باش. مگر فرزند پیغمبر بودن ادم رو از گناه و اشتباه مبرا میکنه؟ کجای دین اسلام نوشته شده فرزند پیغمبر از خطا و اشتباه مصونه؟

این نوحه ها و روایت ها و مقتل ها فقط برای شیعیانی که از کودکی مغز و فکرشون با القای حقانیت امامان شیعه پر شده طراحی کردن.

حتی یه کم فکر و تلاش و ابتکار برای این که از چرخه بیرون بیارن روایات رو. یه کم معقول و منطقی تر کننش. باگ ها و تناقضات رو از بین ببرن. 4 تا دلیل واقعی برای حقانیت امام عنوان کنن. دلایلی یه جز فرزند پیغبر بودن پیدا کنن براش، وجود نداره.

ز دانشمند مجلس باز پرس

این رو فرستاده برام "آدم های کمی هستن که از مغز خودشون برای شک کردن به چیزهایی که بهشون یاد دادن استفاده کنن ." و میگه وقتی خوندمش یاد تو افتادم.

آیا نباید چنین دوستی رو قاب کنم بزنم دیوار؟

از سری چیزهایی که نمی فهمم!

پا میشید میاید رستوان زرشک پلو با مرغ می خورید؟

are you kidding me؟

به احترام همه رنگهای ناشناخته

توی تشخیص رنگ‌ها علاوه بر سواد بصری داشتن، بینایی هم نقش خیلی مهمی داره. خیلی از آدمها توانایی تشخیص تفاوت رنگ ها رو ندارن.

سکانس اول: سالهای پیش یک بار واقعن من و یک آقای* فروشنده ای داشتیم دست به یقه میشدیم. سر این که من میگفتم این جنسی که به من دادی آبی فیروزیه ای(Turquoise) من اونی که اونجاست و کله غازیه(Teal) رو میخوام.

اون بنده خدا فکر میکرد من مرض دارم و دارم اذیت میکنم. منم حرص میخوردم که این چه مدل مشتری مداریه و یعنی چی که میگه این دو تا یه رنگن؟ کوره مگه؟

بعدها فهمیدم علاوه بر این که توی ایران مشتری مداری وجود نداره. خب یک سری از بندگان خدا هستن که قدرت تشخیص زنگشون ضعیفه و به خاطر بینایشون نمیتونن تفاوت ها رو تشخیص بدن.

مدتها یکی از تفریحاتم خندیدن به تلاش فروشنده ها برای قانع کردن من سر رنگ ها بود. مثلن رفتم شال بخرم و زرشکی(Crimson) میخوام. طیف های مختلفی از یاقوتی(Ruby) تا جگری(Carmine) رو میخوان به اسم زرشکی بهم بفروشن. دلایلی مثل این که خانم اینجا نور میزنه برای همین رنگش فرق داره. شما گذاشتی پیش فلان رنگ برای همین یه رنگ دیگه به نظر میاد. این رو سر کنی رنگش درست میشه.(جان من؟) مورد داشتیم شال قبلی رو بردم و گفتم میخوام عین این رنگ باشه. گفتن خب خانوم این خیلی زرشکیه.

سکانس دوم: الان به مرحله ای از بی خیالی رسیدم که وقتی از فروشنده میخوام فلان لباسی زیتونی که توی ویترین دیدم رو بیاره از نزدیک ببینم و اون میگه لباس زیتونی نداریم توی ویترین! میگم خب پس یه لباس سبز تو ویترینه که زنگش رو نمیدونم!

البته دروغ چرا بعد که فروشنده میگه آهان اون یشمیه مدنظرتونه؛ الان میدم خدمتتون! دلم میخواد بزنم زیر خنده از این همه تفاوت توی دید و رنگشناسی. ولی خب این کار رو نمیکنم.

 

*میگن که بینایی زنان و مردان توی تشخیص رنگ با هم تفاوت داره.

دکترم رفتم، گفته خوب نمیشی

یادمه یه بار گفتم در دوره ای از زندگی بسیار شبیه به "دانیل دی لوئیس" توی فیلم "A Room with a View" بودم!* به شکل مضحکی دوباره این اتفاق داره می افته! با این تفاوت که کتاب تبدیل به گوشی شده! بعد چون تصویرسازی و تجسم ذهنی بسیار قوی ای دارم به شدت درگیر فضای داستان ها میشم. یه وقتایی حتی سرم رو از گوشی بلند میکنم و با تعجب به اطرافم نگاه میکنم که عع اینجا کجاست؟ من الان وسط پاریس قرن 19 بودم که.

 

*آره میدونم خیلی شخصیت نچسب و اعصاب خورد کنی بود

آره؛ چرخ این مملکت رو من خودم تنهایی داریم می‌چرخونم

بعد از قریب به 3 سال! هنوز اطرافیان (اقوام-دوستان-خواهرم حتی) متوجه نشدن کار من شبانه روزیه. اگر قراره جایی دعوت بشم باید از چند روز قبل بدونم.

نمیشه زنگ بزنن من رو برای فردا دعوت کنن. برای این که من واسه اون فردا باید یک نفر رو جایگزین خودم کنم. همکارام هم برای خودشون برنامه و کار و زندگی دارن. بی شعوری خاصی میخواد به کسی بگی برنامه فردات رو به هم بریز چون من کار دارم.

یا نمیشه ظهر زنگ بزنن من رو برای شام دعوت کنن. در بهترین حالت باید لپ تاپم رو ببرم و از مهمونی آنلاین باشم. انقدر زبل خان نیستم که از دفتر برم خونه لپ تاپ بردارم و برم مهمونی.

وقتی ام دعوتی رو قبول میکنم و از مهمونی آنلاین میشم باید جواب غر غر ها و نگاه های چپ چپ و تمسخر آمیز رو بدم. واکنش همه ام به توضیحاتم اینه که یعنی انقدر کارت مهمه؟ حالا 2 ساعت کسی نباشه چی میشه؟

نتیجه این متوجه نشدن اینه که من توی 6 ماه گذشته 2 بار رفتم خونه خواهرم.(اون موقع که تهران نبودم بیشتر میدیمشون) 3 ساله خونه اقوام نرفتم. (خیلی مشکل ندارم با این مورد البته) وقتی خاله م زنگ میزنه برای فردا شام دعوت میکنه مجبورم بگم کار دارم و اون فکر کنه دارم بهانه میارم و یه سوتفاهم و گله گذاری دنبال دار پیش بیاد.

ما هیچ...

موسسه خیریه نورآوران سلامت توی ثلاث‌باجانی خدمات دندانپزشکی و چشم پزشکی به صورت رایگان ارائه می‌کنه.

دارم عکس هاش رو میبینم و تفاوت بین این دو تا عکس...

دم غنیمت است؟

اوایل امسال بود. یکی از روزایی که داشتم از نمایشگاه بورس برمیگشتم خونه، بارون باریده بود و زمین هنوز خیس بود. نم بارون هنوز توی هوا بود و نسیم خنک. اون لحظه فکر کردم چقدر راضی هستم از جایی که هستم، از زندگیم، از عمری که گذشته، از عمری که قراره بیاد، از این به اصطلاح نقطه پرگار بودن توی دایره قسمت.

برگردیم به چند ساعت قبلش؛

چند ساعت قبلش با همکارا داشتیم درباره شرایط اقتصادی و سیاسی ای که قراره پیش بیاد حرف میزدیم. صحبت یر این بود که ورشکستگی اقتصادی کشور که تا اون موقع تونسته بودن یه جورایی مسکوت نگهش دارن دیگه داره رو میشه.* آخرش همه با هم به این نتیجه رسیدیم که دسته جمعی داریم بدبخت میشیم.

یعنی این حس خوبی که گفتم رو با فاصله چند ساعت از این صحبت داشتم.

چند سالی هست که خیلی راحت برخورد میکنم با این مسائل. همه نگرانی‌هایی که همه دارن رو من هم دارم. اما یه جور آرامش هم دارم که بقیه ندارن. همه استرس و نگرانی و غم و خشمی که به واسطه مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی به وجود میاد برای مدت کوتاهی میتونه من رو تحت تاثیر قرار بده.

به زندگی بشر که نگاه می‌کنم میبینم هزاران ساله داره زندگی میکنه. اگه **Homo neanderthalensis ها که یه جورایی مشهورترین انسان‌های اولیه باشن حساب کنیم باید برگردیم به 200-300هزار سال پیش. (بخوایم برگردیم یه گونه‌های قبلی بشر که باید 2 -3 میلیون سال به عقب برگردیم.) من خیلی عمر کنم 88 سال خواهد بود. بشر چند ده هزار سال زندگی کرده. این عمر کمتر از یک سده من چی حساب میشه توی این هزاران سال؟ میلیاردها انسان قبل از من زندگی کردن و میلیاردها انسان بعد از من خواهند بود. زندگی من لحظه کوتاهی از عمر بشره. هیچ چیزش ارزشمندی نداره. چرا برای چیزی که بی ارزشه نگران باشم؟ 100 سال بعد کسی من رو یادش نیست. وقتی قراره 100 سال بعد هیچ از من باقی مونده باشه. چرا این 88 سال رو با نگرانی و غصه و استرس بگذرونم؟ 

 

*دوستان نزدیک تر احتمالن یادشون باشه من از مدتها پیش میگفتم کشور به مرحله خواهد رسید که تورم و گرونی دوران محمودجان! تبدیل به خاطره ای خوب خواهد شد و یادش به خیر خواهیم گفت براش.

**من فکر نمیکنم ما فرشتگانی سقوط کرده باشیم. باور دارم که ما میمون هایی تکامل یافته هستیم.

از سری تغییرات سی سالگی

سابقن رمان خوندن رو دوست نداشتم. کلن به نظرم خوندن کتابی که آسمون ریسمون به هم بافته و تهش هیچی به معلومات و دانش و سواد و این خزئبلاتت اضافه نمیشه* وقت هدر دادنه. در طی سالیان گذشته اگر رمانی خوندم برای این بوده که مثلن جز ادبیات فاخر و شاهکار ادبی و چه و چه بوده و نمیشه که یه همچین کتابی رو نخوند. ولی واقعن لذت نمیبردم از رمان** و ارتباطات مسخره ای که خیلی وقتا پایه داستان رو تشکیل میدن. شما فقط الیورتویست رو نگاه کنید، یه بچه ای از ناکجا آباد میره لندن اونجا میره توی باند برادر نانتی و تبهکارش بعد این مرده از کجا میفهمه پسری که از وسط خیابون پیدا شده برادرش بوده؟*** بی خیااااال دیگه تصادف هم حدی داره!

این روزها ولی یه سری از رمان های مشهور درجه 2 که یه زمانی نخوندنشون عیبی نداشت! روی گوشی ذخیره کردم و توی مترو میخونم!**** حالا شاید مبناشون بر پایه ارتباطات گودرز و شقایقی باشه ولی خب از بیکاری بهتره!

10 سال پیش اگر میگفتن روزی به اینجا خواهی رسید که هر روز رمان بخونی! میگفتم من هرگز چنین خفتی رو تحمل نمیکنم!

 

*واقعن چرا یه دوره ای انقدر درگیر انباشت دانسته ها بودم! زندگی اونهایی که نمیدونن خیلی ساده تره.

**رمان های شرلوک هلمز و هری پاتر رو باید مستثنی کرد!

***همین قدر منطقی نگاه می‌کردم (میکنم) به ماجراها، کلن چیزی که با منطق و درصدی از احتمال جور درنیاد برای من قابل پذیرش نیست.و بله میدونم این نوعی وسواس فکریه! آیا فکر کردید فقط انواع و اقسام فوبیاهای عجیب غریب رو دارم؟ خب اشتباه فکر کردید، در زمینه وسواس های عجیب غریب نیز کلی افتخارات دارم برا خودم!

****راستش اولا با کتابای تاریخی رو شروع کردم، بعد دیدم وسط فشار قبر مترو نمیشه انقدر تمرکز داشت که کتاب یادگرفتنی و دقت کردنی بخونی.

سر به سر یک بولوت نگران نذارید*

من و دو تا از همکارا شب قبل، شغال خون از شرکت برگشتیم. صبح هم خروس خون رفتیم که ببنیم چه گلی باید بگیریم به سرمون برای جمع و جور کردن اخبار و حواشی مربوط به سوال از رییس جمهور!

جلسه شروع شده و ما داریم میزنیم تو سر خودمون و فلانی این گوشه کار رو تو بگیر، بهمانی این رو تو برسون، ای وای این رو چی کار کنیم؟!

یکی از همکارها که وقت معمولی هم کارش از نظر درجه اهمیت دو رقمیه! و توی یه همچین روز شلوغی آخرین کارمون هم حساب نمیشه! هی میاد گیر میده این کاری که باید میکردیم این مشکل رو داره چیکار کنم! میگم فلان مورد رو براش چک کنید! میره میاد میگه چک کردم! نشد. میگم فلان کار رو کنید. دوباره میاد میگه نه آخه فلان مشکل هست. میگم خب پس باید صب کنید کارمون تموم بشه رسیدگی کنیم به این مورد. میره دوباره میاد میگه آخه کار ما خیلی مهمه!

یهو کفرم درمیار برمیگردم میگم آقای فلانی! الان رییس جمهور رفته مجلس. مهمترین اتفاق کل کشور سوال از رییس جمهوره. این وسط هیچ چیز دیگه ای به جز این موضوع مهم نیست. جلسه مجلس تموم بشه، به کار شما هم میرسیم.

رفت و دیگه پیداش نشد!

 

*آره آره همه ش جنگ زرگری ه، ولی وسط این جنگ اونایی بدبخت میشن که سر و ته پیاز هم نیستن.

ممنون آقای وزیر

من امروز شاهد بودم نماینده ای که حتی اسم وزیر رو نمیدونست داشت علیه ش حرف میزد!

من امروز دیدم نطقی که دست نماینده استیضاح کننده داده بودن انقدر تنظیم شده و دستوری بود که حتی نمیدونست اسم نماینده دیگری که توی نطقش آورده شده دقیقن درباره کیه!

من با چشم خودم شاهد بودم که مردم کسایی رو فرستادن مجلس که قبل از استیضاح وزیر نه اسمش رو یاد میگیرند نه حتی درست نطق تنظیم شده شون رو میخونن تا پشت تریبون "پخش زنده" مجبور به فحش دادن نشن که احمق تو رو نگفتم یکی دیگه منظورم بود! (یکی دیگه رو منظورش بود ولی اسم همین احمق رو آورده بود توی نطقش! 2 بار! بله 2 بار اشتباه گفت اسم 2 نفر دیگه رو برد، درحالی که منظورش یه نفر دیگه بود!) انقدر مسخره بود ماجرا که خود لاریجانی بهش متذکر شد اشتباه دارید می‌کنید، منظورتون فلان شخصه.

من امروز دیدم چطور دارن برای خوشنامی خودشون دیگری رو بدنام و مقصر میکنن. توی خانه ملت. توسط نمایندگان مردم، همون کسایی که با "رای مردم" رفتن مجلس. باز هم خواهند رفت.

پ.ن: ممنون آقای کرباسیان، عوام که این نمایندگان، نماینده شون هستن هر چه میخوان لاطائلات به هم ببافند، شاید تعداد کسانی که میدونند کمه، ولی هستن کسایی که میدوند شما هدایت چه کشتی توفان زده ای رو برعهده گرفتید. جرات داشتید و وزیر اقتصاد یک کشور از نظر اقتصادی ورشکسته شدین. عافیت و خوشنامیتون رو قربانی کردید. ممنون آقای وزیر

دختر خوب دختریه که فکر نداره!

با دوستی درباره دوستی ها صحبت میکردیم گفتم من با مردها بیشتر کنار میام تا خانوم ها، صمیمی ترین دوستاهام مذکر بودن! ولی برام جالبه همیشه توی بحث های جدی، (حالا در هر موردی باشه، سیاسی، مذهبی، اجتماعی*) از یه جایی به بعد دلخوری پیش میاد. نه برای من، برای اونا! چون وقتی هم نظر نیستیم (که بیشتر وقت ها هم نیستیم) میرن توی فاز اثبات این که حرف خودشون درسته و من باید قبول کنم نظر اونها رو. بعد از این که من روی موضع خودم اصرار دارم ناراحت میشن (به نظر من توی اکثر مسائل درست و غلط وجود نداره؛ 2 تا نظر میتونن متضاد با هم باشن ولی هر دو درست باشن. چون هر کسی با یه پیش زمینه یا بینشی به اون نظر رسیده. فقط ما باید بتونیم نظر و حرف و ایده و باور دیگران رو به عنوان تفکر اون آدم قبول کنیم. یه چیزیه که برای اون آدمه و میپسنددش. یه چیزی مثل ذائقه غذایی. خب من به خاطر Turophobia** از پنیر بدم میاد ولی هیچ وقت به کسایی که پنیر میخورن حمله نمیکنم، متقابلن همه کسایی که از این حساسیت من آگاه هستن هیچ وقت به زور نمیخوان به من تحمیل کنن باید پنیر بخوری. یا حتی کسایی که عاشق پنیر هستن از شنیدن این که من از پنیر متنفرم و چندشم میشه ازش احساس مورد توهین قرار گرفتن نمیکنن. یه همچین پذیرشی باید درباره تفکرات و باورهای آدمها باشه.)

نکته جالبی رو یادآور شد! یکی از اون نکاتی که خودت میدونی ولی وقتی یکی دیگه تاییدش میکنه خیالت راحت میشه که اشتباه نمیکنی.

گفت مردها هر چقدرم امروزی و مدرن و روشنفکر! ته ذهنشون زن یه جایگاه سنتی داره که باید ساکت باشه و خیلی نظر نده و مطیع باشه. بیشتر دارن ادا این رو درمیاره که میتونن تحمل کنن زن برای خودش صاحب نظر باشه. وقتی میبینن از یه حدی بیشتر فکر میکنی و ایده میدی، عصبی میشن. ته ذهنشون تا یه جایی میتونن تحمل کنن حرف زدن زن ها رو.***

*ماشالا توی همه زمینه ها برای خودم صاحب نظرم

**یه بار یکی میپرسید تو چیزی هست که نسبت بهش فوبیا نداشته باشی؟ نسبت به پنیرهای سنتی این حساسیت رو دارم. پنیرپیتزا و پنیرهای مشابهش نه. توی مراحل بالاتر این فوبیاهه نسبت به همه لبنیات فعال میشه. مال من خفیف تره. اما نمیتونم به پنیر دست بزنم. بوش حالم رو بهم میزنه، حتی سر سفره ای که پنیر باشه نمیشینم. از دیدن خوردن پنیر هم چندشم میشه.

**ما داریم به مرور از یه جامعه تا مغز استخون سنتی فاصله میگیریم. سخته جدا شدن و فاصله گرفتن از باورهای هزاران ساله جامعه مردسالار. همین تحمل محدود هم قدم بزرگی محسوب میشه برای این جامعه. لازمه دویدن اینه که اول بتونی راه بری. جامعه ما تازه توی مرحله تاتی تاتی ناشیانه س

حج

' خالد الفیصل ' امیر منطقه مکه مکرمه اعلام کرد : عربستان در حج امسال میزبان 86 هزار زایر ایرانی بود.
فیصل در یک نشست خبری به خبرنگاران گفت که عربستان سعودی امسال میزبان 2 میلیون و 160 هزار زایر از کشورهای مختلف بود که 86 هزار نفر آنها ایرانی بودند.
وی گفت که شمار زایران حج درچارچوب برنامه چشم انداز 2030 به 5 میلیون نفر خواهد رسید*
 
 
پ.ن: کمتر از 1 بیستم کل زائرای حج ایرانی هستن، بعد ملت فکر میکنن کل اقتصاد عربستان و هزینه جنگ یمن توسط حجاج ایرانی تامین میشه!
بیاید یه کم حساب کتاب کنیم اول بخشی از خبری که بی بی سی توی  10 مرداد 1396 منتشر کرده رو ببینیم
درآمد سالانه عربستان از حج چقدر است؟
پارسال درآمد مستقیم حکومت عربستان از زائران حدود ۱۲ میلیارد دلار بود. در مجموع هشت میلیون و ۳۳۰ هزار زائر، حدود ۲۳ میلیارد دلار خرج کردند.
توضیح: برای مقایسه، عربستان پارسال ۱۳۶ میلیارد دلار نفت فروخته است، و کل درآمد مستقیم از حج، حدود ۹ درصد درآمد نفت بوده است.
هزینه ایرانیان در حج
در مورد ایران، متوسط هزینه کاروان‌ها برای یک نفر حدود سه هزار دلار است که با توجه به مخارج معمول سفر برای یک زائر شامل خوراک اضافه و خرید سوغات و رفت و آمد، رقم اعلام شده از طرف مقام‌های عربستان برآوردی نزدیک به واقعیت به نظر می‌رسد. از طرفی، هزینه کاروان‌های زیارتی در کشورهای مسلمان دیگر مثل پاکستان و بنگلادش هم کم و بیش به این رقم نزدیک است.
زائران بیشتر از چه کشورهایی هستند؟
کدام کشور بیشترین زائر را دارد
اندونزی با سهمیه بیش از ۲۲۰ هزار نفر، چهارده درصد کل زائران خارجی را به خود اختصاص داده و پاکستان، هند و بنگلادش در رده‌های بعدی هست.
 
و اما بعد، به این فکر کنیم که عربستان سهمه صادرات روزی 10 میلیون بشکه! بعله 10 میلیون بشکه، نفت رو داره. یعنی بیشتر از 10 درصد بازار نفت دنیا در اختیارشه. 10 میلیون بشکه از قرار بشکه ای 60 دلار هم بگیریم! 10000000*365*60 روزی چقدر میشه؟
کل گردش مالی حج از عمره تا تمتعش بگیر، در مقابل درآمد صادرات نفت عربستان مثل پول خورد میمونه.
فلذا عاریایی های گرامی، فرزندان غیور کوروش و داریوش! نگران مردم یمن نباشن. تصور هم نکنن دوزار پول ایرانی ها عربستان رو آباد میکنه. برید دنبال یه سوراخ دعای دیگه برای گیر دادن.
 
 
*منبع انتخاب