جهان فانتزی

میگه: " کسی آنقدر دوستت دارد که از جهان نترسی؟ "

19 سالشه، همون سادگی و نگاه فانتزی 19 سالگی به دنیا رو داره.

چند سال پیش اگر بود یه سخنرانی بلند بالا میکردم براش، مسلمن هر چی میگفتم فایده ای هم نداشت. چون نگاهش به جهان نگاه یه آدم 19 ساله س، نمیتونه نگاه آدمای بزرگتر رو درک کنه. چند سال پیش اگر بود فکر میکردم درست نیست که انقدر ساده و فانتزی به جهان نگاه کنه. باید بدونه اینجوری نیست.

امروز اما لبخند میزنم و فکر میکنم 19 سالته چندین سال زمان لازم داری تا بفهمی جهان جوری که توی 19 سالگی فکر میکنی نیست. خیلی خوبه که تا اون روز به جهان همین قدر ساده و فانتزی نگاه کنی.

برایم گیلاس بیاورید

انقدر این مدت گیلاس خریدم. میوه فروش محل تا من رو می‌بینه یه کیلو گیلاس می‌کشه می‌ده دستم.

شده ماجرای همون همیشگی.

دار المجانین یا کانون گرم خانواده

اون اوایل که از خانواده جدا شده بودم* یه بار که مامان مریض شده بود بعدش تعریف می‌کرد توی گیجی مریضی با خودم فکر می‌کردم کاش مریم کارش زود تموم بشه بیاد مراقبم باشه. بعد یهو فهمیدم مریم موقتی نرفته (قبلش خیلی پیش می‌‌اومد که یکی دو هفته یا حتی یکی دو ماهه برای کاری بیام تهران) و دیگه نمیاد.

تنها دلیلی که از خانواده جدا شدم رفتار غیرقابل تحمل مامان بود (تنها کسی که توانایی خشمگین کردن من رو داره مامانه) بیشترین آسیب رو هم از این جدایی مامان دید و می‌بینه.

با بچه هاتون خوش رفتار باشید. بهای خوش رفتاری نکردن رو اغلب خود والدین می‌پردازن.

 

*من از خانواده مستقل نشدم. قبلش هم سبک زندگیمون جوری بود که استقلال داشتم.

ازشون جدا شدم، ترکشون کردم. مستقل شده با جدا شدن فرق می‌کنه.

دار المجانین یا کانون گرم خانواده

دارم سعی میکنم دو سه روز یکبار زنگ بزنم با والدین گرامی حرف بزنم.

مشروح مکالماتمون ایناس:

چطوری؟ خوبم!

چه خبر؟ سلامتی.

چیکار میکنی؟ نشستم.

ملت چه جوری 2 ساعت تلفنی حرف میزنن؟

آ.س.پ

با بابا از کنار برج‌های آ.س.پ رد می‌شدیم.

گفتم می‌خوام یکی از خونه‌های طبقه بیستم اینجا رو بخرم.

یه جوری از ته دل گفت انشاالله که فک کنم سند خونه هه به اسمم خورده فقط باید برم پیگیری کنم از ثبت بگیرمش

خواب تابستونی

یه خواب به عنوان یه خواب تابستونی ام باید باشه. یکی دو ماه بخوابی بیدار بشی ببینی گرما تموم شد.

 

پ. ن: دوستان کامنت خصوصی امکان پاسخ دهی نداره. فقط به کامنتهای غیرخصوصی میشه پاسخ داد.

نشانه‌های کوچک برای مشکلات بزرگ

شاید برای خیلی‌ها مسخره به نظر بیاد.

چند وقت پیش به یه مورد ازدواج برای این که گفت: از گربه‌ها بدم میاد، خودشون و صفتشون بده. گربه‌ها بی‌صفت هستن، جواب رد دادم.

کسی که چنین سوتفاهمی نسبت به مخلوقات خدا داره آدمی نیست که بخوای باهاش چیزی رو شروع کنی.

 

پ. ن: برام عجیبه چطور آدمها نشونه های کوچیک که بماند، نشونه های بزرگ رو هم نادیده میگیرن؟ اون وقت چند سال بعد میگن ما که نمیدونستیم اینجوری میشه! لابد توقع دارن ملت مشکلات خانوادگی و اخلاقی و فکری و روحیشون رو توی یه جزوه پرینت بگیرن بدن دست اینا تا بدونن با چی قراره طرف بشن. رفتار و گفتار و توقعات طرف مقابل نشونه س خب!