3 سال پیش 15 مرداد قرارداد خرید خونه رو نوشتیم و من رسمن ساکن تهران شدم. ساکن شهری که هنوز شهر من نیست و هنوز توطن نکردم.
اواخر فروردین بود که با یه کوله پشتی خیلی شاد و خجسته برای یه سفر 2 ماهه اومدم تهران. اومده بودم 2 ماه بمونم. شد 3 و خوردهای سال.
بعد که قرار شد موندگار بشم یه روز از خواب پاشدم همین جوری الکی گفتم بریم ببینیم میشه با پول ما خونه خرید؟! اون موقع سپرده گذاری کرده بودم توی یه بانک قرض الحسنه قرار بود آخرای تیر وامم واریز بشه.
خیلی شاد و خجسته راه افتادیم دنبال خونه! راستش پوله کم بود و نمیشد. ولی یهو به شکل خیلی جالبی شد.* و چقدر شانس آوردیم که شد. بازار مسکن اون موقع چند سالی میشد که توی رکود بود و قیمتا به کف رسیده بود. کمتر از یه سال بعد ماجراهای برجام پیش اومد و کل مملکت بهم ریخت. اگه همون مقطع خونه نخریده بودیم نه تنها دیگه نمیشد خونه خرید که احتمالن الان حتی امکان اجارهش رو هم نداشتیم.
عملن دو سوم پول خونه با وامهای مختلف پرداخت شد. دیگه نگم چی کشیدم توی این 3 سال برای تسویه اون وامها. تازه هنوزم تموم نشده.
همیشه مسخره بازی درمیاریم وقتی صحبت وامهایی که گرفتیم میشه میگیم ما کلی به نظام بانکی خسارت زدیم. با دلار 3 تومنی ازشون وام گرفتیم. با دلار 6 تومنی، 11 تومنی، 23 تومنی داریم بهشون پس میدیم.
*نور به قبرش بباره. عموجون خودش یه مقداری قرض داد. یه وام مضاربهام برامون گرفت. حدود یه سوم پول خونه اینجوری جور شد و کلی دستمون باز شد برای انتخاب مورد مناسب.
میگن جمله عیبش بگفتی هنرش نیز بگو! این همه غر فامیل رو زدم خوبیشون رو هم بگم.
فامیل ما در کنار همه عیبهایی که داره. توی مسائل مادی خیلی پشت هم هستن. به جز عموجون، داییم، خالهم و عمهم تا فهمیدن میخوایم خونه بخریم گفتن روی کمک ماهم حساب کنید. در نهایت چون با عموجون راحتتر بودیم فقط از اون پول گرفتیم.