مجمع وقیحان

جناب سروش گفته "ما انقلاب نکردیم. انقلاب خودش شد"!

ابراهیم اصغرزاده‌ام سر جریان اشغال سفارت می‌گه "ما بچه بودیم عقلمون نمی‌رسید"!

منیرو روانی پور می‌گه شما نمی‌دونید چقدر قبل از 57 بدبخت و بیچاره بودیم "وگرنه جنی نشده بودیم که انقلاب کنیم"!

یعنی اونایی که توی انقلاب 57 و فجایع بعدش دخیل بودن، دیگه از مرحله نمی‌خواستیم اینجوری بشه و هدفمون چیز دیگری بود عبور کردن. کلن از خودشون سلب مسئولیت می‌کنن.

 

 

شد یک سال

بهم می‌گن بهت نمیاد انقدر فامیل دوست باشی که مدام از ناراحتی مرگ عموت حرف می‌زنی.

واقعن هم فامیل دوست نیستم. واقعیت اینه که مرگ عموم نیست که غمگینم می‌کنه. دردی که بچه‌هاش می‌کشن، رنجی که زن عموم می‌کشه، برام دردناکه.

دردناکتر برام غصه باباست. بابا برادر عزیزش، رفیقش رو از دست داد. بابای من خیلی آدم احساسیه و محبتش رو نشون می‌ده. یه محبت عجیبی هم بین خودش و خواهر برادرهاش وجود داره. شاید برای زن و شوهر و بچه‌های همدیگه خوب نباشن. ولی همدیگه رو خیلی دوست دارن و محبت عمیقی بینشون هست.

فاصله سنی بابا و عموجون هم کم بود و خیلی صمیمی‌تر بودن. هر روز هم رو می‌دیدن. بابا می‌گفت چند روز حاج علیرضا و نبینم دلتنگ می‌شم.

و خب تصور این که چقدر نبودش برای بابا دردناکه خیلی اذیتم می‌کنه.

مایع ظرفشویی

2 ساله بیشتر وقتا از یه برند مشخص مایع ظرفشویی می‌گیرم. چون رنگش همیشه سبزه و اسانسش رو هم دوست داشتم. وقتایی ام که برند دیگه خریدم حواسم بوده رنگش رو چک کنم سبز باشه.

امروز خرید سوپرمارکتی داشتم، (آنلاین خرید میکنم) کلن 2 تا سوپر مارکت این اطراف تحویل آنلاین دارن. اونی که مایع ظرف شویی با برندی که میخرم داشت، بقیه جنساش جور نبود ولی به خاطر مایع ظرفشوییه از اون خرید کردم.

حدس بزنید وقتی مایع ظرف شویی رو داشتم توی ظرف دیواریش خالی می‌کردم چی شد؟

با بدرنگ‌ترین و ضایع‌ترین رنگ بنفش عمرم مواجه شدم! یه ترکیب جدید زده برنده و رنگ این ترکیب جدید بنفشه! حالا رنگ خودش هیچی با مایعی که ته ظرف مونده بود یه ترکیب زشت سبز و بنفش درست شده!

جنون سال‌های کرونا

کل مدت زمان حاضر شدن، تا نونوایی سر کوچه رفتن. نون خریدن و برگشتن. زیر ۵ دیقه طول می‌کشه. بعد همین ۵ دیقه ۵ ماهه تبدیل شده به یه کار خطرناک و نگران کننده!

 

پ. ن: می‌دونم چه ساعت‌هایی مشتریش کمه و نون آماده داره. اون ساعتا می‌رم که لازم نباشه منتظر آماده شدن نون باشم یا توی صف وایسم.

خاطرات شمال

4 ساله هی می خواستم برم شمال و برنامه جور نمی‌شد. انقدر که به شوخی می‌گفتم هر کسی منو ببره شمال باهاش ازدواج می‌کنم.

آخرش بعد از 4 سال با جمع کاملن دخترونه رفتم شمال و قضیه ازدواج منتفی شد

چادرشب

بابا دهه چهل اومده تهران درس بخونه. یه مقدار خرت و پرت و وسیله ضروری همراهش کردن. اون وسیله‌ها رو توی دو تا چادرشب پیچیدن و آوردن. اون دوتا چادرشب هنوز باقی مونده.

اون موقع که تهران موندنی شدم، وسیله‌های منم پیچیدیم لای همون چادرشب‌ها و آوردیم.

عید غدیر

زن عموم سیده، اون روزایی که عموجون بیمارستان بود نزدیک عید غدیر بود و همه می‌گفتن حالش خوب می‌شه. حضرت علی عیدغدیر عیدی می‌ده به اولادش (زن عموم) و حال عمو خوب می‌شه.

حالش خوب نشد. دو روز مونده به عید غدیر مرد.

روزهای آخر، وسط انکار و امید، بابای طفلکم هی برای خونه مواد غذایی و خوراکی می‌خریده و مامان بی‌توجه به شرایط روحیش باهاش دعوا می‌کرده چرا انقدر خرید می‌کنی؟ اینا رو من می‌خوام چیکار؟

بعدن بابا می‌گفت اون موقع فکر می‌کردم یه وقت چیزی بشه درگیر مراسم می‌‌شم. فامیلای مامانت مهمون میان، همه چیز توی خونه باشه برای پذیرایی ازشون. البته از کل فامیلای مامان کلن 3نفر اونم برای شب هفت رفتن مراسم.

15 سال قبلشم برای فوت مادربزرگم بازم فقط 3 نفر (2 تا دایی و یه پسرخاله) اومدن مراسم هفتش. پدرزن همین دایی ها که مرده بود بابا و مامان شبونه رفتن تهران که برای تشییع جنازه شون باشن. خاله و شوهرخاله‌ام از همه عالم و آدم توقع دارن حتی توی موارد ساده همه وظایف رو در قبالشون انجام بدی، شب سوم و هفتم مادربزرگم نیومد. توی فاصله فوت تا چهلم ما رفته بودیم تهران. نزدیک مراسم چهلم در کمال پررویی گفتن ما که حاج آقا رو دیدیم تسلیت گفتیم دیگه لازم نیست بیایم! مامان واکنش نشون داد که من و شوهرم از راه دور حتی تشییع جنازه مادر فلانی (شوهرخاله) رو اومدیم. شما هیچ کدوم از مراسم قبلی رو نیومدید یه چهلم هم نمی‌خواید بیاد؟ در نهایت فقط خود شوهرخاله‌م لطف کردن مراسم چهلم اومدن.

3 سال

3 سال پیش 15 مرداد قرارداد خرید خونه رو نوشتیم و من رسمن ساکن تهران شدم. ساکن شهری که هنوز شهر من نیست و هنوز توطن نکردم.

اواخر فروردین بود که با یه کوله پشتی خیلی شاد و خجسته برای یه سفر 2 ماهه اومدم تهران. اومده بودم 2 ماه بمونم. شد 3 و خورده‌ای سال.

بعد که قرار شد موندگار بشم یه روز از خواب پاشدم همین جوری الکی گفتم بریم ببینیم میشه با پول ما خونه خرید؟! اون موقع سپرده گذاری کرده بودم توی یه بانک قرض الحسنه قرار بود آخرای تیر وامم واریز بشه.

خیلی شاد و خجسته راه افتادیم دنبال خونه! راستش پوله کم بود و نمی‌شد. ولی یهو به شکل خیلی جالبی شد.* و چقدر شانس آوردیم که شد. بازار مسکن اون موقع چند سالی می‌شد که توی رکود بود و قیمتا به کف رسیده بود. کمتر از یه سال بعد ماجراهای برجام پیش اومد و کل مملکت بهم ریخت. اگه همون مقطع خونه نخریده بودیم نه تنها دیگه نمیشد خونه خرید که احتمالن الان حتی امکان اجاره‌ش رو هم نداشتیم.

عملن دو سوم پول خونه با وام‌های مختلف پرداخت شد. دیگه نگم چی کشیدم توی این 3 سال برای تسویه اون وام‌ها. تازه هنوزم تموم نشده.

همیشه مسخره بازی درمیاریم وقتی صحبت وام‌هایی که گرفتیم می‌شه می‌گیم ما کلی به نظام بانکی خسارت زدیم. با دلار 3 تومنی ازشون وام گرفتیم. با دلار 6 تومنی، 11 تومنی، 23 تومنی داریم بهشون پس می‌دیم.

 

*نور به قبرش بباره. عموجون خودش یه مقداری قرض داد. یه وام مضاربه‌ام برامون گرفت. حدود یه سوم پول خونه اینجوری جور شد و کلی دستمون باز شد برای انتخاب مورد مناسب.

می‌گن جمله عیبش بگفتی هنرش نیز بگو! این همه غر فامیل رو زدم خوبیشون رو هم بگم.

فامیل ما در کنار همه عیب‌هایی که داره. توی مسائل مادی خیلی پشت هم هستن. به جز عموجون، دایی‌م، خاله‌م و عمه‌م تا فهمیدن می‌خوایم خونه بخریم گفتن روی کمک ماهم حساب کنید. در نهایت چون با عموجون راحت‌تر بودیم فقط از اون پول گرفتیم.

عیدتون مبارک

ذبح دام عید قربان در کشتارگاه صنعتی

مقایسه

یه جوری می‌گن در "زمان پهلوی ایران یه قشر نازک مرفه و اکثریت فقیر مطلق داشت" تو گویی در طول تاریخ همه ایرانیا مرفه بودن و این مختص پهلویه.

اتفاقن پهلوی داشت اون فقر تاریخی ایران رو از بین میبرد. گام هایی خوبی برای تبدیل ایران از کشور "عقب مونده، فقیر و دائم قحطی زده" به یه کشور با توزیع معقول ثروت برداشته شد. طبقه ای در دوران پهلوی ساخته شد (طبقه متوسط و تحصیل کرده) که تا پیش از اون اصلن وجود نداشت.

بله بی عدالتی بود، فساد بود، توزیع ناعادلانه ثروت بود. اما مگر چند سال بود این کشور وارد روند توسعه شده بود؟ کل حکومت پهلوی دوم 37 سال بود. (مجموع پدر و پسر 53 سال)

پهلوی دوم کشوری اشغال شده و قحطی زده رو تحویل گرفت و موقع رفتن چی تحویل داد؟

وضعیت سواد و بهداشت و چهارچوب مدرن سازی دولت ایران قبل از سال 1304 که پهلوی اول اومد تا 1320 که پهلوی اول رفت چقدر تغییر کرده بود. (بله ایشون دیکتاتور مطلق و زمین خوار اول کشور بود. در این شکی نیست)

تمام اتفاقاتی که در کشور ژاپن یک قرن پیش از اون (همزمان با حکومت ناصرالدین شاه در ایران) افتاد و ژاپن رو تبدیل به کشوری کرده بود که توی جنگ جهانی دوم هواپیما می‌ساخت! (در واقع جنگنده می‌ساخت، ساخت هواپیمای جنگی خیلی سختتره از مسافربریه) داشت با تاخیر 100 ساله توی ایران اتفاق می‌افتاد.

این همه پررنگ کردن وجود اختلاف طبقاتی توی زمان پهلوی برای نشون دادن ناکارآمدی اونا، خیلی جالبه!

مثل اینه که سواد یک بچه کلاس اولی  رو با کسی که دیپلم گرفته مقایسه کنیم. مسلمه اون بچه سطح سواد و دانشش خیلی پایینه. ولی در مقایسه با 7-6 سال اول زندگیش که خوندن نوشتن بلد نبوده حداقل باسواد شده. باید 12 سال درس بخونه و زمان صرف کنه تا به سواد و دانش یه آدم دیپلمه برسه. نمیشه بهش بگی خاک بر سرت که به اندازه یه دیپلمه بلد نیستی. این که سوادت در حد خوندن نوشتنه نشون خنگ بودنته. هیچ وقت قرار نیست درست بشی. نمیشه ازش توقع داشت دانشی که توی 12 سال کسب میشه رو توی 12 ماه به دست بیاره.

 

سفر

یه عکس از دروی گندم دیدم و گریه‌م گرفت.
یاد وقتایی افتادم که می‌رفتیم سفر و توی مسیر این ور اون ور جاده پر بود از گندمزار.
دلم سفرهای جاده‌ای خانوادگیمون رو می‌خواد.
دیگه نه بابا توان داره نه مامان سلامتی و نه من حوصله...

وصیت

یه جایی صحبت وصیت و این که برای بقیه چی می‌ذاریم بود. یه چیزی اونجا گفتم بذارید به شما هم بگم.

آدم‌های زیادی هستن که توی زندگی بر گردن ما حق دارن، بهمون لطف کردن و بهشون مدیون هستیم. خیلی ها رو می‌دونیم، خیلی ها رو نمی‌دونیم؛ خیلی ها رو هم می‌دونیم اما حواسمون نیست. خوبه که حواسمون باشه یه اونایی که میدونیم، برای تشکر از لطفشون یه هدیه کوچیک بدیم.

من اگه بشه دلم میخواد جسدم اهدا بشه به یکی از دانشگاه‌های پزشکی برای تشریح دانشجوهای پزشکی. دانشگاه‌های علوم پزشکی به شدت از نظر تعداد جسد در مضیقه هستن. البته هنوز ساز و کارش رو پیدا نکردم که چه جوری می‌شه این کار رو کرد.

تا اون موقع همیشه حواسم هست حتمن یه تیکه طلا، حتی کوچیک و حداقل یه گوشواره انداخته باشم. شده از خونه رفتم بیرون یادم افتاده طلا همراهم نیست برگشتم یه چیزی انداختم. به اطرافیانم گفتم وقتی مردم هرچی طلا همراهم هست باز کنید بدید به غسال‌هایی که من رو می‌شورن. حقی که غسال‌ها بر گردن ما دارن بسیار زیاده. جسدی که همه ازش می‌ترسن و فرار می‌کنن رو اونها آماده سفر آخرت می‌کنن. درسته در ازاش دستمزد می‌گیرن، ولی به اندازه لطفی که به ما می‎کنن نیست. خوبه که حواسمون باشه به آخرین کسانی که توی این دنیا بهمون لطف کردن هدیه بدیم.

دارالمجانین یا کانون گرم خانواده...

پارسال وسط غصه خوردن برای فوت عموجون، خواهرم گفت بنده خدا سنی هم نداشت.

گفتم خواهر من درسته قبل از مریضی سرپا بود ولی 69 سالش بود. هر جوری حساب کنی سنش کم نبوده.

پارانتز باز، عموجون 3 سال از بابا کوچیکتر بود، پارانتز بسته

خواهرم یهو انگار با یه واقعیت شوکه کننده مواجه شد. شروع کرد به گریه و گفت یعنی بابا 72 سالشه! تا اون لحظه فکر نکرده بود سن بابا چقدر بالاست و 70 و اندی سال چقدر سن ترسناکیه.

حالا الان که مدام می‌گن کرونا برای مسن ها خطرناکتره، وحشت این سن برای من هر روز بیشتر میشه.