ورثه

پدربزرگ پدر من ملاک بزرگی بوده، که سه تا بچه داشته و بعد از مرگش املاکش بین اینا تقسیم شده.

پدربزرگ خودم آدم پر اولادی بوده و از یه جایی به بعد هم گویا روزگار چندان باهاش خوب تا نکرده خیلی مال و منالی ازش نموند. اونیم که مونده بین 12 تا بچه تقسیم شده تهش خیلی چیزی به هر کدوم  از بچه ها  نرسیده.

عموی پدرم برعکس بچه دار نشد، با توجه به بی بچه بودنش خرجش به اندازه برادرش نبوده و موقع مرگ دارایی خوبی ازش موند.

ابوی سال های آخر عمر عموش می ره مخش رو می زنه که شما بچه نداری بعد از مرگت خواهرزاده برادرزاده هات ورثه ت میشه 12 تا ماییم 6 تا هم بچه های خواهرت. فکر آینده زنت باش.  این همه ورثه می ریزن سرش از خونه زندگی بیرونش میکن. من بزرگ خواهر بردارهای تنیم هستم ازم حرف شنوی دارن ولی بقیه ممکنه خوب با زنت رفتار نکنن. بیا و آخر عمری اموالت رو به اسم زنت کن. (صحبت از اواخر دهه چهل‌ه) اون بنده خدام اونجوری که وصفش رو شنیدم به طور کلی نسبت به هم دوره ای های خودش آدم به روزتری بوده (فکر میکنم بابام به ایشون رفته) یه مقدار از اموالش رو وصیت میکنه که برام خیرات کنید. چند تیکه زمین هم نگه میداره که بعد از فوتش برسه به ورثه، بقیه شون رو می ره به اسم زنش می کنه.

زن عموی فوق الذکر که خب بچه نداشت و سال هام با خانواده پدری من یه جا زندگی می کرده رابطه ش با بچه هاشون خوب بوده. بعد از مرگ شوهرش پدرم وکیلش بوده برای امور مالی. ایشون حدود 20 سال بعد از همسرش فوت میکنه و این مدت کارهای مالیش رو پدر من انجام میداده.

فکر می کنید بعد از مرگش چه اتفاقی افتاد؟

خواهر برادرهاش رفتن از پدر من شکایت کردن که این وکیل خواهر ما بوده در طی دوران زندگیش اموالش رو بالا کشیده و خیانت در امانت کرده. حالا بیا ثابت کن فلان زمینی که فروخته شده اینجوری خرج شده و اون یکی رو اینجوری هزینه کردیم و...

بامزه ماجرا اینه که اگه پدر من نبود اصلن چیزی به این ها نمی رسید بعد از مرگ خواهرشون. اموالی که اینا سرش شکایت کردن اموال شوهرخواهرشون بود و اگه پدرم زیرپای عموش نمی نشست که اینا رو به اسم زنت کن، یک چهارمش میرسید به خواهر اینا و باقی بین 18 نفر ورثه دیگه تقسیم می شد.

 

زرنگی!

این قسمتی که جمع و جور کردن کارهاش بر عهده منه حقوق ها ساعتی محسوب میشه و ساعت کاری ها رو من نزدیک به آخر برج بر اساس شیت هایی که خود بچه ها پر کردن جمع میزنم میدم حسابداری

یه بنده خدایی هست که یه مقداری خنگه، همیشه آخر برج سر ساعت کاری ها باهاش چالش داریم، هی میخواد یه وقت ساعت کاریش رو کم حساب نکرده باشیم میاد گیر میده بعد آخرش که با جزییات بهش توضیح میدم یا درست بوده ساعت کاریش یا چند ساعتم اضافه براش رد کردم. دو ماهه یه کار جدید تعریف شده برج پیش چون آخرای ماه بود روی ساعت کاریش حساب نشد قرار بود روی این برجش حساب بشه.

با حساب من 8 ساعت از برج پیش باید به ساعت کاری این ماهش اضافه میشد. نگو با حساب ایشون 10 ساعت بود. بی چاره حرف زدنم بلد نیست میخواد نگه اشتباه کردی ناراحت نشی یه جوری رفتار میکنه که انگار داره خر فرض میکندت. هی میگه ساعت برج پیش رو 8 ساعت زدی. می گم باشه شما چند ساعت به نظرت درسته بگو همون رو اضافه میکنم میگه نمیدونم ولی شما 8 ساعت زدی. خب اگه نمی دونی چرا میپرسی؟

رفتم روی شیت کاریش حساب کتاب کردم دیدم 10 ساعت بوده. بعد وسط حساب کتابها دیدم ساعت این کار جدید رو دوبار حساب کرده روی مجموع ساعت کاریش این ماهش گفتم بهش درست کرد! هیچی دیگه اومد پی 2 ساعت رو گرفت یهو 20 ساعت کم شد ازش.

ترکی میگن (توی لهجه منطقه ما) گوتدالیانن گوردی چخار. یعنی با هر چی ور بری از توش کرم درمیاد. معادلش توی فارسی همون "هر باغچه ای رو بیل بزنی کرم داره" هست.

صدیقی ها

غلامحسین صَدیقی معروف به دکتر صدیقی در سال‌های ۱۳۳۹–۱۳۴۲ از رهبران طراز اول جبهه ملی دوم بود. در روزهای انقلاب شاه به او پیشنهاد نخست‌وزیری داد. دکتر صدیقی در صورتی حاضر به پذیرش مسوولیت نخست‌وزیری شد که سه شرط از طرف شاه مورد تأیید قرار بگیرد، اول تأیید نخست‌وزیری توسط مجلس، دوم حذف متمم‌های قانون اساسی که توسط شاه گذاشته شده بود و سوم «شاه از ایران خارج نشود». اما در نهایت ، شاه ، شاپور بختیار را برای نخست‌وزیری انتخاب می‌نماید.

بلافاصله پس از این پیشنهاد جبهه ملی ایران اعلام کرد:

«چون بعضی خبرگزاری‌ها گزارش داده‌اند که آقای دکتر غلامحسین صدیقی مأمور تشکیل دولت خواهد شد و از ایشان به عنوان یکی از رهبران جبهه ملی ایران یاد کرده‌اند، لازم دیده شد به آگاهی عمومی برساند که آقای دکتر غلامحسین صدیقی از نیمه سال ۱۳۴۲ با هیچ‌یک از سازمان‌های جبهه ملی ایران کوچک‌ترین همکاری نداشته و اکنون هم در هیچ‌یک از ارگان‌های این جبهه سمتی ندارد. به جاست یادآور شویم همچنان که بارها اعلام گردیده جبهه ملی ایران، با وجود بقای نظام سلطنتی غیرقانونی، با هیچ ترکیب حکومتی موافقت نخواهد کرد.»

پرستو فروهر در کتاب "بخوان به نام ایران" ص ۱۰۹ می نویسد:"مادرم[پروانه اسکندری]گفت که در اتاق پذیرایی خانه ی دکتر صدیقی با او تنها بوده اند، و او گاهی از روی صندلی بلند می شده، در اتاق راه می رفته و با هیجان و عصبانیت حرف می زده و بر درستی تصميمش پافشاری می کرده است.دکتر صدیقی گفته بود که مملکت در آستانه ی فروپاشی است و این "بلوا" به قدرت گیری نیروهای تندروی مذهبی یا چپ خواهد انجامید. او استدلال های پدرم [داریوش فروهر] در قطعیت سقوط سلطنت و بریدگی مردم از نظام حکومتی را نپذیرفته بود و به اصرارهای او برای تغییر نظرش جواب رد داده بود.در آن دوره بسیاری از دوستداران دکتر صدیقی ، که برای تغییر نظرش به نزدش رفتند، نیز با همین پاسخ روبرو شدند. مادرم می گفت پدرم آنقدر در آن دیدار متاثر شده بود که اشک ریخته و چندین بار تکرار کرده بود:'حیف شماست استاد که مورد بی حرمتی مردم قرار بگیرید.'"

وی در بحبوحه انقلاب در مورد وضعیت آینده ایران چنین گفته بود: «روزی خواهد آمد که شما در عرصه بین‌المللی از آوردن نام ایران و ایرانی خجل و شرمسار باشید»

 

 

پ . ن: واقعن سخته توی اون دوران که شعور همه زایل شده بود اینجوری فکر کنی

پ . ن: عاقبت فروهر که گریه می کرد به حال به صدیقی چی شد؟ با انقلابیون همراه شد. هویدا رو تحویل انقلابی ها داد. با تیپا از دایره قدرت انداختنش بیرون. در نهایت توسط انقلابیونی که حاکم شدند مثله شد.

 

سقف رویاها

طرف میگه دوست دارم درآمد دلاری داشته باشم توی یه کشور ارزون اروپایی زندگی کنم. بعد مثال هایی که میزنه برای اون کشور ارزون، کشورهای اروپایی بازمونده بلوک شرق هستن.

داره آرزو میکنه ولی، نمیگه توی یه کشور درجه یک اروپایی با یه درامد بالا که بهترین رفاه رو داشتم باشم زندگی کنم.

سقف رویاهامونم کوتاهه

می پرسن برای زندگی خوب ماهی چقدر درآمد می خواید؟

خیلی ها نوشتن 1000 دلار

میگم حداقل 10 هزار دلار

بعد اونجا بحث میشه و آمار رو میکنن که 10 هزار دلار ماهانه درآمد متوسط هیچ کشوری نیست و الان ایران خیلیا ماهی 150-100 دلار درآمد دارن و 10 هزار خیلیه

سقف رویاهامونم کوتاهه

عزیزانم وقتی داریم درباره زندگی با کیفیت خوب حرف میزنیم 10 هزار تام کمه براش، کنتور که نمیندازه، ازتون مالیات اون 10 هزار تا رو هم نمیخوان. حداقل وقتی داریم زندگی خوب رو تصور میکنید یه چیز درست حسابی بخواید! چرا انقدر سقف رویاتون کوتاهه؟

رفاه برای خیلیا اینه که به جای برنج هندی، برنج ایرانی بخوریم. برنج غذای شکم پر کن با ارزش غذایی پایینه، رفاه یعنی بتونی برنج رو با یه خوراکی با ارزش غذایی بالا جایگزین کنی. غذا خوردن تازه حداقل ماجراس.  همین رو بسط بدید به تمام موارد زندگی از لباس و خونه و ماشین و سفر.

گیلان

کلن 2-3 بار بیشتر نرفتم گیلان
سبک سفر توی خانوادم اینجوری بوده که وقتی میشه شهرای جدید رو دید چرا بریم جای تکراری؟
با وجود این که خاطره پررنگ ندارم یا مدت زیادی اونجا نبودم، همیشه یه حس خوب دارم به گیلان و رشت.
یک گیلانی در من وجود داره که توی آذربایجان به دنیا اومده

نفهمیدن

برای گزارش مشکلات کمبود آب توی خوزستان و فشار اجتماعی که به زن ها میاره یه تیکه ش به تن فروشی مربوطه.

یه بنده خدایی اومده میگه  مردا که بدبخت تر هستن، زن ها امکان تن فروشی دارن مردا اونم ندارن!

بعضیا برای نفهمیدن پول میگیرن واقعن این میزان از بی شعوری طبیعی نیست

حال این روزها

نیاز به حرف زدن دارم، در عین حال می خوام برم توی غار هیچ کسی نباشه

میخوام یه مدت کار نکنم اما از بیکاری بعدش می ترسم.

دلم گریه می خواد ولی عقلم میگه وضعیت خوبه آ گریه برای چی؟

ز دانشمند مجلس باز پرس

"فدک روستایی است در منطقهٔ حِجاز که تا مدینه تقریباً ۱۵۰ کیلومتر فاصله دارد. در عصر محمد بسیار آباد بوده و مزارع، نخلستان‌ها و چشمه‌‌های آب بسیاری در خود داشته‌ است.

پس از آنکه سپاه اسلام، یهودیان را در «خیبر» و «وادی‌القری» و «تیما» شکست داد، برای پایان دادن به قدرت قوم یهود، سفیری به نام «محیط» به نزد سران فدک فرستاد. یهودیان که از مسلمانان در جنگ‌های مختلفی شکست خورده بودند، در جریان فتح خیبر ناچار به صلح با محمد شدند. سران فدک صلح و تسلیم را بر جنگ ترجیح دادند و تعهد کردند که نیمی از روستای فدک که شامل باغ‌ها و نخلستان‌ها بود را در اختیار محمد قرار داده و از این به بعد زیر سلطه اسلام زندگی کنند.

فدک مملو از درختان نخل و چشمه‌های جوشان بود. زمین‌های حاصلخیزی داشت و از منابع مهم درآمد در منطقه حجاز محسوب می‌شد. ارزش درختان نخل این ناحیه در آن زمان، با ارزشِ درختان نخل شهر کوفه در قرن هفتم برابر بود. همچنین زمانی که عمر بن خطاب تصمیم گرفت یهودیان را از عربستان خارج کند، مبلغ پنجاه هزار درهم که معادل نصف ارزش فدک بود به آنان پرداخت کرد.بعد از فتح خیبر نصف سرزمین خیبر برای مسلمانان شد و بعد از آن، محمد، ابن رواحه را برای محاسبه خرمای خیبر فرستاد و او خرمای خیبر را چهل هزار بار شتر تخمین زد.هر شتر به راحتی می‌تواند دویست کیلو خرما حمل کند؛ پس میزان تولید سالیانه خرمای فدک حدود هشت هزار تن بوده‌ است."

اگه روایت شیعه مبنی بر این که فدک به فاطمه هبه شده رو درست در نظر بگیریم. بذل و بخشش بیت المال به نزدیکان قدمتی برابر با عمر اسلام داره. دیگه وقتی پیغمبر اسلام همچین سهم بزرگ و با ارزشی از بیت المال رو میبخشه به دخترش، الان چرا حاتم بخشی ها از بیت المال عجیبه؟ از همون اولش یه لقمه نون و بیت المال بوده دور هم می خوردن

 

و خداوند گوگل را آفرید

خبرنگار فارس اومده یه عکس منتشر کرده که اینم سند دیدار خاتمی با جورج سوروس. بعد اونی که توی عکسه کلن یه بنده خدای دیگه ست.

یکی براش نوشته بود عقل نداری، گوگلم نداری؟

خیلی تیکه خوبی بود

تو هم ساعدی؟

یه فایل صوتی از غلامحسین ساعدی وایرال شده که...

به نظرم اون دوره برای نفهمیدن جایزه می دادن! وگرنه این همه بی شعوری توی چپ و روشنفکر و مذهبی و... طبیعی نیست!