مدیر خندان
اصولن مدیریت هر بحرانی رو باید به من سپرد. بدون هول شدن همه جوانب رو میسنجم و حواسم به همه چیز هست.
برای مثال وقتی با مامانی که افتاده پایین پله ها و اطرافش خونیه رو به رو میشم. اول اهل خونه رو صدا میکنم که بیاید! بعد که زورم نرسید بلندش کنم و بقیه اومدن پایین! (حالا درسته 3 کیلو وزن گرفتم، ولی دلیل نمیشه که زورم برسه مامان رو بلند کنم!) میرم که دستمال و لباس بیارم براش! قبل از هر کاری دستام رو میشورم! خونی شده بود خب. من با دست خونی به کمد مامان دست بزنم؟ خدا به دور. اون نمیفهمه دست خونی به کمدش زدم خودم که میدونم!
در مرحله ی بعدی فکر میکنم چه لباسی براش ببرم که بعدن عصبانی نشه اینا رو چرا تن من کردید بردینم بیمارستان! از لحاظ آلامد بودن نه آ. از این لحاظ که بیمارستان کثیفه، لباسا باید معدوم بشن. وسط راه دستمال کاغذیم میبرم بگیریم جلو خون دماغش! بعد که اورژانس اومد و در معیت خواهری و بابا رفت بیمارستان. در کمال خونسردی موکت خونی رو میبرم میشورم. خونه رو جمع و جور میکنم. دستمال میبرم خونی که مالیده شده به در و دیوار رو پاک میکنم. فکر میکنم من چقدر بهش گفتم این زیرپوش کهنه ها رو بنداز دور. یه وقت بلاییی سرت بیاد اینا رو تنت ببینن آبرومون میره! الان با زیرپوش کهنه بردنش بیمارستان!
وسایلی که از پیک نیک مونده رو جمع و جور میکنم و میشورم. فک میکنم خونه رو تازه جارو کردیم تمیزه. چایی دم میکنم میخورم. ملافه میکشم رو تختش که اگه اومد خواست بخوابه تختش کثیف نشه. لباس براش آماده میکنم. دنبال دمپایی میگردم براش! مسج میفرستم برا خواهری که بابا قرصای فشارخونش رو بخوره.
بعله در بحرانی ترین لحظات من برخلاف خانواده ی مادریم که فقط جیغ جیغ میکنن و هیچ کاری از دستشون برنمیاد! خونسردیم رو حفظ میکنم و همه جوانب رو بررسی میکنم و حواسم به همه چیز هست. فقط یه مشکلی هست! من تو مواقع بحرانی دچار خنده ی هیستریک میشم! تمام کارای بالا رو در حال هر هر خندیدن انجام میدادم! بعد که مامان رو آوردن سعی میکردم جلو چشمش نباشم خندیدنم عصبانیش نکنه. وقتی میپرسید چی شده بود؟ من یه کلمه میگفتم ده دیقه میخندیدم! الان که با سر و صورت کبود میبینمش میخندم! وقتی در مورد چگونگی اتفاق صحبت میکنیم میخندم.
پ. ن: این بشر از گهوراه تا گور پی وسواسش رو خواهد گرفت. از بیمارستان اومده رفته دست و پاش رو بشوره موکت رو دیده گوشه حموم سه ساعت رو اون آب میگرفت! منم هی خودزنی میکردم که اونو شستم ولش کن بیا بیرون.