با یکی از دوستان وبلاگی از تجریش سوار مترو می‌شیم. چون اول خطه و می‌شه نشست و ایضن می‌خوام از فرصت برای صحبت بیشتر باهاش استفاده کنم سوار یکی از واگنای مشترک می‌شیم.

روی صندلی روبه رویی ما یه خانوم و آقا نشستن که ظاهرن با هم یه نسبتی دارن. خانوم جوراب شلواری مشکی ضخیم پوشیده با یه مانتو که جلوش بند می‌خوره. مانتوش از روی پاش کنار رفته. داره با خانوم کناریش صحبت می‌کنه. آقاهه مانتوی خانوم رو می‌کشه روی پاش و مرتب می‌کنه. خانومه بدون هیچ واکنشی به صحبتش با بغل دستیش ادامه می‌ده!  

می‌خندم.(من وقتی عصبی می‌شم می‌خندم. واکنشم به موقعیت‌های ناهنجار و اعصاب خورد کن خندیدنه.)

فکر می‌کنم چی باعث شده اون آقا اجازه‌ی اون کار رو به خودش و خانومه اجازه‌ش رو به آقاهه بده؟

خانوم که از ظاهرش مشخصه انقدر مذهبی نیست که اون نگاهی که مذهبیا به مرد به عنوان صاحب دارن داشته باشه! پس چرا این اجازه رو به مرد می‌ده؟ چرا باید یه نفر این حق رو برای دیگری قائل باشه؟

مرد چرا فکر می‌کنه حق این کار رو داره؟ فکر می‌کنم من این حق رو برای هیچ مردی قائل نیستم. اگه جای خانومه بودم جفت پا رفته بودم تو شکم طرف!

فکر می‌کنم چقدر این فرهنگ اشتباه صاحب اختیار بودن مرد، تو جامعه‌ی ما  ریشه‌ش دونده که حتی بین این آدمام هست!