ما

 

یادم نیست کجا خوندم که نوشته بود ما ایرانی‌ها ذاتن متملق و مجیز گو هستیم بعدم اضافه کرده بود ما فرزند همون پدرایی هستیم که اون‌قدر تملق اسکندر رو گفتیم که همه ی سرداراش رو کشت که چرا تملقش رو نمی‌گن !

خیلی راست گفته هر کی گفته .

 

 

ب . ن : یادم اومد ! یادم اومد ! (بر وزن یافتم ! یافتم ! ) تو خاطرات "علم" خوندم این مورد رو دیگه راست و دروغش پای خودش (نخست وزیر و وزیر دربار بوده)

 

 

کدوم بچه ها ؟ (یکی از ما)

 

می‌گه : کلید هم‌راهم نیست باید صبر کنم بچه ها از مدرسه بیان بعد برم از خونه بیارم .

بچه ها ؟   این که بچه ی مدرسه رو نداره ! تق تق توق تق ترق توروق تق تق (صدای کار کردن مغزم بود)

آها زنشو می‌گه که معلمه .

 

روح و کتاب

کتاب برا بابا یه شی مقدسه . مطلقن صفحه ش رو تا نمی‌کنه روش چیزی نمی‌نویسه زیر جمله هاش خط نمی‌کشه* . بی حرمتی به کتاب می‌دونه این چیزا رو . یه زمانی خیلی حرص می‌خورد از این که بچه هاش به کتاباشون احترام نمی‌زارن . چقدر زدیم تو سر و کله ی هم که آخه پدر من یعنی چی که اگه می‌خوای تو یه صفحه ی کتاب چیزی بنویسی رو کاغذ بنویس بذار تو اون صفحه . یعنی چی که صفحه رو تا نکن و رو یه صفحه ی کاغذ بنویس شماره صفحه‌ها رو بذار اول کتاب .

خب رفته رفته این عادتای بابا تبدیل به عادتای منم شد . البته من دیگه کار به کتاب دیگران ندارم .

درس خوندن بابا رو ندیدم ، نمی دونم با کتابای درسیش همین جور رفتار می‌کرده یا نه . در هر حال الان که موقع درس خوندن زیر یه جمله خط می‌کشم یا یه چیزی رو صفحه ی کتاب می‌نویسم حس خوبی ندارم ، انگار روی روحم خط می‌کشن .

*البته همین بابا برای این که کتاب خوندن رو برا بچه‌هاش راحت کنه تک تک کلمات کتاب رو اعراب گذاریم می‌کنه !

بذار بسازن

 

الان اصلاحش سخته . ساختنش سخته . الان باید سعی کنی همه ی این دیوارای کج رو صاف کنی و تازه مانع اونایی بشی که دارن دیوار رو کج می سازن !

ولشون کن بذار بسازن . دیوارشون کجه ، فرو می ریزه !

دیوارا که خراب شد از اول شروع به ساختن کن . راحت‌تر از اول ساختن صحیح‌تر از اصلاح کجیه دیواراس !

طول می‌کشه تا دیوارای کج خراب بشن ولی بذار بکشه حتی شده یه قرن . این دیوارا خودشون باید خراب بشن این‌که تو خرابشون کنی و بسازی نتیجه نداره .

 

 

 

پ . ن : اگه قرار باشه منم مثل تو واکنش نشون بدم باید کلن وبلاگمو حذف کنم . بله با شمام دوست عزیز .

 

 

ب . ن : پست نوشت و پی نوشت هیچ ربطی به هم ندارن !

 

 

ب . ن : شهر ما یه امام‌زاده داره ، یه موسسه س خیریه‌ی نگه‌داری از معلولین ذهنی و یه بیمارستان خیریه ی در حال ساخت ! افراد مطلع می‌گن مقدار نذوراتی برای اون امام‌زاده می‌شه به هیچ وجه با اون چیزی که نذر موسسه‌ی خیریه یا بیمارستان می‌شه قابل مقایسه نیست . یعنی مقایسه‌ش که کنی دنبال راه بیابون می‌گردی .

خب من (من نوعی) چقدر برم برای آدمی که بین دو گزینه ی کمک به معلول و کمک به امام زاده گزینه ی دوم رو انتخاب می‌کنه روضه بخونم که کارش درست نیست ؟ اصلن قبول خواهد کرد ؟ (به عنوان مثال طول نمودیم این مورد را ، مثال هایی از این دست زیادن)

اینه که می‌گم باید بذاری دیوارا بریزن بعد بسازی . این افراد خودشون باید به این باور برسن که آدم زنده به مرده ارجحیت داره حالا مهم نیست زنده کافرزاده س و مرده امام زاده . نمی‌شه به زور بهشون فهموند ، مردم رو نمی‌شه با زور باشعور کرد . باور ندارید ؟ خب برید به زور باشعورشون کنید ، کسی جلوتون رو نگرفته . ولی لطفن عمل کنید بعد حرف بزنید ! همه چیز به حرف آسونه .

به نظر من ما احتیاج به یه دوره ی گذار داریم . اصراری ندارم نظر من حتمن درسته ، شما نظرتون چیز دیگه س خب حداقل به نظر خودتون عمل کنید .

 

ب . ن : من معتقدم آدمایی که این همه نیازمند رو ول کردن رفتن واسه یکی ضریح نو ساختن غیر قابل اصلاحن ، مصداق همون دیوار کجی هستن که باید صبر کنی اونقدر بالا بره تا فرو بریزه ، بعد شروع کنی به از اول ساختنش .

مسیح نیستیم که کور رو بینا کنیم . دیگه آدمی که خودش رو به ندیدن می زنه جای خود دارد . (البته در مورد این که اصولن مسیح درمانگر بود یا نه هم می‌شه بحث کرد که باشه برا بعد )

 

ب . ن : خیلی بخوایم زور بزنیم نهایت می‌شه رو همین دیوار کج شروع به صاف ساختن کرد که خب فایده ای نداره قدما هم گفتن خشت اول مهمه ! اینو از کسی که از 12 سالگی زور زده برا تغییر دادن و الا ابد هم زور خواهد زد (متاسفانه خرتر از این حرفاست که بی‌خیال بشه) قبول کنید که برای ساختن اول باید گذاشت خراب بشه . خونه که می‌خوان بسازن اول ساختمون قبلی رو خراب می‌کنن رو همون ساختمون قبلی خونه نمی‌سازن (این مورد تخصصی بودا ، درسشو خوندم ). حالا قبول نمی‌کنیدم ، خب نکنید !

 

از این اوستا ...

 

"آفرین‌گان" نام یک رشته از نیایش‌های مزدا پرستان است . جز نخستین این واژه همان "آفرین" به معنی ستایش و خواستاری نیک که امروز هم در فارسی کاربرد دارد و جز دوم "گان" پساوندی است که در نام جشن‌ها هم دیده می‌شد چون "فروردین‌گان" ، "مهرگان" .

چهار "آفرین‌گان" که در "خرده اوستا" آمده چنین است :

1 . "آفرینگان دَهمان" :("دَهمان" جمع "دَهم" است یعنی کارآزمودگان آیین راستین و پارسایان و پاکان .  این نیایش را در آغاز سال و در روزهای چهارم و دهم و سی‌ام هر ماه و در هنگام درگذشت کسی می‌خوانده‌اند و ویژ]‌ی درخواست رستگاری برای روان پارسایان درگذشته و شادکامی برای بازماندگان آن درگذشته بوده‌ است .

2 . "آفرین‌گان گاثاها" این نیایش در پنج روز پایان سال که آن را "اندرگاه" یا "بَهیزک" یا "وَهیزک" یا "پنجه‌ی دزدیده" می‌نامیدند ، می‌خوانده‌اند و چون این پنج روز به نام پنج سرود "گاثاها" نامیده می‌شده نام این "آفرین‌گان" را نیز "آفرین‌گان گاثاها" شده است . این "آفرین‌گان" نیز نیایش و ستایشی است برای روان درگذشتگان .

3 . "آفرین‌گان گهن‌بار" : زمان‌های شش‌گانه‌ی آفرینش جهان را در پهلوی "گاسان‌بار" و در فارسی "گاهان‌بار" و یا "گهن‌بار" گویند . این "آفرین‌گان" را در روزهای پنج‌گانه‌ی "گهن‌بار" سال می‌خوانده‌اند و موضوع آن چگونگی همین جشن‌های شش گانه است و آن‌چه در این هنگام‌ها بر عهده‌ی مرد پاک‌دین مزدا پرست می‌باشد .  

4 . "آفرین‌گان رپیتوین" : "رپیتوین " در اوستا به معنی نیم‌روز و فرشته‌ی نیم‌روز و فرشته‌ی تابستان است . این "آفرین‌گان" ستایشی است ویژه‌ی فرشته‌ی نگاه‌بان تابستان بزرگ .

 

7

 

1 . اگه یه نفر دو تا خواهر بزرگ‌تر از خودش داشته باشه اونم 7 سال و 10 سال یکی از آثارش اینه که چون همیشه نسبت به اونا کوچیکه ، پس تقریبن هیچ وقت بزرگ نمی‌شه . بعد چند روز مونده به شروع 23 سالگی هی این ور می‌کنه اون ور می‌کنه می‌بینه هیچ جوری این 23 رو نمی‌تونه به خودش بچسبونه !

1 + 1 . چسب هست خدمتتون ؟

 

2 . در فواید هوای سرد همین بس که چای و قهوه و مایعات داغ زود سرد می‌شن .

 

3 . دیدین حیوونا بچه‌هاشون رو می‌لیسن ؟ فک کنین آدمام این کار رو می‌کردن ، بامزه می‌شدا .

3 + 1 . فک کنم کارکرد نوازش رو داشته باشه این لیسیدن .  

 

4 . هر وقت تو زندگیش مشکلی پیش میاد یاد عشق قدیمیش می‌افته و این که اگه با اون ازدواج کرده بودم ... دیگه نمی‌دونه تصور زندگی با اون فقط برا این قشنگه که دست نیافتنی شده والا اگه با اونم ازدواج کرده بودی همینی می‌شد که الان شده .

 

5 . انسان‌های منفور فکر می‌کنند که خداوند در طرف آن‌هاست ، ولی مردمان محبوب هم‌واره سعی می‌کنند تا در طرف خداوند باشند .

نمی دونم کی گفته !

 

6 . داستان جادوگر شهر اور اوز یادتونه ؟

6 + 1 . خب که چی ؟ خب هیچی . یه قسمتی بود می‌رفتن تو یه شهر که قبل از ورود باید عینک سبز می‌دن و همه تو اون شهر عینک سبز داشتن بعد همه فک می‌کردن تو اون شهر همه چی سبزه . یادتونه ؟

6 + 2 . اصلن مال داستان جادوگر شهر اور اوز بود اینی که گفتم ؟

 

7 . این که تو چشمت رو بستی و نمی‌بینی معنیش این نیست که وجود نداره . 

 

یکی از ما 3

 

می‌گه : خدا شانس بده دیدی شوهر فلانی براش چی خریده بود ؟ دو تا پسر زاییدم از این چیزا ندیدم !

می‌خندم . *

 

 

 

* من وقتی عصبی می‌شم می‌خندم .   

 

 

 

پ . ن : بچه‌ی فلانی دختره .

پ . ن : گریه دار می‌شه وقتی می‌بینی خانوم فوق لیسانس داره !

 

:SS

 

مامان روز به روز داره شبیه مامانش می‌شه . خاله هام هم همین طور ، خاله بزرگه که دیگه داره می‌شه خود مامان بزرگ . هرچقدر باباآنه رو دوست داشتم از مامان بزرگ متنفر بودم . به طور دقیق می‌شه گفت سه سال آخر عمرش ازش متنفر شدم (قبلش دوستش داشتم) . ولایت مامان که بودیم دیدم همون نگاه تنفرآمیزی که من به مامان بزرگ داشتم نوه‌های خاله‌م بهش دارن .

می‌ترسم هم از این که خواهر زاده هام از مامان متنفر بشن هم از این می‌ترسم که یه روز به همون صراحتی که از مامان بزرگ متنفر بودم از مامان متنفر بشم .

عجیبه برام دختراش که دیده بودن چقدر بعضی رفتارای مادرشون نفرت انگیزه و خودشون از رفتاراش عذاب کشیده بودن پس چرا دارن تکرارش می‌کنن ؟ یه جورایی انگار غیرارادیه . امیدوارم اون‌قدر عمر نکنم که بدون این که بفهمم شبیه مامان بزرگ بشم . امیدوارم اگه قراره زیاد عمر کنم شبیه باباآنه بشم که رفتارش ناراحت کننده و اعصاب خورد کن بود ولی تنفرآمیز نبود .

یکی منو بکشه !

 

ب . ن : خدایا من پیر نشم لطفن جوون مرگ شدن رو ترجیح می دم .

 

از خود به کجا شوی تو پنهان

 

 

 

 

پ. ن: راحت خوابیدی؟ جواب این بچه‌ها رو قیامت خودت می‌خوای بدی یا اونایی که قصر طلایی برات ساختن؟ این همه کرامت داری نمی‌تونی حالی اینا کنی طلا به درد مرده نمی‌خوره؟

البته کیه که طلا دوست نداشته باشه؟ لابد توام دوست داری!

 

بچه آهو

 

اون جریان آهو رو که می‌دونید دیگه ؟ اگه نمی‌دونیدم به من ربطی نداره !

برام سوال پیش اومده اون آهو درسته رفت به بچه‌ش شیر داد ولی خب بچه که با یه بار شیر خوردن تا آخر عمر سیر نمی‌مونه بعد که برگشت پیش شکارچی اگه شکارچی ولش نمی‌کرد چی ؟ درسته بچه‌ش گرسنه بود ولی شکارچی که قرار بود برداره ببردش بچه‌م که باز بعدن گرسنه‌ش می‌شد این وسط واسه چی رفت به بچه‌ش شیر بده بیاد ؟ بچه‌ش که اول و آخر گرسنه می‌موند اون گرسنگیم روش !

 

:(( یا :) ؟

 

می‌گه : هنوز بعد از 3 سال پلیس که می‌بینم ناخودآگاه دستم می‌ره روسری نداشتمو بکشه جلو .

از اون وقتاس که واقعن نمی‌دونی بخندی یا گریه کنی !

 

 

می‌پرسی : کی‌ می‌رین حج تمتع ؟

می‌گه : تمتع رو که سه سال پیش رفتم امسال می‌خوام برم واجب .

فرق عمره و تمتع رو نمی‌دونه !

بازم نمی‌دونی بخندی یا گریه کنی !

 

 

گیاه

 

دلم یه گلدون می‌خواد . کاکتوس نازنینم که سه سال مراقبش بودم پارسال تو اون اوج سرما به رحمت خدا رفت . الان دلم یه گیاه می‌خواد که ازش مراقبت کنم . نیست گیاه دهنده‌ای ؟

 

از این اوستا ...

 

در ایران باستان ، شبانه روز را به پنج هنگام بخش می‌کردند :

1 . هاوَن‌گاه1 (یا : هاونی) از سر زدن خورشید تا نیم‌روز .

2 . رپیتوین‌گاه2 از نیم‌روز تا پسین (عصر) .

3 . اُزیرین‌گاه3 از پسین تا فرو رفتن خورشید (شام‌گاه) .

4 . اَویسروتَریم‌گاه4 از شام‌گاه تا نیمه شب .

5 . اُشهین‌گاه5 از نیمه شب تا هنگام برخاستن خورشید .

در زمستان که روزها کوتاه است ، شبانه روز چهارگاه داشت و "هاون‌گاه" از بامداد تا پسین دنبال می‌شد . نام پنج هنگام شبانه روز از نام فرشتگانی که نگاه‌بان این هنگام‌ها هستند گرفته شده .

 

 

(1) در اوستا "hāvana " همان "هاون" فارسی است . بامداد را از آن رو "هاون‌گاه" نامیده‌اند که در آن هنگام از دورن آتش‌کده بانگ‌های هاونی که موبدان گیاه "هَوم" را در آن می‌کوبند بلند می‌شود و مردم برا به نیایش فرا می‌خواند .

"هاون" هم‌چنین نام فرشته‌ی نگاه‌بان بامداد است . بامداد را "هوشبام" نیز گفته‌اند .

(2) در اوستا "Rapithvā " به معنی نیم‌روز و فرشته‌ی نیم‌روز و فرشته‌ی تابستان است .

(3) در اوستا "Ozayara" به معنی بیرون رفتن روز و نام فرشته‌ی نگاه‌بان پسین تا شام‌گاه است .

(4) در اوستا "aivisruthra" که معنی آن روشن نیست اما نام فرشته‌ی نگاه‌بان شام‌گاه تا نیمه‌شب است .

(5) در اوستا "ušah" به معنی سپیده دم و فرشته‌ی نگاه‌بان نیمه‌شب تا بامداد است .

 

 

 

8

 

1 . آخه آدم ناحسابی الان وقت مردن بود ؟ می‌مردی یه ماه زودتر بمیری ؟ الان ملت چه جوری تو گل و شل برن تشیع جنازه ؟

1 + 1 . نه خیر ! اینی که مرد اون آدم پست 1300 نبود . یه چند سالی از اون کوچیک تر بود .

 

2 . شاید یه روز یه چیزایی رو بهش گفتم تا بفهمه خیلیم طفلکی نیست و به‌تره قدر خیلی چیزا رو بدونه !

 

3 . اون قسمتی که گفت واسه استعفا حجت شرعی نداشتم خیلی بامزه بودا .

 

4 . می‌دونستید اونایی که اسمشون فاطمه و زهرا و سایر متعلقاتش نیست فردای قیامت قراره سرگردون بمونن چون اسم ندارن ؟ نمی‌دونستید ؟ اشکال نداره منم نمی‌دونستم !

4 + 1 . یعنی این که اونایی که اسمشون فاطمه و زهرا و سایر متعلقاتشه پارتی بازی می‌‌شه واسه‌شون و خوش به حالشون می‌شه رو می‌دونستم ، ولی این‌که بقیه کلن قراره رو هوا باشن رو نمی‌دونستم .

 

5 . بعد از مسواک زدن چایی خوردنو دوست دارم . مزه‌ش با مزه‌ی خمیردندون که قاتی می‌شه محشر می‌شه !

 

6 . چرا فک می‌کنن رسالتشون تو زندگی تولید مثله ؟

6 + 1 . فک می‌کنن که نه ، مطمئنن ! 

 

7 . هر کسی از ظن خود شد یار من

 

8 . بزرگترین گناه پشیمانی است !

8 + 1 . حیف ...

 

9 . اون هم‌سایه‌مون که بنایی داشتن یادتونه ؟ برداشتن اشتباهی بتن ریزی کردن ، الان دارن می‌شکافن بتونه رو . از صبح خونه‌ی ما رو ویبره‌س .

 

نعمات !

 

یعنی خدا جان اگه بین اون همه نعمتای ببخشیدا مضحک و تا حدی چندش آور بهشتی یه جایی یه گوشه ای گفته بودی تو بهشت می‌شه با یه نگاه به یه کتاب فهمید توش چی نوشته و بعدم یادت می‌مونه کجای کتابه چی نوشته و ... دیگه احتیاج به خوندن و نت برداری و خلاصه نویسی و ... نیست ! خود من تا آخر عمر سر از سجده بر نمی‌داشتم .

 

 

 

 

پ . ن : برای حفظ عفت عمومی از شرح نعمات بهشتی معذورم .

 

-

 

تو 95 در 100 مواقع وقتی قراره دنبال مقصر باشم حتی یه در صد هم احتمال مقصر بودن خودم رو نمی دم . چون تو 95 درصد مواقع من خودمم . خودِ خودم .

تو 5 درصد مواقع وقتی قراره دنبال مقصر باشم احتمال مقصر بودن هیچ کسی جز خودمو نمی‌دم ، چون این جور وقتا خودم نیستم . این‌که چیم رو درست نمی‌دونم فقط می‌دونم خودم نیستم . در واقع مجبور شدم خودم نباشم چون خود من رو قبول نمی‌کردن .

در هر حال بعید می‌دونم بفهمی چرا می‌گم تقصیر خودته که فراموش کرده بودی چقدر می‌تونم بی‌رحم باشم .

 

 

پ . ن : یه چیزایی رو می‌نویسی که فقط نوشته باشی . روشنه رفقا ؟

 

10 سال

 

تعریف می‌کنه تو پارک بودیم که یه کولی اومد طرفمون . نمی‌دونم چرا قبول کردیم آینده‌مون رو بگه ! به م گفت پدرت چند ماه بعد می‌میره ! به س گفت فقط تا سی سالگی عمر می‌کنی ! به من گفت 2 سال دیگه ازدواج می‌کنی ! گفتم ازدواج کردم . گفت نامزدی ، ولی به هم می‌خوره ! خب خب ! هیچی دیگه خندیدیم و مسخره کردیم و فراموش کردیم . ولی پدر م چند ماه بعد مرد ! منم نامزدیم به هم خورد و ... س چی شد ؟ پدر م که مرد ترسید قانعش کردیم که اتفاق بوده . داشت پیش‌گویی اون کولی رو فراموش می‌کرد نامزدی من به هم خورد . دیوونه زندگیش رو تباه کرد ، ازدواج نکرد چون فک می کرد می‌میره و اونی که باهاش ازدواج می‌کنه گناه داره . می‌تونست فوق قبول بشه ولی ادامه نداد که می‌میرم و به دردم نمی‌خوره بذار یه نفر که درس خوندن به دردش خواهد خورد درس بخونه ! خب ؟ الان سی و دوساله‌شه تازه می‌خواد بره دنبال ادامه تحصیلش ...

 

خون آشام

 

می‌گم من مزه‌ی خون رو دوست دارم . با چشمای از حدقه در اومده زل می‌زنه به من می‌گه مگه خون خوردی ؟

چیه داداش تو مگه از لثه‌ت خون نمی‌آد ؟

شرمنده ! من لثه‌هام ملتهبن هی خونشون روانه .  

 

 

 

ب . ن : البته منظورم این نیست که شر و شر از لثه‌هام خون می‌آد !

قسمت بین دندونا ، سیب یا میوه ی سفت اگه گاز بزنم یا نخ دندون کشیده بشه به لثه و این جور وقتا خون می‌آد !

 

 

1300

 

با ترس ، نمی‌دونم شایدم نگرانی می‌گه : تو فامیل همه‌ی کسایی که از من بزرگتر بودن مردن الان نوبت منه !

سعی می‌کنم نخندم ! دلم می‌خواد بپرسم بست نیست این همه سال زندگی ؟ چی می‌خوای دیگه از این دنیا ؟ دلم می‌خواد بپرسم چی تو این دنیا می‌بینی که من نمی‌بینم ؟

نمی‌دونم شاید باید 87 سالم بشه تا بفهمم ! شاید منم تو 87 سالگی دو دستی بچسبم به دنیا .

دلم می‌خواد بپرسم از چی مردن می‌ترسی ؟ تو که بنده‌ی خوبی بودی . باز من اگه بترسم که با حساب و کتاب این دنیایی ها باید تا ابد تو جهنم بمونم یه چیزی ، تو رو که صاف می‌فرستن بهشت ! چطوره من نمی‌ترسم ولی تو می‌ترسی ؟

 

 

ب . ن : چرا پیرا این همه سخت دل می کنن از زندگی ؟

 

 

بی انتها

 

سوال : آیا اهل کتاب مانند یهودیان و مسیحیان و زرتشتیان پاک هستند ؟

 

حضرت آیت الله خامنه ای : اهل کتب آسمانی مذکورین محکوم به طهارت هستند .

 

حضرت آیت الله بهجت : نجس هستند .

 

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی : بنا بر احتیاط نجس هستند .

 

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی : اگر مشرک نباشند پاک هستند .

 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی : در مناطقی که پرهیز از آن ها مشقت دارد اجتناب لازم نیست .

 

حضرت آیت الله سیستانی : پاک هستند .

 

حضرت آیت الله تبریزی : اهل کتاب محکوم به طهارت هستند .

 

 

 

سوال : ازدواج مسلمان با غیر مسلمان و ازدواج شیعه با اهل سنت چه صورت دارد ؟

 

حضرت آیت الله بهجت : اولی در صورت کتابی بودن ، عقد موقت بی اشکال است و در فرض دوم نمی‌توان دختر یا زن شیعه را به عقد آن‌ها در آورد به احتیاط تکلیفی .

 

حضرت آیت الله صافی گلپایگانی : زن مسلمان نمی‌تواند به عقد کافر در آید ، مرد مسلمان هم نمی‌تواند با زن کافره‌ی غیر اهل کتاب ازدواج کند ، ولی متعه کردن زن اهل کتاب مانند یهود و نصاری مانعی ندارد ، بل‌که جواز از ازدواج به طور دائم نیز خالی از قوت نیست و در صورت تمکن از ازدواج با مسلمه کراهت شدید دارد ، بل‌که در این صورت احتیاط ترک نشود .

 

حضرت آیت الله فاضل لنکرانی : ازدواج زن مسلمان با غیر مسلمان صحیح نیست و ازدواج زن شیعه با مرد سنی مکروه است و ازدواج مرد مسلمان با زن غیر مسلمان اگر موقت باشد و همچنین ازدواج مرد شیعه با زن سنی مانعی ندارد .

 

حضرت آیت الله مکارم شیرازی : ازدواج مسلمان با غیر مسلمان جایز نیست و ازدواج مردان شیعه با زنان اهل سنت اشکالی ندارد . ولی ازدواج زنان شیعه با مردان اهل سنت با توجه به خطر انحراف مذهبی اشکال دارد .

 

حضرت آیت الله سیستانی : ازدواج با اهل کتاب به احتیاط واجب جایز نیست و با اهل سنت اگر خوف انحراف نباشد ، جایز است .

 

حضرت آیت الله تبریزی : زن به غیر مسلمان نمی‌تواند شوهر کند و ازدواج مرد با غیر کتابیه باطل است و ازدواج دائم مرد با کتابیه جایز ولی بر خلاف احتیاط است ، با وجود خطر انحراف در عقیده ، ازدواج با غیر شیعه باید ترک شود . *

 

 

 

با توجه به این که حضرت آیت الله بهجت و حضرت آیت الله صافی گلپایگانی گفتن اهل کتاب نجس هستند ! و ازدواج موقت با زنان اهل کتاب مانعی ندارد !

پس اگه مردی با زن اهل کتاب ازدواج کنه نصف زندگیشو باید صرف آب کشیدن خودش کنه !

 

با توجه به این که در دین یهود ، دین از مادر به بچه می‌رسه و در دین اسلام از پدر به بچه ! دین بچه‌ای که مادرش یهودیه و پدرش مسلمون چیه ؟

یحتمل علمای یهود می‌گن یهودیه ، علمای مسلمون می‌گن مسلمونه !

 

زن اهل کتاب و مرد مسلمون اگه بخوان ازدواج کنن چطوری عقد می‌کنن اون وقت ؟

 

 

اینم بامزه س که تو ازدواج زن شیعه و مرد سنی صحبت از خطر انحراف عقیده کردن ! موندم اون مودت و وحدت اسلامی چه صیغه ایه وقتی دارن می گن اعتقاد اهل سنت انحرافه ؟

 

 

 

* منبع : مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید جلد 3 و 4

 

پ . ن : این جاست که می‌رسی به حرف انیشتین !

پ . ن : حوصله‌ش نیست والا این جور چیزا جون می‌دن بشینی با حروف ابجد واسه شون شرح بنویسی ببینی تا چه حرفی می‌رن .

 

7

 

1 . بلاگفا انگار دچار جو گرفتگی شده دو ساعت عقب کشیده ساعتشو !

 

2 . اگه یه روز نامرئی بشم می‌رم صحن غیر علنی مجلس ببینم چه خبره !

2 + 1 . از اولین باری که اسم صحن غیر علنی مجلس رو شنیدم دوست داشتم بدونم چه چیزایی توش بررسی می شه که نمی شه تو صحن علنی بررسیش کرد ! حتی ممکنه برا دونستنش برم نماینده مجلس بشم !

 

3 . بابا اومده می‌بینه با کله رفتم تو مونیتور !

می‌گه : یورولما (خسته نباشی)

می‌گم : بگو کوراولما ! (کور نباشی)

 

4 . این آدمایی که از بی‌فرهنگ بودنشون می‌نالی یکی هستن مثل من مثل تو ! من و تو استثنا باشیم یکی هستن مثل خانواده و فامیل من تو ! همون جور که تو از بی‌فرهنگ بودن بقیه می‌نالی اونام از بی‌فرهنگ بودن ما می‌نالن !

اگه فک می‌کنی ما و هر شخصی منصوب به ما آدمای با فرهنگ و با شعوری هستن یا  اگه فک می کنی تافته ی جدا بافته ای ، اشتباه فک می‌کنی جانم !

 

5 . افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی‌دهند ، بل‌كه کارها را به گونه‌ای متفاوت انجام می‌دهند .

نمی‌دونم کی ‌گفته !

 

6 . لطف خدا با قهر او برابر است ، ولیکن ذات او همه لطف است . پس لطف غالب است .

(مقالات شمس)

 

7 . لمس چند تا دندون بالایی بچه وقتی تازه دراومدن خیلی لذت بخشه .

7 + 1 . البته هیچ تضمینی برای گاز نگرفتن انگشتتون وجود نداره .

 

؟

 

می‌گم که ! این خانومه که تازه مرده درسته خادم القرآنه ولی چادر که سرش نمی‌کرده به نظرتون بهشت راه‌ش می‌دن ؟ بعد اگه بهشت راه‌ش بدن با انبیا و اولیا هم‌نشین می‌شه ؟ حالا خادم القرآن بوده درست ، ولی نباید یا چادریا یه فرقی داشته باشه و عقوبت چادر سرنکردنشو ببینه ؟

 

یکی از ما 2

 

می‌گه

پسر 13 سالم با یه دختر 17 ساله دوست شده ! چرا این بچه ملاحظه ی آبروی ما رو نمی‌کنه ؟ خدایا من چه گناهی کردم بچه م این جوری شده ؟

می‌خندم

آبرو !

 

 

شرایط عمومی !

 

دفترچه رو که ورق می‌زنم می‌رسم به :

الف ) شرایط عمومی :

ماده 1 – اعتقاد و التزام عملی به اسلام و یا یکی از ادیان تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی (ملاک وضع کنونی داوطلب در هنگان ثبت‌نام)

یادم می‌افته که چقدر تو قانون اساسی تناقض هست ، یه جا گفته تفتیش عقاید ممنوع است و جای دیگه گفته فقط کسایی که این عقاید رو دارن حق انسانی دارن . بولوت عاقل درونم* میگه چون تو نمی‌فهمی معنیش این نیست که اینا تفتیش عقایدن ، برو تعریفت از تفتیش عقاید رو درست کن .

خب من نه اعتقاد دارم نه التزام ولی خواهم گفت اسلام ! تاوان این منافق پروری رو چند بار دادید ؟ از رو نمی‌رید شماها چرا ؟

 

ماده 2 – نداشتن عناد با نظام جمهوری اسلامی** ایران .

هان ؟ خوب یعنی چی ؟ عناد رو که دارم .

توضیح : مصادیق عناد شامل : (1) مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی ایران .

خب تا این جا شامل مصادیق عناد (!) نیست عنادم .

(2) داشتن وابستگی تشکیلاتی به گروه های محارب .

بازم نیست .

(3) پرداخت کمک مالی به گروهک های محارب یا هواداری تشکیلاتی از آن گروهک ها . یا عضویت داشتن در آن ها . 

بازم نیست .

(4) تبلیغ ماتریالیسم و ادیان ساختگی

خب من عکسش رو انجام دادم یعنی تبلیغ علیه ادیان نه‌ساختگی کردم ! مشمول این شماره می‌شم یعنی ؟

 

ماده 3 : نداشتن فساد اخلاقی .

توضیح : مصادیق فساد اخلاقی : شامل اعتیاد به مواد مخدر و اشتهار به فحشا .

نگفته اشتهار به فحشا یعنی چی ، کلی فحشا داریم خب ! من از کجا بدونم به فحشای مورد نظر اینا اشتهار دارم یا نه ؟***

 

 

*چیه بهم نمی‌آد بولوت عاقل درون داشته باشم ؟

** یادم باشه بعدن یه پست در مورد این که به نظر من اسلام و در کل ادیان با جمهوری و دموکراسی ضدیت دارن بنویسم !

 

 ***مثلن یه سری هستن که دست دادن با نامحرم رو اشتهار به فحشا می دونن !

 

ب . ن : شخصن با هیچ کدوم از مصادیق فحشا و آدمای مشتهر به فحشا مشکلی ندارم ! به طور کلی  هیچ کدوم !

 

 

یکی از ما 1

 

می‌خنده

داشتم سند ازدواجو امضا می‌کردم پرسیدم حالا اینا چی هست من دارم امضا می‌کنم ؟ عاقد گفت همش به نفع خانوماس امضا کن

می‌خندم

هستن انسانایی که برای گرفتن حق آدم بودن ما دارن مبارزه می‌کنن ... مایی که به آدم بودن خیلیامون باید شک کرد

 

 

 

ب . ن : خدا جان حواست هست ما از چهارشنبه آفتابو ندیدم ؟

بسه دیگه بیا این برکتو بدار ببر یه جای دیگه ببارون !   

 

 

از این اوستا ...

 

"خرده اوستا" در پهلوی "Xortak avestāk" ("خورتک اوستاک") یعنی "اوستای کوچک" خوانده می‌شده است . این کتاب بخش ویژه و جداگانه‌ای از "اوستا" نیست بل‌که گزیده‌ای است از سراسر نامه‌ی مینوی که بنا بر سنت زرتشتیان در روزگار "شاپور دوم" پادشاه ساسانی* به وسیله‌ی "آذر پاد مهراسپندان" موبدموبدان آن دوران از روی بخش‌های گوناگون "اوستا" فراهم آمد تا به‌دینان را در نمازها و نیایش‌ها و جشن‌های روزانه و ماهیانه و سالیانه و در هنگام سُدره پوشی و کُشتی و عروسی و سوگواری و جز آن به‌کار آید . ضمن اين كه داراى انديشه هاى "گاثاها" است ، انديشه هاى دوره قبل از زرتشت و انديشه هاى دوره ساسانى را نيز در بردارد.

 

اندازه‌ی نوشته‌های "خرده اوستا" در دست‌نویس‌های گوناگونی که از آن به جا مانده یک‌سان نیست و هر کس بنابر نیازی که داشته ، بخش های بیش‌تر یا کم‌تری را در دست‌نویس خویش آورده است .

جای برخی از نوشته‌های "خرده اوستا"ی کنونی را در بخش‌های موجود "اوستا" می‌توان پیدا کرد اما پاره‌ای از قسمت‌های این کتاب ، یادگار آن بخش‌های "اوستا"ست که به یغما رفته و به دست ما نرسیده است .

نسخه‌هایی که از خرده اوستا در دست است یکی نیست و در برخی دعاهایی افزوده دارد و در بخشی دیگر ندارد . به همین‌گونه میان "خرده اوستا"های در دست در هندوستان و ایران نیز چندگونی دعاها دیده می‌شود و دشوار می‌توان دو نسخه از این نسک را یافت که محتوی یک‌سانی داشته باشد . تنها بخش ثابت در همه "خرده اوستا"ها "هرمز یشت" است .

گزارندگان اروپایی "اوستا" تمام یا بخشی از "یشت‌ها" و برخی از بخش‌های "اوستا"ی کنونی را جز "خرده اوستا" به چاپ رسانیده‌اند . "خرده اوستا"ی فارسی ، که به کوشش استاد "پورداود" به فارسی در آمده است ، هشت بخش دارد :

 

1 . سه نیایش آغازین (یا نماز ، نماز در آیين زرتشت به سه نام آمد است اشم وهو ، نيااَهو ، ينگهه هاتم . که منظوم اند و قبلن جز "گاثاها"بوده است)

 

2 . نیرنگ کشتی‌بستن (كمربستن يا نيرنگ كشتى بستن . هر زرتشتى بايد از هفت سالگى كشتى ببندد و "سدره" بپوشد. اين كمربند از هفتاد و دو رشته نخ پشم گوسفند سفيد به وسيله زن موبد بافته مى شود. (به شش رشته از دوازده نخ تشكيل شده) اين هفتاد و دو نخ ، رشته هاى كالبد انسان را از گزند شياطين محفوظ مى دارد. "سدره" عبارت است از لباس سفيدى كه با 9 تكه پارچه دوخته شده و طى مراسم ويژه اى كه به دعاى موبد همراه است ، بر تن كودک مى نمايند. گويا اين رسم قبل از زرتشت نيز وجود داشته است .)

 

3 . سروش‌باژ (دعاى "سروش باژ" مانند ساير ادعيه از قسمتهاى مختلف اوستا جمع آورى شده است كه پس از خواب زير لب آهسته خوانده مى شود. "باژ" يعنى "زمزمه كردن" و "سروش" از ایزدان است . اين دعا در پنج بند براى توبه از گناهان نيز خوانده مى شود.)

 

4 . هوشبام ("هوشيارم" به معناى "سحرگاهى" دعایى است از قطعات "اوستا" -ازيسنا گرفته شده- كه شامل پنج بند مى باشد. )

 

5 . پنج‌نیایش (شامل خورشیدنیایش ، مهرنیایش ، ماه‌نیایش ، اَرِدویسوربانونیایش ، آبان‌نیایش ، آتش‌بهران‌نیایش . دعا و نمازى است كه مخصوص خورشيد، ماه ، مهر، آب و آتش مى باشد. اين دعا را از "يشت ها" گرفته اند. )

 

6 . پنج‌گاه (دعایی است که در شبانه روز 5 بار خوانده می‌شود و شامل : هاوَن‌گاه ، رَپیثوین‌گاه ، اُزَیرِن‌گاه ، اَویسروثریم‌گاه ، اُشَهین‌گاه است)

 

7 . دو سی‌روزه (سی‌روزه‌ی کوچک ، سی‌روزه‌ی بزرگ . هر روز از اين سى‌روز مربوط به يک فرشته است . سی‌روزه نیایش‌ها و ستایش‌هایی است که مرد پاک‌دین هر روز در یکی از پنج هنگام شبانه روز در برابر "اورمزد" و "امشاسپندان" و ایزدی که آن روز به نام اوست به‌جا می‌آورد . )

 

8 . چهارآفرینگان (آفرینگان دَهمان ، آفرینگان گاثاها ، آفرینگان گـُـهَنبار ، آفرینگان رَپیتوین)

که بسیاری از نیایش‌ها و ستایش‌های پر آوازه‌ی دین "زرتشت" ، که در سراسر سال بر زبان پیروان این آیین بوده ، در این هشت بخش دیده می‌شود .

 

* و نیز آمده : در زمان ساسانيان که مردم به زبان اوستایى سخن نمى‌گفتند . بر اوستا تفسيرى نوشته شد كه آن را "زند" گفتند و در زبان اروپایى به "زند اوستا" مشهور است . گفته مى شود كه "زنداوستا" به صورت رقعات بوده و بعد به صورت اوستا تدوين شده است و "خرده اوستا" نام گرفته است .

 

 

 

پ . ن : به شماره‌ی 7 پست قبلی مراجعه شود .

 

6

 

1 . ساعت 7.30 صبح یه پسر حدودن 17 18 ساله رو می‌بینی که داره با تلفن عمومی حرف می‌زنه !

اون وقت صبح با کی حرف می‌زد به نظرتون ؟

 

2 . سوار تاکسی که می‌شی شجریان داره می‌خونه ! اول فک می‌کنی حتمن رادیوس ، راننده تاکسی و شجریان ؟! دو تا آهنگ بعدی هم شجریانه ! اِ اِ رادیو نیست انگار ! جل الخالق نمردمو راننده تاکسی شجریان گوش کنم دیدم !

 

3 . چرا می‌گن دروغ می‌گ... مثل سگ ؟ دروغ چه ربطی به سگ داره ؟ سگ دروغ می‌گه مگه ؟

 

4 . چه جوریاس که گوگل ریدر برا همه کار می‌کنه برا من نه ؟ یعنی لجه باهام ؟!

 

5 . به هیچ سخنی گوش مده که در این تاریخ سراپا دروغ و نفاق و فریب تنها فرزندان قابیل حق سخن گفتن داشته اند

شریعتی !

 

6 . یه پست عروسیانه نوشته بودم بعد دیدم دز خاله‌زنکیش بالاست و من این‌جا آبرو دارم بی‌خیال شدم .

6 + 1 . فقط همینو بگم دیگه !

به هیچ وجه نمی‌فهمم اون همه وحشی بازی سر شام کشیدن برا چیه ! مردم نه نخورده‌ن نه ندید بدیدن . غذام که چیز خاصی نیست که بگی سالی ماهی یه بار می‌خورن و می‌خوان این‌جا عقب نمونن . واقعن چرا ‌جوری هجوم می‌برن به غذاها که انگار از قحطی دراومدن و از تنه زدن و له کردن دیگرانم فرو گذار نیستن ؟  

نه به اون  هجومشون به میز نه به اون سرویس بررررررلیانشون !

 

7 . قبلن وقت گذاشتی و یه نوشته‌ رو تایپ کردی ، چند روز بعد  وقتی خواستی پستش کنی هر چی گشتی نبود ! در طول هفته‌ی گذشته هر وقت یادت افتاد دنبالش گشتی و بازم نبود . دیگه بی‌خیالش شدی نشستی از اول تایپش کردی ! یه ساعت بعد همین جوری که داری تو فایلای سیو شده‌ت تفرج می‌کنی پیداش می‌کنی .

7 + 1 . روحت شاد مورفی .