عید!

 

امیر می‌گه: چه بسا روزه‌داری که بهره‌اش از روزه جز گرسنگی و تشنگی نیست. و چه بسا شب‌زنده‌داری که بهره‌اش از عبادت شبانه تنها بیداری‌ست. چه خوش است خواب هوشمندان و افطار آنان.

و متاسفانه امروز چقدر زیادیم.

 

 پ. ن: به مناسبت اتمام ۲۹ روز گرسنگی و تشنگی. دست و هورا!

 

 

مردک نحس

 

دوستان در جریان ارادت من به مجری برنامه ی سحر شبکه یک هستن دیگه!

من چون‌که دیدم فقط موقع ناهار شام می‌رم بالا و همه ش توی اتاقم هستم.  دو ماهی بود در راستای مهرورزی و معاشرت با خانواده دفتر دستکم رو برده بودم بالا توی نشیمن که در جوارشون باشم.

بابا اوایل ماه رمضون رفته بود مسافرت و یه هفته س برگشته. وقتی نبود کسی برنامه ی سحر رو نگاه نمی‌کرد. ولی بابا فقط با صدای نحس این مردک سحر بهش می‌چسبه!

هیچی دیگه. تحمل یه روز! دو روز! یه هفته! آخر سر این مردک نحس دعوامون شد دفتر دستکم رو برداشتم برگشتم توی اتاقم.

 

 

*خونه‌ دو طبقه س. اتاق من و پذیرایی طبقه ی اوله. نشیمن و اتاقای دیگه طبقه ی بالا.

 

 

شکر نگو

 

سری سقطی بغدادی* ‏گفته: من سی سال است كه‏ استغفار می‏كنم به خاطر یك " الحمدالله" كه گفته‌ام، به خاطر یک‏ شكری كه خدا را كرده ام.‏

 گفتند: چطور ؟ گفت من در بغداد دكاندار بودم. خبر رسید كه فلان بازار بغداد را حریقی پیدا شد و سوخت. دكان من هم در آن بازار بود .

به سرعت رفتم ببینم دكان من سوخته یا نه؟ كسی به من گفت: آتش به دكان تو سرایت نكرده. گفتم: الحمدلله. بعد با خودم فكر كردم كه آیا تنها تو در دنیا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته یعنی‏ دكان دیگری را سوخته " الحمدلله " معنایش این است كه الحمدلله آتش‏ دكان مرا نسوخت، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اینكه دكان او سوخته بشود و دكان من سوخته نشود. بعد به خودم گفتم:تو غصه مسلمین در دلت نیست ؟ و من سی سال است كه‏ دارم استغفار آن الحمدلله را می‏كنم.

 

سعدی هم این ماجرا رو اینجوری می‌گه:

شبی دود خلق آتشی برفروخت شنیدم که بغداد نیمی بسوخت
یکی شکر گفت اندران خاک و دود که دکان ما را گزندی نبود
جهاندیده‌ای گفتش ای بوالهوس تو را خود غم خویشتن بود و بس؟
پسندی که شهری بسوزد به نار وگرچه سرایت بود بر کنار؟

 

 

*از عرفای قرن سوم.

 

 

 

پ. ن: شب وقوع زلزله چه کردید؟ یه سری عکس بود خیلی وقت بود می‌خواستم بذارم فیس/بوک تنبلی میکردم. رفتم اونا رو گذاشتم که اگه مردم دستم از قبر بیرون نمونه. البته هنوز یه مقدار دیگه‌شوون مونده. الان نگران سوال نکیر منکر نیستم. نگران اینم که اونا رو هنوز نذاشتم.

 

 

 

 

ز دانشمند مجلس بازپرس 31

 

وقتی مدالای المپیک همه لطف انبیا و اولیاس! این چینی‌های بی‌دین و ایمان چه‌جوری اون همه مدال میارن؟

 

ز دانشمند مجلس بازپرس 30


گویا سیدجمال‌الدین اسدآبادیه که می‌گه:
به غرب رفتم و دیدم که خوب به قرآن عمل می​کنند، به شرق (کشورهای عربی) رفتم و دیدم که خوب قرآن می​خوانند و به ایران آمدم و دیدم که خوب به قرآن قسم می‌خورند!
از اون موقع چیزی عوض شده؟

 

فیس-بوک آدم ها را به هم نزدیک می کند!

 

فکر کن بعد از 2 سال می‌ری خونه‌ی دایی‌ت. بعد بچه هاش نه این‌که طفلای معصوم خیلی خجالتین اون یه ساعتی که اونجایی توی اتاقاشون سنگر گرفتن که یه وقت نخوریشون. حالا شما این بچه ها رو خرس گنده‌های 30 ، 23 و 15 ساله فرض کن. (این نمایش هم هر بار که می‌ری خونه‌شون اجرا می‌شه.)

بعد همین طفل‌های معصوم که از معاشرت باهات واهمه دارن و می‌ری خونشون نمیان ببیننت، میان تو فیس-بوک درخواست دوستی می‌دن. خب ما که مثل اونا مردم گریز نیستیم. می‌ذاریمشون گوشه‌ی دلمون.

فقط نمی‌دونم دایی این طفل‌های معصوم که میاد درخواست دوستی می‌ده رو کجای دلم بذارم؟

 

 

عجب

شنیدید جریان اون بنده خدایی که میره مکه اونجا توبه میکنه دیگه جک درست نکنه. بعد یکی میاد ازش میپرسه آقا قبله کدوم وریه؟ طرف میگه ببین خدا خودش داره شروع میکنه.

حالا حکایت ماست. هر چی میخوای بی خیال بشی و چیزی نگی در این موردا. نمیزارن که.

برمیدارن مسج میفرستن برای آدم که هر که در ایام البیض(13و14و15) ماه رمضان بخواند دعای مجیر را. گناهانش بخشیده میشود حتی اگر به تعداد برگ درختان و ریگ بیابان و دانه ی باران باشد.

چی بگه آخه آدم بهشون؟

ولی خیلی کیف داره باور داشتن به این چیزا! بری هر کاری میخوای بکنی بعد یه دونه از این دعاها بخونی همه دود بشن برن هوا. چقدرم قشنگ و زیبا.



بهشت

 

 

قطعن یکی از نعمت‌های بهشت اینه که حوله می‌پوشی بدنتم همه‌ش نیمه خیس می‌مونه و خشک نمی‌شه. بعد هی کیف می‌کنی. هی کیف می‌کنی. هی کیف می‌کنی.

 

 

 

پ. ن: من انقدر که حوله پوشیدن بعد از حمو.م رو دوست دارم... هیچی اصلن مگه می‌‌شه چیزی رو با این لذت مقایسه کرد؟ ولم کنن تا دفعه‌ی بعد که برم حمو.م حوله رو در نمیارم.