دوستان در جریان ارادت من به مجری برنامه ی سحر شبکه یک هستن دیگه!

من چون‌که دیدم فقط موقع ناهار شام می‌رم بالا و همه ش توی اتاقم هستم.  دو ماهی بود در راستای مهرورزی و معاشرت با خانواده دفتر دستکم رو برده بودم بالا توی نشیمن که در جوارشون باشم.

بابا اوایل ماه رمضون رفته بود مسافرت و یه هفته س برگشته. وقتی نبود کسی برنامه ی سحر رو نگاه نمی‌کرد. ولی بابا فقط با صدای نحس این مردک سحر بهش می‌چسبه!

هیچی دیگه. تحمل یه روز! دو روز! یه هفته! آخر سر این مردک نحس دعوامون شد دفتر دستکم رو برداشتم برگشتم توی اتاقم.

 

 

*خونه‌ دو طبقه س. اتاق من و پذیرایی طبقه ی اوله. نشیمن و اتاقای دیگه طبقه ی بالا.