سفر
میرویم سفر. ایرانگردی و این صوبتا! تازه قراره دریای خزر هم بریم!![]()
میرویم سفر. ایرانگردی و این صوبتا! تازه قراره دریای خزر هم بریم!![]()
و نصر خلف دوست من بود از وی پرسیدم که:«چه رفت؟» گفت که:«چون حسنک بیامد، خواجه(خواجه احمدبنحسن ميمندی، وزیر معروف محمود و مسعود غزنوی) بر پای خاست. چون او این مکرمت بکرد، همه اگر خواستند یا نه بر پای خاستند. بوسهل زوزنی بر خشم خود طاقت نداشت، برخاست نه تمام و برخویشتن میژکید. خواجه احمد او را گفت:«در همه کارها ناتمامی.» وی نیک از جای بشد.
تاریخ بیهقی
خیلی وقته دلم میخواد برم به یکی این حرف رو بزنم. بگم که همهی مشکلاتت از این ناشی میشه که در همه کار ناتمامی! ولی خیلی وقتتره سعی میکنم حرفی که گفتن و نگفتنش فرقی نداره بیخودی نگم.
از کمربند ایمنی بدم میآد. یعنی از خودش بدم نمیآد. از بستن کمربند ایمنی بدم میآد. در واقع از بستنشم بدم نمیآد. از اینکه بعدن مجبوری بازش کنی بدم میآد. چون 60 در 100 مواقع باعث میشه ناخنم بشکنه!
پ. ن: بله! یک چنین موجود سطح پایینی هستم که ناخن برام مهمه!
محض تفنن با دوستام رفتم فال قهوه. البته رفتن اونا محض تفنن نبود. به خصوص یکیشون که روز قبلشم رفته بود. این بار باز اومد که یه مقدار گنگ بود فال روز قبلم بازم میخوام برام بگیره! بعله یه همچین دوستانی داریم ما!
کار به همهی حرفاش ندارم اصولن اینا یه سری حرفای کلی به همه میزنن که برای هر کسی هست. مریض دارید تو خانواده! یکی هست چشم نداره ببیندتون! یه مشکلی براتون پیش میاد تو خودتو قاتی نکن! برای یکی نگرانی! سفر! هدیه! خبر خوش و از این تیپ مسائلی که تقریبن همه توی زندگی دارن! بعد این میپرسید فلان چیز هست؟ فلان اتفاق افتاده؟ این یه سری از حرفاش که گفتم هست رو شروع کرد به شاخ و برگ دادن اونایی که گفتم نیست باز خودشو از تک و تا ننداخت گفت خب برات پیش میاد!
اما چند نکته ی جالب داشت! اول اینکه گفت دعا زیاد میکنی؟ منم گفتم آره! بعد گفت ائمه خیلی بهت نظر دارن! (من، ائمه، نظر! دیگه تصور کنید من چقدر زور زدم اونجا قاه قاه نخندم!)
بعد گفت یه مردی هست یه کم از خودت بلندتره و اینا! خب البته مرد زیاد بود توی فالم! یه هیکلی با گردن کشیده! یه مرد عصبانی! یکیم که ح و د داره تو اسمش! دو تا دیگه م گفت! چه جوری جا شدن توی یه فنجون این همه آدم؟ بعد من چقدر توی این جنبه فعالم چند تا زندگی دارم که این همه آدم قراره توش باشه! بعله میگفتم این مرده که یه کم از خودم بلندتر بود! فقط خدا رحم کنه از بین این چندتا این نصیبم نشه! فکر کن من خودم یه متر و ده سانتم! بعد طرفم فوقش بشه یه متر و بیست سانت. بچه رو هم که انگار برای تخمین قدش مجموع قد والدین رو تقسیم بر 2 و منهای 15 میکنن! خلاصه فاجعه بار میشه!
هی هم گیر داده بود به دوست پسر ما! اینجوریه! اونجوری! ناراحته! سر به سرش نذار اعصابش خورده! یه مدت مدارا کن باهاش درست میشه و این صحبتا! آخرش کم مونده بود بگم بده فنجون رو من این دوست پسری که میگی رو ببینم. فنجونه میگه هست پس چرا خودم در جریان بودنش نیستم؟
بعد خب من گفتم مجردم اینا رو گفت بهم. اینا افتادن توی فالم دیگه! اگه میگفتم متاهلم میخواست اینا رو چی تعبیر کنه؟ این همه مرد که همهشونم قراره باهاشون رابطه داشته باشی تو فنجون آدم متاهل رو میخواست به چی تبدیل کنه؟
خزرم افتاده بود تو فالم! کاش این یکیش راست باشه من دریا میخواد دلم!
خالهمون اینا بعد از 11 سال میخوان بیان خونهمون فردا بعدازظهر میرسن! و پسفردا صبح میخوان پاشن برن سرعین. یه همچین فک و فامیلایی داریم ما!

کیا از اینا دارن؟ مال ما فکر کنم برای 20 سال پیش باشه. یه دورانی چه چیزای خاص و تکی سوغاتی میآوردن از مکه!
جالبی این دوربینا! یا در واقع نگاتیوبینا اینه که تصویر رو کاملن سه بعدی نشون میدن. مثل عکس تخت نیست تصویر، عمق داره. اونایی که دارن میدونن چی میگم.
مهم نیست چقدر سعی کنی بیخیال باشی توجه نکنی و سرت رو گرم کنی. گاهی کم میاری. کم میاری از این که همین جوری داره میگذره و هیچ کاری نمیتونی بکنی!
بوی بارون میاد. اول شک میکنی بعد که خوب گوش میکنی صداشتم میاد. وای. بوی بارون. بوی سبزههای پارک اونطرف خیابون. بوی خاک خیس. صدای بارون. صدای رد شدن ماشینا از روی زمین خیس. نسیم خنکی که از پنجره میاد داخل. از اون وقتاس که فکر میکنی اگه همین لحظه بمیری هیچ افسوسی نداره.
حیفه این حال خوش برای خودت تنهایی باشه. به چند نفر مسج میزنی که اینجا داره بارون میاد!
پ. ن: یه باورایی هستن که درست یا نادرست قشنگن. میگن بارون که میاد درهای رحمت خدا باز شده و دعا مستجاب میشه.
اگه در جریان علاقهی من به لیوان و جمعآوری انواع لیوانها هستید، من بعد از امتحان انواع و اقسام مدلهای مختلف لیوان و فنجون و استکان و ماگ حالا میخوام یه اعترافی بکنم. چای توی هیچ لیوانی بیشتر از لیوان سادهی دستهدار arcoroc و نسکافه(قهوه فوری) توی هیچ ماگی بیشتر از رد ماگی که نسکافه یه مدت روی بستههای 200 گرمیش هدیه میداد مزه نمیدن.