من آدم از خود متشکر و خودپسندی هستم. البته توی جامعه ما خودپسندی پسندیده نیست و شکسته نفسی و این تیپ چیزا رو خوبه!
سالهای زیادی تلاش کردم این موضوع توی رفتارم بروز داده نشه. چقدر موفق بودم یا نبودم رو نمیدونم.
از یه جایی به بعد ولی دست از این تلاش برداشتم و با خیال راحت به موقعیت خانوادگیم. به دانشم در زمینه های مختلف، به تلاشم برای آگاهی. به استقلال رای و نظرم. حتی به تفکراتی که به شکل غریزی یا بالقوه در من وجود داشته* و بعدها تقویت و پرورش پیدا کرده. به ترسو نبودن. به ذات پرسشگر و متمردم. به تمایل و جسارتم برای تغییر. افتخار کردم. بله همه اینا منحصر به زندگی خود من بود. مسلمه نسبت به کسی که این تغییرات رو توی حوزه های اجتماعی داشته خیلی عقبتر هستم. با این حال اکثریت آدمایی که من دیدم حتی توی زندگی فردی هم جسارت انجام کار رو نداشتن.
بله من آدم خوش شانسی بودم که توی یه خانواده فرهنگی و با سطح فکری بالا به دنیا اومدم. همین الانشم پدر 72 ساله مذهبی و معتقد من از خیلی مردهای 27 ساله لامذهب روشنفکرتر، باشعورتر و فمنیستتره.(اصلن این بنده خدا اشتباهی بُر خورده قاتی مردهای ایرانی. فک میکنم 72 سال قبل اشتباه محاسباتی شده و یه مرد خاورمیانه ای اشتباهی جای بابا توی اروپا به دنیا اومده و بابا اشتباهی توی خاورمیانه) این شانس من بوده. اما خودم هم از این شانسم استفاده کردم. برای همین با خواهرام فرق دارم. توی همه مسائل یکی دو سر گردن از اونها بالاتر هستم.
از یک جایی به بعد فهمیدم خودپسندی بد نیست. برعکس صفت مثبتی هم هست. من خودم رو دوست دارم محور و اولویت همه چیز در دنیا خودم هستم، قرار نیست به خاطر خوش آیند بقیه این موضوع رو پنهان کنم. یا دیگری رو بر خودم ترجیح بدم. یا به داشته هام افتخار نکنم که ای بابا اینا که چیزی نیست. کی گفته چیزی نیست؟ خیلی هم چیزی هست.
بعدش راحتتر زندگی کردم. نگران ناراحت شدن دیگران نبودم. بیشتر خودم رو دوست داشتم. کی گفته فداکاری و از خودگذشتی و شکسته نفسی رفتار درستیه؟ هنجارهای اجتماعی؟ من هنجارهای اجتماعی و فرهنگی زیادی رو پشت سر گذاشتم. حتی به همین که جرات و جسارت پشت سر گذاشتن هنجارها رو داشتم و دارم هم افتخار میکنم.**
*مثلن من ذاتن فمنیست بودم، حتی قبل از این که با چنین مفهومی آشنا بشم فمنیست بودم. بعدها فهمیدم تفکرات و نگاه و نظرات من توی چهارچوب فمنیسم طبقه بندی میشه. برام عجیبه که میگن این تفکرات اکتسابیه. چون به نظرم یک چیزایی باید توی وجود آدم باشه تا عوامل خارجی روش تاثیر بذاره.
**آنها که از در می آیند و میروند چهارپایان نجیب تاریخند. حادثه ها را تنها کسانی در زندگی آفریده اند که از پنجره ها به دورن جسته اند یا بیرون پریده اند.