خیلی خیلی قبلا:

یه بنده خدایی هم بود، یه جورای همکار بودیم. بعد هر 2-3 روز یک بار پیام میفرستاد که سلام، چطوری خانم مهندس و چه خبر. یه نکته کاری طور هم میپرسید، منم جواب میدادم.

بعد دو سه ماه از این ور اون رو شنیدم که میگه فلانی دوست دختر منه! منم متحیر رفتم گفتم من کی دوست دختر شما شدم خبر ندارم؟ گفت خب هر روز داریم با هم حرف میزنیم، آدم با هر کسی انقدر حرف بزنه دوستش میشه دیگه.

حالا بعدش چی شد و اینا بماند

زمان حال:

سوپری که به طور معمول ازش خرید میکنم عادت داره به همه میگه خانم و آقای مهندس. هر دو سه روز یه بار هم میرم خرت و پرتی بخرم. ترکم هست از وقتی باهاش ترکی حرف زدم سلام و احوال پرسی گرمی میکنه.

دیروز به از حدود یک هفته رفتم خرید کنم. خیلی با ذوق و شوق گفت خانم مهندسی کجایی، خیلی وقته نیومدی، فکر کردم از این محل رفتید و...

یهو یاد اون بنده خدای فوق الذکر افتادم. چون توی جوایش گفته بودم من با بقال سرکوچه مون هر روز سلام احوال پرسی میکنم لابد اونم باید فکر کنه دوست دخترشم.