موقعیتی که تو پست قبلی شرح دادم رو تصور کنید. گیج و منگ و هیجان زده و عملن توی هپروت.

خب از قبرستون راه افتادم برم سمت حرم. اونجا بشینم خانواده (قبل از من رفته بودن حرم) نماز و دعا و اینا بخونن راه بیفتیم بریم. حالا حرم و قبرستون نو  فاصله ای ندارن تقریبن فقط یه رد شدن از خیابون هست. منتها رانندگی تو قم یه چیز وحشتناکیه.(فکر میکنم رتبه ی اول بدترین رانندگی توی ایران رو داشته باشه.) این که تو عالم گیجی چه جوری از اون خیابون رد شدم و ماشین بهم نخورد هنوز باعث حیرت منه.

وارد محدوده حرم شدم. حوصله نداشتم کفش در بیارم برا همین رفتم سمت مسجد اعظم تا تو حیاطش بشینم. یه گوشه نشسته بودم و همچنان تو هپروت و اشک فشان. یه خانوم اومد پرسید ببخشد دستشویی کجاست؟ چون توی مسیر دیده بودم دستشویی رو گفتم بیرون و با دست نشون دادم که به این سمت باید بری. یه آقا اومد پرسید دستشویی کجاس؟ چند دیقه بعد یه خانوم دیگه اومد که دستشویی اینجاست؟ گفتم برو بیرون به این سمت. مجدد یکی دیگه اومد پرسید. باز یکی دیگه. همین جور خانوم و آقا پیگیر این که دستشویی کجاست؟ من دیگه از هپروت و حالت گریه در اومدم خندم گرفته بود که این همه آدم چرا از من آدرس دستشویی میپرسن؟(تو اون محدوده فقط من نشسته بودم.) خیر سرم رفته بودم یه جای خلوت که تو خلوت خودم غوطه ور بشم بعد توی نیم ساعتی که اونجا بودم به پونزده بیست نفر آدرس دستشویی دادم. یه جوری شده بود هر کی می اود سمتم سوال نکرده میگفتم دستشویی بیرون سمت چپ.

موقع بیرون اومدن نگاه کردم دیدم تولیت حرم اومده تو بنر راهنما مسیر دستشویی رو نشون بده یه فلش به سمتی که من نشستم بودم کشیده. جهت فلش توی آدرس دهی درست بود. ولی خب دستشویی خارج از محوطه ی مسجد بود. نشونه ای که گذاشته بودن بیشتر باعث سردرگمی میشد تا پیدا کردن دستشویی.

یعنی من گریان رفتم تو حرم. در حالی که داشتم ریسه میرفتم اومدم بیرون. کلی ام ثواب کردم که به ملت ادرس دستشویی دادم.