آب در خوابگه مورچگان
عرضم به حضور شما که من چند روز نمایشگاه بودم روز آخری خسته و کوفته بودم باعث شد حواسم نباشه (در واقع احساس کردم شاید این بار با جمعی متفاوت رو به رو باشم) وسط نون قرض دادنها در مورد شمس تبریزی گفتم شمس رو دوست ندارم، و بنا به مطالعاتم در زندگی ایشون به نظرم یه چند تا بیماری روانی داشته و خیلی آدم باحالی نبوده.
از عصر تاحالا هی دینگ دینگ دینگ پیامه که توی تلگرام میاد و دارم به شونصد نفر در مورد این که چرا فکر نمیکنم شمس یه موجود ناز و گوگولیه و لابد نمیفهمم و شعور درک مقام والای ایشون رو ندارم که چنین چیزایی در موردش میگم و خودت مریضی ما از ایشون تست سلامت روان گرفتیم این وصله های بهش نمیچسبه
و... جواب میدم. البته برخورد و تلاش مودبانه هم برای تغییر نظرم بوده. (که اصلن چرا باید این تلاش چه مودبانه چه تهاجمی وجود داشته باشه؟ چرا انقدر دوست داریم باور و نگاه آدمها رو مطابق سلیقه خودمون ببینم؟ یا به اون سمتی که دوست داریم هدایت کنیم؟)
میدونید چی برام جالبه؟ این آدم نه پیامبری بود و نه امامی نه به واسطه وحی یا هر چیز دیگری تقدسی داشته. دیگه در بهترین حالت عارف بوده. و این حد تعصب، این حد انتقادناپذیری، این حد به ولوله افتادن در مقابل یک نظر متفاوت. این حد تلاش برای تغییر و توجیه این که تو اشتباه میکنی که متفاوت از ما فکر میکنی.
دیگه تهش اینه که به این بابا توهین کردم دیگه! خب چرا انقدر باید بترسیم از این که کسی باورهای ما رو دوست نداشته باشه؟ چرا نمیتونیم هضم کنیم این مسائل رو؟ ترسناک نیست اینجوری بودن آدمها؟
وقتی این حد از انعطاف و نقد ناپذیری در مقابل نظر مخالف رو داریم چه جور این جامعه از نظر فرهنگی قراره پیشرفت کنه؟ (بیاید فرض رو بر این بذاریم که همه میخوایم که پیشرفت کنه.)
پ. ن: حالا خوبه حرف مولانا نبود وسط. به تجربه دیدم مریدان مولانا به شکل ترسناکی نسبت به حضرت! مولانشون متعصب هستن. و تحمل هیچ گونه نقدی به ساحت مقدسش رو ندارن! طرف یه شاعری بوده که خوب شعر میگفته حالا بگیم عرفان و اینام داشته، والا! ما که بخیل نیستم سند 6 دونگ عرفان (که من از بیخ اصلن عرفان رو قبول ندارم) مال ایشون. با وجود همه اینا بازم مقام الوهیت نداشته که انقدر روش حساسن و خط قرمز دارن!
پ. ن: راست میگن آزموده را دوباره آزمودن خطاست ها.
پ. ن: شریعتی در "علی حقیقتی در گونه اساطیر" میگه : آیه ای در انجیل هست که من خیلی این آیه را دوست دارم و فکر میکنم که اگر همه انجیل تحریف شده باشد این سخن، بوی سخن یک پیغمبر را میدهد و فکر نمیکنم کسانی که به تحریف یک کتاب آسمانی میپردازند این قدر شعور و ذوق داشته باشند که چنین جملهای را بسازند! میگوید که:
"ای انسانها! (انسان بزرگ و مستقل میخواهد بسازد) ای انسانها! از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند، از راههایی بروید که روندگان آن کمند!"
چرا که تاریخ، تکامل، مال کسانی است که خودشان راه تازه انتخاب کردهاند یا راههایی را انتخاب کردهاند که هنوز انسانها، و توده مردمی که همیشه دنباله رو هستند و همیشه دیگران برایشان فکر میکنند و تصمیم میگیرند از این راهها نمیروند. از راههای بروید که روندگان آن کمند، از راههایی مروید که روندگان آن بسیارند.
و من اگر بخوام فقط یک جمله از تمام چیزهایی که از این مرد آموختم رو به عنوان الگویی برای زندگی انتخاب کنم. همین یک جمله رو انتخاب خواهم کرد. همیشه در راه کم رهرو خواهم رفت.