مکالمات من و همکارام در حین تنظیم گزارش

همکار: اسم کوچیک فلانی چی بود؟ من: غلامحسین

همکار: اونی که این حرف رو زده اسم چی؟ من: فلانی

همکار: فلان اتفاق کی افتاد؟ من: دهه اول آذر بود

همکار: فلان فیلم رو میخوام بببینم فلانی چی گفته. من: اینا رو گفت بود...

همکار: اون موضوع بود که ...؟ من قبل از تموم شدن جمله ش: این جوری شد...

همکار: ایران خودرو رو پیدا... من: تو هولدینگ هاست

همکارام گوگل ندارن، بولوت دارن

چند روز پیش یکیشون میگفت احساس می کنم قبل از سوال کردن می دونی چی می خوام بگم، چطوری برای هر موضوعی یه جواب توی دست و بالت داری!

بهش گفتم وقتی مدیریت یه کار رو باید انجام بدی به همه جوانب کار فکر میکنی، مشکلات احتمالی چیه. در حین کار چه سوالتی پیش میاد. ضعف هر فرد توی کدوم قسمت کاره و... بعد برای همه اینها فکر میکنی و راه حل پیدا میکنی و جواب آماده میکنی.

گفت: بازم با این سرعت نمیشه جواب داد.

گفتم: اینا رو بذار در کنار حافظه قوی داشتن، میبینی که میشه.