در حضور خواهرشوهرش خطاب به من : به خانواده‌ی شوهرم گفتم که یه وقت فکر نکنید من پا می‌شم می‌رم تو خونه‌ی 90 متری "پ" زندگی می‌کنما خونه‌ی پدریم رو که دیدن انتظار ندارین از اون خونه پاشم برم تو یه قوطی کبریت زندگی کنم .

تو دلم : وری نایس *

من تا حالا تو خونه‌ی بزرگ زندگی کردم انتظار چنین خونه‌ای رو هم از شوهرم دارم . 

مجدد تو دلم : وری نایس

-می‌خواد ازم تایید بگیره -خود تو که الان داری تو یه طبقه‌ی مستقل زندگی می‌کنی مگه می‌تونی بری تو خونه‌ای زندگی کنی آشپزخونه ش چسبیده به اتاق خوابش .

من : -بعد از کلی سبک و سنگین کردن که پیش خواهرشوهرش جوابش رو بدم یا نه دیدم به‌تره جوابش رو بدم تا بیش‌تر از این واسه‌شون زر نزنه - تا جایی که من می‌دونم مامان و بابات 12 سال اول زندگیش رو توی دو تا اتاق خونه‌ی پدربزرگ موندن و 5 سال دیگه هم با دو تا دختر و دو تا پسر تو خونه‌ی 80 متری سازمانی ، چند سالم که تو خونه های قد قوطی کبریت اجاره ای زندگی کردین . سر و جمع 8 سال نیست اومدین این خونه وقتی 18 سال تو جاهایی کوچیک تر از خونه‌ی الان "پ" زندگی کردی چطور الان نمی‌تونی چند سال تو خونه‌ی 90 متری زندگی کنی تا یه خونه ی بزرگ‌تر بخره ؟ تازه باید خوشحال باشی که "پ" خودش به تنهایی تونسته خونه بخره و از همون اول تو خونه ی خودت زندگی میکنی مامانت که کلی پیش مادرشوهر موند و چند سالم آواره‌ی این خونه و اون خونه بود .

 

 

*وری نایس

 

پ . ن : اصولن بلاهت خاصی می‌خواد انتظار این که همون اول زندگی خونه ای داشته باشی که پدرت بعد از 20 سال زندگی تونسته بخره . یا مقایسه ی زندگیت با خواهر یا خواهرشوهری که 10 ساله ازدواج کرده یا ...