خونه‌ی قبلی که بودیم خواهری وقتی منو می‌فرستاد برم براش مجله بگیرم می‌گفت 5 دقیقه‌ای می‌ری و میای (هشت نه سالم بود) . نه این که سابقه‌ی درخشانی داشتم تو دیر رفتن و نگران گذاشتن دیگران از اون لحاظ .

این بار که از همون مسیر رد می‌شدم حواسم بود که ببینم چقدر طول می‌کشه . 10 دقیقه طول کشید !

واقعن خواهری منو استثمار می‌کردا براش مجله می‌خریدم هیچ تازه مجبور بودم راه 10 دقیقه‌ای رو 5 دقیقه‌ای برم .