یکی از بچه‌هایی که باهاش کار می‌کنیم یه بچه روستایی به شدت مستعد و کوشاست. همه این سال‌ها تلاش کرد برای ارتقا شغلی بیاد تهران ولی به خاطر هزینه‌های اجاره خونه نتونست. حتی برای ارشد خوند و قبول شد که بیاد تهران تا خوابگاه بمونه و نیازی به هزینه خونه گرفتن نباشه. خورد به کرونا و دانشگاه‌ها غیرحضوری شد!

این وسطا در مقاطع مختلف هم اومده تهران دنبال خونه ولی با بودجه‌ای که داشت نمی‌تونست جایی رو بگیره.

تلاشش برای پیشرفت و موانع مالی جلوی راهش یکی از چیزهایی بود که خیلی اذیتم می‌کرد.

چند هفته پیش آگهی یه خونه رو برام فرستاد و گفت اگه پول پیشش رو داشتم همین امروز قراردادش رو می‌بستم.

یه لحظه فکر کردم این حرفش و این فکرش برای این که خونه‌ای رو پسندیده و پول اجاره‌ش رو نداره، شاید بعدها حسرت بزرگ زندگیش بشه‌. نباید بزارم این حسرت براش پیش بیاد. گفتم اگه نصفش رو می‌تونی جور کنی بقیه ش رو من بهت قرض میدم.

هیچی دیگه امروز داره اسباب کشی می‌کنه تهران و من در پوست خودم نمی‌گنجم.