بیشعوری که منم
فقط از یه بیشعور برمیآد که دو ساعت وقت صرف کنه برای از اشتباه درآوردن یه آدم(!) بسیار بسیار دانا که ورد زبونش عبارت "من میدونم"ه. فقط از یه بیشعور برمیآد وقتی این آدم(!) میگه طلایی که از عربستان برام آوردن طلای 24 عیاره، بگه طلای اونجا 21 عیاره. بعد که طرف پافشاری میکنه با بلاهت تمام براش توضیح بده طلای 24 عیار یعنی طلای خالص. طلای خالص قابلیت انعطاف داره و نمیشه ازش زیوآلات درست کرد، چون به راحتی تغییر شکل میده. برا جلوگیری از تغییر شکل مقداری مس به طلا اضافه میکنن. بسته به مقدار مس عیار طلا متفاوته، 14 و 18 و 21 عیارهای متداوله. حتی تناسب عددی طلای 18 عیار و 21 عیار رو براش حساب کنه و بگه اگه شماره روی طلا رو نگاه کنی میبینی 21 عیاره. طرف هم تمام مدت با اعتماد به نفس تمام* پافشاری کنه که "من میدونم" طلاش 24 عیاره و تنها استدلالش این باشه، چون اونا طلاشون از مشابه ایرانی گرونتره پس 24 عیاره. در آخرم بگه خیلی اخلاق بدی داری که همیشه میخوای بگی درست میگی و همهچیز بلدی من از تو بزرگترم بیشتر میدونم.
بله، بیشعوری که منم وقت صرف میکنم. بیشعوری که منم با این آدما بحث میکنم. بیشعوری که منم اعصاب و روانم رو میفرستم به یک جای دور**. بیشعوری که منم نمیتونم ببینم کسی اشتباه فاحشی میکنه و چیزی نگم. بیشعوری که منم نمیدونم چرا نمیتونم برای کسی که در جهل مرکب داره دست و پا میزنه، نقش نجات غریق رو بازی نکنم. بیشعوری که منم میخوام بیشعور نباشم اما نمیتونم.
*به ریش مرلین اگه کسی اونهمه برا من دلیل بیاره که مثلن زمین گرد نیست و مثلثه حداقل یه خورده شک میکنم که شاید اشتباه میکنم، اینا یه اپسیلونم از موضعشون کوتاه نمیآن.
پ. ن: یه مثال کوچیک ساده بود، در مقابل خیل عظیم بیشعوریهای عظیمتر من .