آوازخوان می‌خونه:

دامن کشان، ساقی می‌خواران، از کنار ياران، مست و گيسوافشان، می‌گريزد

بر جام می، از شرنگ دوری، بر غم مهجوری، چون شرابی جوشان، می بريزد

دارم قلبی، لرزان ز رهش، ديده شده نگران

ساقی می خواران، از کنار ياران، مست و گيسوافشان، می‌گريزد ...

 

بعد آخه این گریه داره؟