این متن با ایمیل به دستم رسیده. یه قسمت از کتاب مردی در تبعید ابدی نادر ابراهیمیه.
ملاصدرا میگوید:
خداوند بینهایت است و لامکان و بیزمان، اما به قدر فهم تو کوچک میشود و به قدر نیاز تو فرود میآید و به قدر آرزوی تو گسترده میشود و به قدر ایمان تو کارگشا میشود و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک میشود و به قدر دل امیدواران گرم میشود، پدر میشود یتیمان را و مادر، برادر میشود محتاجان برادری را، همسر میشود بیهمسر ماندگان را، طفل میشود عقیمان را، امید میشود ناامیدان را، راه میشود گمگشتگان را، نور میشود در تاریکی ماندگان را، عشق میشود محتاجان به عشق را، شمشیر میشود رزمندگان را، عصا میشود پیران را، خداوند همه چیز میشود همه کس را، به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط طهارت روح به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک و دستهایتان را از هر آلودگی در بازار و بپر هیزید از ناجوانمردیها، ناراستیها، نامردیها! چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه بر سفرهی شما با کاسهای خوراک و تکهای نان مینشیند و بر بند تاب با کودکانتان تاب میخورد و در دکان شما کفههای ترازویتان را میزان میکند و در کوچههای خلوت شب با شما آواز میخواند.
مگر از ز ندگی چه میخواهید! که در خدایی خدا یافت نمیشود که به شیطان پناه میبرید؟ که در عشق یافت نمیشود که به نفرت پناه میبرید؟ که در سلامت یافت نمیشود که به خلاف پناه میبرید؟ قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید زیرا که عشق چون عقاب است، بالا میپرد و دور، بیاعتنا به حقیران در روح، برای عاشق نابترین شور است و زندگی و نشاط، کینه چون لاشخور و کرکس است، کوتاه میپرد و سنگین، جز مردار به هیچ چیز نمیاندیشد و برای لاشخور خوبترین جسدی است متلاشی.