وقتی برادر نداشته باشی* یعنی توی کارای تعمیراتی باید بری وردست بابا وایسی و کمکش کنی. البته من خودم ترجیح می‌دم بابا نباشه و شخصن اقدام به تعمیر کنم! وقتیم مامان انجام این تیپ کارارو می‌خواد سعی می‌کنم یه وقتی که بابا نیست انجامش بدم. چون هی ایراد می‌گیره به کار آدم و این‌که چرا ابزار رو عین چپ دستا دستت می‌گیری. یا روشی که هزار بار قبلن گفته و خودتم می‌دونی و همون جوری انجام می‌دی برای بار هزار و یکم یادآوری کنه.

بعله می‌گفتم. باید بری وردست بابات وایسی و کمکش کنی. منتها مشکلی که هست بابات نمی‌تونه تصور کنه تو حین سرو کله زدن با وسایل نگران شکستن ناخن هات هم هستی. نه این‌که آقایون ناخن بلند نمی‌کنند درک درستی از این معقوله ندارن. و شما چه می‌دانید همین احتیاط در عدم شکستن ناخن منجر به چه بگو مگوهایی** می‌شه. چون‌که نمی‌شی بگی می‌ترسم ناخنم بشکنه(آقایون متوجه مهم بودن ناخن نیستن که!) مجبوری الکی بگی زورم نمی‌رسه!

 

 

 

*البته ممکنه کسی برادر داشته باشه و بازم دوست داشته باشه بره وردست باباش برای کارای تعمیراتی. منتها من اگه برادر داشتم با کمال میل این امتیاز رو بهش واگذار می‌کردم.

**بیش‌تر منجر به بگو بگو می‌شه البته. چون من که نمی‌تونم چیزی بگم! بابا فقط می‌گه.

 

 

پ. ن: می‌گم که این چند روزه چه خبره؟ چرا یه عالمه آدم دعا برای از چشم افتادن رو سرچ می‌کنن میان این‌جا؟ بابا این کارا خوب نیست، دوست باشید با هم.

 

 

 

ب. ن: یادم رفت اینم بگم! با بابا به خاطر تفاوت اندازه دست هم به مشکل می‌خوریم. چون دستش بزرگه و برای این‌که بتونه کاری رو بکنه باید از جای بزر‌گتر استفاده کنه. بعد وقتی من کاری رو می‌کنم همون تصور بزرگ‌بودن دست رو داره و وقتی می‌بینه من از یه دریچه‌ی کوچیک می‌خوام کار رو انجام بدم باز بگو مگو پیش میاد که از این‌جا نه از یه جای دیگه. خب خوش‌بختانه این‌ مورد مثل ناخن نیست! می‌تونم بگم باباجان من دستم کوچیکه این‌جا جا می‌شه.