عمه‌جان برگشته. دور هم نشستیم و داره تعریف می‌کنه. تعریفا می‌رسه به رفتار شرطه ها. می‌گه به خصوص شرطه‌های بقیع رو نگاه که می‌کردم فکر می‌کردم اینام شمر و یزیدن اعصابم خورد می‌شد. بقیه م دنبال حرفش رو می‌گیرن و شرح تجربه‌ی بدرفتاری شرطه های اون‌جا با ایرانی رو می‌دن!

فکر می‌کنم چرا من تجربه‌ی بدی ندارم از اون‌جا؟ وقتی چسبیده بودم به پرده‌ی کعبه و یکی از اونا اومد گفت خانوما نیان جلو گذاشتم رفتم عقب. توی ایوان صفه وقتی می‌اومدن و می‌گفتن وقت تمومه فوری پا می‌شدم می‌رفتم. وقتی تو صحن مسجدالحرام نشسته بودم و یکی می‌گفت خانوما برن عقب مردا نماز می‌خونن می رفتم عقب. وقتی میدونم زن رو تو قبرستون راه نمی‌دن تو بقیع نرفتم چارچنگولی بچسبم به نرده ها.

اون‌جا کشور اوناس. قوانین خودش رو داره. من باید اونا رو رعایت کنم. مسلمه منم اگه وقتی می آن می‌گن وقت خانوما تمومه شروع کنم به نماز خوندن که مدت بیشتری اون جا باشم میان هولم می‌دن. بعد منم میام میگم کثافتا برا نمازم حرمت قائل نیستن. معلومه منم اگه آویزون نرده های بقیع می‌شدم می اومدن میزدنم.منم میدونم مسجدالحرام تنها جاییه تو دنیا که ایرادی نداره مرد پشت زن نماز بخونه. ولی وقتی بهم میگن برو عقب مردا دارن نماز مستحبی میخونن بازم میرم عقب.

یا بابا چرا از این بدرفتاریها ندیده؟ خودشم با سابقه‌ی این که جلو چشمته، تا روتو برمی‌گردونی سر از عربستان در می‌آره. چرا مامان دیده اون رفتارها رو؟ ولی منو و بابا و خواهری ندیدیم؟

فکر می‌کنم واقعن خیلی سخته فهمیدن این که اونا (کار به درست و غلط بودن مذهبشون ندارم.) اعتقاداتی متفاوت از ما دارن؟ ما رفتیم کشورشون. مهمانیم توی اون کشور. نه صاحب خونه. باید هنجارهاشون رو رعایت کنیم. خودمونیم که باعث رفتار بد اونا می‌شیم. مگه یکی بیاد این‌جا متفاوت هنجارهای ما رفتار کنه احترام و عزت می‌بینه؟

ناراحتید؟ نمی‌تونید؟ بدتون می‌آد؟ شمر و یزیدن؟ خب نرید.