گربه ها2
این هفته که رفتم کالباس و تن ماهی برده بودم برا پیشیا. فکر کردم کالباس زود خراب میشه ولی تن ماهی ماندگاریش زیاده. فعلن کالباس رو ببرم برا گربه ها تن ماهی باشه برا هفته های بعد!
پنج شنبه رفتم دیدم فقط گربه سرتقه هست. کیفمو گذاشتم رو نیمکت و رفتم پوست کالباسا رو بندازم سطل آشغال. بچه پررو داشت میرفت بپره رو کیفم!
برگشتم و پیشته پیشته کنان کمی دورش کردم. حدود یک سوم کالباسا رو خورد کردم با فاصله ی مطمئنه مینداختم جلوش که یه وقت نیاد جلوتر. یه کم البته وسوسه شدم بگیرم دستم بیاد از دستم بگیره. ولی خب یه کم ترسیدم.
باقی کالباس رو نگه داشتم اگه گربه با ادبه اومد برا سرتقه هم بتونم چیزی بندازم نیاد سهم اونم بخوره. که هر چی منتظر شدم خبری ازش نشد. این سرتقه هم یه کم دستو پاشو لیسید و منو نگاه کرد و همین جوری نشست.
باز یه کم وسوسه شدم برم بهش دست بزنم نازش کنم. گفتم یه وقت واکنشی نشون میده. چنگی، گازی، چیزی میزنه که یه تیکه کالباس دادی. همه شم آشغال گوشت بود. کلیم مواد نگه دارنده داشت برا سلامتیم ضرر داره. دیگه دخترخاله نشو!
هر چی منتظر شدم خبری از پشمالوئه نشد. چند بار بهش گفتم برو رفیقتم بیار. بچه پررو گوش نکرد! همین جور نشست بربر منو نگاه کرد! یه کم براش توضیح دادم که من پنج شنبه هایی که کلاس داریم ساعت ناهار میام اینجا براتون غذا میارم. به دوستتم بگو. نترسید از من. یه وقتی خواستم نازتون کنم بچه های خوبی باشید و سعی در آغاز رابطه ی دوستانه داشتم!
بعد دیدم یه سگ از اون دورها داره میآد سمت ما. حالا من از گربه نمیترسم دلیل نمیشه از سگم نترسم. دوان دوان رفتم داخل بوفه. یه نیم ساعتی اونجا بودم و بعد اومدم یه کم دور و بر رو دنبال پیشیا گشتم ولی هیچ کدوم نبودن. مجبوری باقی کالباسا رو خورد کردم ریختم یه گوشه که اگه خودشون یا سگه یا جک و جونوری چیزی اومد بخوره.