کاوش‌های لباس‌شناسی

 

طی کاوش‌های لباس‌شناسی به این نتایج رسیدم :

کماکان سارافون بعد از شلوار جین با تاپ و تی‌شرت و بلوز بیش‌ترین محبوبیتو برام داره .

لباسام در قسمت بالا تنه یا به شکل بسیار بی‌ناموسی‌ای لختین یا کاملن پوشیده‌ان . لازم به ذکره که آستین در این برآوردا مد نظر نبوده .

نکته‌ی مشترک لباس های لختی و پوشیده ی فوق‌الذکر کوتاه بودنشونه .

می‌خوام سعی‌کنم بیماریه "از هر چی خوشت اومد بخر" که از بابا بهم ارث رسیده رو درمان کنم ! هم‌اکنون چند عدد دامن دارم که هیچ بلوز مناسبی برای هیچ کدوم ندارم ، چند عدد بلوزم دارم که به هیچ کدوم از اون دامنا نمی‌خوره .

فقط دو تا دامن بلند دارم ! اونام برا مراسم قاتی خریده بودم !

در عجبم من چرا لباسام این همه اسلامین !

محض رضای خدا یه دونه لباسم ندارم که بتونم تو عروسیای طایفه ی مامان بپوشم ! اونا لباس کاملن رسمی و پوشیده می‌پوشن ، مشکل رسمی بودنو بی‌خیالشیم پوشیده بودن غیر قابل حله . ،(لباس بدون آستین واسه‌شون تعریف نشده س هنوز ، خلاف سنگینشونم اینه که دامن کت دامنشون رو زانو باشه)

کسی بیفته بمیره من لباس سیاه ندارم ! برم لباس سیاه بخرم یعنی ؟ البته در کل عمرم فقط تو 2 تا مجلس ختم شرکت کردما !

 

 

 

پ . ن : هنوز در این توهمم که می‌تونم تا قبل از خریدن بلوز برا اون دامنا و دامن برا اون بلوزا دامن و بلوز دیگه‌ای نخرم .

 

مقدس لنگ

 

با کلمه‌ی حضرت مشکل دارم در واقع با تقدیس و تقدس دادن به آدما مشکل دارم . چطور می‌شه آدمی که یکی تقدیسش می‌کنه برای دیگری ملعون باشه ؟

یه جای این تقدیس‌ها می‌لنگه نمی دونم شاید خود تقدس‌ که می‌لنگه .

 

8

 

1 . یکی نیست به من بگه آخه چرا ترشی می‌خوری و بعدش یه شیشه تیمیان سر می‌کشی و راه به راه شیر گرم می‌خوری تا گلوت بدتر نشه ؟ خب ترشی نخور دیگه !

 

2 . یکی در راه خدا بیاد جای من بره عروسی .

 

3 . حس می‌‌کنم یه ناقوس داره تو سرم می‌زنه .

 

4 . همه خوش‌حالن ولی نمی فهمن که بوی مرده می‌اد بوی ایمان مرده نمی دونم شایدم زنده ولی پوسیده ...

 

5 . قبول خطا به این معناس كه امروز داناتر از دی‌‌روزی !

نمی‌دونم کی گفته !

 

6 . کلافه م

  

7 . یه چیزایی هستن که در کل معنی قشنگی دارن ولی وقتی مورد مصرفش برای یه مورد خاص بشه ناخودآگاه اون قشنگی اولیه تو ذهنت کم‌رنگ یا حتی زشت می‌شه .

7 + 1 . تو مطالبی که برای اوستا ازشون نت برداری می‌کنم اغلب پاس‌دار و نگه‌بان با هم اومدن ولی من پاس‌دار رو نمی‌نویسم !

 

8 . نمی‌تونیم در مورد هر چیزی اظهار نظر نکنیم . نمی‌تونیم تو هر چیزی که به ما مربوط نیست دخالت نکنیم . نمی تونیم نظرهای مشعشعمون رو برای خودمون نگه داریم . نمی تونیم انگشت تو هر سوراخی نکنیم . نمی تونیم حتی یه بار زبون به دهن بگیریم . نمی تونیم ! دست خودمون نیست دیگه ، ذاتمون خرابه .

 

فقیره

 

1 . فقیره ! شهریه دانش‌گاهش رو کمیته ی امداد می‌ده .

تو این چند هفته 3 تا مانتو دیدم تنش ، همه مد روز و تازه . روزی چند هزار تومنم لوازم آرایش می‌ماله به صورتش .

 

2 . فقیره ! بچه ش مریضه پول درمانش و بخشی از هزینه ی زندگیشونو یه آشنا می‌ده .

زن آشنا می‌گه بهش گفتم هفته ای دو روز بیا خونمون و تو کارا کمک من کن . زن آشنا می‌گه گفتم این که از ما پول می‌گیره حداقل پیش خودش فک کنه اون پولی که می‌گیرم مزد کارمه . خانوم قبول نکردن ، شوهرشون ناراحت می‌شه زنش بره خونه ی کسی کلفتی کنه . اما ناراحت نمی‌شه پول گدایی بهشون بدن .

 

3 . فقیره ! دانش‌جوست .

عضو یکی از اون شرکتای خدماتیه ، هفته ای دو روز بعضی هفته هام سه روز می‌ره خونه ی این و اون کار می‌کنه برا هر روز تقریبن ده هزار تومن می‌گیره .

نه کمیته ی امداد کمکش می‌کنه نه گدایی می‌کنه .

 

4 . فقیره ! دو تا بچه ش حامی مالی دارن . 

سر سومی بارداره !

 

5 . فقیر بود ! با چهار تا بچه .

خیاطی کرد دستش رو جلوی هیچ کس دراز نکرد ، بچه هاش رو فرستاد دانش‌گاه . الان فقیر نیست بچه هاش می رن سر کار و خرجشو می‌دن .

 

6 . فقیرن !

یه سال هم از ازدواجشون نمی‌گذره . خانوم بارداره ، دارن واسه سیسمونیش پول جمع می‌کنن .

احتیاجی هست بگم جهازشم این و اون جور کردن ؟ یا خرج عروسیشونو این و اون دادن ؟ (نمی فهمم واقعن چه جوری راضی می شن با پول بقیه عروسی بگیرن) 

آها ! با این که خانواده ی شوهرشم فقیرن مهریه ش 714 تا سکه س .

 

 

7 . فقیره ! بزرگه !

دخترش چند سال پیش ازدواج کرد . شاید 500 هزار تومنم وسایل نداد به دخترش .

بزرگه ، گفت دوست ندارم بچه م اول زندگیش رو با صدقه ی این و اون شروع کنه هر چی دارم می‌دم . کم باشه ، مال خودم باشه .

 

8 . فقیره ، صاحب خونه بیرونشون کرده بود .

خونه واسه ش رهن کردن 10 میلیون . خونه ی 8 میلیونی هم بود خانوم نپسندیدن !

 

9 . فقیره ، سرایداره .

گفتن برات خونه رهن کنیم ، گفت نه ! همین اتاق سرایدری کافیه ما یه سقف هست بالای سرمون . خیلی ها اونم ندارن برا اونا خونه بگیرید .

 

10 . و داستان فقر ادامه دارد ...

 

پ . ن : ظاهرن امروز طبق یک قرار بین المللی قرار بود وبلاگ نویس ها درباره فقر بنویسند .

خب منم بخشی از دیده های خودم از فقر رو نوشتم .

 

 

خط کش من ، خط کش تو ...  

 

می‌گن* ، می‌گیم ، خواهند گفت ، خواهیم گفت :

هم‌جنس‌گراها منحرفن ! 

کسایی که حجاب ندارن منحرفن !

کسایی که تهمت می‌زنن منحرفن !

کسایی که تو چهارچوب غیر مذهبی با کسی رابطه دارن منحرفن !

کسایی که دین ندارن منحرفن !

کسایی که مشروب می خورن منحرفن !

دخترایی که سیگار می کشن منحرفن !

کسایی که متعهد نیستن منحرفن !

کسایی که ...

 

به چه حقی در مورد دیگران فتوا صادر می‌کنیم ؟

هر کسی ممکنه با معیارهای دیگری منحرف باشه .

باید یاد بگیریم دنیا رو از چهارچوبی که دوست داریم نبینیم .

باید اون خط کشی رو که دستمونه و همه رو باهاش اندازه می‌گیریم کنار بذاریم .

من با خط کش تو منحرفم و تو با خط کش من ، با اون خط کشا من و تو نمی‌تونیم دوست باشیم .

زندگی بدون خط کشی قشنگ تره .

با خط کشا ما فقط قضاوت می‌کنیم نگاه نمی‌کنیم .

همه عین هم هستیم نگاه ما به دیگرانه که اونا رو متفاوت از ما و حماقت ماست که ما رو به‌تر و سالم تر از اونا می‌کنه .

 

 

* مربوط به گفته‌های آدمای دنیای مجازیه ، ده‌ها مورد نوشته بودم ...

 

 

 

ب . ن : شیخ ابوالحسن خراقانی بر سر خانقاه خود نوشت :

هر کس به این سرا آمد نانش دهید و از ایمانش مپرسید چه آن که در درگاه باری‌تعالا به جان ارزد البته که بر خان ابوالحسن به نان ارزد .

 

ب . ن : جریان ابراهیم و پیرمرد کافر رو یادتونه ؟

همونی که ابراهیم به خاطر کفرش مهمونش نکرد و خدا ملامتش کرد که هفتاد سال من روزی این آدم رو دادم و تو یه وعده بهش غذا ندادی .

 

ب . ن : جالبه که اغلب آدمایی که دیگران رو قضاوت می کنن می گن ما آدمای معتقدی هستیم !

همون طور که سعیده قدس می نویسه : نمی‌دانم چرا همه‌ی انسان‌هایی که بیش‌تر ادعای زهد و تقرب دارند ، بیش از همه از مهربانی بی‌خبرند

 

راه حل

 

اگه مثل من برخوردین به یکی از اون آقایونی که وقت صحبت کردن باهاتون به در و دیوار نگاه می‌کنن که یه وقت خدایی نکرده چهار تا تاری موی شما ایمانشون رو به خطر نندازه (بوق سانسور) و اگه مثل من این مورد می‌ره رو اعصابتون به‌ترین کار اینه که راهتون رو بکشید و برید . طرف که می‌پرسه کجا داری می‌ری ؟ اون موقع بهش بگید ظاهرن طرف صحبت شما دیواره من نیستم .

جواب می‌ده ، یعنی برا من که جواب داد ! (اسمایلی وای چه عالی)*

یعنی بعدش طرف به جز این که زل زده بود تو صورتم کم مونده بود یقه‌م رو هم بگیره که دوباره نرم . (اسمایلی عجب غلطی کردم)

 

 

پ . ن : الان سه شنبه‌س . (اسمایلیه رو حرف من حرف نباشه)

*پ . ن : کپی رایت این اسمایلیا مال گیلاسه . بگم که فردا مدیون نشم (اسمایلی باید فکر اون دنیام باشی دیگه)

 

آدما ...

 

به آدمایی که تو کارای بقیه دخالت می‌کنن می‌گن فضول ...

به آدمایی که بقیه رو گول می‌زنن می‌گن دزد ...

به آدمایی که رک و بی پرده حرف می‌زنن می‌گن یاوه گو ...

به آدمایی که به هیچ چی ربط ندارن می‌گن آدمک ...

به آدمایی که راست می‌گن می‌گن دروغ‌گو ...

به ادمایی که نمی‌خوان خودشون رو برای بقیه هلاک کنن می‌گن خودخواه ...

به آدمایی که هیچ اعتراضی ندارن می‌گن خوب ...

به آدمایی که حقو طلب می کنن می‌گن وقیح ...

به آدمایی که توسری خور نیستن می‌گن پررو ...

به آدمایی که دروغ می‌گن می‌گن محبوب ...

به آدمایی که دنبال حقیقتن می‌گن فضول ...

به آدمایی که هیچ چی نمی‌خوان می‌گن محجوب ...

به آدمایی ...

چرا آدما این‌قدر ترسناکن ؟

 

از این اوستا ...

 

داستان آفرینش در نزد ایرانیان ، خود انگیزه‌ی بخش کردن سال به وقت‌هایی بوده است . ایرانیان نیز مانند یهودیان می‌گفتند که جهان در شش نوبت آفریده شده است . اما "اورمزد" به اندازه‌ی "یهوه" (خدای پسران اسرائیل) شتاب‌کار نبوده که کار آفرینش را در شش روز پیاپی به انجام برساند و در روز هفتم بیاساید . او این کار را در شش بار و در زمانی برابر با یک سال به پایان آورد .

این زمان‌های شش‌گانه‌ی آفرینش جهان را در پهلوی "گاسان‌بار" و در فارسی "گاهان‌بار" و یا "گهن‌بار" گویند . در روزگار باستان به‌هنگام فرارسیدن هر یک از این روزها جشن و شادمانی به پا می‌کردند و پیش‌کش‌هایی به نزد موبدان و دیگر پیشوایان دینی می‌بردند یا به مردم مستمند وبی‌نوا می‌بخشیدند و برا هر یک از این جشن‌ها سرودها و نیایش‌ها و آداب ویزه‌ای در کار بود .

هر یک از جشن‌های "گاهن‌بار" پنج روز طول می‌کشید و روز پنجم برگزیده‌ترین روز جشن بود . جشن نخستین "میدیوزرم" نام داشت و در چهل و پنجمین روز سال (پانزده اردی‌بهشت*) آغاز می‌شد . جشن دومین "میدیوشَم" نام داشت و در صد و پنجمین روز سال (پانزدهم تیر) آغاز می‌شد . جشن سوم "پَتیَه شَهیم" نام داشت و صد و هشتادمین روز سال (سی‌ام شهریور) آغاز می‌‌شد . جشن چهارم "اَیاسَرِم" نام داشت و در دویست و دهمین روز سال (سی‌ام مهر) آغاز می‌شد . جشن پنجم "میدیارِم" نام داشت و در دویست و نوزدهمین روز سال (بیستم دی) آغاز می‌شد . جشن ششمین "هَمَسپَتمَدَم" نام داشت . در سی‌صد و شصت و پنجمین روز سال (روز پنجم از "بهیزک" یا "پنجه‌ی دزدیده" که به نام پنجمین "گاثا" "وهیشتوایشت گاثا روز"  نام داشت) آغاز می‌شد .

"اهورا مزدا" در نخستین "گاهنبار" آسمان و در دومین آب و در سومین زمین و در چهارمین گیاه و در پنجمین جانوران و در ششمین مردمان را بیافرید .

 

* با حساب سی روز بودن ماه ها .

 

7

 

1 . ای بابا !

آخه جهنمش رو من می‌خوام برم به شما چه ربطی داره ؟

1 + 1 . قبلنا هم گفته بودم علاقه‌ای به بهشت ندارم ! چیه این بهشت بابا ؟ هرچی گدا و گشنه و فقیر و بی‌چاره هست تو بهشتن ! من دوست دارم برم با شاهان و اُمرا هم‌نشین بشم ، شما مشکلی داری ؟

 

2 . موهامو سشوار کشیدم و رفتم بالا نیم وجب و دو انگشت تا منو دید هیجان زده داد کشید : وااااااای چه خوشگل شدی بلا شدی مهمونی شدی !

2 + 1 . شماره بعدی رو آقایون نخونن !

2 + 2 . شماره‌‌ی 2 این‌جوری بود بعد از حموم موهامو سشوار کشیدم و رفتم بالا ...

2 + 3 . والا من که عقلم نمی‌رسه ولی ظاهرن قسمت اول شماره قبل جز حرفاییه که نباید جلوی آقایون زد ایمانشون به خطر می‌افته ! منم ملاحظه کردم دیگه ! (اسمایلی بچه مثبت )

 

3 . چه معنی داره سرچ می‌کنید "وبلاگ بولوت" بعد راه‌تونو می‌کشید می‌رید ؟ خب بگید با "وبلاگ بولوت" چی‌کار داشتین دیگه ؟

 

4 . عمرن اگه بدونید وقتی می‌بینم یه جایی یه چیزی در مذمت ولایت مامان نوشتن چه قدر ذوق مرگ می‌شم .

 

5 . چرا بیش‌تر آدما از تجربه‌ی طعم جدید می‌ترسن ؟   

5 + 1 . قهوه رو اگه به جای آب جوش تو چای بریزی خوش‌مزه می‌شه !

 

 

6 . (بوق سانسور)

 

      

7 . خب دیگه "فریدون" که فرمانروای پنجم زمین بود ، زمین رو بین پسراش تقسیم کرد و دعوا شروع شد !

"فریدون" که به پیری رسید "سلم" و "تور" که از نصیب خود ناخرسند بودند وی را با پیامی تهدید کردند که از "ایران" و "ایرج" دمار برخواهند آورد .

"تور" بعد از یه سری اتفاقات "ایرج" رو کشت .

ایرج زنی داشت باردار به نام "ماه‌آفرید" که بعد از مرگ "ایرج" دختری به دنیا آورد و "فریدون" آن دختر را به برادرزاده‌ی خو "پشنگ" بداد و آن‌ها صاحب پسری شدند و "منوچهر" نامیدنش (فیلم هندیه انگار) .  "فریدون" تمام هنرها را به او آموخت و او را بر تخت شاهی نشاند . "سلم" و "تور" از قدرت "منوچهر" هراسیدند و فرستاده‌ای نزد "فریدون" روانه کردند و قتل "ایرج" را حادثه‌ای خواندند و از پدر خواستند "منوچهر" را نزد آن دو فرستند تا به خدمتش بکوشند .

منتها "فریدون" این دفعه حواسش جمع بود و "منوچهر" رو با یه لشکر فرستاد جنگ اونا ، "منوچهر" بعد از یه سری جنگ و گریز "تور" و "سلم" رو می‌کشه .

"فریدون" کشور را به "منوچهر" سپرد و خود گوشه‌ای گزید .

7 + 1 . "منوچهر" گاهی در شاه‌نامه "پور پشنگ" خوانده می‌شود که منظور این "پشنگ" است نه "پشنگ" پدر "افراسیاب" .

"پشنگ" پدر "افراسیاب" نبیره‌ی "فریدون" و نوه‌ی "تور" بود . "افراسیاب" نیز در شاه‌نامه "پور پشنگ" خوانده شده !

 

 

اندرونی

 

رفقایی که نوشتارهای کتابت شده‌ به سیاق گذشتگان را دوست می‌دارند البسه‌ی رسمی بپوشند و با رعایت احترام و آداب برسند به حضور اندرونی حضرت مستطاب اشرف اقدس خداوندگار معظم آقای شازده تُپُل میرزا .  

 

 

پی می‌نویسیم : دوباره معده‌ی مان سوراخ شده و هر چه درونش می‌ریزیم پر نمی‌شود . فقط همین قدر بگوییم که سگ در معده‌ی مان می‌زند و گربه می‌رقصد .

پی ثانی می‌نویسیم : در امتداد پی می‌نویسیم این را هم اضافه نماییم که به شدت مستعد پاچه گرفتنیم ، از حالا بگوییم که وقتی پاچه‌ی تان را گرفتیم بی اخطار نباشد و مشمول‌الضمه نباشیم !

 

بدون شرح ...

 

 

خاک بر سری ما که احتیاج به شرح نداره ! داره ؟ 

 

ای که دستت می‌رسد ...

 

ای که دستت می‌رسد برو یه لیوان آب بذار جوش بیاد . در حالی که اون در حال جوش اومدنه یه قاشق* قهوه بریز تو یه لیوان ، بعد سه تا قاشق شکر بریز تو همون لیوانی که قهوه رو ریختی . آب که جوش اومد بریزش تو همون لیوان و با قاشق هم‌بزنش و یه خورده شیر بریز توش بعدشم به نیابت از من بخورش .

البته احتمالن خیلی‌هاتون بگیر می‌رسد دستم ولیکن نیست کار ! یا آب نداریم یا گاز نداریم یا قهوه نداریم یا شکر نداریم یا لیون و قاشق نداریم . اگه فقط شیر نداشتید اشکال نداره همون جوریم قبوله !

 

*مرباخوری

 

ب . ن (۳.۳۰): خودم دستم رسید دیگه نمی خواد زحمت بکشید .

 

 

هر کی بریزه شادونه فک می‌کنن خداشونه ...

 

- یه خانوم سیدی هست بچه‌هاشم سیدن بعد دخترش داره ازدواج می‌کنه نمی‌گم همین جوری پول بدین فقط پول صدقه هاتون رو فطریه هاتون رو بدین پول دیگه هم خواستین بدین که چه به‌تر ...

 

* خب انگیزه‌ت از گفتن این‌که سیدن چیه ؟ اگه بگی سیدن بیش‌تر پول جمع می‌کنی ؟

*  خانوم محترم تو کلن و جزئن از دین مرخصیا ! سادات تنها وجه شرعی که بهشون می‌رسه خمسه . صدقه و فطریه به سید نمی‌رسه .

* وقتی تو تا این حد باسوادی ، چی بگم به اون خانومایی که میان می‌شینن پای موعظه ت و تحلیلات از مسائل شرعی و دین و خیر سرشون تو معلمشونی ؟

* بی‌خیال بابا خون نجسمونو کثیف نکنیم . اولو آخرش که باید بگردیم دنبال راه بیابون پس همین اول بگردیم دنبالش به‌تر .

 

پ . ن : هر چند وقت یه بار برای تنظیم حرص ِ خون باید یه سر به این مجالس زد !

پ . ن : سری قبلیه رو یادتونه ؟

پ . ن : وقتی رفته باشی چنین مجلسی معلومه مغزت ارور می‌ده و یادش می‌ره موعضه درسته یا موعظه ! تازشم باید خدارو شکر کنی که بین موعزه و موعذه شک نکرده !

 

 

از این اوستا ...

 

در ایران باستان بخش کردن ماه به چهار هفته معمول نبوده و این شیوه از هنگام آمدن تازیان به ایران رواج یافته است . ایرانیان سال را به دوازه ماه و ماه را به سی روز بخش می‌کردند و چون جمع روزهای این دوازده ماه سی‌صد و شصت روز می‌شد ، در پایان ماه دوازدهم پنج روز که که "اندرگاه" یا "بَهیزک" یا "وَهیزک" یا "پنجه‌دزدیه" و یعد از تازیان "خمسه مسترقه"خوانده شده است ، می‌افزورند و نام پنج سرور "گاثاها" را بر آن پنج روز می‌نهادند ، تا ترتیب سال بهم نخورد و برای آن که نیم روز افزون در هر سالی باعث کبیسه نشود هر صد و بیست سال یک ماه بر ماه‌ها می‌افزودند .

هر یک از بخش‌های سی‌گانه‌ی ماه به نام یکی از امشاسپندان یا ایزدان خوانده می‌شد و باور داشتند که آن امشاسپند یا ایزد نگه‌بان آن روز است . نام ماه‌ها را نیز از شش امشاسپند و شش تن از ایزدانی که نامشان بر روزها نهاده شده است ، گرفته‌اند و چون نام روز و نام ماه با هم برخورد می‌کردند آن روز را جشن می‌گرفتند ؛ مانند فروردین روز در ماه فروردین (روز نوزدهم) که جشن "فروردین‌گان" خوانده می‌شد و اردی‌بهشت روز در ماه اردی‌بهشت (روز سوم) که آن‌را "اردی‌بهشت‌گان" می‌گفتند .

سال در ایران باستان به دو فصل بخش می‌شد : یکی تابستان بزرگ که از آغاز فروردین تا پایان مهر بود و دیگر زمستان بزرگ که از آغاز آبان تا پایان اسفند طول می‌کشد .

چنان می‌نمایند که پیش از رواج آیین "زرتشت" آغاز سال ایرانیان در مهر ماه (شاید برابر با جشن "مهرگان" و ماه "باکَ یادی") بوده و پس از گسترش آیین مزدا پرستی ماه فروردین آغاز سال به شمار آمده .

 

9

 

1 . چهار ساله (یه کم بیش‌تر یه کم کم‌تر) دوره‌ی مدرسه رفتنم تموم شده ! تو چهار سال گذشته شاید چهار بار ناخونامو کامل نگرفتم !  

 

2 . مدرسه‌ی شاهد که می‌رفتم چادر اجباری بود !  اون موقع چادر رو دوست داشتم . یعنی واقعن دوست داشتما ! دلم می‌خواست چادر سرکردنم محدود به مدرسه نباشه ولی بزرگ‌ترا نمی‌ذاشتن ! اون موقع نمی‌فهمیدم چرا دوست ندارن من چادر سرم کنم .

الان ولی از چادر متنفرم . یعنی واقعن متنفرما . الان می‌فهمم چرا دوست نداشتن من چادر سرم کنم .

2 + 1 . چرا با احمقانه ترین روش‌ها دوست داشتن رو تبدیل به نفرت می‌کنن ؟

 

3 . این "فاگین" نمی‌دونم چرا تو ذهن من تبدیل به "فانگین" شده بود ! 

 

4 . می‌فرمایند که اقتصاد اسمشو نبر رو به نابودی‌ست ! تو بچه بودی یادت نمی‌آد شوروی هم همین جوری شد که نابود شد !

4 + 1 . وقتی اقتصاد اسمشو نبر رو به نابودی‌ست چرا ارزش پول ما داره در مقابل پول یه اقتصاد رو به نابودی پایین می‌آد ؟ همچین معنیش یه هوا ترسناک نیست ؟

4 + 2 . کم کم دارم به این نتیجه می‌رسم که مردم رو خر فرض نکردن ، واقعن خریم ! 

 

5 . چی می‌شه گفت به دختر 18 ساله‌ای که خودش رو با دخترعموی 28 سالش مقایسه می‌کنه و زمین و آسمون رو به هم رسونده که چون عموش برا دخترعموش وقتی فوق قبول شد ماشین خریده حالا که کنکور قبول شده باید براش ماشین بخرن !

5 + 1 . دخترعموی مذکور خودش کار می‌کرد ، قصد داشت پراید بخره فوق که قبول شد کمکش کردن 206 خرید !

5 + 2 . دختر مذکور کسر شانش می‌شه چون دخترعموش 206 داره ، پراید داشته باشه و ریو می‌خواد !

5 + 3 . می‌دونم خیلی خاله زنکی بود !   ولی من خیلی حرص خوردم بابتش !

 

6 . گفتم : هیچ با خدا سخن می‌گویی ؟

گفت : آری .

گفتم دروغ تو همین ساعت ظاهر شود ، دروغ همین ساعت ظاهر خواهد شد .

بیفشارمش : گفتم که : او جوابت می‌گوید ؟

گفت : این مشکل است .

گفتم : آن اول هم مشکل بود . تو آسان گفتی . اولت می‌بایست گفتن که مشکل است .

(مقالات شمس)

      

7 . "فرّ" نیرویی است ایزدی اهورایی که به کالبد های گوناگون درمی‌آید و با هر کسی هم‌راه شود ، او را پیروزمند ، توانا و شکوه‌مند و شکست ناپذیر می‌سازد . 

7 + 1 . بهمن فر ایمان ماست ؟ 

 

8 . کسی در مورد املاکی که بعد از انقلاب از زرتشتیا گرفته شده اطلاعی داره ؟

8 + 1 . یه سری رو می‌دونم تو تهران‌پا.رس بوده !

 

9 . تقلب کردم !

9 + 1 . به ساعت پست دقت کنید ! حواستونم باشه بلاگفا ساعتش رو عقب نکشیده . 

 

فاگین دیگه !

 

پیرو شماره 2 پست 8 هفته‌ی پیش ، فاگین دیگه ، یکی از شخصیتای کتاب الیور تویست !

همون پیرمرد ژولیده و ژنده‌ای  که بچه های آواره رو دور خودش جمع می‌کرد و بهشون دزدی یاد می‌داد ... و جلوی سایرین ادای آدمای نیکوکار رو درمی‌آورد .

امثال فاگین زیادن اما تو این ماه بیش‌تر از وقتای دیگه به تکاپو می‌افتن و دنبال جمع کردن پول توسط بچه‌های بی‌نوان . تاسف برانگیز این که خوبم پول جمع می‌کنن !

 

دارم فک می‌کنم یا برم گدا بشم یا فاگین !   درآمد خوبی دارن . این جوری که ما داریم پیش می‌ریم تا چند سال دیگه شرف رو فقط می‌شه تو فرهنگ لغت پیدا کرد !  

 

اصل روشن‌گر

 

اصل شانزدهم قانون اساسی :

 

از آن‌جا که زبان قرآن و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملن با آن آمیخته است این زبان باید پس از دوره‌ی ابتدایی تا پایان دوره‌ی متوسطه در همه‌ی کلاس‌ها و در همه‌ی رشته‌ها تدریس شود .

 

 

پ . ن : وقتی چنین موردی اون‌قدر براشون مهمه که تو قانون اساسی میارنش ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

 

عمق ایمان

 

 

مشیرالسلطنه سالی دو ماه روضه‌خوانی می‌کرد و شیعیان را اطعام می‌نمود و دو روز آخر خاخام یهودیان و کشیش مسیحیان را هم دعوت می‌کرد . روزی محمد علی شاه از او پرسید که در مجلس روضه خوانی خاخام و کشیش چرا دعوت می‌کنید ؟

مشیرالسلطنه گفت : بنده سالی دو ماه در مجلس عزای خامس آل عبا شیعیان را اطعام می‌کنم و از بابت احتیاط دو روزی هم نمایندگان یهود و مسیحی را دعوت می‌نمایم . کسی چه می‌داند ؟ شاید حق با جانب آنان باشد . این کار را می‌کنم که روز قیامت کلاهم پی معرکه نباشد ! کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند !

 

 

7

 

1 . هفته پیش یوسف پیامبر رو دیدم !

خدا رو شاکرم که برا کارگردانا همه‌جوره تاریخ سامی به تاریخ ایرانی ارجحیت داره و امیدوارم تا 2000 سال آینده نرن سراغ ساختن فیلم و سریال در مورد کوروش و داریوش و امثالهم . گو این که اون سریالی که در مورد شاه‌نامه ساخته بودن یه فاجعه به تمام معنا بود .

1 + 1 . آمون بود خداشون ؟ اسمش یادم رفته ، حالا هر چی .

با چه رویی نشون دادن که برا آمون قربانی می‌برن و طلا می‌برن و پول می‌دن ؟ می‌خواستن ابلهانه بودن اعتقادشون رو نشون بدن ؟

مگه خودمون این کارا رو نمی‌کنیم ؟ اونا برا خداشون اون کارا رو می‌کردن و ما داریم برای بنده‌های خدا قربانی می‌کنیم و پول نذر می‌کنیم ، واسشون بارگاه طلا می‌سازیم . گور بابای اونایی که همین نزدیکی‌ها توانایی تامین اولین احتیاج موجود زنده رو ندارن !

 

2 . آدما دفاع می‌کنن ، بحث می‌کنن ، حرف می‌زنن و نتیجه براشون مهم نیست چون نظر دیگرا براشون محترمه .

آدما می‌گن : "با اینکه با عقیده ات مخالفم اما برای اینکه بتوانی آزادانه حرفت را بزنی جانم را می‌دهم" 

اما موجودات حقیر دفاع نمی‌کنن ، بحث نمی‌کنن ، حرف نمی‌زنن و نتیجه براشون مهم نیست چون هر کی مخالفشون باشه متهمه . موجودات حقیر فقط تهمت می‌زنن درست مثل تو که هر کی اون جوری که دوست نداری باشه ، از نظرت فاسد و فاسق و منحرف و اغفال‌شده و مقلد دیگری و هزار چیز بد دیگه‌س .

تو افراد رو متهم می‌کنه که فقط مدعی روشن‌فکر بودن هستن که دنباله‌روی یکی دیگه هستن . که خودشون نیستن .

تا حالا فک کردی خودت چی هستی ؟ تو می‌گی : من یه دختر مذهبی هستم . نه جونم ، آدمای مذهبی ، آدمایی که خدا رو فهمیده باشن تهمت نمی‌زنن ، به قضاوت در مورد دیگران نمی‌شینن . تو مدعی مذهبی بودن هستی . مدعی مذهبی بودن هزاران هزار بار از مدعی روشن‌فکر بودن بدتره .

حقیر نباش ، بزرگ شو ، آدم باش . سخته ولی شدنیه .

2 + 1 . می‌دونی ، مدعیان مذهبی بودن هستن که دین و مذهب رو روز به روز منفورتر می‌کنن . متاسفم برا وبلاگستانی که تو نماد دختر مذهبی بودنش هستی !

 

3 . چهار نفر ، یکی دکتر (پزشک نه ها ، دکتر) یکی فوق لیسانس و دو نفر لیسانس یه کامپیوتر نتونستن سرهم کنن !

نسل قبلیای شما هم این تیپ مشکلاتو دارن ؟

 

4 . دیدن دختربچه های کلاس اولی با مانتو شلوار و مقنعه برام غم انگیزه .

4 + 1 . دختر بچه های بالای 6 سال برا پاسپورت باید عکس با حجاب بگیرن .

 

5 . یه مقدس می‌چسبونن به یه چیزی و بعدش : وای این مقدسه وای درموردش درست حرف بزنین  وای نباید خیلی رفت نزدیکش وای نباید درموردش شک کرد وای نباید در موردش حرف زد وای نباید درموردش فک کرد وای نباید در موردش ... فقط باید تقدیسش کرد و ستایشش کرد .

 

6 . می شه یکی منو روشن کنه و بگه  آیا مد شده بنویسن ساده‌گی ، همه‌گی ، زنده‌گی ؟

یا قوائد نوشتاری فرق کرده ؟

کسایی تو نوشته‌هاشون این اشتباه‌ها رو می‌کنن که نمی‌شه گذاشت به حساب بلد نبودنش ، یکی دو بارم ننوشتن که بشه گذاشت به حساب غلط تایپی !

6 + 1 . فک می‌کنم فردا که رفتم جهنم خدا بده نوشته هایی که این اشتبا‌ها رو دارن بخونم .

 

7 . می‌گم که ، کسی از اون مادرشوهرا که وقتی عروسشون فلج می‌شه به جای این که ناراحت سگ خور شدن گل پسرشون باشن نگران اینن که پسرشون زنشو ناراحت نکنه سراغ نداره ؟ منم یه چندتایی می‌خوام .

7 + 1 . افطار خونه‌ی فامیل بودن حسنای زیادی داره ! یکیش اینه که وقتی می‌فهممن سریالو نگاه نکردی همه‌ی سریال رو جوری برات تعریف می‌کنن که اگه سریالو نگاه می‌کردی زودتر تموم می‌شد و قابل تحمل‌تر بود .

7 + 2 . اون سریال شبکه دو هست ، با اغفال شدن خرسای گنده کار ندارم ! ولی این که کسی ارث پدریش رو بخواد ایرادی نداره ، کاملن شرعی و قانونیه. بابا مردم مادرشونو از خونه بیرون می‌کنن تا خونه رو بفروشن اونا که بچه های خوبی بودن !

 

مرگ بر کدوم اسرائیل ؟

 

در جنگ شش روزه‌ی 1967 برابر با 1346 شمسی بین اسرائیل و اعراب من در کویت بودم ...رادیوهای ممالک عربی چنان رجزخوانی می‌کردند و عرب عرب سر داده بودند که می‌گفتی خاک اسرائیل را به توبره خواهند کشید ... تاثر انگیز این بود که همان موقع بعضی از عرب‌های پر مدعای نادان اظهار می‌داشتند اول اسرائیل صغیر را شکست می‌دهیم و بعد اسرائیل کبیر* را که منظور ایران بود ! و حال آن‌که همان موقع تمام آن‌ها توسط اسرائیل صغیر با رسوایی هر چه تمام‌تر شکست فاحش خوردند ... کشورهای عربی نه تنها آن زمان که شاه در ایران حکومت می‌کرد چنین ادعایی داشتند بل‌که در حمله‌ی ناگهانی عراق به ایران اسلامی هم ، بدون استثنا برای نابودی ایران بسیج شدند و بیش از یک‌صد میلیارد دلار به صدام متجاوز کمک کردند ...

 

*حالا برید هوار بکشید مرگ بر اسرائیل ، خودمون اسرائیل کبیرم !

 

صفحه‌ی 374 ، 375 نقد عمر ؛ علی دوانی .

 

باشد که خفقون نگیریم  3

 

الف . بولوت یادشه راه‌نمایی که بود یه روز که معلمشون داشت در مورد شبای قدر توضیح می‌داد ازش پرسید خب شبای قدر که قرآن توشون نازل شده و این اتفاق خیلی خوبیه و مردم باید خوش‌حال باشن و شادی کنن چرا به جاش گریه زاری می‌کنن ؟

معلمشون  گفت که مردم می‌خوان تو این شبا بیش‌تر به یاد خدا باشن و از خدا طلب بخشش کنن .

بولوت درست نفهمید و پرسید پس گریه و زاریشون برای چیه ؟

معلمشون گفت عزیزم تو وقتی همه چیز خوبه و شادی بیش‌تر یاد خدا میفتی یا وقتی ناراحتی و مشکلی داری ؟ آدم وقتی ناراحته بیش‌تر یاد خدا میفته . و از بولوت پرسید تو کسی رو که کار بدی کرده وقتی بیاد گریه کنه و تقاضای بخشش کنه می‌بخشی یا وقتی همین جوری تو حالت عادی ازت معذرت بخواد ؟

بولوت فهمید .

 

ب . بولوت فهمید و از اون موقع تا همین حالا بولوت متاسفه برای کسایی که خدا براشون فقط تو مشکلات پررنگه و وقت شادی ها یادشون می‌ره چیزی به اسم خدا هم وجود داره و در کمال افتخار بهش اعتراف هم می‌کنن .

 

ج . بولوت متاسفه برای همه‌ی اونایی که با گریه و زاری سعی می‌کنن خودشون رو به خدا نزدیک کنن و حاجت بخوان .

 

د . بولوت متاسفه برای همه‌ی کسایی که دارن خدا رو با معیارهای حقیر خودشون می‌سنجن و فکر می‌کنن خدا هم مثل خودشون حقیره .

 

ه . بولوت متاسفه برای همه‌ی کسایی که فکر می‌کنن خدا برای بنده های نالان بیش‌تر از بنده های شاد ارزش قائله .

 

و . بولوت معتقده به چنین آدمایی باید گفت : السلام علیک یا اهل القبور* .

 

ز . بولوت متاسفه برای کسانی که اون غول بی‌شاخ دمی که به اسم خدا برا خودشون ساختن به هر چی شبیه الا خدا .

 

ح . بولوت معتقده خدایی که گریه و غم بنده‌هاش رو دوست داشته باشه موجود بیماریه .

 

ی . شريعتی : درست است که خيانت کرده ای ، سرنوشت مردم را به ديگران فروخته ای . اما راهش اين نيست که پس بدهی ! اصلن نمی‌شود پس داد ! راه ساده تر دارد . چی ؟

اين است که اين چند کلمه را شش مرتبه رو به قبله بخوانی  ديگر کارت ساخته است  البته يک چيزی هم ... ! همه‌ی گناهانت بخشيده می‌شود . يعنی‌ , شفاعت ! بخشش , آمرزش !

خدای "اين جور مذهبي" به سادگی از همه‌ی بدبختی‌ها , زشتی‌ها , بدی‌ها , صرف نظر می‌کند گناه تو را اگر به اندازه‌ی ريگ بيابان و ستاره‌ی آسمان و کف دريا باشد با يک "پف" از بين می‌برد ! ...

اين مذهب "استعمار گر" است .  

 

ک . بولوت معتقده برای خدا نماز نخوندن گناه نیست ، حجاب نداشتن گناه نیست ، روزه نگرفتن گناه نیست . خدا بزرگ‌تر این‌که رو چنین مسائل پیش پا افتاده ‌زوم کنه .

گناه اینه که حق کسی رو پای‌مال کرده باشی ، گناه اینه که زندگی کسی رو نابود کرده باشی ، گناه اینه که وقتی روزه گرفتی چون گشنته فحاشی کنی و اینو حقت بدونی ، گناه اینه که برای نماز خوندن از وقت کاریت بزنی ، گناه اینه که تهمت بزنی ، گناه اینه که تحقیر کنی ...

 

ل . خدا از حق الناس نمی‌گذره ، هر چقدرم بیدار باشی و الهی العفو العفو کنی ، جواب حق الناس رو باید بدی .

 

م . خدا مسخره‌ی تو نیست که سه شب سال زار بزنی و گریه کنی و طلب بخشش کنی و فردا صبحش بری دوباره همون زندگی نکبت پر از گناهت رو ادامه بدی .

 

ن . قرآن رو اگه کلام خدا می‌دونی ! باید بدونی ، کلام خدا مضحکه‌ی دست تو نیست که بگیری رو سرت و شفیعش کنی در حالی که نمی‌دونی توش چی نوشته . در حالی یه بار ننشستی بخونیش ببینی خدا چی گفته .

 

 

 

*اهل القبور : مرده‌ها .

 

 ن . آ : اهل سنت شب نیمه‌ی شعبان رو هم یکی از شبای قدر می‌دونن . 

 

 

باشد که خفقون نگیریم  2


الف . در باب لزوم حجاب بولوت با چند عدد آقای مذهبی بحث می‌کند !
بولوت نمی‌گوید معتقد است حجاب چیز بی‌خودیست و به تجربه دیده‌است هر جا که حجاب بوده مردان هیزتر و هرزه‌تر و هر جا که نبوده مردان چشم‌پاک بوده‌اند .
بولوت حتی نمی‌گوید در دیار کفر جوری لباس می‌پوشیده که این‌جا اگر بتواند هم جرات پوشیدنش را ندارد   و حتی یک نفر هم به بولوت نگاه نکرد ، و نمی‌پرسد چرا مردان دیار کفر مثل مردان دیار مسلمین با دیدن یک زن ایمانشان به خطر نمی‌افتد ؟
بولوت حتی نمی‌گوید معتقد است رضاخان اگر یک کار خیر انجام داده است کشف حجاب بوده .
بولوت حتی نمی‌گوید معتقد است آقایان باید در خط مقدم مبارزه با حجاب باشند چون حجاب توهین به آن‌هاست .
بولوت حتی نمی‌گوید معتقد است حجاب یعنی مرد یک موجود غیر قابل کنترل است و تنها افساری که می‌شود به این موجود غیر قابل کنترل زد و با آن کنترلش کرد این است که زن‌ها خود را پنهان کنند .
بولوت حتی نمی‌گوید معتقد است طرف‌داری از حجاب یعنی طرف‌داری از حقارت مردان .
بولوت حتی از آن آقایان نمی‌پرسد اگر حجاب چهارچوبی برای امیال جنسی است و باعث کنترل آن می شود چرا مردها در ایران و هر جای دیگری که حجاب به نوعی اجباری‌ست (مثل عربستان) این همه دچار عقده‌های جنسی هستند ؟
بل‌که بولوت با استناد به اعتقادات آن افراد ، با آوردن حدیت و آیه‌ و روایت و تفسیرات مختلف در مورد حجاب به آن‌ها ثابت می‌کند حجاب یعنی توهین به شخصیت و کرامت انسانی مرد . یعنی مرد یک موجود ناتوان است و زن یک موجود قوی . یعنی مرد هیچ توانایی‌ای برای کنترل امیال خود ندارد .
بولوت با استفاده از اعتقادات این افراد درستی تمام موارد فوق‌الذکر را به آن‌ها اثبات می‌کند و در آخر نیز اضافه می‌کند حجاب باید باشد چون مردان موجودات ذلیل‌النفسی هستند .
در پایان بحث آقایان مذکور از مرد بودنشان خجالت کشیدند .


ب . برخلاف اعتقادات کسی حرفی نزن ، با استناد به همون اعتقادات محکومش کن .
بولوت


ج . نکته‌ی کنکوری :
آقاجان مردا صلاحیت قضاوت ندارن ! این مردی رو که تصویر کردن در مقابل زن به راحتی خودش رو می‌بازه و هیچ جوره نمی‌شه کنترلش کرد ! آیا نمی‌شه با استفاده از این ضعف یکی از طرفین همه چیز رو به نفع خودش تموم کنه ؟

د . کجای دنیا آزارهای جنسی‌ای که تو ایران برای خانوم‌ها هست وجود داره ؟ کجای دنیا به کسی که جای دخترشونه متلک می‌گن ؟ چرا مردی که زن و بچه‌ی خودش یه چشمین تا یه خانوم می‌بینه آب دهنش را می‌افته ؟
واقعیت اینه که مردم بیمارن . دلیل این بیماری چیه ؟
اگه دقت داشته باشین می بینین این آزاری جنسی تو شهرای کوچیک و سنتی و جاهایی که محیط بسته‌ای داره بیش‌تر از شهرای بزرگ با محیط بازه .

ه . تجاوز معنی وسیعی داره ، واقعیت اینه که مواردی که به عنوان آزار جنسی ازشون اسم برده می‌شه همه تجاوزن .

و . بعضی چیزا هستن که می‌نویسی ولی بنا به دلایلی پستشون نمی‌کنی . بعد یه دلیل برا پست شدنشون پیدا می‌شه که از همه‌ی اون دلایل قوی‌تره‌ . دلیل پست شدن این نوشته خوندن این وبلاگ بود .

ز . برای اولین بار تو دیار کفر من فهمیدم حس امنیت یعنی چی . اون موقع بود که حس کردم می‌شه وطن رو هم مثل بنفشه ها در جعبه های چوبی همه جا هم‌راه خود برد .
برا اولین بار تو دیار کفر دیدم که می‌شه زن بود و آدم هم بود . نه مثل جایی که می‌گن وطنمه ، زن بود و همیشه مقصر بود .

 ح . واقعیت اینه که اونقدر گفتن و بهمون تلقین کردن که باورمون شده .

ط . خوندن این نوشته چند دیقه وقت می بره بولوت چی باید به کسی که کم تر از یک دقیقه بعد از پست شدنش کامنت می ذاره و می گه : نوشتتون رو خوندم جالب بود ... بگه ؟  

 ی . گاهی فک می کنم شاید اگه مردم از سر سیری نمی شوریدن امروز کشور قشنگ تری داشتیم  و شاید اگه امروز مردم از سر گرسنگی تنها فکرشون سیر کردن شکمشون نبود فردای قشنگ تری برای نسل بعد داشتیم . خدا خیروتون بده چه مرگتون بود که زندگی چند نسل رو تباه کردید ؟ به کدوم یکی از اون چیزایی که می خواستین رسیدین ؟

ک . قم شهریه که تقریبن همه ی خانوماش چادر سر می کنن ولی آمار فحشاش حیرت انگیزه ! چطور حجاب جلوی فحشا رو نگرفته ؟

ل . اگه حجاب باعث امنیته پس افراد محجبه باید تجربه ی آزار جنسی  رو نداشته باشن ، ولی آیا مورد آزار نبودن ؟ شخصن چند نفر چادری می شناسم که چنین تجربه هایی رو داشتن ! چند نفرشونم خانومای جا افتاده‌ای بودن !

م . من بچه نیستم ! متاسفانه بی شعور هم نیستم که با این استدلال که جواهر رو پنهان می‌کنن مجاب بشم که وای حجاب چقدر چیز خوبیه و من نمی‌دونستم .

زن جواهر نیست انسانه . شخصیت داره و کرامت انسانی ، با پنهان کردنش نمی‌شه براش ارزش و احترام کسب کرد .

جواهر هم باشه جواهری که قراره همیشه از ترس دزد پنهانش کنی جز مصیبت چیز دیگه ای نیست .

کتاب حجاب رو هم من تو 11 سالگی خوندم ، اون کتاب به قدری جامع و کامل و منطقی بود که دلایل و توصیفاتش حتی تو 11 سالگی که دنبال یه بهانه بودم تا چنگ بندازم بهش و بفهمم خدا چرا من رو مجبور به رعایت حجاب کرده قانعم نکردم .

 

ن . شريعتی : يکی از همين "ناهين عن المنکر" های دو آتشه پيشم آمد و گفت : آقا نمی‌دانيد آن‌جا دم در عده‌ای از نسوان جمع شده‌اند و منتظر باز شدن در ورودی ،  بد وضعيتی بود .

من گفتم : چطور مگر خانمی بی‌حجاب آمده است ؟

گفت : نه آقا بی‌حجاب که نه , اما يکی از آن‌ها را ديدم که در زير چادرش دامنی پوشيده بود که صحيح نبود .

گفتم : مومن ! زير چادر ، دامن کوتاه پوشيدن بيش‌تر منکر است ، يا از توی يک جمع انبوه ، دامن کوتاهی را زير چادر ديد زدن !

 

 

آقا

 

می‌دونی آقا تو خیلی‌ها رو کشتی خیلی‌ها رو هم به کشتن دادی . می‌دونی آقا من جای تو بودم تو وصیت نامه‌م نمی‌گفتم : با دلی آرام و قلبی مطمئن  ... * چون ناله‌ی بچه‌ها ، هم‌سرها و مادر پدرهای زیادیی دنبالته . چه مال اونایی که کشتی ، چه مال اونایی که به کشتن دادی و امروز می‌بینن عزیزشون به خاطر سرابی که تو نشونش دادی مرده .

 

* درست یادم نیست آقا شایدم گفتی : با قلبی آرام و دلی مطمئن ...  

 

شخصیتمان !

 

نابغه

(تاثیر پذیر، درون گرا، آرمان گرا، متفکر)

تو یک تیپ "نابغه" هستی . () تو می توانی ساکت و کم حرف باشی اما پشت ماسک خاموش و کم حرف تو، یک ذهن فعّال وجود دارد که به تو اجازه می دهد که همه موقعیّت ها را تجزیه و تحلیل کنی و در پایان، راه حل های خلّاقانه و دور از ذهنی را انتخاب کنی ! مردم عادی این تحلیل های ذهنی تو را نمی فهمند و فکر می کنند که پنهانی مشغول دوز و کلک چیدن هستی ! ( )

به هر حال، سلیقه و اصالت ، نقاط قوّت تو هستند و مردم وقتی که تو را بشناسند، به قضاوت ها و تصمیماتت احترام می گذارند . و اگر یاد بگیری که فقط یک کم خوش برخورد تر باشی ،( ) می توانی رهبر بسیار خوبی باشی. تو مطمئنّاً چنین تصوّری را در همه ایجاد می کنی. فقط مطمئن شو که همه نقشه ها و دسیسه هایی که پشت پرده مشغول کار کردن روی آنها هستی، بی خطر باشند! ( )

 

پ . ن : اینا رو من نمی‌گم که ، این "تست شخصیت سنجی یک به یک" می‌گه !

پ . ن : می‌گم که ، من چرا هر چی دنبال این نبوغم می‌گردم پیداش نمی‌کنم ؟!