بازم بی خیال

 

صفحه‌های ورد رو مرتب می‌کنم. چند تا رو یکی می‌کنم یا بعضیا رو حذف می‌کنم. می‌رسم به قسمت کامنتا.(کامنتای طولانی رو اغلب تو ورد تایپ می‌کنم) یکی از فایلا 16 صفحه‌س تعجب می‌کنم من واسه کی این همه کامنت گذاشتم. دو سه خط اول رو که می‌خونم، دلم می‌خواد خودم رو بکشم. 16 صفحه* کامنت تایپ کردم(تازه همه‌ش همین نبوده، خیلی‌ها رو بعدن پاک کردم.) هر جمله‌ش رو بارها ویرایش کردم که مبادا چیزی بگم که بهش بربخوره. اون همه براش وقت گذاشتم. آخرشم شد این: بی خیال .

 

*همه‌ش رو یه دفعه تایپ نکردما. در دفعات متعدد.

 

 

پ. ن: آدرس وبلاگ فرد مذکور هنوز تو لینکا هست. پاکش نکردم، تا هر وقت دیدمش یاد این بیفتم که خیلی ها ارزش وقت و انرژی‌ای که براشون صرف می‌کنی رو ندارن.

 

 

سعی می‌کنم*

 

من تقریبن از همون وقتی که یادمه هر وقت کسی گفته زرتشتی‌ها آتش پرستن. گفتم آتش پرست نیستن و یکتا پرستن برا آتش احترام قائلن. برای تفهیم موضوع هم مثال سجده به خاک شیعه‌ها رو زدم و گفتم خیلی‌ها معتقدن این کار شرک و سجده به خاکه نه سجده به خدا! و تقریبن یادم نیست کسی فهمیده باشه موضوع رو.

وقتی گفت آتشکده محلی برای پرستیدن آتش بوده. یه لحظه خواستم بگم نه این طور نیست. ولی یادم افتاد دارم سعی می‌کنم بی‌شعور نباشم. آدمی که فوق لیسانس داره(مال اون دوره‌ای که معماری فوق لیسانس پیوسته بود و رشته‌ی اول ریاضی فیزیک) و چنین حرفی می‌زنه خر هم باشی می‌فهمی یعنی چقدر در این مورد مطالعه داشته، من که بولوتم.

من دارم سعی می‌کنم وقتی احمق‌ها دوست دارن احمق بمونن، تلاشی برا کم کردن حماقتشون نکنم.

 

ادامه دارد...

 

 

 

*به هفت بار طی کردن فاصله‌ی بین صفا و مروه هم می‌گن سعی.

 

پ. ن: هر کسی حدس بزنه تو این عکس جدید، چرا تو فکرم جایزه داره.

 

 

 

 

ای بابا

 

فکر کن بری WC بعد ببینی روی درش (تقریبن تمام سطح نیمه‌ی پایینی درش) آینه داره.

فقط فکر کن دیگه.

بی‌تربیتم خودتی! 

 

 

پ. ن: هیچ متوجه شدید چه سوتی‌ای دادم؟ این نوشته یک‌شنبه پست شده. این‌جا به جز یه مورد استثنا یک‌شنبه ها مختص پست‌های "از این اوستا..." بوده.

این آینه ‌مذکور به قدری حواسم رو پرت کرد که این موضوع رو پاک فراموش کردم.

 

 

ساعت خاموشی

 

شما بچه‌های دور و برتون سر شب می‌خوابن؟ خب خوش به حالتون. ژن جغدی من به خواهرزاده‌هام منتقل شده و اونا رو هم ول کنی تا صبح بیدار می‌مونن. بعد خواهری اینا رو که می‌خواد بخوابونه به زور ساعت 11، 12 موفق می‌شه. کلافه که می‌شه از دستشون مثلن می‌گه شیطونی بسه دیگه بخوابید ساعت 12 شد. یا ساعت 12 شده وقت خوابه. این ساعت 12 برا اینا شده ساعت خاموشی.

من کاری داشتم بعد هی حوصله‌م نمی‌اومد برم دنبالش خواهری گفت برو به کارت برس ساعت 12 شد.(12 صبح) بعد دیدیم نیم‌وجب و دوانگشت داره پس می‌افته که نه ساعت 12 نیست، هوا روشنه، هنوز وقت خواب نیست. تازه بیدار شدیم.

 

بازی

 

ماهک عزیز از من خواست که بازی‌ای رو که خودش می‌گه شبیه دفتر نظرات بچگیه انجام بدم.(من از این دفترا نداشتم ولی!)

 

قهوه: اِی جان.

غرور: می‌گن زیاد دارم. راست و دروغش پای خودشون.

مدرسه: صبح زود بیدار شدن.

دفتر مدير: جای بچه‌های درس نخون.

قرمه سبزی: با لوبیا قرمز.

رياضی: حساب.

آهنگ: نانای.

ماه رمضون: من گشنمه، پس پاچه می‌گیرم.

استخر: عمق.

روزنامه : ضمیمه.

آبگوشت: لوبیا سفید.

كودكی: بچه بودم دیگه.

قزوين: داریم می‌رسیم تهران.

دروغ: گاهی واقعن لازمه.

ليسانس: دیپلم قدیم.

فوتبال: 20 تا دیوونه که دنبال یه توپ می‌دون.

قانون: تزئینات.

پرواز: پرنده.

اشک: این روزا دنبال بهانه‌م برا ریختنش.  

ازدواج: بزرگ‌ترین حماقت بشر بعد از تولید مثل.

وبلاگ: منی که منم.

مهتاب: ماه شب چهارده.

زندگی: در گذر.

عشق: وقتی اسم دیگه‌ای برای احساست نداری.

هلو: از نوع انجیری.

تحصيل: آخرشم معلوم نیست چیه.

خارج: خارج می‌زنی.

خواب: خرس قطبی.

پيتزا: پنیرش.

اينترنت: اولین اعتیاد من.

مجلس: صحن غیر علنی.

كتاب: خواندن.

كلم پلو: فقط اسمش رو شنیدم.

تقلب: توانگر کند فرد را.

ايران: هیچی.*

جومونگ: لین‌چان.

دريا: موج.

باران: خیس شدن.

 

 

 

*یعنی دقیقن هیچی. فقط یه اسمه برام، از نوع اسم خاص.

 

 

 

پ. ن: بازی جالبیه هر کی دوست داره انجامش بده بگه من دعوتش کنم.

 

کوری

 

این عکس مال ماشین راننده‌ی تاکسی‌ایه که سرطان داره، با این حال مسافرکشی می‌کنی.

 

 

پ.ن: تو کتاب "کوری" آدما این جوری کور می‌شدن که انگار جلو چشماشون رو یه صفحه‌ی سفید گرفته. این‌جا اما اون صفحه سفید نیست، سبزه.

 

هاپ هاپ

 

به سبک گیلاس: سگ دیدی؟ من بولوتشونم!

 

دالی

 

این چند روز تو دنیای حقیقی به قدری سرم شلوغ بود (و هست) که چند روزی کلن تو عوالم این دنیا نبودم. الانم پاشدم برم WC گفتم یه سری هم به این‌ورا بزنم.

به ریش مرلین جواب کامنتای پست قبل رو هم به زودی می‌دم.

 

 

راز 2

 

نمی‌دونم قیافه‌م شبیه به از پشت کوه* اومده‌هاست، چه حکمتیه که گاهی بعضیا یه چیزایی ازم می‌پرسن که فکر می‌کنم به نظرشون من دارم دور از تمدن وسط جنگلی، نوک قله‌ای، وسط کویری، عمق غاری، جایی زندگی می‌کنم.

مثلن می‌پرسه: قانون راز رو می‌دونی چیه؟ (خب دروغ چرا منم خوشم می‌آد از سرکار گذاشتن این تیپ آدما.) راز؟ مربوط به راز داریه؟ وای پس نمی‌دونی. با هیجان شروع به توضیح و توصیف هر چی که می‌دونه می‌کنه. منم این وسط هر از گاهی یه حرکتی، ادایی، وایی، نه‌ای چیزی که مثلن متعجب و شگفت‌زده شدم و بابا به‌به چه چیز باحالی بوده من نمی‌دونستم.(از نوع گفتارش معلومه اطلاعاتش ارجینال نیست و از کسی شنیده.) کلن با توجه به گفته‌هاش این قانون راز یعنی مثل آهن‌ربا نیروی مغناطیسی داری و می‌تونی خواسته‌هات رو که نقش براده‌های آهن دارن به سمت خودت جذب کنی. فقط کافیه هی فکر کنی که من این آرزو رو دارم. من این رو می‌خوام. بدون این‌که بفهمی خودش جذبت می‌شه. کافیه مرتب بگی من حتمن می‌خوام یک چیز رو داشته باشم. مثلن دوچرخه می‌خوای بخری پولش رو نداری لازم نیست بری کار کنی. هی به این فکر کن که من دوچرخه می‌خوام، خودش از آسمون می‌افته بغلت. هر چی می‌خوای فقط کافیه انرژی بفرستی لازم نیست بری دنبالش کائنات خودشون می‌فرستنش دنبالت. (هزار الـله‌اکبر. کائنات چقدر بلا شده، موش بخوردش.) آرزوت چیه؟ بله؟ در حال حاضر آرزوت چیه؟ بگو چه چیزی می‌خوای داشته باشی. فقط باید کامل و درست بگی، تا کامل و درست به‌دست بیاریش. خب در حال حاضر آرزوم اینه که "صاحب مجموعه‌ی پنج جلدی نیکلاکوچولو، چاپ سروش بشم". کامل گفتم به نظرت؟ هیچی ولش کن. با نگاه‌ش می‌گه خاک بر سرت با این آرزوت. 

چیه خب آدم همه‌ش باید آرزوی سخت الوصول داشته باشه؟ آرزوی سهل الوصول نمی‌شه داشت؟ کائنات فقط واسه آرزوهای سخت سخت وقت صرف می‌کنن؟ تازه می‌خوام از اون قانون رازم استفاده کنم. چه کاریه پاشم برم کتاب‌فروشی کتاب بخرم؟ اونم این همه راه؟ از همین جا مغناطیس می‌فرستم خودشون از کتاب فروشی جذبم بشن. فقط اگه وسط راه کس دیگه‌ای هم بود که داشت مغناطیس می‌فرستاد و کائناته مغناطیسامون رو قاتی کرد، آرزوی اون رو داد به من آرزوی من رو به اون تکلیف چیه؟

 

ادامه دارد...

 

*البته با توجه به این که دور تا دور این شهر در محاصره‌ی کوه‌هاست، از جلوی کوه هم نیومدم.

 

 

 

پ.ن: یه آرزوی دیگه‌م اینه که یه گرامافون واقعی که درست کار کنه داشته باشم. با صفحه‌ی گرامافون سالم همه‌ی تصنیف هایی که رو صفحه‌‌ی گرامافون ضبط شدن. بعد بتونم تصنیفا رو با گرامافون گوش کنم. یالا بجنبین کائنات!

 

گذر

 

به دنیا چیزی افزودن کار سختیه انگشت شمارن اونایی که وقت رفتن چیزی به دنیا اضافه شده بود به خاطر وجودشون. از دنیا چیزی گرفتن اما آسونه و چقدر رقت انگیزه دیدن افرادی که گذرشون از دنیا با گذر نکردنشون از دنیا هیچ فرقی نداره. که هیچ چیز از دنیا نگرفتن. که وقت رفتن پوچ‌تر بودن از وقت اومدن.

 

ز دانشمند مجلس بازپرس 12

 

 

این مادر پدرایی که بعد از مرگ پسر‌شون می‌رن از زن و بچه‌ش سهم‌الارث می‌خوان، جدی جز آدمی‌‌زادها هستن؟

 

 

بی‌چاره‌ها

 

می‌دونید فرق ما با شما چیه؟ این‌که حداقل یه بخشی از ما در مقابل ظلمایی که بهمون می‌شه صدامون در می‌آد و یه اعتراضی می‌کنیم. یه بخش هرچند کوچیکی از ما تلاش می‌کنن برای رفع این ظلما. شما چی اون‌وقت؟ یه چهارتا امتیاز بهتون دادن و دلتون به اونا خوشه و تشخیص نمی‌دید این امتیازا همه به دلیل تحقیر بی‌نهایتیه که می‌شین.   

اصلن بهتون برخورد که دارن می‌گن مانکنای خیابونم شما رو تحریک می‌کنن؟* من وقتی بهم گفتن ژاکت قرمز نپوش آقایون تحریک می‌شن دلم واسه‌ خودم نسوخت، واسه شما سوخت. از این عصبانی شدم که آقایون باید با این طرز فکر** مخالفت کنن بعد به جاش کیفم می‌کنن. ظاهرن من توانایی این رو دارم که رو خواست دلم برای انتخاب نوع لباس مورد علاقه‌م پا بذارم ولی آقایون توانایی این که جلوی خواست غریزه‌شون رو بگیرن ندارن. آقای محترم خاک بر سری که این تذکر رو شنید سرشو انداخت پایین رفت. من تا همین حالاشم هر حرف تحقیر و توهین‌آمیزی که شنیدم جا به جا جواب دادم. بعد اون که شنید عین گاو سرش رو انداخت پایین رفت. یا توانایی درک این موضوع که شماها رو برابر با یه اندام جنسی متحرک می‌دونن ندارید یا می‌فهمید و صداتون در نمی‌آد یا واقعن همینه و خودتونم قبولش دارید.

کلن خیلی باحالین، به حرزت عباس.

 

*دو حالت داره یا این حرف راسته! که خیلی بی‌چاره‌اید. یا راست نیست که بی‌چاره‌ترید که صداتون در نمی‌آد. در هر دو حالت از من که نه از بچه‌های خودتون که با این همه ابهت، سرپرستشونید(یا خواهید بود) خجالت بکشید. من موندم این موجودی که با رنگ شاد و یه مجسمه تحریک پذیره چرا مدعی هستن که بر دیگران ولایت داره.  

** بعد این آقایونی که خودشونم تایید کننده این نوع طرز تفکر نسبت به خودشون هستن رو من موندم بین کدوم گونه‌ی جانوری باید طبقه‌بندی کرد.

 

 

این چنین مردمی هستیم ما.

 

هشدار: تاکید می‌کنم این رفتار از نظر من هیچ گونه توجیهی نداره. اگه کسی بخواد تو این یه مورد اینجا مخالفتی با من بکنه، چشمم رو می‌بندم دهنم رو باز می‌کنم.

به موافقتم مجبور نیستید. نظر هر شخصی در محدوده‌ی فردیش، برای خودش محترمه. و این جا محدوده ی شخصیه منه.

همون جور که من اعتراضم به این افراد رو در محدوده‌ی شخص خودم اعلام می‌کنم. هر کسی هم می‌تونه در محدوده‌ی شخصیش اعتراضش به من رو اعلام کنه.

 

من خوش‌بختانه مادر نیستم. هر چند متاسفانه ممکنه یه روزی مادر باشم. در هر حال الان مادر نیستم. ولی خواهر هستم و مادر هم دارم. تصور این که خواهرم از نظر بعضی‌ها بزرگ‌ترین گناه هر دو جهان رو مرتکب بشه و اونا به خاطر گناه هرچند نابخشودنی اون برگردن بگن خو.اهرتو یا مادر.تو، بند بند وجودم رو به رشه می‌ندازه. ایضن اگه روزی فرزند احتمالیم هم بزرگ‌ترین گناه هر دو جهان رو مرتکب بشه و کسی به خاطر گناه هرچند نابخشودنی اون بگه ما.درتو. ایضن به خاطر گناه من کسی بگه مادر.تو یا خوا.هرتو.

احترام به نظر و عقاید دیگران، گاهی فقط زر مفته. بعضی ها رو باید انداخت تو چرخ‌گوشت، ازشون غذای سگ درست کرد. رو بسته‌بندیشم نوشت و تاکید کرد "با احتیاط مصرف شود تهوع آور است".

نمونه‌ش: کسی که در جواب این خبر نوشته: راس می گی. مساله‌ی اصلی گ....ن ما.درته.*

 

 

 

*تو گوگل ریدر نت گذاشته شده بود برا این خبر.

 

پ.ن: حداد.عادل که جای خود دارد، شخص اول و شخص دومم مملکت هم شرف دارن به شما. شرف دارن به شما. شرف دارن به شما. شرف دارن به شما.

 

چند می‌خری؟

 

از بین این دو مورد:

1. حق طلاق مشترک. حضانت مشترک بچه‌ها در صورت طلاق. تعهد به عدم ازدواج مجدد حتی در صورت بیمار بودن زن، و مصادره‌ی اموال در صورت عمل نکردن به تعهد. عدم توانایی ممنوع‌الخروج کردن. بدون مهریه.

2. 1000 سکه مهریه.

کدوم معقول‌تره؟ در وضعیت برابر قبول شروط مورد 1 عاقلانه‌تره یا قبول 1000 سکه؟ با 1000 تا سکه می‌شه همه‌ی شروط مورد 1 رو به زور گرفت، پس چرا عین بچه‌ی آدم قبول کردنشون زور داره؟

می‌گن 1000 تا سکه وقتی قراره با خوبی و خوشی تا ابد در کنار هم زندگی کنن نگرانی نداره. تا وقتی مشکلی پیش نیاد که آدم نمی‌ره پی مهریه. پس اگه قراره با خوبی و خوشی تا ابد در کنار هم زندگی کنن چرا قبول شروط مورد 1 باعث نگرانی می‌شه؟ مگه آدم وقتی مشکل نداره می‌ره پی استفاده از حق طلاق.

می‌گن حق طلاق داشتن خانوم‌ها باعث می‌شه آقایون احساس امنیت نکنن تو زندگی. به اجرا گذشتن 1000 تا سکه احساس عدم امنیتش کم‌تره؟

بیش‌تر حق طلاق تو چشم می‌آد، بقیه هم که جز حقوق ابتدایی هر آدمیه که قوانین متمدن و متجدد ما معتقده زن انسان نیست و همیشه باید تابع باشه و آقابالاسر داشته باشه و اینا جز حقوق ابتدایش نیست.

قبلن هم گفته بودم مهریه کلن و جزئن چیز بی‌خودیه و این که می‌گن هدیه‌ی مرد به زنه از روی علاقه و محبت زر مفتی بیش‌ نیست.(شاهد؟ پست دستورات رسول اکرم.) آما! با توجه به این که جامعه‌ی بسیار بسیار(بسیار به توان بی‌نهایت) متمدن و باشعوری داریم قبول شروط بند 1 مثل جون کندن می‌مونه برای ملت. از لحاظ این که تو این جامعه با این قوانین مهریه و نحله و اجرت‌المثل و نفقه تنها مواردیه که قانون کم و بیش خانوما رو توشون محق می‌دونه، به نظر من وقتی شروط بند 1 نباشن مهریه رو باید بگیری.

البته این نکته که خب آدم با کسی ازدواج کنه که اون شروط رو قبول کنه هم هست، ولی تعداد کسایی که چنین فهم و شعوری دارن بسیار بسیار(بازم بسیار به توان بی‌نهایت) اندکه و همه بند 2 رو ترجیح می‌دن. خب شخص من می‌گم کسی که شروط بند 1 رو قبول نکنه به نظر من دید انسانی نسبت به خانوما نداره و باهاش ازدواج نمی‌کنم. اما برا خیلی ها ازدواج در اولویته! بنابراین به نظر من حداقل اون مقدار مهریه رو باید داشته باشی تا تو این همه قانون ضد زن، دستت خالی نباشه. به نظر من حتی اگه فرد معتقدی هم نباشی باید مهریه رو به این قصد، بخوای و بگیری.

البته اونایی که مهریه رو به نیت خود مهریه می‌خوان نه به نیت خالی نبودن دست و فکر اینن که دختر فلانی مهریه‌ش این‌قدر بود و مال من باید بیش‌تر باشه بحثشون جداست. مهریه براشون می‌شه چند می‌خری؟ 1000 تا!

 

 

 

 

پ. ن: دوست دارم همه‌ی دوستان نظرشون رو در مورد این موضوع بگن. شاید بشه به یه جمع بندی کلی برسیم. به خصوص آقایون نظرتون رو حتمن بگید. نگران اینم نباشید که ممکنه کسی خوشش نیاد.

پ. ن: فکر می‌کنم باید رو این موضوع تاکید کنم که از نظر من طلاق آخرین راه حلیه که برای مشکلات هست.

 

پ.ن: مارال‌جان جوابم به کامنتات رو خوندی؟ اگه خوندی بهم بگو.