آنچه نهان است!
یه وقتایی. یه جاهایی. یه موقعیتایی. یه اتفاقاتی میافته. ناراحت کننده. اعصاب خورد کن. دهن صاف کن. ولی تو همه ی اینا. پشت همه ی این سختیاش. یه چیزایی هست. که آدم بعدها حکمتشون رو میفهمه.
خونه ی ما حیاط نداره. پارکینگم نداره. طبقه ی هم کف مغازه س. مام از همون مغازه به عنوان پارکینگ استفاده میکنیم. خونه نبش خیابونه.
پارسال. مامان و بابا سفر بودن. ماشین شوهرخواهرم توی به اصطلاح گاراژ ما بود. با ماشین اومده بودن. خودش برگشته بود تهران و ماشین رو گذاشته بود شاید اینجا لازم بشه!
یه روز حدود ظهر بود که یکی از همسایه ها زنگ زد به موبایلمون که شما کجائید؟ مام گفتیم خونه! تعجب کرد که پس چرا ماشین زده به در گاراژتون نیومدید بیرون؟ گویا یه راننده موقع ورود ممنوع اومدن تو خیابون دوچرخه سوار سبز میشه جلوش. اونم برای این که نزنه به دوچرخه سوار. میآد میزنه به گاراژ ما! ما یه صدایی شنیدیم. ولی توجه نکردیم!
اون همسایه ی ما که چندین و چند ساله داره خونه میسازه یادتونه؟ ساختمون سازیش امسال رفت تو 7 سال! اون موقع داشتن یه کارایی میکردن. بنابراین بغل گوشمون سر و صدا بود. ما رو حساب این که سر و صدای اوناس، به صدای حاصل از تصادف توجه نکرده بودیم.
خلاصه همسایه ی بغلی از شنیدن صدا اومده بیرون. کارت ماشین و گواهی نامه و مشخصات طرف رو ارش گرفته رو حساب این که ما برای سر و صدا نیومدیم بیرون پس خونه نیستیم. زنگ در رو نزده. به ضارب گفته اینا خونه نیستن برو. من پیداشون کنم میگم باهات تماس بگیرن.
حالا چقدر خدا رو شکر کردیم که شماره موبایلی که همسایه داشته از ما. مال خواهری بوده. نه مال مامان یا بابا. با اونا تماس میگرفت که مسافرت کوفتشون شده بود.
الان م تو چه موقعیتی هستیم؟ بابا نیست. شوهرخواهر نیست. عموجون به خاطر این که طرف تو معذوریت نزاردش از زیر تعمیر کردن و خسارت دادن به نحوی در بره نمیتونست قاتی بشه. من و خواهری موندیم و سر و کله زدن با برادر ضارب! (ضارب خانوم بود.)
شدت تصادف انقدر بود که علاوه بر کرکره درهای پشتش رو از جا درآورده بود. شوهر خواهر ماشین رو نزدیک به دیوار رو به رو نگه داشته بود. واسه همین به ماشینش ضربه نخورده بود. ولی شیشه های در شکسته بودن و ریخته بودن رو ماشین. موقع ریختن چند جا به شدت رنگ ماشین رو خراشیده بودن. اونم شدیدن رو ماشین حساسیت داره. یه چیزی در حد و اندازه ی وسواس. اصلن یه وضعی!
هی دم به دقیقه باید گزارش لحظه به لحظه بدیم به عموجون و شوهرخواهر که چی شد؟ چی کار کردن؟ کرکره رو کجا میخواد ببره بده؟ شیشه ی در رو آورده بندازه؟ برای خسارت ماشین ازش امضا گرفتید؟
حالا همه شم میگفتیم اتفاق بود. میتونست بدتر بشه. به جای این که بزنه به خونه ممکنه بود وقتی من بچه های رو میبرم پارک تو خیابون بزنه به ما. اون موقع بود که بد میشد نه الان. ولی بازم تا مدت ها من کرکره ی عوض شده رو میدیدم اعصابم متشنج میشد، اونقدر تو اون موقعیت تحت فشار و استرس بودیم.
خلاصه گذشت. اما اون تصادف باعث شد تو این یه سال و نیمه من روی صدا حساس بشم. اگه یه صدای غیرمعمول بشنونم پیگیرش بشم.
اون شبی که مامان افتاده بود. من به هوای صدای برخوردش به در رفتم ببینم چی شده. وگرنه معلوم نبود چند ساعت بعد متوجه بشیم مامان نیست و تو اون مدت چه اتفاقی می افتاد.
اگه حساسیت ناشی از اون اتفاق نبود. بی توجه می بودم. معلوم نبود چی بشه! شاید چند ساعت بعد متوجه افتادن مامان میشدیم. اینه که از دو ماه پیش تاحالا هی میگیم خدا رو شکر پارسال اومدن زدن به در گاراژ.
پ. ن: این هفته باز باید برم خوابگاه!:(