in the taxi 4

 

صبح جمعه

زمان: 7:41

مکان: صندلی جلوی تاکسی.

تصویر مقابل: جنازه یه گربه که ماشین بهش زده.

اتفاق: راننده‌ی ... گربه رو می‌بینه. مسیر ماشین رو کج می‌کنه. با چرخ سمتی که من نشستم از روی جنازه‌ی گربه رد می‌شه و قاه قاه می‌خنده.

تصورشم نمی‌تونید بکنید حس رد شدن چرخ از روی گربه چقدر منزجر کننده بود. نمی‌تونید تصورشم بکنید که شروع روز با یه همچین اتفاقی چقدر ناراحت کننده‌س.

 

 

خدا با صابرین است؟

 

سر و کله زدن با کسانی که یه ساعت باهاشون بحث می‌کنی اصراف رو غلط نوشتن و اسراف درسته، و آخرم قبول نمی‌کنن! صبر ایوب می‌طلبه.

 

احوالاتمون

 

خانوم والده گفته نقاش بیاد خونه رو رنگ کنه! صبح می‌آد.

خانوم والده کل خونه رو در طی دو روز گذشته جمع کرده. نصف کمترش رو داده شستن و نصف بیش‌ترش رو اومدن بردن بشورن. نصف شسته شده شامل موکت‌ها و چند عدد پتوست. نصف دیگه شامل 3 تخته قالی، 7 تخته قالی‌چه، و 7 تخته فرش راه‌پله هاست!

من؟ در طی دو روز گذشته یه سر رفتم در پی کسب علم و دانش که استاد گرامی نیومد و وقت کلاس رو به گشت و گذار در بازار گذروندیم! الباقی وقتم رو مثل مگس کش نشستم بالای سر گوگل‌ریدر هر لینکی عدد جلو اسمش یک شد، زدم تو سرش که دوباره صفر بشه.

ابوی؟ ایشون رفتن در کسوت نسیم، سلام ما را به شکوفه ها به باران برسانند.

 

جناب سروان

 

 

سروان نشسته صندلی جلویی. البته از اول که نمی‌دونستیم سروانه فکر کردیم گروهبانی چیزیه ولی من هرچی دنبال علامت رو بازوی لباسش گشتم چیزی ندیدم. فقط آرم ارتش رو بازوش بود. از کجا فهمیدیم آرم ارتشه؟ ما آرم ارتش رو می‌شناسیم؟ البته که نه. ولی وقتی آرم سپاه نباشه لابد مال ارتشه دیگه. شونه‌هاشم قابل رویت نبود چون سرش رو گذاشته بود رو صندلی جلویی داشت چرت می‌زد. من از یه طرف دوستم از اون طرف گردن می‌کشیدیم ببینیم رو شونه‌ش درجه داره یا نه که یه گوشه از ستاره هاش رو دیدم بعد سعی کردیم تعدادشون رو بشمریم. یعنی رسمن کم مونده بود بریم بزنیم رو شونه‌ش بیدارش کنیم بگیم درست بشین می‌خوایم ببینیم چند تا ستاره داری! ولی لازم نشد، خودش فهمید و درست نشست ما دیدیم بنده خدا سه ستاره‌س.* اگه فکر کنید بنده خدا ذره‌ای تیپ و قیافه‌ی نظامی داشته اشتباه فکر کردید. قیافه‌ی مظلوم مادر مرده با تیپ آوره‌ی بی‌دست و پا. موندم زیردستاش چطوری ازش حساب می‌برن. اول فکر کردیم سربازه ولی بعد دیدیم نه جدی نظامیه و با توجه به درجه‌ش از نوع دانشکده افسری رفته!

یه آشنایی بهش زنگ زد و می‌خواست غیبت چند روزه‌ی پسرش رو رد نکنه. آشناهه موجود بسیار زبون نفهمی بود که هرچی سروان بهش می‌گفت منم رد نکنم دژبان براش رد می‌کنه نمی‌فهمید. آخرش قرار شد طرف پسرش رو ببره دکتر گواهی پزشکی بگیرن براش. البته ظاهرن گواهی خانوم دکترا رو قبول نمی‌کنن چون ستوانه گفت بره پیش دکتر آقا!

من و دوستم ردیف پشت نشستیم و داریم حرکات سروان مذکور رو تجزیه و تحلیل می‌کنیم. سروان مملکت با باباش که البته بهش نمی‌گفت بابا می‌گفت آقا! حرف که می‌زد به مانند طفل صغیر 10 ساله بود. طفلک یه کلیدم برا خودش نداشت مامانش و آقاش داشتن می‌رفتن جایی و کلید رو داده بودن به همسایه. کلی دلمون سوخت براش که آخی طفلکی الان لابد شامم نداره و قراره گشنه بمونه و مشورت کردیم ببینیم کدوممون شام دعوتش کنیم خونه‌مون! به نتیجه‌ای نرسیدیم البته. دوستم شام مهمون بود و منم نمی‌دونستم اصلن شام داریم یا نه. فکر کنم آخرش طفلک سر بی‌شام زمین گذاشت.

درجه‌هاش رو د‌رآورد. من حدس می‌زنم نمی‌خواد تو شهری که سرباز زیاده و همه سربازای دیپلمه هستن و در نتیجه وقتی می‌بیننش باید بهش سلام نظامی بدن درجه‌هاش رو شونه‌ش باشن. دوستم حدسی نمی‌زنه.

یک مقداری اطلاعات که مو بر تن آدمی سیخ می‌کنه پشت تلفن به همکارش داد. آروم حرف می‌زد ولی در کل به نظرم نباید اجازه داشته باشن چنین حرفایی رو پشت تلفن اونم جایی که چند تا موش به همراه گوشاشون حی و حاضرن بگن.  

به عنوان دو تا میهن پرست که می‌خواستیم به یکی از حافظان مام وطن کمک کنیم تصمیم گرفتیم کرایه‌ش رو حساب کنیم. ولی امکانش نبود چون خودش قبلن کرایه‌ش رو حساب کرده بود.

با وجود این که عزم جدی داشتیم در کمک به حافظ مام وطن، ولی ترسیدیم اگه بهش شامپوی ضد شوره معرفی کنیم بهش بربخوره بگه دوست دارم سرم شوره بزنه به شما چه.

شکلاتای همراهمون رو هم دلمون نیومد بدیم بخوره! خودمون مگه بلند نیستیم شکلات بخوریم؟

در آخر دیدیم به‌تره با یه لبخند خسته نباشید بهش بگیم تا خستگی از تنش دربیاد ولی وقتی خسته نباشید گفتن رو تمرین می‌کردیم لبخند همراهش تبدیل به ریسه رفتن می‌شد و احتمال داشت فکر کنه می‌خوایم مسخره‌ش کنیم.

آخرش به حافظ مام وطن کمک نکردیم هیچ، سروان محترمی که لابد کلی آدم ازش اطاعت می‌کنن کلی اسباب تفریح ما دو تا شد.

 

 

*می‌دونم سروان نبود. سروان 4 تا ستاره داره. ولی خب اغلب به سه ستاره ها هم می‌گن سروان دیگه.

 

خب یک‌باره فحش می‌دادی دیگه

 

 

ما می‌گیم: کادو خواستی بخری به شخصیت خودت نگاه کن و بخر.

خانوم محترمی که به بنده رژ.لب 1000 تومنی کادو دادی! درسته که هرگز این‌جا رو نخواهی خوند ولی خواستم بگم کادوت واقعن بیانگر شخصیتت بود. 

 

 

پ. ن: سرانجام همت کردم و رفتم ریمل (همونیه که به مژه‌ها می‌زنن) خریدم. بزن کف قشنگه رو.

 

 

می‌گريزد

 

 

آوازخوان می‌خونه:

دامن کشان، ساقی می‌خواران، از کنار ياران، مست و گيسوافشان، می‌گريزد

بر جام می، از شرنگ دوری، بر غم مهجوری، چون شرابی جوشان، می بريزد

دارم قلبی، لرزان ز رهش، ديده شده نگران

ساقی می خواران، از کنار ياران، مست و گيسوافشان، می‌گريزد ...

 

بعد آخه این گریه داره؟

 

نسیم

 

به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را...

 

پرت و پرا

 

در حال حاضر کاری که خیلی منو خوش‌حال می‌کنه اینه که یکی بره برام یه ریمل بخره. یعنی یکی بره برام بخره منم پولش رو بدم! چون‌که خودم حوصله ندارم برم بخرم.

تازگیا قهوه (همونی که خلق‌الـله می‌گن نسکافه) خوردن(همون نوشیدن) دیگه برام لذت بخش نیست. اونم برا منی که بعضی وقتا تا روزی شش هفت لیوان(از همون لیوانایی که بهشون می‌گن ماگ) قهوه می‌خوردم. نوشیدنی جدید چی می‌تونم جای‌گزینش کنم؟

ذرت مکزیکی می‌خوام و حال ندارم درست کنم.

خواب دم صبحم آرزوست.

ظاهرن شکلات‌تلخ هم مثل موادمخدر می‌مونه هر چندوقت یک‌بار باید درصد کاکائوش رو بالا ببری تا بهت مزه بده. الان شکلاتای زیر 70 در 100 اصلن تلخی ندارن برام.

به نظرم از چیزایی که ممکن نیست مونث جماعت بهش بی‌علاقه باشن رنگای قرمز و صورتیه.(البته استثنا همیشه در هر موردی وجود داره)

 

 

از این اوستا...

 

 

اوستا، یشت‌ها، آبان‌یشت ، کرده‌ی دوم

 

10

 

«اهورا مزدا» به «سپیتمان زرتشت» گفت:

ای «زرتشت سپیتمان»!

«اَرِِدویسورَ اَناهیتا»1 را –که همه‌جا ]دامان[ گسترده است و درمان بخشنده و دشمن دیوان و پیرو آیین اهورایی- است ستایش کن!

]اوست[ که سزاوار است در جهان خاکی ستوده باشد و او را نیایش کنند.

]اوست[ پاکی که جان افزاید و گله و رمه و داریی و گشور و گیتی را بیشی و افزونی بخشد.

 

11

]اوست[ که بر فراز گردونه ]خویش[ نشسته، لگان گردونه ]را به[ دست گرفته ]می‌راند. [

روان خواستار ناموریِ ]« اَناهیتا»[ در این گردونه، پیوسته اندیشناک است که:

... کدامین کس مرا نیایش خواهد کرد و کدامین کس «زُور»2 آمیخته به شیر و به آیین پالوده به پیشکش من خواهد اورد؟

من برای چنین وفادار نیک‌دلی، ارزوی خوشی می‌کنم و خواستار آنم که هم‌واره خرم و شاد ماند.

 

من «اَرِِدویسورَ اَناهیتا» را برای فروغ و شکوهش به بانگ بلند می‌ستایم. من او را با نیایش نیک به جای آورده و به ]پیشکش[ «زُور» می‌ستایم.

ای «اَرِِدویسورَ اَناهیتا»!

باشد که تو از پی بامگ نیایش، به فریاد ما رسی! بدین‌سان تو به‌تر ستوده خواهی شد، با «هَوم»3 آمیخته به شیر و با «بَرسَم»4 با زبان خرد، با اندیشه و گفتار و کردار ]نیک[ و با «زُور» و سخن زسا.

«اهورا مزدا» زنان و مردانی را که به‌ترین ستایش را به‌جای می‌آورند و «اردی‌بهشت» به‌ترین پاداش را بدیشان می‌دهد، خوب می‌شناسد.

ما چنین زنان و مردانی را ستایش می‌کنیم. 

 

 

(1) این نام از سه صفت درست شده و روی هم معنی آن «رود نیرومند پاک» یا «آب توانی بی‌آلایش» است. « اَناهیتا» که در فارسی «ناهید» شده و ستاره‌ی «زهره» نیز به آن می‌گویند، فرشته‌ی نگه‌بان آب است و او را به صورت بانویی برازنده و زیبا وصف کرده‌اند. در باره‌ی کارها « اَناهیتا» سراسر «آبان یشت»، که چکامه‌یی است در ستایش او، بیش از هر نوشته‌ای گویاست. این اسم هم‌چنین نام رودی مینوی است.

(2) پیش‌کشهای آبکی مانند شیر و فشرده‌ی «هَوم» و جز آن که به آتش‌کده می‌آوردند.

(3) "haoma" برابر "soma" نزد هندوان، نام نوشیدنی‌ای ست که از گیاهی به همین نام می‌گرفته اند و در جشن‌ها و نیایش‌های دینی می‌نوشیده‌اند و "مرگ‌زدای" صفت آن است.

(4) نام شاخه‌های باریکی است که هنگام به‌جای آوردن نیایش‌ها در دست می‌گرفتند و برای به‌کاربردن آن‌ها مراسم ویژه‌ای به‌جای می‌شد. می‌توان گفت که به دست گرفتن شاخه‌های درخت و به نیایش ایستادن نشانه‌ی سپاس‌گزاری از آفرینش گیاهان سودمند و اهورایی بوده است. فردوسی گوید:

«پرستنده‌ی آذرزردهشت      همی‌رفت با باژ و برسم‌به‌مشت»

 

 

اوستا نامه‌ی مینوی آیین زرتشت، جلیل دوستخواه.

 

 

4/1=8/1

 

 ما بعضن می‌بینیم که در توجیه دو برابر بودن دیه و ارث مرد نسبت به زن از این توجیه مضحک استفاده می‌کنن که دیه و ارث مرد می‌رسه به زن در حالی که دیه و ارث زن به مرد می‌رسه پس این دوبرابر بودن به نفع خانوم‌هاست نه آقایان.

بنده فعلن وارد معقوله‌ی ارث نمی‌شم که وارد شدن همان و احتیاج به صد من کاغذ پیدا کردن همان. تنها به ذکر این نکته اکتفا می‌کنم که توجیح‌کنندگان لازم نیست بی‌سوادیشون در علم حساب رو همه جا جار بزنن. باور کنید دفاع نکردن عاقلانه‌تر و شرافت‌مندانه‌تر از بد دفاع کردن.

فرض کنید دیه‌ی مرد مسلمان بالغ 16 واحد باشه* پس دیه‌ی زن مسلمان بالغ می‌شه 8 واحد. حالا فرض کنید دیه یه مرد رو گذاشتن جلوی خانواده‌ش و قراره تقسیم بشه. به‌تره کار نداشته باشیم که مرد مذکور هنوز پدر و مادرش زنده هستن یا بچه هاش صغیرن و اینا که در این صورت پدر مرد مذکور به راحتی می‌تونه سهم الارث بچه ها رو بالا بکشه و نه شرع نه قانون نمی‌تونن بهش چیزی بگن. در هر صورت سهم الارث زن می‌شه یک هشتم از این دیه یعنی 2 واحد. حالا اینم در صورتیه که مرده یه زن داشته باشه ها، اگه بیش‌تر باشن اون 2 واحد باید بین زنها تقسیم بشه.

حالا اگه این دیه مال زن باشه یک چهارمش می‌رسه به شوهرش. یک چهارم 8 واحد میشه 2 واحد. اصولن چون زنا نمی‌تونن چند تا شوهر داشته باشن تمام ۲ واحد می‌رسه بهش. خب پس حضرات یا توانایی این حساب ساده رو ندارن یا حساب کردن ولی نمی‌دونن 2 با 2 برابره.

اگه مرد یا زن بچه نداشته باشن سهم الارث زن می‌شه یک چهارم. سهم الارث مرد می‌شه یک دوم که بازم فرقی نداره.

 

 

*نمی‌دونم مبلغ دیه الان چنده. یعنی به حساب گاو و گوسفند و شتر و درهم و دیناریش رو می‌دونم ولی به حساب ریالیش رو نه. دیگه شرمنده‌م نکنید برا این همه اطلاعات به روزم.

 

 

بخندیم یا گریه کنیم ؟

 

معنای این عکس چیست؟

 

 

 

الف: زنی که حجاب ندارد مثل صندلی پایه شکسته قابل نشستن نیست.

ب: زنی که حجاب ندارد مثل صندلی پایه شکسته قابل استفاده نیست.

ج: تنها زنان با حجاب قابل استفاده هستند. 

د: تنها روی زنان با حجاب می‌توان نشست.

ه: نظر شما چیست؟