در راستای پست قبلی!
خب معمولن هر آدمی یه سری از مشاهیر رو دوست داره. یا ارادت خاصی داره بهشون. خوشش میاد از یه چند نفر و این صوبتا. منم از این معمولن مستثنا نیستم! شاید بشه گفت سه نفر هستن که بسیار دوستشون دارم. یه عده ام هستن که در درجات بعدی خوشم میاد و ارادت دارم و این صوبتا.
شریعتی رو بسیار دوست دارم. کتابهاش در دوره ای از زندگی پاسخ بسیاری از سوالات من رو داد. هر چند سالهای بعد از اون سوالات و اون حد و مرز عبور کردم. اما با این حال هنوز تفکر شریعتی رو دوست دارم. که اساس تفکرش از نظر من تشویق به دانستن، فکر کردن، بدون پرسش قبول نکرد و مقلد نبودن بود. که اگر میخواهی به دست هیچ دیکتاتوری گرفتار نشی فقط بخوان و بخوان و بخوان.
اما من شریعتی نویسنده رو دوست دارم. میدونم اونم در سایر موارد زندگی شخصیت جالبی نداشته. برا همین چند وقت پیش که یه سری حرفها از زندگی خانوادگی و شاهکارهاش در زندگی مشترک زده شد نه تعجب کردم نه ناراحت شدم نه دلگیر که چرا شریعتی ناز و گوگولی رو برام خراب کردن.
بازرگان رو بسیار بیشتر دوست دارم. شخصیتش و روش مبارزاتش رو دوست دارم. باور دارم که آزاده بود و تمام عمر برای آزادی نالید. اما در عین حال بسیار نقد دارم بهش. برای مثال شانه خالی کردن از مسئولیتش در دولت موقت رو هیچ دوست ندارم. فکر میکنم بخش بزرگی از اتفاقات بعدی به خاطر عدم ایستادگی اون بود. با تمام نقد و نظارت مخالفی که علیه ش هست مشکلی ندارم. صحبت جناح سیاسیه و قرار نیست همه یک جناح رو دوست داشته باشن و تایید کنن.
و رشدیه. پیر فرزانه ای که یادش و اسمش قوتم میبخشد روشنم میدارد جرئتم می بخشد
شیفته این مرد و تلاش خستگی ناپذیرش برای چیزی که بهش باور داشت هستم. تمام عمر جنگید و از پا ننشست.
حالا یه سری دیگه ام هستن که دوستشون دارم. (اغلب کسانی که فعالیت اجتماعی داشتن) گل سر سبد لیست این سه تا بودن.
و آما! حالا یکی بیاد بگه شریعتی فولان! خب نظر اونه. بگه کتابش رو خوندم خوشم نیومد. خب خوشش نیومده. همون جور که منم کتابهای مطهری رو خوندم و ازش خوشم نیومده. ولی خیلی ها خوندن و خوششون اومده. به واقع این که کسی بگه شریعتی مزخرف نوشته برام هیچ فرقی با این که فرضن بگن کتابهای هری پاتر(که خیلی ام دوست دارم این کتابا رو) مزخرف و بی خود بود نداره. یا به دفعات صفت کلاش رو در موردش شنیدم. خب از یه زاویه ای نگاه کنی میتونه همین جوری هم باشه. چون یه تصویر قشنگ از چیزی ارائه میکنه که چندان هم قشنگ نیست!
یا یکی بیاد بگه بازرگان بهمان. اعضای نهضت آزادی همه آدمهای کم عقل و بی شعور بودن. خب اینجوری فکر میکنه و با متر و معیار خودش به این نتیجه رسیده! کی میدونه؟ شایدم واقعن بودن. 40 50 سال بعد معلوم بشه.
البته الان یه مقدار عجیبه که کسی بیاد دستاوردهای رشدیه رو ببره زیر سوال. ولی بیاید بگیم یه عده هستن که مخالف باسواد شدن و دانستن مردم هستن و این اتفاق به نظرشون بده و رشدیه با این کار خیانت کرده. و اصلن ما هر چی میکشیم از این مردک بابی میکشیم که باعث شد مردم باسواد بشن. اصلن چون میخواست مردم رو منحرف کنه و باعث نفوذ بیگانه بشه رفت پی ترویج سواد. (اشاره به گروه خاصی ندارم. خخخ) عجیبه ولی ممکنه اینجوری فکر کنن. خب اینجوری فکر میکنه دیگه. جلوی فکر کردن آدمها رو که نمیشه گرفت. من بیام ناراحت بشم که چرا اینجوری میگید و فکر میکنید؟
یا بگه من فلان منبع رو خوندم خیلی آدم بی تربیت و بددهن و بداخلاقی بوده و زنش رو میزده و بچه ش رو خوب تربیت نکرده و انحراف جنسی داشته و.... خب شاید همه اینا بوده. چرا من باید گوشهام رو بگیرم و آشفته بشم از این که اون ذهنیت پیر فرزانه ای که ازش دارم یه وقت خراب نشه. شاید من اشتباه میکردم خیلی ام پیر فرزانه نبوده. (که واقعن هم هیچ کسی فرزانه نیست. ما چون کسی رو دوست داریم فرزانه می بینیمش.)
در کل چرا من باید از این چیزها ناراحت بشم؟ از این که کسی محبوب و مراد من رو دوست نداره؟ مگر خلق الله تعهد دادن که مثل من فکر کنن و ببینن؟ کجای دنیا قرار بر این شده که همه یک چیز رو دوست داشته باشن و نظر مشترک درموردش داشته باشن؟ بر چه مبنایی باید توقع داشته باشم مردم دنیا رو با زوایه ای که من دیدم و دوست دارم ببینن؟ اصلن چرا باید این توهم رو داشته باشم که نگاه منه که درسته. چون عده زیادی باهاش موافقن؟ چون نگاه من به شخصیت طرف قشنگ تر از نگاه آدمیه که میاد عیبها و مشکلات اون شخص رو میگه؟
چرا واقعن انقدر حاشیه امنیت خلق الله در مقابل چیزهایی که دوست دارن متزلزله؟! یک تلنگر و جمله و حرف کافیه برای آشفته و ناراحت شدنشون؟
عجیب نیست یکی بگه در مورد فلان شخصیت حرفی که ناخوش آینده من نگو. چون من و یه عده دوستش داریم و ناراحت میشیم! چطور ممکنه انقدر محو در یک موضوع باشه کسی که سخن رنج* رو نخواد. نخواد چیزی جز سخن گنج در موردش بشنونه! در بی خبری ماندن رو ترجیح بده!
اصلاح کنید خودتون رو. مردم موظف نیستن مثل شما فکر کنن. چیزهایی که شما دوست دارید رو دوست داشته باشن. برای این که خاطر شما آزرده نشه اظهار نظر نکنن. این که شما از نظر دیگران آزرده خاطر میشید اشتباه و مشکل شماست. اشتباه دیگران نیست. ناراحت میشید؟ ظرفیتتون رو ببرید بالا!
*سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبر رنج مبر هیچ مگو
پ. ن: ناراحت نیستم. یا عصبانی یا این تیپ احساس های منفی. متحیرم. این موضوع یکی از مواردی است که مهم نیست چندین باره باهاش مواجهه شدم. باز هم هر بار متحیر میکنه من رو.
پ. ن: دروغ چرا؟ تا قبر چهار وجبه آ آ آ آ ،ته دلم این جور وقتها یه حس خوش آیندی از بدجنسی دارم. که چطور حاشیه امنیت یه عده رو با چند جمله به خطر انداختم.