بی انتها7

 

تا حالا دقت کردید ملت بین اماما هم تبعیض می‌ذارن ؟ انگار یه سریاشون خیلی امامن بعضی‌هاشون یه کم امامن یه چندتاشونم با تک ماده امام شدن .

مثلن مقایسه کنید امام سوم رو با امام دوم ! مقایسه کنید ابوالفضل* رو با امام دوم ! امام اول رو با امام ششم ! امام آخر رو با پدرش ! امام سوم و امام آخر و امام اول و امام هشتم خیلی امامن ! امام دوم امام هفتم و امام چهارم یه کم امامن  بقیه‌م با تک ماده امامن ! حذفشونم کنی به جایی بر نمی‌خوره فقط برا تکمیل عدد 12 اون وسطا سیاهی لشگرن .

 

 

*ایشون رو نباید دست کم گرفتا ! به تنهایی هر چی اماما و پیغمبر و معصومه حریفه . حتمن شنیدید مبلغین مذهبی می‌رن یه روستا می‌بینن نوشتن 15 معصوم و ابولفضل رو معصوم ششم نوشتن ، بهشون می‌گن اینو باید حذف کنید مردم می‌گن ما بهش خیلی ارادت داریم با اون کاری نداشته باشید به جاش یکی از اون آخرا حذف کنید .

 

حقيقت

 

مرا كسی نساخت ، نه آن‌چنان كه كسی خواست من كسی ندارم كسم خدا بود كس بی‌كسان . در باغ بی‌برگی زادم و در ثروت فقر درويشم و از چشمه‌ی ايمان سيراب شدم و در هوای دوست داشتن دم زدم و در آرزوی آزادی سر برداشتم و بالای غرور قامت كشيدم و از دانش طعامم دادند از شعر شرابم نوشاندند و از می نوازشم كردند ، تا حقيقت دينم شد و راه رفتنم و خير حياتم شد و كار ماندنم و زيبایی عشقم شد و بهانه‌ی زيستنم .

 

گوشه‌ی یکی از کتابایی که همزمان با وقتی که تفکرات شریعتی منو سخت گرفته بود مطالعه شده نوشته شده‌س (چه جمله بندی‌ای شد) ، فکر می‌کنم از شریعتی باشه .

 

بی انتها 6

 

خب خیلی وقت پیشا خونده بودم (حدود 10 12 سال پیش !) که اگه چهل روز قبل از طلوع خورشید به قصد برآورده شدن حاجت در خونه‌ت رو آب و جارو کنی خضرنبی* می‌آد و حاجتت رو می‌ده .

خب دارم می‌گم بعضی خرافات اون‌قدر احمقانه هستن که خر هم خنده‌ش می‌گیره و این مورد فوق‌الذکر رو مثال می‌زنم یهو می‌بینم ملت گوشاشون تیز شد که چی ؟ چند روز ؟ چه وقت روز ؟ آبم باید بپاشیم ؟ جاروش چی باشه ؟ جاروبرقی میشه ؟ در واحد خودمون قبوله یا باید در حیاط باشه ؟

خب البته خر بنده خدا اسمش بد در رفته .

 

 

*این بنده خدا ظاهرن آب حیات نوشیده و زنده‌س ! راست و دروغش پای کسایی که این چرندیات رو می‌خونن تو گوش مردم و مردمی که نشخوارش می‌کن .

 

 

ثبت در تاریخ

 

اگه بخوام چند مورد از لذت بخش ترین اتفاقات زندگیم رو جدا کنم اون والضالین با غیظ امروز حتمن جزئشونه .

 

in the taxi 2

 

ملتی که وقتی آقا پیشتون می‌شینه تو 10 سانت جا خودتون رو جمع می‌کنید کی می‌خواید بفهمید چون حالا خانوم پیشتون نشسته دلیل نیست که فکر کنید می‌تونید هر جور خواستید ولو بشید رو صندلی ؟ بابا جان ممکنه یکی بدش بیاد چندشش بشه وقتی یه نفر جوری بهش بچسبه که گرمای بدنش رو حس کنه .

 

پ . ن : واضح نگفتم انگار ! منظورم از ملت خانوم هایی بودن که وقتی آقا کنارشون بشینه جمع می‌شن تا نامحرمی نشن ولی خانوم که پیشون باشه واسه‌شون مهم نیست که یه آدم کنارشون نشسته اندازه‌ی دو نفر جا می‌گیرن .

 

 

ای بایا

 

اندر مصائب 5 شنبه سر قبر رفتن همین بس که ملت خرما و حلوا آوردن واسه خیرات و وقتی می‌آن طرفت نمی‌دونی از کدوم طرف فرار کنی . بدبختی صبح و ظهر و شبم نداره براشون .

 

 

ساکت

 

من چرا نمی‌تونم وقتی می‌بینم کسی که مرجع تقلیدش بهجته بدون جوراب نماز می‌خونه خفقون بگیرم و نگم که بدون جوراب نمازت باطله ؟ (بهجت می‌گه خانوما موقع نماز کف دست و کف پا هم باید پوشنده بشه)

من چرا نمی‌تونم وقتی می‌بینم کسی قشنگ کل هیکلش رو همستر مالی کرده و بعد می‌خواد نماز بخونه خفقون بگیرم و نگم احتمالن موش چسبیده به لباست و نماز نمی‌تونی بخونی ؟ (موی حیوون حرام گوشت رو لباس باشه نماز باطله)

خوشم میاد لابد از نگاه و پوزخند حالا تو لامذهب به من درس دینی می‌دیشون !

 

 

 

 

ز دانشمند مجلس بازپرس 2

 

چرا وقتی عکس پاسپورت خانم ها چهره برای شناسایی فقط باید در حد گردی صورت باشه ، عکس پاسپورت آقایون باید جوری باشه که گوش‌ها برا شناسایی معلوم باشن ؟ چطور خانما رو می‌شه فقط با صورت شناسایی کرد ولی آقایون گوشاشونم برا شناسایی لازمه ؟

 

 

پ . ن : وای سر عکس انداختن برا پاسپورت اشک من در ‌اومد . هی عکاس می‌گفت این‌جوری قبول نمی‌کن هی من مقنعه رو می‌کشیدم جلو هی اون می‌گفت این‌جوری قبول نمی‌کنن (موهای کنار پیشونیم رو برای پوشوندنشون باید مقنعه رو تا رو ابروها بکشم جلو) آخر خودش اومد به شکل قابل قبول درست کرد دید خیلی ضایع می‌شه گفت ولش کن تو فتوشاپ درستش می‌کنم .

 

 

:-O

 

خودمان هم حیرانیم کی و چطور این چنین فضاحتی به بار آورده‌ایم ! به‌تر است برویم یک جایی خودمان را گم و گور کنیم .

 

 

عنکبوته کوش ؟

 

صدای خش خش می‌شنوم و وقتی دنبال منبع صدا می‌گردم با یه عنکبوت که روی کاغذا مشغول پیاده‌رویه روبه‌رو می‌شم بعد عنکبوته تا یه چیزی پیداکنم بکوبم تو سرش گم و گور شد بعد من الان همش نگرانم الان از زمین اتاقم می‌ترسم .

البته مستحضر هستید که یه چیزی زیاد دارم دور و برم ولی هر چیزی رو نمی‌شه کوبید رو سر عنکبوت . خب آخه باید بعدش آلت قتل رو انداخت دور عنکبوتی شده دیگه .

 

 

پ . ن : اگه موجودی به اسم نهال از این دور و برا رد می‌شه بدونه اگه من دستم بهش برسه دیگه موجود نخواهد بود و می‌شه ناموجود .

 

پوستین خلق

 

یادم نیست مطهری تو کدوم کتابش نوشته بود تا جایی که یادمه انگار ایست‌گاه قطار شاه عبدالعظیم نزدیک خونه شون بوده خونشون نزدیک اون جا بوده یا چی نوشته ش در مورد این بود که اون جا وقتی قطارا توقف می‌کردن مردم همه با تحسین به اون غول آهنی نگاه می‌کردن و وقتی حرکت می‌کرد سنگ طرفش پرت می‌کردن و آخرشم نتیجه گیری کرده بود که این همه تحسین برای یه موجود ساکن و بی‌حرکته و حمله به موجودی که داره حرکت می‌کنه ویژگی جامعه ی مرده و نشونه ی مرده بودن جامعه ی ماست .

البته با مثبت نگری می‌شه فکر کرد شاید این مرده بودن خیلی هم بد نباشه چون هروقت این جامعه ی مرده یه تکونی به خودش داده تا مثلن زنده باشه زندگی کردن رو بلد نبوده و بد رو تبدیل به بدتر کرده .

 

تحریف تو روز روشن

 

از همون اول شروع سریال یوسف دوست داشتم ببینم دیدار یوسف و یعقوب رو چطوری نشون می‌دن . تو  اغلب منابع اسلامی دو تا روایت با یک مضمون ولی با برخی جزئیات مختلف هست از دیدار مجدد یعقوب و یوسف یکیش اینه که یوسف سوار اسب میره استقبال و وقتی به پدرش می‌رسه دچار غرور می‌شه و از اسب نمی‌آد پایین دومیش می گه یعقوب وارد دربار مصر می‌شه و یوسف نشسته رو تخت و از تخت پایین نمی‌آد

و آخرشون هم یکیه جبرئیل یا فرشته ی وحی یا هر چیزی که مامور رسوندن حرفای خدا به پیامبراش بهش نازل می‌شه و می‌گه مشتت رو باز کن یوسف که دستش رو باز می‌کنه نوری از کف دستش خارج می‌شه و جبرئیل می‌گه این نور نبوت بود که به خاطر این که تو چون خودت رو عزیز مصر می‌دونی بر پدرت تکبر کردی از نسل تو خارج شد و دیگه هیچ پیامبری از نسل تو مبعوث نخواهد شد

حالا اون داستانی که از قرآن و منابع اسلامی ساخته شده بود چرا بر خلاف قول مشهور منابع اسلامی عمل کرد  ؟ تحریف تو روز روشن ؟ اونم جلو چشم اون همه آدم ؟

 

ز دانشمند مجلس بازپرس 1

 

حالا انگیزه از آواره کردن کلاغ بی‌چاره وقتی قصه به خوبی و خوشی به آخر رسیده چیه ؟

 

 

استثمارگر

 

خونه‌ی قبلی که بودیم خواهری وقتی منو می‌فرستاد برم براش مجله بگیرم می‌گفت 5 دقیقه‌ای می‌ری و میای (هشت نه سالم بود) . نه این که سابقه‌ی درخشانی داشتم تو دیر رفتن و نگران گذاشتن دیگران از اون لحاظ .

این بار که از همون مسیر رد می‌شدم حواسم بود که ببینم چقدر طول می‌کشه . 10 دقیقه طول کشید !

واقعن خواهری منو استثمار می‌کردا براش مجله می‌خریدم هیچ تازه مجبور بودم راه 10 دقیقه‌ای رو 5 دقیقه‌ای برم .

 

اتاق لباس دار

 

پ . ن : کسی چیزی گفت ؟ 

 پ . ن : * * *

 

وری نایس

 

در حضور خواهرشوهرش خطاب به من : به خانواده‌ی شوهرم گفتم که یه وقت فکر نکنید من پا می‌شم می‌رم تو خونه‌ی 90 متری "پ" زندگی می‌کنما خونه‌ی پدریم رو که دیدن انتظار ندارین از اون خونه پاشم برم تو یه قوطی کبریت زندگی کنم .

تو دلم : وری نایس *

من تا حالا تو خونه‌ی بزرگ زندگی کردم انتظار چنین خونه‌ای رو هم از شوهرم دارم . 

مجدد تو دلم : وری نایس

-می‌خواد ازم تایید بگیره -خود تو که الان داری تو یه طبقه‌ی مستقل زندگی می‌کنی مگه می‌تونی بری تو خونه‌ای زندگی کنی آشپزخونه ش چسبیده به اتاق خوابش .

من : -بعد از کلی سبک و سنگین کردن که پیش خواهرشوهرش جوابش رو بدم یا نه دیدم به‌تره جوابش رو بدم تا بیش‌تر از این واسه‌شون زر نزنه - تا جایی که من می‌دونم مامان و بابات 12 سال اول زندگیش رو توی دو تا اتاق خونه‌ی پدربزرگ موندن و 5 سال دیگه هم با دو تا دختر و دو تا پسر تو خونه‌ی 80 متری سازمانی ، چند سالم که تو خونه های قد قوطی کبریت اجاره ای زندگی کردین . سر و جمع 8 سال نیست اومدین این خونه وقتی 18 سال تو جاهایی کوچیک تر از خونه‌ی الان "پ" زندگی کردی چطور الان نمی‌تونی چند سال تو خونه‌ی 90 متری زندگی کنی تا یه خونه ی بزرگ‌تر بخره ؟ تازه باید خوشحال باشی که "پ" خودش به تنهایی تونسته خونه بخره و از همون اول تو خونه ی خودت زندگی میکنی مامانت که کلی پیش مادرشوهر موند و چند سالم آواره‌ی این خونه و اون خونه بود .

 

 

*وری نایس

 

پ . ن : اصولن بلاهت خاصی می‌خواد انتظار این که همون اول زندگی خونه ای داشته باشی که پدرت بعد از 20 سال زندگی تونسته بخره . یا مقایسه ی زندگیت با خواهر یا خواهرشوهری که 10 ساله ازدواج کرده یا ...

 

مگه نه ؟

 

شمام وقتی نوشتن ساعت مثلن 9:50 ساعت نه و نیم می‌رید ؟ مگه نه ؟ 

یا فقط من این اشتباه رو میکنم ؟

 

 

شفاف سازی می‌نماییم : قربان دست و پای بلوری تک تکتان من پرسیدم آیا شده شما هم مثلن 9:50 دقیقه رو به اشتباه 9:30 دقیقه بدونید ؟ تو اغلب واحد ها نیم برابر 50 ست ولی تو ساعت برابر 30 پرسیدم این نیم رو با اون نیم اشتباه گرفتید یا نه ؟